جنگ، صلح و کشتار67

 جنگ، صلح و کشتار67    –   م.جویا                   7سپتامبر2010 www.eteraaz.com/bargozide/4432.html
 

اخیرا در رابطه با کشتار 67، گزارشی توسط قاضی جفری رابرتسون، یکی از حقوقدانان برجسته و کارشناس عالیرتبه جنایت علیه بشریت منتشر شد. این گزارش به درخواست بنیاد برومند برای بررسی قتل عام زندانیان سیاسی در ایران از نظر حقوق بین الملل و ارائه راه کارهایی برای دادخواهی خانواده ها و بازماندگان این فاجعه ملی تهیه شده است. ضمن قدردانی از تلاشی که بنیاد برومند برای جمع آوری و در اختیار قرار دادن اسناد و مدارک، آرشیوها و تسهیل تماس گواهان با قاضی رابرتسون انجام داده است، لازم است که برخی نکات طرح شده در این گزارش را با توجه به اوضاع و مسائل روز مورد دقت قرار داد.

یکی از مواردی که از این گزارش می توان دریافت و موشکافی کرد، ارتکاب این جنایت درست بعد از پایان جنگ ایران و عراق و سکوت و رضایت دولت های مدعی حقوق بشر و دمکراسی است. گزارش مطرح می کند که: «کشتار دستجمعی، اما، هرگز مخفی نمی ماند. در نیمۀ مرداد ١٣٦٧، خبر افزایش ناگهانی اعدام های سیاسی در ایران در دو روزنامۀ نیویورک تایمز و فیننشال تایمز منتشر شد و در پی آن، در ١١ شهریور ١٣٦٧ سازمان عفو بین الملل در یک بیانیۀ اضطراری نگرانی عمیق خود را از این که ممکن است صدها تن زندانی سیاسی در ایران اعدام شده باشند اعلام کرد.«

این موضوع نشانه آن است که آنچه در مورد بی خبری دنیا گفته می شود و اینکه این جنایت به دور از چشم جامعه جهانی اتفاق افتاده، واقعیت ندارد. برعکس، نه تنها رسانه های معتبر!! غربی و سازمان های حقوق بشری!! جهانی از فاجعه ای که در حال رخ دادن بوده است، مطلع شده بودند بلکه: «واقعیت آن است که سازمان ملل متحد از کشتارها اندک زمانی پس از آغاز و قبل از پایان آن ها آگاه بود.«

یکی از موضوعاتی که در تفسیرها و تحلیل ها مطرح می شود این است که جمهوری اسلامی با پنهان کاری و جلوگیری از درج اخبار و قطع ملاقات ها و در شرایط بی خبری دنیا دست به این جنایت زده است. در اینکه حاکمیت اسلامی سعی دارد سرکوب های وحشیانه اش را با حداکثر مخفی کاری انجام دهد، تردیدی نیست، اما علیرغم میل این حکومت جنایت پیشه اوضاع بر اساس خواسته ها وامیال آن پیش نمیرود. آنچه که این گزارش بیان می کند حاکی از این است که از پنهان کاری رژیم اسلامی در ارتکاب چنان جنایتی در همان 22 سال پیش، نمی توان نتیجه گرفت که جامعه جهانی هم بی خبر مانده بود.

اما عمق فاجعه بسیار عمیق تر از فقط باخبر شدن یا بی خبری سازمان ها و نهادهای مدعی دفاع از حقوق بشر و رسانه های به اصطلاح بی طرف است. قاضی رابرتسون مطرح می کند که حتی پس از آگاه شدن از ابعاد چنین کشتاری، هیچکدام از این ارگان های بین المللی حاضر به محکوم کردن و افشاء آن در انظار جهانی نشدند و در گزارش می نویسد: «واقعیت آن است که علی رغم قصور پروفسور پل در اتخاد اقدامات پیشگیرانه در دورانی که کشتارها صورت می گرفت، مدارک و اسناد مربوط به این کشتارها در ٢٣ مهر ماه ١٣٦٧ در اختیار مجمع عمومی سازمان ملل متحد قرار گرفت. نه این مجمع و نه شورای امنیت سازمان ملل هیچ یک گامی در واکنش به این جنایت برنداشتند.«

موضوع نه تنها در این حد نمی ماند بلکه سعی می شود که چنان جنایتی را نادیده بگیرند و به فراموشی بسپارند چنانکه در جای دیگری در گزارش آمده است: «آشکارا، کمیسیون حقوق بشر و مجمع عمومی سازمان ملل هر دو، در همان ابتدای کار، به شواهد و مدارکی دربارۀ کشتارها دست یافته بودند، اما، نه در آن زمان و نه بعد به تحقیقات واقعی و مجدانه دست نزدند. تعجب آور این که گزارش های گالیندوپل از ١٣٧٠ به بعد حتی نامی از این کشتارها نمی برند (گرچه به اعدام زندانیان سیاسی بدون دادرسی منصفانه اشاره می کنند).«

چنین نحوه برخوردی در ذهن هر انسان آگاه و مسئولی یک علامت سئوال بزرگ را ترسیم میکند که چرا؟ چگونه میتوان خود را دمکرات و پایبند به حقوق بشر دانست اما نه فقط چنین کشتار وقیحانه ای را محکوم و افشاء نکرد بلکه عامدانه در مورد آن سکوت کرد؟ چرا چنین سازمان های جهانی و مشخصا کمیسیون حقوق بشر و نماینده ویژه کمیسیون حقوق بشرسازمان ملل متحد یعنی «گالیندو پل» که تحقیق و گزارش ازچنین کشتار وحشتناکی، وظیفه اش بوده است، حتی از نام بردن آن خود داری می کند؟ اما آنچه که در مورد این گزارش جالب و تحسین برانگیز است این است که رابرتسون در اینجا متوقف نمی شود و سعی در یافتن پاسخ می نماید. او با در نظر گرفتن اوضاع آن زمان در گزارش خود بیان می کند: «استاد گالیندوپل، با همۀ اطلاعات و داده هایی که در دسترسش قرار داشت، غرق در خشنودی و خوشحالی از برقراری آتش بس بین ایران و عراق شده بود. او ضمن اعلام رضایت عمیق از این رویداد قاطعانه اطمینان می دهد که دولت ایران «بزودی توجهش را، با رویکردی مثبت، معطوف به مسائل مربوط به حقوق بشر خواهد کرد» و به تحقیق و بررسی سوء استفاده از قدرت دولتی خواهد پرداخت. وی، با ساده لوحی حیرت انگیزی، در این گزارش چنین فرض می کند که دولت ایران به تحقیق دربارۀ موارد تخطی اش از قانون و نقض حقوق بشر دست خواهد زد با آنکه در گفت و گوهای مکررش با نمایندگان دولت ایران در سازمان ملل متحد، آن ها ریاکارانه او را مطمئن کرده بودند که مرگ هزاران تن از مجاهدین در جبهۀ جنگ رخ داده است و نه در زندان ها.«

وقوع جنگ ایران و عراق و ادامه آن به مدت 8 سال، تمایل رهبران اسلامی ایران برای ادامه آن و اوضاع جهانی، وضع را به شکلی در آورده بود که اعلام قبول قطعنامه 598 از طرف ایران از زاویه منافع قدرت های جهانی آنچنان اهمیتی پیدا کرده بود که قتل عام زندانیان سیاسی به آن شکل فجیع موضوعی دست دوم محسوب میشد. در واقع نکته بسیار قابل تامل این است که اقدام به این جنایت علیه بشریت که با تصمیم هیئت حاکمه اسلامی و صدور فرمان خمینی برای اجراء ان انجام شد، درزمان جنگ نبود. این کشتار درست در شرایط پایان جنگ و آغاز روند صلح صورت گرفت طوریکه کمترین هزینه سیاسی و بین المللی را برای رژیم ایران داشت. به همین دلیل در گزارش به خوبی روی این نکته انگشت گذاشته می شود که: «در فضای سیاسی که با پایان جنگ ایران و عراق در تابستان ١٣٦٧ ایجاد شد دیپلمات ها و کارمندان سازمان ملل متحد عملاً جنایتی را که هر دو دولت مرتکب شده بودند نادیده گرفتند. اما آنچه به ایران دادند معافیت از مجازات بود و پیامی که همراه دارد: اگر بتوان هزاران زندانی را پنهانی و بی محاکمه کشت و از کیفر گریخت به یقین می توان دیگر اصول حقوق بین الملل را هم زیر پا گذاشت و از مجازات مصون ماند، مخالفان را در کشورهای دیگر کشت و حتی به ساختن سلاح های هسته ای هم پرداخت.«

با این وصف اگر بخواهیم که با توجه به درس آموزی از آنچه در گذشته اتفاق افتاده پلی به امروز بزنیم، باید به بازی هسته ای که جمهوری اسلامی آغاز کرد و استفاده ای که از آن می تواند بکند بطور جدی نگاه کرد. با توجه به شکست سیاست هایی که در دوره جورج بوش پیش برده میشد و تغییر آنها در زمان اوباما، تضادهای بین آمریکا و سایر قدرتها و رقابت بر سر کنترل منطقه حساس خاورمیانه، موقعیتی پیش آمده است که موضوعاتی همچون سرکوب وحشیانه جنبش مردم ایران و نقض حقوق بشر تنها زمانی به کاراین قدرت ها می آید که به عنوان وسیله فشار بر رژیم برای گرفتن بیشترین امتیاز ممکنه و بیشترین تغییر در سیاست ها و ترکیب رژیم در جهت مطلوب کردن حکومت در جهت منافعشان در منطقه، استفاده شود. جمهوری اسلامی هم با آگاهی از این شرایط سعی دارد با هر چه داغ تر کردن آتش مشاجره هسته ای، هر موضوع دیگری را در رابطه با مشروعیت و سرکوبگری وحشیانه اش به مسئله ای دست دوم بدل سازد. چنین وضعیتی می تواند همچون سال 67 آمریکا و سایر قدرت ها را در صورت به توافق رسیدن با رژیم بر سر مناقشه هسته ای آنچنان خشنود و خوشحال سازد که هر مسئله دیگری را نادیده و فراموش شده در نظر بگیرند، کما اینکه هم اکنون حتی بدون رسیدن به توافق هم، در عمل چنین شده است. همینطور حاکمیت اسلامی هم با توجه به تجربه 67 میداند که در صورت معامله بر سر بازی هسته ای و بذل و بخشش از دلارهای نفتی، می تواند ادامه حیاتش را تضمین کند و در این مورد دول قدرتمند حاضر به هر نوع بده بستان هستند.

نکته دیگری که به درستی و روشنی در گزارش رابرتسون آمده است، ماهیت و قدرت عمل ارگان های حقوق بشر وابسته به سازمان ملل است. در گزارش آمده است: «در سازمان ملل متحد البته مکانیزم های غیر حقوقی نیز وجود دارند، از جمله، «گزارشگران ویژه» در زمینۀ کشتار دستجمعی و یا شکنجه، که می توانستند، پس از آن که استاد گالیندوپل از انجام وظیفه اش ناتوان ماند، کار تحقیق را پیگیری کنند. شورای حقوق بشر سازمان ملل هم، که وظیفۀ نظارت بر اجرای میثاق بین المللی حقوق مدنی و سیاسی را بر عهده دارد و جانشین کمیسیون حقوق بشر شده ـ همان کمیسیونی که در سال ١٣٦٧ مفتضحانه از بازخواست دولت ایران سرباز زد ـ می توانست ایران را وادار به همکاری کند. البته باید گفت که ارگان های حقوق بشر سازمان ملل متحد ماهیتی به شدت سیاسی یافته اند، توانایی مالی چندانی ندارند و بیشتر به تحقیق درباره جنایاتی می پردازند که به تازگی روی داده باشد.«

رابرتسون با توجه به واقعیت فوق با صراحت نتیجه گیری می کند: «در سال ١٣٦٧، هنگامی که سازمان ملل متحد، دولت ها و کمیسیون های عضوش، نتوانستند یا نخواستند مجدانه به تحقیق دربارۀ کشتار دستجمعی در زندان های ایران بپردازند، جمهوری اسلامی ایران به آسانی به این واقعیت پی برد که حقوق بین الملل نه تنها دندان تیزی ندارد از به هم ساییدن دندان هایش هم عاجز است.«

این چنین است که با قبول آتش بس و قطعنامه 598 از طرف حکومت ایران و ذوق زدگی «قدرت های جهانی» از پایان جنگ، وابستگی و پیروی سازمان های حقوق بشری از سیاست های تعیین شده دولت های امپریالیستی و سوء استفاده رژیم اسلامی از حمله مجاهدین برای فریب افکار عمومی، بی رحمانه ترین و وقیحانه ترین کشتار زندانیان سیاسی در ایران در جلو چشمان همه دولت ها و نهادهای بین المللی اتفاق افتاد و تا به امروز پاسخی جز سکوت یا مماشات دریافت نکرده است.

Subscribe to this comment's feed
busy

 

 
Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: