اصغر ارسنگ: کوره آدم سوزی جمهوری اسلامی

کوره آدم سوزی جمهوری اسلامی

اصغر ارسنگ

free.iran.2575@gmail.com

تاریخ سینما ۱۰۰ سال قدمت دارد، از آخرین سالهای قرن ۱۹ام تا آغاز قرن ۲۱. تصاویر متحرک بتدریج از از کاوانهای شادی شروع شد و تا آنجا پیشرفت کرد که یکی از مهمترین ابزار ارتباطات و تفریحات و رسانه پرتعداد قرن ۲۰ شد. تصاویر متحرک فیلمها تحت تاثیر سه عامل هنر، تکنولوژی و سیاست بوده است.
در سال ۱۸۷۸ میلادی، ادوارد مایبریج با حمایت مالی للاند استانفورد که سیاستمدار و موسس دانشگاه استنفورد بود موفق به عکسبرداری پشت سر هم از اسبی به نام سالی گاردنر شد. این عکسهای متوالی توسط ۲۴ دوربین پشت سر هم برداشته شد. آزمایش فوق در ۱۱ ژوین در مزرعه پالو آلتو و با حضور نشریات برگزار شد. دوربینها به موازات حرکت اسب در یک مسیر مستقیم قرارداده شد و شاتر هر دوربین بوسیله سیمی که با سم اسب در ارتباط بود کنترل میشد. هر تصویر در یک هزارم ثانیه برداشت میشد. فیلم بعدی که تجربه شد منظره باغ روندهای بود که در ۱۴ اکتبر ۱۸۸۸ میلادی بوسیله لوئیس پرینس در لیدز، ایالت یورکشایر غربی انگلیس ساخته شد. لذا انگلیس بعنوان اولین کسانی که تصویر متحرک دست یافته اند شناخته میشوند. در ۲۱ ژوئن ۱۹۸۹ میلادی، ویلیام گرین حق امتیازی به شماره ۱۰۱۳۱ برای دوربین کرونوفوتوگرافیک اش گرفت. ظاهرا دوربین او قادر به گرفتن ۱۰ عکس بر روی فیلم سلولولید سوراخ دار بوده است. گزارشی از این دوربین در روزنامه عکسی انگلستان در تاریخ ۲۸ فوریه ۱۸۹۰ میلادی منتشر شد . گرین یک سری تصویر از قضیه را برای توماس ادیسون یعنی کسی که در آزمایشگاهش دستگاهی به نام کینتوسکوپ را ساخته بود ارسال کرد. این گزارش بار دیگر در مجله Scientific American در تاریخ ۱۹ آوریل همان سال به انتشار رسید. گرین در سال ۱۸۹۰ مکانی برای نمایش تهیه کرد اما سرعت پایین نمایش عکسها باعث عدم توجه چشم گیری به آن شد. ویلیام کندی لاری دیکسون، که همکار ادیسون در لابراتوارش بود توانست با ساخت نواری از جنس سلولولید برای خودش اعتباری کسب کند. آنها برای تولید فیلم استودیویی به نام بلک ماریا ساختند. (به علت شباهت ساختمان استودیو با ماشین مخصوص حمل مجرمین که نامش بلک ماریا بوده است). کینتوسکوپ با موفقیت در کل اروپا منتشر شد اما ادیسون هرگز این وسیله را خارج از آتلانتیک ثبت نکرد. این امر باعث شد تا از روی این دستگاه تقلیدهایی صورت گیرد، مثل دوربینی که بوسیله مخترع انگلیسی رابرت و. پائول و بیرت اکرس شریکش ساخته شد. پائول عقیده بر نمایش تصاویر متحرک برای گروهی از تماشاچیان عمومی به جای بینندگان خاص را داشت، از اینرو یک فیلم پروژکتر تولید کرد، اولین نمایش خودش را در ۱۸۸۵ انجام داد. در حول و حوش همین زمان، در فرانسه، آگوست و لوئی لومیر سینماتوگراف را اختراع کردند، یک دستگاه قابل حمل که سه قطعه دوربین، چاپگر و پروژکتور را در یکجا جا داده بود. آنها به زودی با فیلمهای واقع گرایانه خود به اصلیترین تولید کنندگان اروپا تبدیل شدند، کارهایی مثل کارگران کارخانه لومیر را ترک میکنند و کارهای خنده آوری مثل آب پاش آب پاشی میشود(هر دو در سال ۱۸۹۵). اولین نمایش عمومی فیلم موشن پیکچرز در اروپا، متعلق به ماکس و امیل اسکلادانوسکی بود که با دستگاه آپاراتوس شانبایوسکوپ که یه دستگاه بدون لرزش بود از ۱ تا ۳۱ نوامبر ۱۹۸۵ انجام شد. در می همان سال در آمریکا، اوژن آگوستین لائوست دستگاه ایدلوسکوپ را برای خانواده لاتهم طراحی کرد. در این دوران فیلمها کمتر از ۱ دقیقه بودند و اغلب یک صحنه واقعی یا نمایشی را از یک اتفاق عمومی یا ورزش یا بزن و بکوب را نمایش میدادند. هنوز از دستکاری در فیلم خبری نبود: نه تدوینی و اکثرا بدون حرکت دوربین و صحنه مستقیم. شاخصه تازگی تصاویر متحرک خود به تنهایی کافی بود تا یکی از بزرگترین اتفاقات قرن اخیر باشد
نخستین دوربین فیلم‌برداری در زمان مظفرالدین‌شاه به ایران آمد. نخستین فیلم صدادار فارسی، فیلم دختر لر بود که در سال ۱۳۱۷ خورشیدی توسط عبدالحسین سپنتا ساخته شد.
ورود نخستین دستگاه سینماتوگراف به ایران در سال ۱۲۷۹ هجری خورشیدی توسط مظفرالدین شاه سر آغازی برای سینمای ایران به حساب می‌آید، هر چند ساخت اولین سالن سینمای عمومی تا سال ۱۲۹۱ اتفاق نیفتاد. تا سال ۱۳۰۸ هیچ فیلم ایرانی ساخته نشد و اندک سینماهای تاسیس شده به نمایش فیلم‌های غربی که در مواردی زیر نویس فارسی داشتند می‌پرداختند. نخستین فیلم بلند سینمایی ایران به نام «آبی و رابی» در سال ۱۳۰۸ توسط آوانس اوگانیانس، با فیلمبرداری خان بابا معتضدی ساخته شد.
در سال ۱۳۱۷ خورشیدی اولین فیلم ناطق ایرانی به نام «دختر لر» توسط «عبدالحسین سپنتا» در بمبئی ساخته شد. استقبالی که از این فیلم شد، مقدمات ساخت چند فیلم ایرانی دیگر را فراهم کرد. تغییر جو سیاسی کشور طی سالهای ۱۳۱۵ تا ۱۳۲۷ و اعمال سانسور شدید و مواجهه با جنگ جهانی دوم فعالیت سینمای نوپای ایران را با رکود مواجه ساخت. هر چند نباید از نظر دور داشت که تا این دوره هنوز سینما در ایران جنبه عمومی نیافته بود و استفاده از معدود سینماهای موجود در تهران و شهرهای بزرگ، تقریبا مختص اشراف و اقشار خاصی از جامعه بود. از طرف دیگر در بین سازندگان فیلم نیز خط فکری خاصی وجود نداشت و به جز سپنتا که به دلیل ویژگی‌های فرهنگی وی عناصر ادبیات کهن ایران در ساخته‌های وی به چشم می‌خورد، در بقیه موارد فیلم‌های ساخته شده عمد تاً اقتباسی ناشیانه از فیلمهای خارجی بود.
در سالهای بعد از ۱۳۲۲ فعالیت‌های فیلمسازی به دلیل تاسیس چند شرکت سینمایی توسط تعدادی سرمایه‌گذار و همچنین عمومی تر شدن سینما در بین مردم، گسترش یافت. اما متاًسفانه از آنجایی که در این گسترش توجه به درآمد و سود حاصل از سرمایه گذاری از یک طرف و وضعیت سیاسی جامعه از بعد از کودتای ۲۸ مرداد و تحدید آزادیها، یعنی مهمترین عنصر توسعه فرهنگی، سینمای ایران عمدتاً با محصولاتی عوام پسند و بی محتوا مواجه شد و این عناصر جزو سنت رایج فیلم سازی در این دوره گردید.
خوشبختانه در سالهای بعد با فعالیت فیلمسازانی چون ساموئل خاچیکیان، هوشنگ کاووسی، فرخ غفاری، ابراهیم گلستان، سهراب شهید ثالث، مسعود کیمیایی، داریوش مهرجویی، فریدون رهنما وعلی حاتمی جریان فرهنگی تازه‌ای در فیلمسازی ایران آغاز گشت، که تا حدودی جدا از سنت رایج عوام پسندانه در ایران اقدام می‌نمود.
بحث در باره مسایل سینمای ایران بسیار گسترده است اما آن چه در این نوشته مورد نظر من است، فاجعه ای است که در سال 1357 در یک سالن سینما رخ داد و طی این واقعه دردناک، انسان های بسیاری، زنده در آتش سوختند. فاجعه ای که توسط خمینی و دارودسته اش طراحی و اجرا گردید.
آتش زدن سینما رکس آبادان
در شب هنگام ۲۸ مرداد ۱۳۵۷ و در حین نمایش فیلم گوزن‌ها دچار آتش‌سوزی گردید و قریب به اتفاق حاضران در سینما زنده در آتش سوختند. تحقیقات حاکی از عمدی بودن حریق بود. همزمانی این رویداد با اعتراضات و آشوبهای انقلاب ۱۳۵۷ و طولانی شدن رسیدگی به آن در سالهای بعد از انقلاب، گمانه‌های مختلفی را پیرامون عاملان این حادثه ایجادکرد. بعدها فاش شد که جنگنده‌های اسلام سینما را آتش زدند. روزنامه ایرانی «صبح امروز» هم در سال ۱۳۷۹ فاش کرد که اسلامی‌های تندرو در واقع سینمارکس را آتش زدند. بعد آن این روزنامه توسط رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی بسته شد. سینما در زمانی دچار آتش سوزی شد که در حال نمایش فیلم گوزنها، ساخته مسعود کیمیایی بود. این فیلم به گونه‌ای اشاره کوتاه و گذرایی داشت به روزهای فرار و مرگ یک مبارز مسلح علیه رژیم دیکتاتور پهلوی و بسیاری بر این عقیده بودند که فیلم به بخش کوچکی از واقعه سیاهکل پرداخته‌است. همین امر موجب برخی گمانه‌زنی‌ها مبنی بر دخالت ساواک در این آتش سوزی گردید. مزدور محمد رضا پهلوی بعدها از این عمل دادستان گلایه کرد و در کتاب پاسخ به تاریخ نوشت «مقصر واقعی به عراق گریخت و در آنجا دستگیر شد. اعترافات او ثبت شد. ولی قضاتی که مرعوب شده و یا جبون بودند بر این قضیه سرپوش گذاشتند.»
در سال ۱۳۵۹ فردی به نام حسین تکبعلی‌زاده خود را به مقامات معرفی کرد و اقرار کرد که عامل جنایت او بوده‌است. او به همراه همدستانش دستگیر و پس از هجده جلسه محاکمه به اعدام محکوم و تیرباران شد. در جریان محاکمات مشخص شد که او که فردی معتاد و به گفته تکبعلی‌زاده، عامل اصلی حادثه آتش‌سوزی، سید محمد کیاوش (علوی تبار بعدی و سید عربی پیشین) که قبل از انقلاب معلم و از رهبران نیروهای مذهبی این شهر بود، همان کسی است که نقشه آتش زدن سینما رکس آبادان و کشتار حدود هفتصد نفر از مردم این شهر را اجرا کرد. جنایتکارکیاوش پس از انقلاب فرماندار آبادان شد و به پیگیری حادثه سینما رکس آبادان پرداخت. وی پس از یک دوره، نماینده اهواز و در ماجرای انفجار حزب جمهوری اسلامی در هفتم تیر ۱۳۶۰ زخمی گشت سپس برای دوره دوم نماینده آبادان شدبیکار بود، در فضاى ملتهب انقلابى آن دوران به زودى اين شعار در سرتاسر ايران سر داده شد كه «ركس آبادان را شاه به آتش كشيد.»
فرداى آن روز سرتيپ رزمى، رئيس شهربانى آبادان، بر صفحه تلويزيون ظاهر شد و علت حادثه را خرابكارى اعلام كرد.
سرهنگ اردشير بيات، معاون انتظامى شهربانى آبادان كه در آن شب به سرعت خود را به محل حادثه رسانده است، در گفت و گو با راديو فردا واقعه را اين گونه شرح مى دهد: «ساعت حدود هشت يا نه شب ماه رمضان بود و من روزه بودم. با فرمانده قرارگاه يعنى سرگرد حميدفر كه بچه آبادان بود رفتيم منزل. حدود ساعت يك ربع به ۱۰ شب تلفن منزل من زنگ زد و افسر نگهبان قرارگاه اطلاع داد سينما ركس آتش گرفته است و اگر فرمانده قرارگاه آن جاست فورا خود را برساند. ايشان بلافاصه حركت كرد و شايد پنج يا شش دقيقه بعد دوباره افسر نگهبان تلفن زد و گفت شما خودتان هم تشريف بياوريد چون آتش خيلى شديد است و جمعيت در سينما زياد است. من سوار شدم و به محل رسيدم، ديدم شلوغ است و در عرض ۱۰ يا ۲۰ دقيقه تمام پرسنل شهربانى آنجا حاضر شدند. متاسفانه سينما در طبقه دوم قرار گرفته بود و رفتن به طبقه بالا خيلى مشكل بود.»
وى مى افزايد: «در اين جريان بزرگ ترين مسئله اى كه براى همه جاى ابهام دارد اين است كه مى گفتند در سينما را بسته اند، در صورتى كه حدود ۲۰ نفر همان ابتدا از درهاى سينما بيرون آمدند كه ما از آنها بازجويى كرديم و عده اى را كه مجروح بودند به بيمارستان فرستاديم. حدود سه ربع ساعت طول كشيد تا ماموران آتش نشانى توانستند به داخل راهروها رخنه كنند ولى نمى توانستند به داخل سالن سينما بروند چون شعله هاى آتش بسيار زياد بود. يكی از افسران ما به نام سرگرد نیکو بذل با چند تن از پاسبان ها به بالكن سينما رفتند و از آنجا دور تا دور سينما را سوراخ كردند و و به كمك ماموران آتش نشانى لوله هاى آب پاشى را از ماشين ها گرفتند و توانستند از سوراخ هايى كه تعبيه شده بود لوله هاى آب را به داخل سينما نفوذ بدهند و آتش را خاموش كنند.»
روز ۳۱ مردادماه برابر با هفدهم ماه رمضان، جنایتکار خمينى كه در آن زمان هنوز در نجف بود، نوشت: «من گمان نمى كنم هيچ مسلمانى بلكه انسانى دست به چنين فاجعه اى بزند. قرائن نيز نشان مى دهد دست جنايتكار دستگاه ظالم در كار باشد كه نهضت اسلامى ملت را در دنيا بد منعكس كند.»
اشاره جلاد خمينى به همتای خود سخنرانى محمد رضا پهلوی بود كه دو روز پيش از حادثه سينما ركس گفته بود: «ما به شما نويد و وعده تمدن بزرگ با جزيياتش را مى دهيم و ديگران فكر مى كنم به شما وعده وحشت بزرگ بدهند. حال مقايسه اش با ملت ايران است.»
انقلابيون طرفدار مزدور خمينى آن روزها استدلال مى كردند كه رژيم محمد رضا پهلوی خواسته است با آتش زدن سينما ركس، آنان و انقلاب اسلامى را بدنام كند.هیچ وابستگی به رژیم پهلوی نداشته انقلابی را در جهت پیشبرد مقاصد انقلاب انجام داده بود و بلافاصله بعد از حادثه، تمام مخالفان، چپ و راست، مذهبی و غیر مذهبی، مسئولیت حادثه را به رژیم پهلوی و مزدوران او نسبت دادند.
مزدور داریوش همایون، وزیر اطلاعات وقت، در صفحه 65 کتاب خود به نام دیروز، امروز، فردا که حدود یکسال پیش از شروع دادگاه ویژه سینما رکس انتشار یافت، می‌نویسد: «در جمهوری اسلامی دلایل زیادی به دست آمد ـ از جمله در دادرسی متهمان آتش‌سوزی ـ که هواداران خمینی به فتوای خود او سینماها را آتش می‌زدند.» او در مورد فاجعه سینما رکس می‌نویسد:«درباره عاملان آتش‌سوزی هنوز همه چیز روشن نشده است. چرا مقامات قضایی موضوع را با حرارت دنبال نکردند و حکومت تازه [دولت شریف امامی] نیز علاقه‌ای به موضوع نشان نداد. شاید در رده‌های پائین دادگستری، کسانی نمی‌خواستند با روشن شدن حقیقت دامن رژیم پاک شود زیرا همه مخالفان همداستان شده بودند و آتش‌سوزی را به رژیم نسبت می‌دادند. رئیس ساواک نیز با انتشار اسنادی که از شرکت مخالفان مذهبی و احتمالاً عوامل فلسطینی در این جنایت به دست آمده بود مخالفت می‌ورزید و کابینه را با استدلال خود متقاعد کرد که چون مردم اعتقاد دارند مسئول آتش‌سوزی خود رژيم است هرگونه كوششي براي رفع اتهام وضع را بدتر خواهد كرد. از آنجا كه آتش‌سوزي پیش از به حکومت رسیدن کابینه تازه روی داده بود، استدلال او به آسانی پذیرفته شد. وزیر اطلاعات و جهانگردی وقت هم که در رسیدگی به پرونده شرکت داشت، شاه را متقاعد کرده بود که چون با آیات در حال مذاکره‌اند، انتشار واقعیات مربوط به آتش‌سوزی در صلاح نیست…»
با این حال در همان زمان افرادی نظیر دکتر محمد باهری معتقد بودند آتش زدن سینما رکس کار همان کسانی است که تا آن زمان حدود 30 سینما را در نقاط دیگر آتش زده بودند: «من همیشه اعتقادم این بوده که سینما رکس آبادان را ساواک آتش نزده. من معتقدم همان کسانی که سینما دیاموند و سینما شهرفرنگ را در تهران و سینماهای دیگر را در همه جای ایران آتش زدند، سینما رکس را هم آتش زدند. این جزو برنامه های (انقلابی)شان بود.»
قلم بدست علیرضا نوري زاده كه در آن زمان دبير سياسي روزنامه اطلاعات بود مي گويد:«دكتر عاملي تهراني به من و چند تن ديگر از سردبيران سياسي روزنامه ها زنگ زد كه به ديدارش برويم… وقتي وارد دفترش شديم … دكتر پرونده اي از كشوي ميزش بيرون آورد و گفت: مي خواهم موضوع مهمي را با شما در ميان بگذارم… دو روز قبل همه شما خبر دستگيري شخصي بنام عاشور در عراق و تحويل او به دولت ايران را منتشر كرديد. و البته اشاره كوتاهي هم داشتيد كه اين شخص عامل به آتش كشيدن سينما ركس آبادان بوده است. اين پرونده شرح بازجويي اوست و همه مدارك و مستندات مربوط به اين جنايت و مسببين و مجريان آن در اينجا گردآوري شده است… من با بحث و جدال زياد با آقاي نخست وزير و تيمسار مقدم جلوي انتشار اعترافات عاشور را گرفته ام. پرسيديم: چرا؟ دكتر پاسخ داد: چون او از نخستين لحظات بازجويي با دقيق ترين جزييات گفته است كه طرح آتش زدن سينماها در منزل خميني در نجف تدارك شده و او و سه تن ديگر كه دستگير شده اند با پنج هزار دينار عراقي و يازده هزار دلار جهت انجام مأموريت تخريبي خود به ايران آمده اند. مواد منفجره و آتش زاي موردنياز آنها را شخصي بنام فؤاد كريمي در آبادان در اختيارشان گذاشته است. باوركردني نبود ولي مداركي كه دكتر در اختيار داشت جاي انكاري باقي نمي گذاشت كه با حضور احمد خميني، شيخ هادي غفاري و هادي مدرسي فاجعه سينما ركس برنامه ريزي شده و بعد از اجراي برنامه نيز بر طبق اوراقي كه از همدستان فؤاد كريمي و عاشور بدست آمده بود با نقشه اي دقيق دولت به دست داشتن در اين كار متهم مي شد. جالب اينكه در يكي از دهها اعلاميه اي كه از خانه فؤاد كريمي بدست آمده بود و يك هفته پيش از به آتش كشيده شدن سينما در چاپخانه حصيري خرمشهر به چاپ رسيده بود جملاتي چنين به چشم مي خورد: سلام بر ملت قهرمان و مسلمان ايران، جلادان شاه بار ديگر جنايت تازه اي مرتكب شدند و هنگامي كه به همت جمعي از دانشجويان مردم مبارز آبادان مشغول تماشاي فيلمي از جنايات شاه بودند [!] سينما را به آتش كشيده و بدستور رييس شهرباني جلاد آبادان درهاي سينما را به روي مردم روزه دار بستند.دكتر عاملي سپس اعترافات رييس چاپخانه را كه در مقابل هفتاد هزار تومان اعلاميه ها را يك هفته قبل از فاجعه به چاپ رسانده بود به ما نشان داد… با توجه به اين مدارك از دكتر عاملي پرسيديم: به چه دليل اينها را منتشر نمي كنيد؟ با حالتي متأثر گفت: متأسفانه با توجه به جوي كه ايجاد كرده اند مسلم مي دانم كه مردم حرف ما را قبول نخواهند كرد، از طرفي آقاي شريف امامي نمايندگاني نزد روحانيون فرستاد و عين اين مدارك را به آنها داده است. آنها قول داده اند پس از بررسي كلي نظر خود را ابلاغ كنند. بنابراين ما بايد منتظر بمانيم تا از نظر آقايان مطلع شويم و من فكر مي كنم كساني مثل آيت الله شريعتمداري، قمي و به احتمال زياد مرعشي با ديدن مدارك و اعترافات عاشور موضع قاطعي در مقابل دستگاه نجف اتخاذ كنند. ما امروز اگر مدارك را منتشر كنيم بدون آنكه پشتوانه كافي داشته باشيم، مسلماً بعنوان توطئه عليه روحانيت و توهين به مرجعيت شيعه مورد خشم مردم قرار مي گيريم. وقتي مردم زلزله را به ما نسبت مي دهند معلوم است كه آتش سوزي سينما را بدستور خميني باور نخواهند كرد.»حسن شريعتمداري فرزند آخوند شريعتمداري مي گويد: «پس از اين حادثه دلخراش مرحوم پدرم هيأتي مركب از سه روحاني و سه نفر غير روحاني تعيين و به آبادان اعزام كرد. اين هيأت پس از بازگشت اعلام كرد اين حادثه عمدي بوده ولي مسببان آن شناخته شده نيستند. هرچند در آن زمان هرگز ذهن معطوف به كساني كه بعدها متهم شدند و معلوم شد كه در صف انقلابيون آن زمان بودند، نمي شد… گزارشات بسيار مفصلي از اين حادثه تهيه شد، اما همانطور كه مي دانيد بسياري از اسناد مرحوم پدرم را پس از آنكه ايشان را در خانه محبوس كردند، با خود بردند و من الان نمي دانم اين اسناد كجا قابل دسترسي است؟»
بازماندگان شهداي اين فاجعه سرسختانه خواستار رسیدگی به پرونده سينما ركس شدند. در نهم مهر ماه 1358، در عید میلاد امام هشتم شیعیان، هیأتی مرکب از 25 نفر از بازماندگان فاجعه به ديدار خميني مي روند و خواستار رسيدگي به پرونده اين فاجعه مي شوند، اما تلاش هاي آنان بي نتيجه مي ماند. خانواده‌ها و بازماندگان فاجعه سینما رکس از دادخواهی و اعتراض باز نمی‌ایستند و با وجود سکوت و بی اعتنایی و مخالفت اولیای امور، بالاخره در روز جمعه 29 فروردین 59 با صدور اطلاعیه‌ای آغاز یک تحصن سه روزه را اعلام می‌کنند. در این اطلاعیه تصریح شده که چنانچه به خواستهایشان رسیدگی نشود تحصن را تا رسیدن به نتیجه قطعی ادامه خواهند داد. و این چنین بود كه این تحصن تا 11 مرداد ماه به طول انجامید.
خانواده‌ها در آغاز تحصن خواستهای خود را چنین اعلام کردند:1 ـ اعزام بازپرس ويژه براي رسيدگي به پروندهء فاجعهء سينما ركس آبادان و تشكيل هرچه سريعتر دادگاه علني.2ـ اعلام خواستهای بازماندگان از رادیو و تلویزیون سراسری.3ـ طرح خواستهای بازماندگان در حضور بازپرس ویژه و پخش آن از رادیو و تلویزیون سراسری.درست دو روز بعد از آغاز تحصن، جلاد آذری قمی بازماندگان را به لقب رایج «ضد انقلاب» مفتخر نمود! حسین تکعبلی زاده، افشاگر حقیقت ماجرا: او در دادگاه خود را چنين معرفی می‌کند: «من معتاد به هروئین و حشیش و کارگر جوشکار بودم و دوافروشی می‌کردم. در محله مان با اصغر نوروزی آشنا شدم و توسط وی کم‌کم به جلسات درس قرآن که در مسجد تشکیل می‌شد راه پیدا کردم.» وي پس از مدتي به توصيه دوستانش راهي اصفهان مي شود و پس از ترک اعتیاد به آبادان باز می‌گردد.با چهار نفر به نامهای محمود (یا محمد معروف به ممد زاغی) و برادرش یدالله و فلاح و فرج یعنی فرج‌الـله بذرکارفعاليت مي كند. پس از مدتي به عبدالله لرقبا معرفي مي شود و توسط همين افراد براي اداي دين به انقلاب[!] مأموريت مي يابد.پس از آتش سوزي سينما ركس، تکبعلی‌زاده تا روز هفتم در آبادان است. بعد می‌رود اصفهان و دو سه روز بعد به آبادان باز می‌گردد. ضمن یک دعوا به بازداشتگاه می‌افتد و از آنجا فرار می‌کند و چندروزي به بندرعباس می‌رود. چندي بعد به آبادان بازگشته و توسط مأموران شناسايي و بازداشت مي شود: «در زندان بودم تا اینکه انقلاب پیروز شد و زندانها باز شدند (23 بهمن) من هم آزاد شدم و به اصفهان رفتم. چند روز بعد براي ديدار امام كه در مدرسه علوي بود به تهران آمدم. به آنجا رفتم تا خود را معرفي کنم. اما شلوغ بود و نتوانستم. دوباره برگشتم به اصفهان و خواستم بیایم آبادان و خودم را معرفی کنم. در اندیمشک اتوبوس توقف کرد و من یک مجله جوانان خریدم. وقتی مجله را ورق زدم عکسم را دیدم که چاپ شده و زیرش نوشته بود جنایتکار ساواک از زندان گریخت و ما عکس قاتل فراری را چاپ می‌کنیم که هر کس او را دید معرفی کند.» در آبادان به خانه رشیدیان نماينده آبادان در چنددوره مجلس رژیم دیکتاتور جمهوری اسلامی می‌رود و خود را معرفی می‌کند. رشیدیان با اشاره به خشم مردم، از او می‌خواهد که مدتی در منزل مادرش بماند تا چاره‌ای بیندیشند و بالاخره او را به کمیته 48 می‌خواهند که جنایتکار سید محمد کیاوش، فرماندار وقت آبادان و نماینده فعلی مجلس رژیم دیکتاتور جمهوری اسلامی و جمعی دیگر هم هستند. ساعت ده شب او را تحویل کمیته می‌دهند و پس از مدتی با هواپیما به تهران می‌فرستند و در کاخ نخست وزیری با مزدور هاشم صباغیان ملاقات می‌کند و جریان را به او می‌گوید. مزدور صباغیان اول می‌گوید که با بازرگان صحبت می‌کنم و بعد هم می‌آید و می‌گوید که «فعلاً بروم تا در وقت مناسب از طریق رادیو و تلویزیون احضارم کنند. به اصفهان بازگشتم… سه بار به صباغيان تلگراف زدم كه جوابي نيامد.» به منزل مزدور آخوند سید جلال الدین طاهری می‌رود و از او کمک می‌خواهد و بعد هم به منزل مزدور آخوند سید حسین خادمی اصفهانی، می‌رود. این یک هم می‌گوید کاری از من ساخته نیست. به قم می‌رود تا با جنایتکار خمینی ملاقات کند. نامه‌ای به دفتر او می‌نویسد و «جواب داده شد که به شهرم برگردم. اما من ایستادم و بالاخره جلوی آقای داوردوست را گرفتم و خودم را معرفی کردم و گفتم یا مرا به زندان بفرستید یا با یک گلوله خلاصم کنید…» و داوردوست شرحی زیر نامه او می نویسد و او را راهی آبادان می‌کند. به خانه مادرش که می‌رسد «مأموران به اتفاق چند تن از خانواده‌های شهدا به خانه آمدند و مرا دستگیر کردند.» بعد ريیس دادگاه حسین تکبعلی‌زاده، متهم ردیف اول، را احضار کرد. او بعد از معرفی خود به شرح چگونگی آتش زدن سینما پرداخت:«من و فرج‌الله بذرکار و حیات در جلساتی که در مسجد قدس (فرح‌آباد سابق) با آقای محمد رشیدیان، ابوالپور و عبدالله لرقبا داشتیم، صحبت می‌کردیم و قرار شد دست به کارهایی بزنیم [رشیدیان آموزگار بود و بعد از انقلاب اسلامی، نماینده مجلس شد. محمود ابوالپور دانشجوی سابق دانشکده نفت و رئیس آموزش و پرورش آبادان در بعد از انقلاب، عبداللـه لرقبا عضو انجمن اسلامی فرودگاه آبادان، و هر سه از فعالان محافل مذهبی آبادان بویژه حسینیه اصفهانیها و مسجد قدس بودند]. چند جلسه هم در «سیک لین» به منزل رشیدیان رفتیم. چون ما با رژیم شاه مخالف بودیم، می‌بایست کارهایی می‌کردیم. به اتفاق فرج‌اللـه بذرکار و حیات، مدتی قبل از آتش‌سوزی سینما رکس با مقداری بنزین سوخت هواپیما که عبداللـه لرقبا برای ما تهیه کرده بود به محل دفتر حزب رستاخیز که از مدتها قبل تعطیل بود رفتیم و با شکستن پنجره دفتر حزب بنزین را به داخل آن ریختیم و آنجا را به آتش کشیدیم. چون دفتر خالی و کسی هم در آن نبود و وسایل چندانی هم نداشت حریق زود خاموش گردید و سر و صدای آنچنانی هم در شهر ایجاد نکرد. هیچکس متوجه ما نشد و از آنجا دور شدیم. بعد از این کار تصمیم گرفتیم کاری کنیم كه سر و صداي زيادي به همراه داشته باشد. ما مي‌خواستيم كاري كنيم که مردم به خیابانها کشیده شوند. تا آن موقع در آبادان خبری از تظاهرات نبود. در جلساتی که مجددا ًدر مسجد قدس با آقای رشیدیان، ابوالپور و عبداللـه لرقبا داشتیم، قرار بر این شد که در یکی از سینماهای آبادان حریق ایجاد کنیم. بار اول سینما سهیلا را انتخاب کردیم. بعد از ارزیابی از موقعیت آنجا به دلايل زیر نقشه خود را عملی ننمودیم: اولاً وجود درهای اضطراری در دو طرف سالن اصلی که به آسانی راه گریز به خیابانهای اطراف را داشت. و ثانیا ًبوفه سینما طوری قرار گرفته بود که کارکنان بوفه، قسمت جلو را می‌دیدند و در ضلع دیگر باجه فروش بلیت و مسئول ورود و کنترل بلیت به راحتی توقف ما را برای انجام کار می‌دیدند و در داخل سالن نمایش در حضور تماشاچیان نیز امکان ایجاد حریق نبود. زیرا با اولین شعله آتش همهء تماشاچیان متوجه می‌شدند و می‌توانستند از سالن به راهروها و از آنجا خود را به بیرون سینما برسانند و حریق به موقع خاموش شود و ما هم دستگیر شویم. در نتیجه بدون اینکه کاری انجام گیرد، هر یک از ما با در دست داشتن پاکتی که ظاهراً آنرا به صورت مواد خوردنی یا پسته و نوشابه در دست گرفته بوديم، در پایان فیلم از سینما خارج شدیم. بعد از این عدم موفقیت سینما رکس را ارزیابی کرده و تصمیم گرفتیم نقشه خود را در آنجا پیاده کنیم.»حسین تکبعلی‌زاده ادامه می‌دهد:«برنامه سینما رکس فیلم گوزنها بود. من و فرج‌الله بذرکار و حیات با شیشه و قوطی حاوی بنزین که هر کدام از ما آنها را در پاکت بزرگی گذاشته بودیم و از قبل عبداللـه لرقبا آنرا تهیه کرده بود، روانه سینما رکس شدیم. حیات رفت و از باجه فروش بلیت برای هر سه ما بلیت خرید و ما وارد سالن سینما شدیم و هر کدام روی یک صندلی نشستیم. هنوز نیمی از سانس اول نگذشته بود که من و فرج‌اللـه با فاصله کوتاهی از جایمان بلند شدیم و به طرف توالت رفتیم. در آنجا با هم صحبت کردیم. تماشاچیان غرق در تماشای فیلم بودند. در راهرو کسی نبود.ما بنزین ها را روی درهایی که در راهرو قرار داشت و راه اصلی سالن بود ریختیم و خیلی سریع فرج درِ پشت سالن را به آتش کشید و من هم دو درِ دیگر را که در یکطرف سالن قرار داشت به آتش کشیدم. در اصلی سینما باز بود. موقعی که از پلکان پائین می‌آمدیم کسی متوجه ما نشد. ما خود را به خیابان رساندیم و من دیگر حیات را ندیدم».
در جریان دادگاه؛ رابطه جنایتکار محمد رشیدیان، از طراحان اصلی این جنایت بر علیه بشریت ، با جنایتکار محمد کیاوش آموزگار فقه و عربی در زمان رژیم پهلوی و نماینده اهواز در مجلس بعد از انقلاب مشخص می‌شود و اینکه جنایتکار رشیدیان کمیته شماره 48 انقلاب را در مقر فرماندار نظامی سابق تشکیل می‌دهد. اما وی که از طراحان اصلی این جنایت بر علیه بشریت بوده، هیچگاه حتی بعنوان شاهد به دادگاه احضار نشد. مزدور آخوند موسوی تبریزی گفت: «چون ایشان به کار مهمی مشغول است، ما تلفنی از ایشان سئوال کرده‌ایم و اگر لازم شد از او دعوت می‌کنیم به اینجا بیاید» و البته این ضرورت تا پایان دادگاه نیز احساس نشد! همچنین در جریان دادگاه روشن می‌شود که ريیس دادگاه یعنی جلاد موسوی تبریزی در همان ماههای اول انقلاب در ارتباط با افراد نامبرده به تأسیس حزب جمهوری اسلامی در اهواز می‌پردازد. همه شواهد مطرح شده در دادگاه نشان می‌داد که این افراد در روزهای آتش‌سوزی با هم در ارتباط بوده‌اند و بعد از انقلاب و در جریان تشکیل دادگاه ویژه سینما رکس توطئه‌گران و برنامه‌ریزان این آدم سوزی پستها و مشاغل مهم مملکتی را اشغال کرده بودند.حرفهای تکبعلی‌زاده در چهارده جلسه دادگاه مسایل بسیاری را روشن کرد. هر چند که مقامات دادگاه و مسئولان مملکتی به انحاء مختلف سعی می‌کردند او را از گفتن حقایق و بردن نام اشخاص بر حذر دارند، با این همه حقایق بسیاری که از زبان او بیان شد، عاملان و آمران این جنایت تکان‌دهنده را به مردم شناساند. در آن هنگام، می‌گفتند سرتیپ رضا رزمی رئیس شهربانی وقت، عامل آتش زدن سینما بوده است، می گفتند او درهای سینما را زنجیر کرده و کسانی را که می‌خواسته‌اند از ساختمان بیرون بیایند به درون رانده است و در تأيید این حرف، شاهدی هم درست کردند به نام علی محمدی، متولی مسجد اصفهانی ها که گفت: «من خودم زنجیر را روی در سینما دیدم و می‌خواستم با ماشین به در بکوبم و آنرا خراب کنم اما مأمورین شهربانی نگذاشتند.»در حالیکه در دادگاه، شاهدان واقعی ماجرا خلاف این را شهادت دادند.
در گزارش شاهد عینی می‌خوانیم: «شهناز قنبری یکی از افرادی که در اولین لحظه حریق به داخل راهرو رسیده بود، در دادگاه گفت من از در اصلی سینما بیرون آمدم و در سینما با زنجیر بسته نبود. مرد دیگری نیز که کودک خردسالش را در آن لحظه به دستشویی برده و با دیدن شعله‌های آتش خود و فرزندش را از در اصلی سینما به بیرون رسانده بود، همین گونه شهادت داد. صرافی بازپرس دادسرای آبادان نیز که همان شب گذارش به خیابان شهرداری افتاده بود و در لحظات اول حادثه به جلو سینما رکس می‌رسد در دادگاه سوگند خورد و گفت موقعی که من رسیدم زنجیری روی در سینما نبود. شاهد دیگر، جوانی بود که خود را از پنجره دستشویی سینما به خیابان انداخته و پایش هم شکسته بود، او گواهی داد که چون شعله‌های آتش از توی راهرو زبانه می‌کشید، خودم را به خیابان انداختم.»
… اگر این نظام هیچ جنایت دیگری هم مرتکب نمی شد،اگر آن اعدامهای بدون محاکمه اوایل انقلاب را انجام نمیداد، اگر آن فجایع خونین در کردستان،بلوچستان، ترکمن صحرا ،آذربایجان،خوزستان، بلوچستان، لرستان، و… در کارنامه اش ضبط نشده بود واگر پروژه ننگین وغیر انسانی اعدام های دسته جمعی در سال های ۶۰ و۶۷ وقتل عام نیرو ها وافرادی با گرایش چپ را به اجرا نمی گذاشت واگر جنایت هایش را ادامه نمی داد وحشیانه به دانشگاهها حمله نمی کرد واگر سال ۸۸ جنبش مردمی را سرکوب نمی کردو …واگر فقط همین جنایت سینما رکس آبادان برگ سیاه کارنامه رژیم ضد بشری جمهوری اسلامی ایران بود همین یک مورد کافی بود که مردم در یابند نظامی که برای ساقط کردن سریع ترنظام پیش جمعی بیگناه ، از زن ومرد وپیر و جوان وبچه را می سوزاند وبه خاکستر تبدیل می کند چه آینده ای را برای مردمی که به اسارت گرفته طراحی کرده است؟رخدادی همانند آنچه که در کوره های آدم سوزی بازداشتگاه آشویتس در لهستان و بازداشتگاه ساشِن هاوزن در برلین گذشت.
م. گئومات در مقاله تحقیقی خود می افزاید:
«با توجه به شواهد و قرائن موجود چنین به نظر می رسد که دستور آتش سوزی سینما رکس آبادان توسط شخص خمینی از نجف داده شده بوده است»علیرغ اینکه خمینی فریبکار و دیگر ملایان جنایتکار در پیش از انقلاب با سوء استفاده از بی اعتمادی مردم نسبت به گفتار و کردار مسئولین رژیم پیشین، در ایران و سراسر جهان دست به تبلیغات بسیار وسیعی در مورد اینکه آتش سوزی به دستور شاه و توسط ساواک صورت گرفته است، زده بودند، در بعد از انقلاب به هیچ وجه تن به تشکیل یک دادگاه ذیصلاح برای رسیدگی به پرونده آن جنایت ضد بشری نمی دادند. بازماندگان قربانیان آن فاجعه به همراه مردم آبادان رنج بسیاری کشیدند که بتوانند رژیم ملاها را مجبور به تشکیل یک دادگاه بنمایند. آنها تظاهرات خیابانی در آبادان به راه انداختند. از بیست و نهم اسفند 58 تا یازدهم مرداد 59 به تناوب در اداره دارایی آبادان دست به تحصن اعتراضی زدند. به دستور آخوند آذری قمی که آنها را «ضدانقلاب» نامیده بود توسط سپاه به محل تحصن آنها حمله شد. نوچه های رژیم مانند آخوند کرامی در مساجد و رادیو تلویزیون با تشکیل دادگاه علنی مخالفت می نمودند. معترضین دو بار در تاریخ ده اسفند 57 و نهم مهر ماه 58 به دیدار خمینی فریبکار رفتند و از او درخواست نمودند که دستور تشکیل دادگاه را بدهد و اما خمینی به دو دلیل تمایلی به تشکیل دادگاه نداشت، اول آنکه خوف داشت که حقیقت امر روشن شود و مردم ایران و جهان بدانند که سینما رکس بوسیله عُمالش به آتش کشیده شده و دیگر اینکه او اصولا سینما و کسانی را که در زمان شاه به سینما می رفتند را مسلمان نمی دانست:

از مردانِ شما، آدمکشان را
و از زنانتان به روسپیان مایل ترم
من از خداوندی که درهای بهشت را بر شما خواهد گشود،
به لعنتی ابدی دلخوش ترم.
همنشینی با پرهیزکاران و همبستری با دختران دست ناخورده،
در بهشتی آنچنان ارزانی شما باد!
( احمد شاملو)

ای سیاه اندیشان که برای پیشبرد اهداف ایدئولوژی اسلامیتان وبه دست آوردن قدرت سینماها را به آتش می کشید و امروز برای ثابت نگهداشتن پایه های فرسوده و لرزان رژیمتان آزادی خواهان و مبارزان انقلابی را به جوخه های اعدام میسپارید و یا اینکه تحت شکنجه قرار داد و موجب کشته شدن آنها میشوید وای بر فردایی که این کاخ ظلم و ستم و ایدئولوژی اسلامیتان را برسرتان خراب کنیم چشمها و گوشهایتان راباز نگه دارید که آن فردا نزدیک هست سرنگون باد رژیم وابسته به امپریالیسم جمهوری اسلامی ایران.
در خاک‏های تو
ای سرزمین من،
عشق عزیز من،
بی‏خویش و بی‏کران،
با چشم‏های باز،
با قلب داغدار،
همچون شقایقی،
رویید سرخ فام.
ای سرزمین من،
ای سرزمین من‏
بر خاک‏های تو،
در دست مردمت،
روییده‏ام به رنج‏
زیرتگرگ و باد،
باران ضربه‏ها
طوفان سهمناک،
روییده‏ام به رنج‏
همچون چنارها،
با پنجه‏های سخت‏
در قلب قلب تو،
من ریشه کرده‏ام،
ده‏ها هزار سال‏
ای کوه‏های رنج‏
ای چشمه‏های اشک،
ای سرزمین من‏
خواهم که بر تنت‏
پوشم حریر سبز
از هدیه بهار،
در کوچه‏های شهر
بر سبزه‏های دشت.
ای سرزمین من!
خواهم گشاده دست‏
باشی و مهربان،
دریای موج زن‏
از خوشه‏های زرد،
چون گیسوی طلا
لغزد به چهره‏ات‏
هر جا غریو کار،
هر جا خروش عشق،
لای لای مادران،
لبخند کودکان،
در خواب‏های ناز.
خواهم هزار بار
گلگون کنم رخت،
در خون قلب خویش‏ اندام خاکیت. ای سرزمین من! ای سرزمین من

شعر از شاهرخ مسکوب در آذر 1320

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: