کشتار زندانیان سیاسی در سال 67

گزیده هائی از بولتن داخلی حزب کمونیست ایران (م-ل-م) به مناسبت بیستمین سالگرد کشتار 67            

http://sarbedaran.org/archives/etelaiye1/zenBultinfinal.htm                                     کشتار زندانیان سیاسی در سال 67

رفقا

سال آینده بیستمین سالگرد کشتار 67 است. ما باید در این فرصت دست به تبلیغ و ترویج  زده و مبارزات عملی گوناگونی را سازمان دهیم با این هدف که این موضوع را به بخشی از آگاهی توده های مردم (بخصوص جوانان) تبدیل کنیم و شناخت  آنان را  از ماهیت رژیم جمهوری اسلامی، از دشمنی عمیق این رژیم با پرولتاریا و خلقهای تحت ستم، بالاتر ببریم و آنان را با مبارزات قهرمانانه ای که کمونیستها و انقلابیون و آزادیخواهان علیه این رژیم کرده اند، آشنا کرده و الهام بخشیم.

به جرات می توان گفت که جنایت 67، به لحاظ سبعیت و دامنه اش،  یکی از هولناکترین جنایتهای طبقات ارتجاعی ایران در طول تاریخ زندگیشان، علیه انقلابیون بوده است ( خاندان سلطنتی پهلوی و قاجار هم چنین جنایت فله ای را علیه انقلابیون مرتکب نشدند). این جنایت را باید بهمین صورت در تاریخ به ثبت رساند.

از اکنون تا بیستمین سال این کشتار، باید بتوانیم مبارزات خاصی را بحول این مسئله سازمان دهیم. صحیح است که این مبارزه را در پیوند با جوابگوئی به دیگر جنایات رژیم، و بطور مشخص کارزار سرکوب و فاشیستی تر کردن جامعه  که رژیم تحت عناوین گوناگون ( اعدام جمعی جوانان بنام «پاکسازی ارازل و اوباش» و «امن کردن جامعه»)  براه  انداخته است، پیش بریم.

در سال آینده، باید تلاش کنیم جنبش زنان، کارگری و دانشجوئی موضوع کشتار 67 را به یکی از موضوعات مورد توجه خود تبدیل کنند.

جلوی قلب ماهیت مسئله را بگیریم

زندانی و اعدام و کشتار انقلابیون و مخالفین بخشی از اِعمال دیکتاتوری توسط دولت طبقات ارتجاعی علیه طبقه کارگر و توده های مردم است. سرکوب انقلابیون فقط برای از میان برداشتن انقلابیون نیست بلکه برای سرکوب حرکت زنده و اعتراضی توده های مردم و آمال آنها برای رهائی و دست یافتن به جهانی جز این جهان ستم و استثمار است. بهمین دلیل موضوع زندانیان سیاسی باید به یکی از مسائل مرکزی تمام جنبش های اجتماعی بخصوص جنبش کارگری و زنان و جنبش دانشجوئی تبدیل شود. موضوع زندانیان سیاسی مستقیما به مسئله قدرت سیاسی حاکم و عملکرد آن برای حفظ خود مربوط می شود. این موضوع ظرفیت آن را دارد که خط تمایز میان دوستان و دشمنان مردم را بروشنی ترسیم کند.

امروز شاهد آن هستیم که برخی از همان کسانی که در راس سرکوب انقلابیون، زندانی و اعدام کردن ها بودند، برای کشتار 67 اشک تمساح می ریزند. آنان سعی می کنند این حقیقت را انکار کنند که کشتار 67 بخشی از عملکرد دولت جمهوری اسلامی بود. آنها می گویند، این کشتار و بطور کلی وجود ده ها هزار زندانی سیاسی و اعدام انقلابیون ناشی از «تفکرات» استبدادی و اقتدارگرایانهء عناصری از حکومت یا ایدئولوژی بنیادگرائی آنها بوده است و نه بخشی لاینفک از حاکمیت دولت طبقات کمپرادور فئودال. فرموله کنندگان این نگرش ارتجاعی در مورد جنایات جمهوری اسلامی، افرادی مانند  گنجی و سازگارا و سروش هستند.

این قتل عام و دیگر جنایات جمهوری اسلامی علیه مردم،  نه تفکر و عملکرد چند تن یا یک بخش از حاکمان بلکه عملکرد دولت طبقاتی اینان برای حفظ قدرت سیاسی شان بود و هست؛ مسئله  رویاروئی انقلاب و ضد انقلاب بود ( و هست). شک نیست که این دولت دارای یک شکل خاص از ایدئولوژی طبقات استثمارگر است که مختصات و سبعیت های خاص خود را دارد. در واقع تجربه جمهوری اسلامی نشان داد که از ترکیب اسلام و سرمایه داری وابسته به امپریالیسم، چه معجون دهشتناکی تولید می شود.

کسانی که به این ترتیب سعی می کنند ماهیت کشتار 67 و زندانی سیاسی در جمهوری اسلامی را عوض کنند، در دوران رونق «جنبش دوم خرداد» و «اصلاحات» سعی کردند کشتار زندانیان سیاسی در دهه 60 و بخصوص کشتار 67 را برای همیشه از اذهان پاک کرده و دفن کنند. اما تلاشهایشان سخت شکست خورد. پس سعی می کنند با ژستی دیگر به صحنه بیایند و با یک تیر دو نشان بزنند. از یک طرف سعی می کنند موضوع کشتار 67 را «مصادره» کنند و به این ترتیب خاصیت آن را از بین ببرند. از سوی دیگر می خواهند از موضوع کشتار 67 در رقابت های خود با دیگر جناح های جمهوری اسلامی استفاده کنند. اینان در مکتب دوم خردادی و آمریکائی تعلیم یافته اند که: «اگر نمی توانی نفوذ و اثر چیزی را از بین ببری، سعی کن ادغامش کنی». آنان می خواهند این میراث انقلابی را از دست مردم بدزدند و بعد از اینکه آن را قلب ماهیت دادند در خدمت اهداف خود (رقابت با جناح های دیگر هیئت حاکمه) مورد استفاده قرار دهند 

شعار فراموش نمی کنیم و نمی بخشیم را باید عمیقا درک کرد و به مردم نیز آموخت. این شعار برای زنده نگاه داشتن حس انتقام نیست. بلکه برای آن است که آگاهانه و بدون توهم با یک نظام طبقاتی روبرو شویم و آن را دفن کنیم؛

برای آن است که فراموش نکنیم ما باید تا بکجا برای دست یافتن به یک جامعه انقلابی فداکاری کنیم و دشمن برای سرکوب ما حاضر است چه حد از سبعیت از خود نشان دهد تا مانع راه انقلابی ما شود.

شرایط کشتار 67

بر خلاف آنچه بسیار تکرار می شود، قتل عام زندانیان سیاسی در سال 67 بدلیل حمله مجاهدین از مرزهای عراق به خاک ایران (عملیات موسوم به فروغ جاویدان) نبود. این تحلیل را عوامل رژیم ساخته و به دهانها انداخته اند و عده ای نیز به دلیل ساده نگری آن را تکرار می کنند. رژیم از مدتها قبل از فروغ جاویدان بدنبال حذف زندانیان سیاسی بود.

جمهوری اسلامی با زندانیانی مواجه بود که در طول زندان نه تنها از انقلاب پشیمان و سرخورده نشده بودند بلکه تعلیم یافته تر و آگاه تر شده بودند. زندان تقریبا از تواب پاک شده بود. یک اعتصاب غذای مهم که در سال 65 راه افتاد و به خواستهایش رسید، بازتاب برجسته این روحیه بود. در واقع زندان تبدیل به سنگر پابرجای زنده ماندن و بقای انقلاب شده بود: این آن خط سرخی است که اعدام های 60 و 67 را بهم وصل می کند.

 همزمان، رژیم در بحران های چندگانه گرفتار آمده بود: جنگ سرد به پایان رسیده بود؛  آمریکا و شوروی به توافق رسیده بودند که جنگ ایران و عراق تمام شود. آینان که به هر دو رژیم ایران و عراق برای ادامه جنگ اسلحه می رساندند، شروع به فشار آوردن به هر دو رژیم کردند که جنگ را تمام کنند زیرا ادامهء این جنگ دیگر به نفعشان و در جهت سیاستهای منطقه ایشان نبود.

خمینی باید جام زهر را سر می کشید. این در شرایطی بود که خمینی در حال مرگ بود و رژیم با بحران جانشین نیز روبرو بود. علاوه بر این درآمد نفت سقوط کرده و بحران اقتصادی نیز گریبان رژیم را گرفته بود. از طرف دیگر، علنی شدن روابط جمهوری اسلامی با آمریکا (قبل از این و در جریان ایران گیت)، تضادهای میان جناح های مختلف رژیم را حاد کرده بود. روابط میان آمریکا و جمهوری اسلامی تا قبل از این مخفیانه برقرار شده و بسیار پیشرفته بود. آنان در زمینه پایان جنگ و در پیش گرفتن سیاست های اقتصادی بانک جهانی و صندوق بین المللی پول، به توافقات مهمی رسیده بودند.

قدرت های امپریالیستی آمریکا و اروپا با سکوت خود به جمهوری اسلامی و عراق چراغ سبز سرکوب داخلی را دادند. برای آمریکا و اروپا «قابل فهم» بود که جمهوری اسلامی در شرایط جابجائی های بزرگ (مانند خاتمه جنگ و در پیش گرفتن سیاستهای کاملا متضاد با ادعاها و تبلیغات قبلی اش) برای تضمین ثبات خویش، نیاز به سرکوب انقلابیون و مردم دارد. از همه قرائن پیداست که این قدرتها با جمهوری اسلامی در این مورد توافق و یا حداقل «تفاهم» داشتند. آنان با صدام حسین هم به «تفاهمات» مشابه رسیدند. بزرگترین سند این «تفاهمات» جنایتکارانه سکوت دول غربی در مقابل قتل عام 67 و در مقابل قتل عام حلبچه است.

جمهوری اسلامی، به سرکوب صرف اکتفا نکرد. آنان نقشه ریختند که سرکوب را با عوامفریبی ترکیب کنند تا  سکوت اقشار میانی جامعه، نیروهای سیاسی ملی مذهبی و روشنفکران مذبذب را نیز بخرند. بهمین جهت، رفسنجانی با شعار «گشایش» های سیاسی و فرهنگی و ادبی وسط آمد. بیرون آمدن روزنامه های مختلف و دادن فضائی به برخی نویسندگان و هنرمندان و نهضت آزادی و ملی مذهبی، سکوت شرم آور آنان در مقابل قتل عام 67 را خرید. اما خودشان نیز قربانی شدند.

 اتحاد برای دفاع از مبارزه ی تا به آخر جانباختگان 67

امروزه باید با یک صف شدن و اتحاد برای برگزاری بزرگ بیستمین سالگرد کشتار 67، پیام تکان دهنده و امید بخشی به تمام مردم و مبارزین ایران و هشداری به رژیم و همدستانش بدهیم. ما جواب این جنایت را نمی توانیم فقط با درود فرستادن و ابراز انزجار بدهیم. باید تجارب گرانبهای زندانیان سیاسی را در زمینه ایجاد اتحاد میان گرایشات مختلف درون زندان با هدف سازمان دادن مقاومت علیه رژیم را بیاموزیم و بکار گیریم.

باید به جو وحدت برای مبارزه علیه دشمن دامن زد. از تفرقه انتقاد کرد. از جدل رفیقانه با هدف وحدت در سطوح مختلف برای پیشبرد مبارزه حمایت کرد. زندانیان با نقل اتحادشان در زندان در مقابل دشمن درسهای زیادی به ما می توانند بدهند. در خاطرات زندان این بخش را نیز می توانند برجسته کنند. اتحاد خانواده های زندانیان سیاسی بسیار مهم است و درسهای زیادی برای مبارزات امروز در بر دارد. تنها کسانی اهمیت اتحاد را می فهمند که اهمیت سازمان دادن مبارزات قدرتمند برای ضربه زدن به رژیم را درک می کنند. امروز کسانی که تحت عناوین گوناگون حتا در این سطح حاضر به ایجاد یک صف متحد در جنبش ضد ارتجاع ضد امپریالیستی نیستند، در واقع هنوز روحیه انفعال دوران شکست و دوران سرکوب های عظیم را پشت سر نگذاشته اند 

ایجاد صف مبارزاتی متحد و گسترده علیه دشمن عین رادیکالیسم و جدیت در مبارزه است؛ گرفتار کوته نظری شدن، مساوی با راست روی در مبارزه است. ما، یعنی همه ما که در صف جنبش انقلابی هستیم باید از افتادن به کوته نظری هائی که مانع وحدت و گسترش صفوف مبارزات توده ای علیه رژیم می شود پرهیز کنیم. اگر ما برای خودمان در به مصاف طلبیدن نیروهای بزرگ طبقاتی و دولت آن، نقشی قائل باشیم آنگاه اهمیت خطیر ایجاد صف گسترده ی مبارزه را می فهمیم و با صمیمت در جهت آن کار می کنیم. 

نقش زندانیان سیاسی، جنبش کارگری و جوانان و زنان

زندانیان سیاسی می توانند نقش مهمی در تغییر و تحولات سیاسی جامعه بازی کنند. آنان درسهای تکان دهنده ای از مبارزه طبقاتی که در زندان فشرده می شد می توانند به همه و بخصوص به نسل جوان بدهند.  تعداد کمی از  زندانیان سیاسی به فعالیت متشکل سیاسی بازگشتند. بیستمین سالگرد کشتار 67 انتظار فعالیت آنان را در این عرصه می کشد.

یک جنبش جوانان در بطن جامعه در حال شکل گیری است. اگر قرار است این نسل انقلابی شود باید موضوع زندان و خاطرات و مبارزات زندانیان سیاسی به بخشی از دانش و آگاهی اش تبدیل شود. در این روند، ابعاد جنایات جمهوری اسلامی را می فهمند، استواری و مقاومت را یاد می گیرند و با  خصوصیاتی که برای راه طولانی و سخت تغییر انقلابی جامعه لازم است آشنا می شوند.

تعداد زیاد زنان زندانی سیاسی ایران  در جهان کم نظیر است.این یکی از برآمدهای پتانسیل انقلابی عظیم زنان است. ما باید بتوانیم موضوع زندانیان سیاسی را در جنبش زنان برجسته کرده و آن را به خدمت رشد و تکامل جنبش انقلابی زنان در آوریم. زنان زندانی سیاسی که هنوز به آرمان های رهائی بخش و مردمی خود تعهد دارند می توانند نقش مهمی در این زمینه ایفا کنند. فعالین جنبش زنان باید به توده ها در مورد این بخش از میراث مبارزات زنان آگاهی دهند. این یک نقطه قوت بسیار بزرگ جنبش زنان در ایران است.

کمونیستهائی که در زندان های جمهوری اسلامی به قتل رسیدند عناصر آگاه طبقه پرولتاریا بودند. دستگیری و جان باختن این رفقا بزرگترین ضربات را بر پیکر جنبش کارگری ایران زد. جنبش کارگری باید نسبت به این بخش از تاریخ فداکاری های خود در راه سرنگونی این رژیم و ایجاد جامعه این نوین آگاه باشد و آن را از یک نسل به نسل دیگر منتقل کند. جنبش کارگری می تواند بیستمین سالگرد قتل عام زندانیان سیاسی را به یک مراسم توده ای در میان کارگران تبدیل کند و توده های کارگر و دیگر مردم جامعه را وسیعتر از همیشه نسبت به ماهیت جنایت کارانه جمهوری اسلامی آگاه کند.

….

توابین

سالها از تجربهء زندان های جمهوری اسلامی در دههء 60 می گذرد؛ زندانیان سیاسی زیادی به بیان خاطرات خود پرداخته اند و جنایات جمهوری اسلامی را مستند کرده اند؛ حماسه آفرینی های انقلابیون جان باخته را ثبت کرده اند؛ و به فصل تلخ تواب شدن عده ای از مبارزین پرداخته اند.

امروزه با اتکاء به تجارب و ارزیابی های زندانیان، می توانیم و باید سیاست روشنی را در مورد توابین فرموله کنیم.

ما باید میان آن دسته از توابینی که در حق زندانیان سیاسی دیگر مرتکب جرم و جنایت شدند ( دادن اطلاعات و تهیه گزارش از زندانیان سیاسی، خبرچینی) و آن عده از توابین که با نیات گوناگون ابراز پشیمانی کردند، گذشته خود و سازمان خود را محکوم کردند، نماز خواندند، فرق گذاریم . همکاری اطلاعاتی با رژیم و کمک به جو سرکوب درون زندان غیر قابل بخشیدن است.

کسانی بودند که با دشمن همکاری نمی کردند اما نماز می خواندند، در فعالیت های زندان شرکت نمی کردند، یا  ابراز پشیمانی (توبه) از فعالیت و عقاید خود می کردند. تعداد اینان بسیار زیاد بود و بهیچوجه نمی توان آنان را مانند کسانی که با دشمن علیه زندانیان دیگر همکاری کردند یکجا و همسنگ قرار داد. این کار موجب تفرقه در میان مردم می شود. و مانع از آن می شود که این عده  با درس گیری از تجارب تلخ گذشته به فعالیت سیاسی ضد رژیمی روی آورند.

 بهر حال در میان زندانیان درجات متفاوتی از ضعف و مقاومت موجود بود. برای ما الگو، زندانیان سیاسی مقاوم هستند. با اتکاء به  این مقاومت، زندانیانی که از خود ضعف نشان دادند می توانند نقاط ضعف خود را حلاجی کرده و بر آن ها فائق آیند. کسانی که ضعف نشان دادند می توانند از این تجربه خود بیاموزند و تبدیل به انقلابیون برجسته ای شوند.

یک تمایز دیگر که باید قائل شد، میان زندانیان سیاسی هوادار و زندانیان سیاسی که در رده رهبری یا کادرهای یک سازمان بودند،  است. تواب شدن عناصر بالای تشکیلاتی ضربات بزرگی به همه سازمان های انقلابی زد و موجب تقویت رژیم در زندان ها و بیرون زندان ها شد. بسیاری از هواداران بی تجربه بودند و وقتی با ضعف این رده های بالا مواجه شدند، روحیه مقاومت را از کف دادند. 

در ضمن این را نیز باید بیاد داشت که در داخل زندان عده ای که دوره ای جزو کسانی بودند که ضعف نشان داده  و توبه کردند در دوره دیگر به مقاومت پیوستند.

در کل تواب سازی را باید بعنوان یک جنایت بزرگ رژیم افشا کرد. تلاش های دیوانه وار رژیم برای تواب کردن زندانیان نشانه آن بود که انقلاب چقدر جان سخت است و  ارتجاع برای شکست دادن انقلاب نیاز به این حد از سبعیت داشت.

ما باید دید گسترده از علل ضعف و تواب شدن تعداد زیادی از زندانیان داشته باشیم: موضوع مقاومت فقط امری فردی نیست، و عمدتا ربط به این دارد که آیا انقلاب مقاومت کرده است یا نکرده است. همان زمان که در زندان عده ء زیادی تواب می شدند در خارج از زندان نیز بسیاری از انقلابیون به توبه کردن از فعالیت انقلابی گذشته خود پرداختند. این نشان می داد که ما با یک وضعیت عمومی افت در روحیه انقلابی وشکست مواجهیم. در چنین دوره هائی عدهء کمی بار عظیم زنده نگاه داشتن و پابرجا نگاه داشتن سنگر انقلاب را بر دوش می گیرند. اینان باید الهام بخش ادامه راهمان باشند. 

….

پیش بسوی مبارزه استوار و پر شور علیه جمهوری اسلامی بحول مسئله کشتار 67

حزب کمونیست ایران (م ل م) 

11 اوت 2007

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: