گلمراد مرادی: استفاده ابزاری از شخصيتهای سرشناس در خدمت جمهوری اسلامی ايران، نظير کاپيتان شهبازی

استفاده ابزاری از شخصيتهای سرشناس در خدمت  جمهوری اسلامی ايران، نظير کاپيتان شهبازی

دکتر گلمراد مرادی

معمولا «سی ژنها» ياکنفرانسهای حقوق بشرسازمان ملل متحدکه مقريا کاخ مربوط به آن در ژنو بخش فرانسوی زبان کشور سويس است، هرساله چندين بارتشکيل جلسه جانبی می هد و دراين کنفرانسها برای ان.جی.او. ها يا سازمانهای غيردولتی مدافع حقوق بشر زمانهائی به منظور برپائی پانلهای دوساعته يا ارائه اسنادی بصورت سخنرانی های چند دقيقه ای درجمع نمايندگان کشورها درباره نقض حقوق ايدئولوژيک و آئينی اقليتها و نقض حقوق بشر در کشورهائی که ان. جی. او. از آنها می آيند، درنظر گرفته می شود. اکثر آن ديکتاتورها که در کشور زير سلطه خود ابتدائی ترين حقوق انسانی را برای مردمان با ديگر جهانبينيها و آئينها، رعايت نمی کنند، زيرنام ان. جی. او. افراد خودرا برای تبليغ به ژنو می فرستند. البته آنچه به ايران مربوط است، نه اين که اين افراد در بهترين هتلها زندگی می کنند و هر کدام روزی حدود 200 دلار، بنابه گفته برخی ازخوديها، از بودجه مملکت وماليات بده، حقوق فوق العاده می گيرند، بلکه حتا افرادی خارجی که هيچگونه باوری به اسلام ورژيم ديکتاتوری ايران ندارند، با پول کلان استخدام می کنند که در اين پانل ها سخنرانی نمايند. مشاهدات و تجربه و صحبتهای شخصی خود نگارنده باسخنران پاکستانی در پانل جمهوری اسلامی در يکی از اين کنفرانسها که قبلا درباره آن به طور مفصل تر نگاشته و منتشر شده است، نمونه و سند می تواند باشد. 
در هر صورت جمهوری اسلامی ايران يکی از اين ديکتاتورهاست، آنگونه که در ديوان لاهه و در دادگاه ايران تريبونال روزهای 25 تا 27 اکتبر 2012، باسند زنده نشان داده شد در اين جمهوری انسانهارا فقط بخاطر اختلاف عقيده و آئين زنداني، شکنجه، مجبور به توبه، انز جار نويسی و حتا اعدام می کنند. پس اينها کوچک ترين ارزشی برای حقوق بشر قايل نيستند که مدافع آن باشند. لذا اين رژيم نمی توانند مدافع حقوق انسانها باشد واين کار رژيم که در اين کنفرانسهای جانبی شرکت می کند فقط جنبه تبليغی دارد. يکی از بی شرمانه ترين تبليغ آن، دروغی است که در رابطه با رعايت حقوق بشر می نويسند. رژيم اسلامی از گزارش دکتر احمد شهيد ايراد می گيرد و می نويسد: «احمد شهيد در گزارش خود ادعاهايی را درخصوص نقض حقوق بشر در ايران مطرح ساخته است که بيش از آنکه مبتنی بر واقعيات موجود در فضای جامعه ايران باشد منطبق بر اتهاماتی است که محافل سياسی و رسانه های ضدايرانی سالهاست برای تحت فشار قراردادن جمهوری اسلامی ايران مطرح می کنند». خوب در همين چند روز پيش در لاهه شاهدان زنده را شنيديم که در باره زندانها مخوف جمهوری اسلامی به طور روشن توضيح دادند. واقعا شرم و حيا هم خوب چيزی است اگر آدم داشته باشد. اگر واقعا گزارش احمد شهيد درست نيست، پس چرا ايشان را به داخل مملکت راه نداديد؟ ملاهای ايران از دروغ گفتن سرم و حيا ندارند و بهمين دليل بالاترين بودجه را برای تبليغ دروغ گوبلزی سرمايه گذاری کرده و هر ساله حد اقل دريکی يا دو تا ازاين کنفرانسهای جانبی سازمان ملل شرکت می کنند. جلو گيری از فاجعه هوائی و ابتکار متهوران کاپيتان هوشنگ شهبازی که يک هواپيما را بدون باز شدن چرخهای جلو و بدون تصادف و حشتناک وبسلامت برزمين نشاند وجان 116 سرنشين هوا پيمارا نجات داد، انگيزه ای برای تبليغات ضدتحريم اقتصادی غرب عليه ايران بود و جمهوری اسلامی حداکثر سوء استفاده را ازاين موقعيت نمود وقهرمان اين واقعه يعنی آقای کاپيتان شهبازی بايد بخدمت تبليغ در آيد. 

از راست به چپ کاپيتان شهبازي، دکتر ديهيم و يک پروفسور ايرانی 

اولين بارمن کاپيتان شهبازی را درصحنه تبليغی جمهوری اسلامی در19مين اجلاس حقوق بشر سازمان ملل (از 27 فوريه تا 23 مارس 2012)، در کاخ آن سازمان، در ژنو ديدم. بعد از شنيدن صحبتهای ايشان در حضور جمعی حدود 20 نفر و برخی رسانه ها درتاريخ 9 يا 10 مارس 2012. بعداز پايان پانل يا جلسه سخنرانی برای سازمانهای غيردولتي، درسالن يا کريدور پانل ان. جی. او. ها ايستاده بوديم که من به ايشان گفتم، آقای شهبازی عزيز، کار خارق العاده شمالايق تقدير است اماسازمان ملل، محل دفاع ازحقوق بشر است نه جای تبليغ برای جمهوری اسلامی و اين سخنرانی شما جايش اينجا نبود. ايشان رو به من کرد و گفتند: اگر من اينجا سخنانم را نگويم، پس بنظر شما کجا بايد بگويم؟! من در پاسخ او گفتم: سخنرانی شما به عنوان يک خلبان که جان همه مسافران خود و خدمه هوا پيما را نجات داده است، بايد در مجمعی باشد که بيش ازحداقل دوهزار نفر حضور داشته باشند و بعدهم همه رسانه های مملکت نيز اجازه ورود داشته باشند، نه اينجا که فقط 20 تا 30 نفر برای شنيدن حرفهای شما حضور داشتند و خبر نگاران داخلی هم هيچ امکانی برای ورود به اين جلسه نداشتند. ايشان دراين باره چيزی نگفتند. البته من غير آن هم انتظاری ديگر نمی توانستم داشته باشم، زيرا مأموران مخفی جمهوری اسلامی در آن جمع حضور فعال داشتند. بنا بر اين هدف اصلی جمهوری اسلامی استفاده ابزاری از يک خلبان نيکنام بود که باهواپيمائی فرسوده ودارای نقض فنی توانست بر زمين بنشيند و جان سرنشينان آن را با ابتکار خود نجات دهد. بدين ترتيب آقای شهبازی با هدف مأمور شده بود که اثرات منفی تحريم های اقتصادي، يعنی حد اقل تحريم قطعات يدکی هواپيماهای مسافر بری را به سازمان ملل در بخش حقوق بشر در ژنو بکشاند و نشان دهد که اگر ما تحريم قطعات هواپيما ها را نمی داشتيم، با چنين خطری بندرت روبرو می شديم. اميد بود که جمهوری اسلامی با اين کار به هدفش برسد که به زعم خود رسيد. ازجانبی آقای شهبازی درست می گفتند که تحريم قطعات يدکی قبل از هرچيز برای هواپيماهای مسافربری مردود و غير منصفانه وغير دوستانه است. ازطرف ديگر اگرنجات جان انسانها برای گردانندگان جمهوری اسلامی ارزش می داشت وهمانند پشه انسانهای بيگناه وحق طلب رانمی کشت، اقدام و درخواست کاپيتان شهبازی می توانست مورد حمايت باشد. اما بی ترديد اين رژيم هيچ ارزشی برای جان انسانها قايل نيست واگربنا به تقاضای اين کاپيتان محترم تحريم قطعات برداشته می شد، به يقين رژيم اين قطعات را بيشتر برای جنگنده های نظامي، جهت نا بودی مردم يهود اسرائيل، بکار می گرفت تا هوا پيماهای مسافر بری. لايق ياد آوری است چيزيکه درمخيله ملاهای جنايتکار وقرون وسطائی حک شده آنست که آنهابرای ماندگاری خودو توسعه اسلام، دست بهر کاری در همه زمينه ها می زنند، ازجمله افراد نيکنامی را برای تبليغ اين چنينی به خدمت می گيرند و چه بسا بعداز رسيدن به هدف هيچ نمی خواهد سربه تن اين فرد که نقش وسيله ابزاری داشته، نيز باشد. برای مثال در مورد مسايل هوائی که موضوعی حساس است، کاپيتان شهبازی در آنموقع بهترين اثر مثبت بسود رژيم می توانست بگذارد که می بايستی عليه تحريم قطعات يدکی و ابزار هواپيما تبليغ کند. درهرصورت حمايت گسترده مردم از ابتکار و قهرمانی کاپيتان هوشنگ شهبازی بجا و درست است. اما سوء استفاده تبليغاتی دروغين رژيم و اغراق گوئی اين جمهوری اسلامی در دنيای امروز، ديگر نوعی عوام فريبی است وجمهوری اسلامی درسايه اسلام ابائی ندارد که تبليغش کند. در اين رابطه روزنامه های رژيم، نوشته اند: «حمايت گسترده مردمی از کمپين کاپيتان شهبازی سبب شد تا شورای حقوق بشر از وی برای سفر به سوئيس دعوت به عمل آورد تا به عنوان يک خلبان از کشورمان در يکی از پنلهای اجلاس حقــوق بــشر کاخ ملــل در ژنو سخـنرانی کند و از حـقوق مسافران دربرخـور داری ازهوا پيماهای مسافر بـری ايـمن با استفـاده از تـکنولوژی روز دفـاع نمايـد و صـدای حـق طلبانه هموطــنان عـزيـز و مسافرين هوائـی و محکوميت تحريم صنعت هوايی کشورمان را بگوش جامعه جهانی برساند.» اين جمله روزنامه هاکمی اغراق آميزو باچاشنی دروغ است. اولا سازمان ملل ازهيچ ان. جی. او. ئی که آقای کاپيتان شهبازی جزو آن بود، دعوت نمی کند که به ژنو بيايند، اين خود سازمان غير دولتی است که برای احقاق حقوق، حق پايمال شده ها بامخارج خود به سازمان ملل بخش حقوق بشر می روند و صدای حق طلبانه مردم را بگوش جهانيان می رسانند. پس اين روزنامه رژيم می توانست بنويسد که ايشان از طرف ان. جی. او. ايران دعوت شده و همه می دانند که باصطلاح ان. جی. او. ايران صد در صد دولتی است و آن طور که اشاره شد از طرف دولت ايران با هدف فرستاده و حمايت مالی می شود. برای اطمينان دولتی بودن آن، روزنامه های رژيم نوشته اند که: «بررسی گزارش احمد شهيد گزارشگر ويژه سازمان ملل از وضعيت حقوق بشری در ايران يکی از مباحث اين اجلاس است و هيات ايرانی به سرپرستی محمدجواد لاريجاني، دبير ستاد حقوق بشر قوه قضائيه در اين نشست حضور يافته اند تا مواضع جمهوری اسلامی ايران را در اين زمينه تبيين کنند». از اين واضح تر برای دولتی بودن «ان. جی. او.» ايران نمی تواند باشد که رئيس قوه قضائيه ايران سرپرستی تيم آن را بعهده داشته باشد. 
دوما مردمان ملتهای ايران اکثرا فقط روز نامه ها و اخبار داخلی را می خوانند و درتی وی می بينند و با تأسف بايد گفت، اکثرا واقعيت راکسب نمی کنند. گرچه با همت دجيتال و ارتباطات مدرن ديگر نمی توان جلو واقعيت را گرفت، اما بازهم متأسفانه هنوزتعداد بسيار کمی ازامکانات کامپيوتر و اينترنت بر خور دارند و تازه آنها هم با مشکل فيلترينگ روبرو هستند. حالا اگر از همه اينها بگذريم، بايد «تزوير رژيم» يا داستان غم انگيز اين «قهرمان ملی» را از زبان برخی از روز نامه های ايران شنيد که چگونه هدفمند و گاهی اوقات اشتباها اراده می کنند يک مهره ابزاری را حتا سر به نيست کنند و يا در اين حالت ويژه برکنار نمايند و مجددا با عجله به کار دعوت کنند! 
روزنامه تابناک می نويسد: «فرود شاهکار هواپيما با دماغه در فرودگاه مهرآباد به سرعت نام کاپيتان شهبازی را بر سر زبان‌ها مي‌اندازد تا بسياری لقب «قهرمان ملی» را برازنده وی دانسته وجامه‌ای برای وی بدوزند که امروز نشان چندانی از آن به چشم نمي‌خورد، چرا که به تازگی خبر خانه‌نشينی و ازکار بيکار شدن اين کاپيتان، سر و صدای بسياری در محافل خبری به پاکرده و بازتاب ماجرا دررسانه‌های خارجی هم سبب نشده که مسئولان ايران‌ اير و حتی افراد رده بالا‌تر، واکنشی به ماجرا نشان دهند». اين جنجال بپا انداختن به گوش کشورهای عربی هم رسيد، بطوريکه می گويند، امير نشين ها پيشنهاد داده بودند که اين کاپيتان اجبارا برکنار شده را استخدام کنند و گويا کاپيتان شهبازی هم خلاف آنچه که در روز نامه ها آمده، تمايل نشان داده بود، اما رژيم ايران و وزير راه و ترابری اش برای جلوگيری از آبرو ريزی بيشتر، اورا مجددا به ايران اير فرستاده اند و به سر کارش برگشته است. اينکه يک تهديد پشت اين استخدام مجدد خوابيده مسئله ايست که خود شهبازی گفته است: «همچنين پس از فرود موفقيت آميز اضطراری خودم از چند کشور اروپايی به ويژه آلمان پيشنهاد کار داشتم و در ماه‌های گذشته نيز برخی کشورهای عربی حاشيه خليج فارس مانند امارات با حقوق بسيار بالا پيشنهاد پرواز در خطوط هوايی خود را به من داده‌اند، …» اما او مجددا به ايران اير برگشته است. اگر چه اين اخطار ما يک تضمين جانی برای آقای کاپيتان شهبازی می تواند باشد، اما ما هنوز نگران آن هستيم که رژيم به يک وسيله ای سر اين کاپيتان نيک نام را زيرآب کند. زيرا جمهوری اسلامی استفاده خودرا از ايشان کرده است وديگر جززيان، سودی برايش ندارد و تازه از آن می ترسدکه روزی اين کاپيتان محترم بدليل وابستگی مليتی آذربايجانی اش که هرگز نمی توان اورا درسطح مرحوم ملاحسنی قرار داد، از رژيم ناراضی شود و منبع تبليغی عليه خود گردد. 
بدينترتيب کاپيتان هوشنگ شهبازی بعد از يکسالی معلق و بازنشستگی و غيره، مجددا بسر کارش بازگشته است. اما توصيه می شود که آقای شهبازی مواظب خود باشند. اين هم می تواند يک تاکتيک و نيرنگ رژيم برای سر به نيست کردن مهره های مصرف شده و حفظ ظاهر و آرامش مردمان ملتهای ايران باشد! بايد کمی صبر و حوصله داشت. تجربه در اين زمينه زياد است و بايد ترسيد که آقای شهبازی نا خواسته به انتحاريون در راه خداوند نپيوندد. 
در پايان می خواهم يک نکته را ياد آوری کنم، آنگونه که بارها در مقالات ديگرم تأکيد شده، گفتن وتکرار هرچيزی را به عادت صدها ساله بايد دانست و اين هيچ ربطی به نبوغ وسواد و سطح دانش و آگاهی انسانها ندارد. برای نمونه همين آقای کاپيتان هوشنگ شهبازی و بياناتشان. ايشان باوصف اين که آذربايجانی و اهل ميانه هستند، بطوری که روزنامه های رژيم با خط درشت نوشته اند: «مراسم باشكوه تجليل ازخلبان شهبازى فرزند برومند ميانه در زادگاه اين شيرمرد آذربايجانى برگزار شد»، يعنی ايشان از ملت غير حاکم اند و احتمالا گردانندگان شهر ميانه که صد در صد وفا داران به حکومت مرکزی تهران هستند، به افتخار ايشان جشن گرفته اند ودعوت بعمل آورده اند که درزادگاهش سخنرانی کند. ايشان بارها در صحبتهايش ناخود آگاه و عادتا ازملت ايران حرف می زدند. اين نکته نشانگر آن است که آقای شهبازی به واژه متداول قوم و دولت مرکزی و «ملت» ايران عادت کرده اند. اگر برايش تعريف علمی واژه ی مردم شناسی و ملت وقوم بدست داده می شد، بدون شک ايشان بعنوان يک آذربايجانی غيوريعنی ازفرزندان شيخ محمد خيابانی وستارخان وباقرخان، همان گونه که در فن خلبانی متبحر هستند، درباره مفهوم واژه ملت می دانستند و تبحری می يافتند و واژه ملتهای ايران را بکار می گرفتند و هرگز بخود اجازه نمی دادند که واژه ملت برای ايران چندمليتی بکار گيرند. يعنی بخود توهين کنند که آذريها بافرهنگ و زبان و رسم و رسومات و سرزمين ويژه و خواستهای مشترک خود يک ملت به مفهوم علمی نيستند!! اين توهين نه خواست کاپيتان شهبازی است، شايددست اندرکاران وگردانندگان شهربله، اما نه خواست مردم ميانه و نه خواست ملتهای ساکن سر زمين ايران است. بهر حال آن گونه که اشاره شد، ملت تعريف مشخصی دارد و ايران يک کشور شش مليتی از فارس و آذری گرفته تاکرد، بلوچ، عرب و ترکمن است نه يک ملت. اين ارث ازديکتاتورها بجای مانده است و ناسيوناليست های رژيم تا پوست و استخوان قرون وسطائی و ناسيوناليست اسلامی ايران آن را به عاريت گرفته و به کار می گيرند. در همه جا ديکتاتوران و محافظه کاران بر اين باور بوده و هستند که در هر سر زمينی يک دولت تشکيل شود، يک ملت است! بدين ترتيب خيلی ساده می خواهند از»شر» مليتها و تقسيم قدرت، خودرا برهانند. همين کاری که امروزه جمهوری اسلامی با ديگر مليتهای غير حاکم می کند و يا بخش کوچکی از اپوزيسيون ايرانی اين شيوه تفکر را دارند که آرزو داريم تجديد نظری به عمل آيد و حقوق همه ملتها در سيستم آينده ايران بطور مساوی در نظر گرفته شود. 

هايدلبرگ، آلمان فدرال

9.11.2012

dr.g.moradi41@gmail.com

********************

منبع: سایت «روشنگری»

http://www.roshangari.net/as/sitedata/20121110102427/20121110102427.html

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: