بيستمين سالگرد کشتار زندانيان سياسی در سال 1367

 

بيستمين سالگرد کشتار زندانيان سياسی در سال 1367                                                     

sarbedaran.org/archives/etelaiye1/koshtar67-ana.htm                                          در زير گزيده ای از سخنرانی آناهيتا رحمانی را می خوانيد. اين سخنرانی در مراسمی که به تاريخ 3 اوت 2008 در شهر تورنتو(کانادا) به مناسبت بيستمين سالروز کشتار زندانيان سياسی برگزار شده بود، ايراد شد.  اين متن برای نشر در حقيقت ويرايش شده است.

 

با درود به هزاران زندانی سياسی که جان خود را بهای آرمان رهايی بشر از هر گونه ستم و استثمار کردند. و سلامی سرخ به  جانباختگانی که سَر دادند ولی سِر ندادند.

     در تاريخ هر کشور دوره هايی وجود دارد که مردم و جوانان آن تا بی نهايت به بلوغ انسانی و از خودگذشتگی گام ميگذارند و با خالصترين و پاکترين احساسات ارزشهای والای بشری را می آفرينند و پاس ميدارند. زندانيان سياسی و جانباختگان دهه شصت در زمره چنين انسانهايی بودند. آنها ذهنی حساس و روحيه ای فداکار و شورشگر داشتند.

     من از سال 62 تا 70 زندانی سياسی جمهوری اسلامی بودم و افتخار اين را داشتم که يکی از هزاران زن زندانی سياسی باشم؛ زنانی با گروهای سنی متفاوت از نو جوان  12 ساله تا زن 70 ساله . در دهه 60 در زندان های جمهوری اسلامی، زنان شمار کثيری از اعدام شدگان را تشکيل می دادند. زنانی که عليه باورهای کهنه، سنن و روابط عقب مانده شوريدند؛ جرئت کردند و پا به ميدان مبارزه عليه رژيم زن ستيز جمهوری اسلامی گذاشتند؛ فعالانه و شجاعانه در ميدانهای گوناگون نبرد شرکت کردند. … آنان در عرصه خانه و مدرسه؛ کارخانه و مزرعه؛ در عرصه علم و هنر و تبليغ ايده های انقلابي؛ در نبردهای خيابانی و مبارزات مسلحانه شرکت داشتند.

      در قتل عام دهه 60، بسياری از اعدام شدگان را زنان تشکيل دادند.

آن زنانی که امروز عليه تبعيض جنسيتی در جمهوری اسلامی مبارزه و تلاش می کنند بايد بپرسند، چرا برای اولين بار در تاريخ ايران (و شايد جهان)  ما شاهد هزاران زن زندانی سياسی هستيم. آنانی که امروز برای زنان ايران نسخه می پيچند که اسلام می تواند منبع رهائی آنان باشد، گوشها و چشمهايشان را باز کنند: سنگ بنای حکومت اسلامی در ايران، با حمله به زنان گذاشته شد. پايه ای ترين اصول اسلامی برای سرکوب زنان تبديل به قانون شد.  پيکاری خونين بين زنان در کليت خود و مرتجعين اسلامی آغاز شد که تا کنون هم چنان ادامه دارد.  پيکاری  که در آن هزاران زن و دختر جوان انقلابی به نبرد مرگ و زندگی با مرتجعين اسلامی دست زدند و اين چنين بود که زنان زندانی سياسی آئينه تمام نمای مقاومت و مبارزه مردم عليه  نظام شدند.

     در کشتار 67 هزاران زن مجاهد را که هنگام فروش روزنامه های سياسی در خيابان و در تظاهرات ها دستگير شده بودند،  دسته دسته به دار کشيدند تا به بازماندگان بياموزند که”اسلام” يعنی تسليم.

     کوشيدند اين جنايات  فراموش شود پس لباس اصلاحات به تن کردند و شعار آشتی ملی سر دادند. گفتند بنگريد آرمانخواهی  به تاريخ پيوست! زمانه، زمانه ی تساهل است! سعی کردند ميان مردم با قاتلين و جانيان آشتی به وجود آورند. شعار فراموش کنيد و ببخشيد را سر دادند. گفتند: گذشته ها، گذشته؛ بياييد با هم گفتگوی  ” متمدنانه” داشته باشيم! اما اين ترفندها نگرفت. نه گذاشتيم که فراموش شود و نه قصد بخشيدن داريم.

     کوشيدند فراموش شود. عده ای از بانيان رژيم؛ کسانی که در سرکوب انقلاب  و کشتار مبارزين نقش داشتند؛ به” هيبت” آپوزسيون در آمدند و خواستند تعريف زندانی سياسی را تغيير دهند و آنرا به مقطع 78 برگردانده و  به زندانيان”خودی” محدود کنند. کوشيدند دستگاه عريض و طويل سلطه و سرکوب و فساد جمهوری اسلامی را به يک فرد ويا چند بند قانون خلاصه کنند تا بلکه مبارزات رو به رشد مردم را در جهتی سوق دهند که کليت نظام با کمی دستکاری حفظ شود ولی مبارزات زنان، دانشجويان، کارگران، معلمان، پرستاران، مردم کردستان و نقاط ديگر اين ترفند را نيز عقيم گذاشت.

     اکنون نزديک به سه دهه از کشتار در زندان ها می گذرد. حدود 30 سال پيکار خاطره ها به اشکال گوناگون ادامه دارد. امروز در مقطعی قرار داريم که رسيدگی به مسئله کشتار دهه شصت بويژه جنايت هولناک تابستان 67  بايد به يک جنبش عظيم اجتماعی تبديل شود. 20 سال از اين جنايت بزرگ ضد بشری ميگذرد و پرونده آن هنوز باز است و جزييات آن هنوز روشن نشده است. آمران و عاملان آن  هنوز بطور کامل شناخته نشده اند. آنها که شناخته شده اند بر مسند قدرت به جنايت مشغولند. اين جنايات نه در سطح بين المللی شناخته شده نه به درستی در سطح ملی . اکثريت مردم ايران مخصوصا نسل جوان از آن بی خبرند. خانواده های جانباختگان نزديک به سه دهه در آرزوی دادخواهی بسر ميبرند  واين  زخم عميق را با خود حمل ميکنند و ناظرند که قاتلان آزادانه راه ميروند و در قدرتند و به جنايات خود ادامه ميدهند.

     عدم پاسخگويی به جنايتهای دهه شصت مهمترين دليل برای تداوم جنايتهای سالهای بعد است. .عليرغم اعتراضات گسترده عليه سرکوب و کشتار در حمهوری اسلامی هنوز آمار اعدام همچنان بالاست – حکم سنگسار و بريدن دست اجرا ميشود فعالين دانشجو؛ زنان زندانی ميشوند. رهبران تشکل های کارگری را زندانی ميکنند.

     نبايد اجازه دهيم اين فاجعه عظيم ضد بشری  به فراموشی سپرده شود. نبايد اجازه دهيم برخی از قاتلين  زندانيان سياسی برای رفقای جانباخته مان اشک تمساح ريخته و اينطور وانمود کنند که قتلهای 60- 67 تنها مربوط به جناحی از هيئت حاکمه جمهوری اسلامی بوده است.  اينان ميخواهند از زير بار مسئوليتی که در آن جنايات داشتند شانه خالی کنند. همه ی جناح های رژيم فعالانه در اين جنايات دست داشته اند.

     برخی از عوامل رژيم قصد دارند مقاومت زندانيان سياسی را  از محتوا خالی کند و آنرا به لجبازی عده ای جوان احساساتی که افکاری ايده آليستی و دور از واقعيت داشتند، منتسب کند. بايد با روشنگری بر اهداف و ايده ها و آرمانهای جانباختگان برای نسل جوان، اين گونه  توطئه ها را به شکست کشانيد.

     ايجاد صف مبارزات متحد و جنبش اعتراضی متحد برای روشن شدن جنايات دهه شصت  جمهوری اسلامی يک ضرورت عاجل است. بررسی اين جنايات زمانی ميسر است که به خواست عمومی وجنبش اجتماعی تبديل شود.

      بايد با الهام گيری از تجارب زندانيان سياسی در زمينه اتحاد و همبستگی آنها در مقابل دشمن، تلاش کنيم بدور از تنگ نظری های سازمانی و سياسی برای يک وحدت گسترده برای دادخواهی و پيگيری جنايات رژيم متحد شويم. بايد به جو وحدت برای مبارزه عليه دشمن دامن بزنيم و از تفرقه انتقاد کنيم. و به بحثهای رفيقانه با هدف وحدت؛ دامن بزنيم. اتحاد خانواده های زندانيان سياسی نيز درسهای زيادی برای مبارزات امروز ما در بردارد.

     مهم است که بدانيم سرکوب زندانيان و انقلابيون فقط برای سرکوب آنها نبود. بلکه برای سرکوب   توده های مردم و در نطفه خفه کردن آمال آنها برای رهايی و دست يافتن به جهانی بدون اسثتمار وستم  بود. بنابراين اين جنبش ظرفيت آنرا دارد که خط تمايز دوستان و دشمنان مردم را بروشنی ترسيم کند. به همين  دليل مردم بايد با مسئله زندانيان سياسی و کشتار دهه شصت چنان قاطعانه تسويه  حساب کنند که ديگر در تاريخ تکرار نشود. برخورد به مسئله کشتار دهه شصت محکی است برای تشخيص دوستان واقعی و دروغين مردم.

 در خاتمه سخنانم می خواهم چند نتيجه گيری جهانشمول کنم:

      جهان ما هزاران سال است که به حاکمان و محکومين؛ صاحبان قدرت و ستمديدگان تقسيم شده است. ميان اين دو، همواره جدال سياسی و فرهنگی و نظامی بوده و تا مدتهای نامعلومی نيز چنين خواهد بود. به دليل همين واقعيت،  مبارزه و تلاش برای تثبيت و جهانشمول کردن حقوق زندانيان سياسی و زندانيان جنگی در اقصی نقاط جهان اهميت زياد داشته و می توان گفت جزو اوليه ترين وظايف کسانی است که خود را مترقی دانسته و برای جهانی بهتر از اين مبارزه می کنند.

     مسئله زندانيان سياسی ايران و قتل عام 67 را نمی توان از موضوع زندانيان سياسی نقاط ديگر جهان جدا کرد. منع شکنجه، برخورداری زندانی و اسير جنگی از وکيل و محکمه علنی، حقوق جهانشمولی است که از اوين تا گوانتانامو و ابوقريب بايد برايش مبارزه کرد.

     نه تنها از حقوق زندانيان سياسي-عقيدتی بلکه از حقوق زندانيان سياسي-جنگی نيز بايد دفاع کرد.  من خود از اعضای اتحاديه کمونيستهای ايران (سربداران) بودم. اين سازمان با هدف  سرنگونی رژيم جمهوری اسلامی دست به مبارزه مسلحانه زد. همسر من از رزمندگان اين مبارزه مسلحانه بود. او به جرم داشتن عقايد کمونيستی و اقدام به شورش مسلحانه دستگير و زير شکنجه کشته شد. زندانيان مبارزات مسلحانه بايد به عنوان اسرای جنگی به رسميت شناخته شوند و از حقوقی که در پيمان های بين المللی قيد شده است برخوردار گردند. به رسميت شناختن اين حق به معنای به رسميت شناختن حق مخالفت است.

      شهروندانی که به طور فردی يا سازمان يافته به مخالفت با نظام ها و رژيم های موجود بر می خيزند در صورت دستگيری و حبس بايد از حقوق تخطی ناپذيری  برخوردار باشند. اين حقوق شامل منع شکنجه بدنی، روانی و برخورداری فوری از وکيل و پروسه محکمه ايست که در آن متهم شخصا حق دفاع از عقايد خود را دارد. اين محاکم بايد علنی باشند. زندانيان سياسی که دست به مبارزه مسلحانه عليه رژيم های موجود زده اند بايد به عنوان زندانيان جنگی برسميت شناخته شده و از همان حقوق فوق الذکر برخوردار شوند.

     زندانيان سياسی دهه ی 1360 را به خاطر آشتی ناپذيری شان با حکومتی که ستم و استثمارو تبعيض جنسيتي؛ مشخصه و جوهر آن است؛ شکنجه و اعدام کردند. آنان بدون اينکه در هيچ محکمه ای فرصت دفاع از عقايد، مبارزات و اهداف سياسی – اجتماعی شان را داشته باشند، کشته شدند. جامعه ی ايران بدون شنيدن دفاعيه ی ما نمی تواند برای آينده ی خود جهت درستی بيابد.

توجه کنيد! اقامه دعوای من از سوی کمونيستهائی که در آن جنايت بزرگ کشتار شدند، اين نيست که حقوق بشر ما را لگدمال کردند. بلکه فراتر از اين است: ما را به خاطر جنگمان برای رهائی بشريت کشتار کردند؛ ما را کشتند تا شايد نهال اين هدف و آرزو را در جامعه ی ما بخشکانند. اما خون يارانمان اين نهال را آبياری کرد. من به عنوان بازمانده ی آن کشتار اعلام می کنم: مقاومت تا پای جان آن عزيزان، پايان اين هدف و فرجام راهمان نبود. بلکه تلاش شکوهمندی بود برای روشن کردن راه سخت و پيچيده انقلاب و سپردن پرچم سرخ به دست رهروان جوان اين راه درخشان. ¡

 

 

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: