شهناز غلامی: قتلگاه کهریزک یا آشوویتس نوین( ویرایش سوم )

shahnaz_gholami

قتلگاه کهریزک یا آشوویتس نوین

( ویرایش سوم )

شهناز غلامی

چکیده

این گزارش برای روشنگری بیشتر و دقیقتر در رابطه با اردوگاه مرگ کهریزک در17بخش به ترتیبی که بدان اشاره شده، نوشته شده است.در بخش 1 «موقعیت مکانی و شرایط زیستی در بازداشتگاه کهریزک» و در بخش 2 به «افشاگری دررابطه با اسامی تعدادی از شکنجه گران و ماموران زندان کهریزک» اشاره شده است که تحت نظارت مستقیم «پاسداررادان» قائم ‌مقام فرمانده نیروی انتظامی کل کشور اداره می‌شود.

در بخش 3 «گزارش فعالین حقوق بشر در ایران در رابطه با مشخصات شکنجه گران در کهریزک»؛ اسامی و مشخصات افرادی که در اردوگاه مرگ کهریزک به شکنجه زندانیان پرداخته و شماری از آنان را با ضرب و شتم و شکنجه به قتل رساندند، اعلام شده است.

در بخش 4«اعلام تعطیلی بازداشتگاه کهریزک وعدم صدور مجوز به نمایندگان اصول گرای مجلس برای بازدید از آن» به این نکته اشاره شده است که شایعه تعطیلی زندان کهریزک به منظور فرار ازمطالبات و درخواست های مردم آگاهی است که خواهان روشن شدن وضعیت این بازداشتگاه می باشند.حتی اگر گزارش مربوط به دستور خامنه ای برای بستن بازداشتگاه کهریزک درست هم باشد، بدون شک هدف از این دستور پوشش گذاشتن بر جنایات تکان دهنده ای است که دراین زندان دهشتناک توسط دژخیمان رژیم روی داده است که آنان را در ردیف مرتکبین جنایت علیه بشریت قرارمی دهد.

دربخش 5 «اطلاعاتی پیرامون وجود زندان کهریزک دیگری درخیابان فلسطین» و دربخش 6 « انتشار نامه‌ای پیرامون راه اندازی مجدد بازداشتگاه با نام مستعار سروش 111» گفته شده است که درگرماگرم دایرکردن زندان کهریزک، اطلاعاتی پیرامون وجود زندان کهریزک دیگری درخیابان فلسطین انتشار یافت.از آنجا که ضرورت دارد همگان درجریان چنین مرکزهولناکی قرار گیرند. لذا بار دیگراقدام به درج افشاگری پیرامون این سیاهچال قرون وسطائی نموده ایم.

در بخش 7 «اعلام تخلفات در زندان کهریزک و مجازات متخلفین از سوی رژیم » آمده است که کلی‌گویی مسئولان و روشن نکردن واقعیت‌های هولناک بازداشتگاه کهریزک، سبب شده است تا احساس بی اعتمادی مردم نسبت به کارگزاران رژیم روز به روز بیشتر گردد. واین موضوع به نوبه خود منجربدان شده است تا افکارعمومی درداخل و نیزدرخارج ازکشوربه شدت نسبت به این موضوع و موضوعات مشابه عکس العمل نشان دهد.

در بخش 8 « دادن پاداش به جنایتکاران از سوی سران رژیم »به این نکته اشاره شده است که اگر با جنایتکاران کهریزک ۱ و شکنجه گران اوین که گزارش جزئیات شکنجه های آنان بارها و بارها اعلام شده است از طرف نهادهای بین المللی و حقوق بشری که همه از آن مطلعند، برخوردی جدّی می شد. رژیم اسلامی نمی توانست به خود اجازه بدهد تا به جای مجازات جنایتکاران آنان را مورد تشویق قرار داده وارتقاء مقام دهد و همچنان بر ابعاد شکنجه های وحشتناک و قتل هایی که نشان دهنده کهریزک های دیگری در سرتاسر ایران می باشد، بیفزاید.

دربخش 9-« تهدید شاکیان کهریزک »؛ مسعود علیزاده یکی از این شاکیان است او در باره دادگاهی که دردادسرای نظامی برای رسیدگی به اتهامات عاملان کهریزک برگزار شده بود، توضیح میدهد: ما دراصل 109 نفر بودیم که شکایت کرده بودیم اما خمس آبادی و محمدیان ازعوامل کهریزک که جزو متهمان پرونده بودند به همراه دو وکیلی که از سوی نیروی انتظامی برای آنها گرفته شده بود و همچنین آقای گودرزی، مسئول دفتر رجب زاده سراغ بچه ها می رفتند وآنها را مجبور به باز پس گرفتن شکایاتشان میکردند.در روزنامه ها هم نوشتند که 54 شاکی با تدبیر مسئولان رضایت دادند اما هیچ وقت نگفتند چگونه رضایت دادند و چه تدبیری بوده است.

دربخش 10- «گفتگو با اسیران و زندانیان زندان کهریزک»؛ با این زندانیان سیاسی مصاحبه شده است :

«ميثم لطفي» از دانشجويان بازداشتي 18تير78 درآستانه اعدام.

«هانی خواندار» که همزمان با شروع طرح مبارزه با اراذل و اوباش، به اتهام اوباشگری دستگیر و به اعدام محکوم شد.

«رضا یاوری »( نام مستعار) درتظاهرات 18 تیر زمانی که با یکی از دوستانش سوار موتور بودند و با موبایل فیلمبرداری میکردند.توسط چند لباس شخصی مورد ضرب و شتم قرارگرفته و سپس به بازداشتگاه کهریزک فرستاده شدند.

«ماجد، الف» دانشجوی بیست و چند ساله یکی دیگر ازدستگیرشدگان روز18 تیر بود.که پس از آزادی ازبازداشتگاه کهریزک درگفت و گو با سایتها و خبرگزاری ها از شرایط مخوفی گفته که براین زندان حاکم است.

دربخش 11- «گزارش تكان دهنده یک روانشناس زندانی ازجنایتهای اردوگاه مرگ کهریزک»؛« ا. ب » لیسانس روانشناسی داشت و دریک کلینک پزشکی درخیابان جمهوری با دکتر« ص.» کارمیکرد . کار آنها پزشکی و تهیه دارو برای مردم بوده است. مامورین پلیس آنها را به دلیل داشتن یک جعبه آرسنو موتون پیش بازپرس شعبۀ 6 تخلافات پزشکی خیابان مطهری برده بدون داشتن هیچ سوء سابقه و هیچ تخلفی آنها را به آگاهی و بعد به کهریزک فرستادند.او درمصاحبه خود می گوید: احمد رضا رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ، خطاب به زندانیان گفته است: بازداشتگاه های مثل داخائو، ماتازن، آشویتس، ابوغریب و گوانتانامو را از یاد ببرید.اول اینجا است، گورگاه و قبر شما، دنیا وآخرت شما همینجا است.

این روانشناس زندانی همچنین درقسمت دیگری ازمصاحبه اش می گوید: درطول این 2 سال درحدود شاید 20 هزار نفر را به اینجا آورده اند واین طور روحیه شان را داغون کردند.تا به جامعه بروند و برای دیگران تعریف کنند تا آنها از شدت ترس هیچوقت اعتراضی نکنند .اصل و هدف از ایجاد این کهریزک ایجاد رعب و وحشت در بین مردم بخصوص جوانان این سرزمین است.

دربخش 12-« اظهارات بازداشت شدگان مرتبط با اعتراضات به انتخابات ریاست جمهوری دهم»؛اظهارات بازداشت شدگان وهم چنین اظهارات یکی از زندانیان زن بازداشتگاه کهریزک که درخرداد ۱۳۹۰ در ویدئویی عنوان کرده است، مورد آزار جنسی قرارگرفته بود، آورده شده است.

دربخش 13- « بازداشت و فرستادن افراد به زندان کهریزک تحت عنوان اجرای طرح امنیت اجتماعی »؛ باید گفته شود یکی ازمهمترین مراحل این طرح که با واکنش و اعتراض شدید نهادهای بین المللی همراه شد، بازداشت افرادی موسوم به «اراذل و اوباش» بود.به عبارت دیگر اکثریت مطلق قربانیان این طرح ازمحرومترین لایه های اجتماعی بودند که به هیچگونه نهاد، مجموعه یا تریبونی برای بیان حقایق دسترسی نداشتند.

بخش 14 به « رامین پوراندرجانی پزشک دلیری که نخواست شریک جنایتکاران باشد.» اختصاص یافته است.رامين پوراندرجانی جوان 26 ساله آذربایجانی، بعد ازاتمام دوران تحصیلش دردانشکده پزشکی دانشگاه تبریز به عنوان پزشك وظيفه در بهداری نيروی انتظامی تهران بزرگ دوران خدمت سربازی اش را سپری می کرد که روز سه شنبه19/8/88 به طرز کاملا مشكوكی درخوابگاه خود درساختمان فرماندهی بهداری نيروی انتظامی تهران بزرگ درگذشت.دلیل رسمی مرگ آقای پوراندرجانی حمله قلبی اعلام شده بود اما اسنادی وجود دارد مبنی براین که مقامات دولتی او را کشته و یا مجبور به خودکشی کرده اند. چون شاهد وحشی گری اعمال شده علیه دستگیرشدگان مخالف دولت درحوادث بعد از کودتای انتخابات ریاست جمهوری درایران بوده است.

دربخش 15- «ترور دکتر عبدالرضا سودبخش کلید ارزشمند افشای اسرار سلاخ خانه کهریزک»؛ می خوانیم گزارش ها حکایت ازاین داشت که این پزشک متخصص بیماری های عفونی، تعدادی ازکسانی که در زندان مورد تجاوز قرارگرفته بودند را معاینه کرده بود.همچنین تعدادی ازبازداشت شدگان بازداشتگاه کهریزک که دچار بیماری های عفونی درمجاری ادراری و تناسلی شده بودند پس از آزادی برای درمان به او مراجعه کرده بودند که همین موضوع باعث شد دکتر عبدالرضا سودبخش به طرز ناجوانمردانه ای ترور شود.

دربخش 16- «جنایت هولناک شکنجه و قتل فجیع 18 زن زندانی درشکنجه گاه کهریزک»؛ گفته شده است،جنایت هولناک شکنجه و قتل فجیع 18 زن زندانی درشکنجه گاه کهریزک را می توان نمونه یی از فجایع بربریت زن ستیز ارتجاع جمهوری اسلامی و لکه ننگی بر پیشانی فاشیسم اسلامی حاکم بر ایران توصیف کرد.

دربخش 17- «شکنجه و کشتار زندانیان در زندان کهریزک توسط دژخیمان رژیم»؛ یادآور شده ایم که عوامل رژیم فاشیست اسلامی در ایران وقتی جلوی چشم مردم و دوربین ها با باتوم به معترضان حمله میکنند و آنها را درجلوی چشم همه تا حد مرگ کتک می زنند و یا درنهایت درنده خویی به طرف راهپیمایی کنندگان آتش می گشایند و باعث جان باختن تعداد بی شماری ازمردم می شوند. مسلم است که در بازداشتگاه کهریزک و نیز سایر بازداشتگاه ها و زندان ها و دراطاق های مجهز به انواع آلت شکنجه چگونه رفتار سبعانه ای نسبت به دستگیرشدگانی که فقط متهم هستند وهنوز جرم شان درهیچ محکمه ای ثابت نشده است، خواهند داشت ؟!!

فعالین حقوق بشر و دموکراسی درداخل و خارج ایران، جنایت های قرون وسطائی که دراردوگاه مرگ کهریزک توسط بالاترین مقامات انتظامی که مجریان دستورات علی خامنه ای ولی فقیه هستند را به عنوان جنایت علیه بشریت محکوم می کنند و از دبیرکل و کمیسرعالی حقوق بشر سازمان ملل خواستار ارسال هیئت تحقیق برای بررسی جنایت هایی که دراین بازداشتگاه و سایر بازداشتگاهها صورت می گیرد، می باشند .

مقدمه

این دستگاه شکنجه و ماشین سرکوب، این «آشوویتس نوین»، دستاورد سه دهه حاکمیت فاشیسم اسلامی درایران می باشد.مرتجعین جمهوری اسلامی درهزاره سوم میلادی67 سال بعد از شکست فاشیسم وتبدیل شدن اردوگاه نازیسم هیتلری به موزه ای برای عبرت گرفتن از تاریخ، فاشیسم اسلامی درایران بدون اینکه بخواهد گذشته را چراغ راه آینده سازد،برآن است تا آشوویتس را درهمه مناطق کشور از نو بازسازی کند.

باید توجه داشت که در وضعیت بحرانی حاضر بویژه بعد از کودتای انتخاباتی و افزایش روزافزون سرکوب ها و کشتارهای خیابانی، دستگیری ها، محاکمات ونمایش اعترافات فله ای و نیز گروگانگیری فعالین سیاسی؛ مزدوران و جیره خواران رژیم اسلامی در ایران بیش از هر زمان دیگری خود را مجهز به دستگاه سرکوب، کشتار و شکنجه مخالفان سیاسی درتمامی مناطق کشورکرده اند.

بدیهی است «زندان کهریزک» تنها یک نمونه از صدها شکنجه گاه هایی است که درآنجا زندانیان سیاسی وغیرسیاسی مورد صدمات غیرقابل بازگشت قرارگرفته و می گیرند. اکنون بسیاری از رسانه‌ها و سایت‌های اینترنتی با ارائه اطلاعات و تحلیل‌هایی که دراین زمینه انجام می دهند براین نظرهستند که دیگر بازداشتگاه ها نیز وضعیت مشابهی با کهریزک دارند.

این موضوع برای همه فعالان سیاسی مسلم است که درهمه مناطق کشور مکان هایی با عناوین مختلف وجود دارند که درآنجا فعالان سیاسی سابقاً مورد شکنجه قرارگرفته و درآینده نیز با توجه به فضای پلیسی وامنیتی دوباره خود و یا دیگر مبارزان زندانی مورد انواع شکنجه های فیزیکی و روانی قرارخواهند گرفت.

بنابراین فعالان سیاسی علاوه برمطرح کردن اعتراضات خود درسطوح مختلف و تاثیرگذار نسبت به موضوع شکنجه و کشتار زندانیان در زندان کهریزک و سایر مناطق کشور؛ می باید محل هایی چون اداره های اطلاعات، مراکز سپاه پاسداران، نیروی نتظامی، مکان هایی موسوم به اداره اماکن، اداره آگاهی و سایرمراکز نگهداری بازداشت شدگان را شناسایی نموده واز طریق رسانه های مختلف اعلام نمایند. تا بلکه با افشاگری های موثر و به موقع بتوانند به نوبه خود مانع سرکوب های ضد بشری وشکنجه هایی وحشیانه رژیم شوند.

موقعیت مکانی و شرایط زیستی در بازداشتگاه کهریزک

کمپ کهریزک مکانی است که بیش از ده سال پیش در پی عملیات موسوم به جزیره درمحدوده محله خاک سفید جهت محبوس ساختن دستگیرشدگان ازطرف نیروی انتظامی شهر تهران ساخته شد. این بازداشتگاه دروسط محوط خالی از سکنه و بیابان قرار دارد که دارای یک سالن، 8 اتاق و 2 اتاق قرنطینه می باشد.

این بازداشتگاه درواقع از چند سوله ساخته شده که درداخل برخی از سوله ها تعدادی کانتینر قرارداده شده است. با اینکه ظرفیت هرکانتینر به اندازه 5 نفرمی باشد ولی به علت وجود بی شماردستگیرشدگان درهر کدام از این کانتینرها حدود 30 یا 40 نفر نگهداری می شوند. این درحالی است که تنها منفذ هوایی این کانتینرها یک سوراخ کوچک است که هوا از آن وارد می شود. و نیز به علت تابش نور مستقیم آفتاب به روی هرکدام از این کانتینرها هوای داخل تا حدود غیرقابل تحملی گرم و پر حرارت می شود. از سوی دیگر دراردوگاه مرگ کهریزک یک سولۀ مستطیلی شکل ایجاد شده است و این سوله را قفس بندی کرده اند، مساحت هر قفس درحدود 30 مترمربع می باشد. در هر کدام از این قفسها بین 40 الی 60 نفر جا داده می شد که زندانیان تقریباً فقط قادر به ایستادن باشند.در این سوله در حدود 200 نفر از دستگیرشدگان قیام مردم ایران و تعدادی از زندانیان عادی محبوس شده اند.

بنا به گفته شاهدان عینی بازداشت شدگان طرح جمع آوری اراذل و اوباش و نیز تعداد زیادی از دستگیر شدگان حادثه 18تیر و نیز دستگیرشدگان حوادث بعد از کودتای انتخاباتی داخل این سوله های نگهداری می شوند.تاکنون آمارهای مختلفی از تعداد بازداشت شدگان درزندان کهریزک اعلام شده است. به طوریکه گفته می شود. حدود 400 الی 500 نفردر این بازداشتگاه زندانی می باشند. وجود این تعداد از محبوسان نشان دهنده این واقعیت تلخ و دردناک می باشد که تا چه اندازه دستگیرشدگان با مشکلات بهداشتی و نیزعدم داشتن فضای مناسب دراین مرکز رو دررو هستند.

زندان کهریزک فاقد کف پوش ، موکت ، تخت و زیرانداز و روانداز است این در حالی است که درروزهای اول معمولاً مامورن از بازکردن درب اتاق ها خوداری میکنند ودرنتیجه دستگیرشده ها مجبورمی شوند تا درهمان محیط اتاق ها ادرار و رفع حاجت کنند.

دراین کمپ به علت کمبود فضا برای خوابیدن نفرات اتاق به صورت نوبتی می خوابند.درآن وضعیت حتی تنفس کردن، نشستن و همچنین خوابیدن به سختی انجام می گیرد.این همه دروضعیتی است که تقریبا تمامی زندانیان به علت کتک هایی که می خورند بدن های شان دچارآسیب دیدگی های فوق العاده سختی می شود. این مکان فاقد امکانات اولیه زندگی چون آب شهری، تلفن، محل ملاقات، سیستم تهویه، سرمایش و گرمایش می باشد. درعین حال سیستم نور رسانی آن بسیار ضعیف بوده از سرویس های بهداشتی مفید و حمام و مرکز درمانی دراین کمپ نگهداری از بازداشتی های طرح به اصطلاح عملیات ارتقای امنیت اجتماعی خبری نیست.

هرگونه استفاده از آب به شرط کتک خوردن و تحمل ضربات پی در پی شلنگ و کابل مقدور می باشد. به علت عدم دسترسی به آب سالم افراد زندانی در این بازداشتگاه از طریق گالن های آغشته به گازوئیل و بنزین آب می نوشند که این موضوع سبب می شد تا اکثر زندانیان دچارحالت تهوع و سوء تغذیه شوند.کسانیکه بخواهند ازدستشویی وتوالت چند دقیقه ای آنجا استفاده کنند، باید درساعات مقرر استفاده از دستشویی، یعنی 10 صبح و 10 شب البته آنهم با تحمل ضربه های شلاق و باتوم و نیز سینه خیز رفتن و پارس کردن مثل سگ از زندانبانان اجازه استفاده از آن را بگیرند.وجود چنین وضعیتی درزندان کهریزک باعث شده است تا زندانیان غالبا به بیماری های پوستی دچارشده و در بدن اکثر آنها شپش پیدا شود ودرعین حال درگرمای تابستان به گال مبتلا شوند.

زندانیان زندان کهریزک در نهایت ضعف و درماندگی مجبور هستند تا پس مانده های غذای کارکنان را که به طرزی توهین آمیز در بین بازداشت شدگان پرتاب میکنند به عنوان غذا بخورند.غذای بازداشتی ها، 2 وعده و در هر وعده قسمت کوچکی از یک نان بیات به همراه یک سیب زمینی در بین زندانیان بدون اینکه تقسیم شود از طرف ماموران و زندانبانان به سمت زندانیان پرت می شود. آنها برای شکستن نیروی اعتماد به نفس و اراده خود باوری در زندانیان آنان را وادار می کنند تا برای گرفتن نان و یک عدد سیب زمینی، صدای سگ در بیاورند و مثل سگ با دهان سیب زمینی را بگیرند.

اسامی تعدادی از شکنجه گران و ماموران زندان کهریزک

براساس گزارش‌های موثق،در سایت ویکی پدیا بازداشتگاه کهریزک که فضایی یکسره قرون وسطایی برآن حاکم است، تحت نظارت مستقیم «پاسدار رادان» قائم ‌مقام فرمانده نیروی انتظامی کل کشور اداره می‌شود.بنا به گفته زندانیان زندان کهریزک پاسدار رادان خود شخصاً چند نفر از بازداشت شدگان را مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار می‌داده است. چنانکه گفته می شود در کهریزک زدن در اختیار ماموران دیگر بوده و است. اما زدن به قصد کشتن فقط درانحصار «پاسدار رادان » سرسپرده می باشد.او هر از گاهی می آید و سهم خود از کشتن زندانیان را می گیرد. به طوریکه حتی گفته شده است «محسن روح الامینی» بواسطه ضرب و شتم همین فرد به قتل رسیده است.علاوه بر پاسدار رادان اسامی شمار دیگری از شکنجه گرانی که تاکنون تعدادی از معترضان سیاسی را در زیر شکنجه های وحشیانه در زندان کهریزک به قتل رسانده اند.عبارتند از:

عامریان یا (عامری معاون رادان)، کشمیری ( از دستیاران رادان )، حقی ( فرمانده گارد )، کومیجانی ( رئیس بازداشتگاه کهریزک )، پاسدار زندی (معاون اردوگاه کهریزک)، پاسدار سید موسوی( قاتل محسن روح الامینی)، افسر پاسدار سید حسینی (افسر نگهبان زندان کهریزک) و هشت نفر از افراد گارد که با نقاب زندانیان را مورد شکنجه قرار می دادند.

بعلاوه محمد خلیلی عضو رسمی نیروی انتظامی و از بسیجیان قدیمی است که از ماموران نیروی انتظامی در زندان کهریزک بوده است. محمد خلیلی متولد 1356 در تهران و از چماقدار های شناخته شده غرب تهران است. محسن خلیلی از بسیجیان قدیمی مسئول شناسائی با دوربین فیلم برداری در تظاهراتها بوده و هم چنان این مسئولیت را به عهده دارد. برادران خلیلی از بسیجیان قدیمی پایگاه منتظران مهدی می باشند.

آخوند حامد نمیری (برادر آخوند نمیری قاضی پرونده کرباسچی) از هماهنگ کننده های گروه های چماقداربسیجی است که توسط مردم درجنت آباد درحین شلیک دیده شده است نامبرده ازچماقداران شناخته شده منطقه می باشد.

گزارش فعالین حقوق بشر در ایران در رابطه با مشخصات شکنجه گران درکهریزک

« فعالین حقوق بشر ودمکراسی درایران در تاریخ 15 مرداد 1388 برابر با 6 اگوست 2009این گزارش را به سازمانهای زیر ارسال کرد:

دفتردبیرکل سازمان ملل – کمیساریای عالی حقوق بشر- کمیسیون حقوق بشر- اتحادیه اروپا – سازمان عفو بین الملل – سازمان دیدبان حقوق بشر

« درپی تحقیقات بعمل آمده اسامی ومشخصات افرادی که در اردوگاه مرگ کهریزک به شکنجه زندانیان پرداخته و شماری از آنان را با ضرب و شتم و شکنجه به قتل رساندند، اعلام می شود.

احمد رضا رادان (جانشین فرمانده نیروی انتظامی)،عامریان (عامری) معاون رادان، کشمیری (از دستیاران رادان)،حقی فرمانده گارد ، کومیجانی رئیس بازداشتگاه کهریزک، سروان پاسدار زندی معاون اردوگاه کهریزک، پاسدار سید موسوی قاتل محسن روح الامینی، افسر پاسدار سید حسینی افسر نگهبان زندان کهریزک .

براساس گزارشهای بدست آمده، دراردوگاه مرگ کهریزک ، احمد رضا رادان خطاب به زندانیان گفت : در دنیا اول اینجا است زندانی که زندانی را آدم می کنیم بعد ابوغریب و گوانتانامو.

علی خامنه ای ولی فقیه روز سه شنبه 6 مرداد ماه دستور بسته شدن بازداشتگاه کهریزک را صادر کرد زیرا، بگفته وی درآنجا معیارهای لازم برای حفظ حقوق بازداشت شدگان وجود ندارد. این در حالی است که در این اردوگاه مرگ دهها نفر به قتل رسیدند و صدها نفر در اثر شکنجه دچار صدماتی شدند و تا پایان حیاتشان اثرات جسمی و روحی آنرا با خود دارند.علی خامنه ای که افراد فوق مجری فرامین وی بوده از ترس به محاکمه کشاندن آنها و افشای نقش خود اقدام به بستن شتاب زده و از بین بردن آثارجرم نمود وافراد فوق را برای ادامۀ جنایت علیه بشریت به شکنجه گاههای دیگرمنتقل کرده است.

شایعه تعطیلی زندان کهریزک و عدم صدور مجوز به نمایندگان اصول گرای مجلس برای بازدید از آن

با توجه به این موضوع که گفته می شود بازداشتگاه کهریزک بنا به دستورآقای خامنه ای تعطیل شده و حدود 40 نفر از زندانیان آن به زندان اوین منتقل شده اند. دراین خصوص باید گفته شود که تاکنون کسی جز مسئولین جنایتکده کهریزک، تعطیلی آنجا را تایید نکرده اند و در این باره به اظهار نظر رسمی و یا غیر رسمی نپرداخته اند.در واقع این مطلب گویای این حقیقت می باشد که این شکنجه گاه همچنان برقرار می باشد و شکنجه و کشتار زندانیان نیزکما فی سابق ادامه دارد.گفتنی است که رژیم ضد انسانی درایران حتی حاضر نشد تا نمایندگان مجلس فرمایشی خود را نیز که از اعضاء کمیته ویژه به اصطلاح حقیقت یاب بودند به محل این بازداشتگاه راه دهد و در مقابل درخواست آنها تنها اعلام داشت که بازداشتگاه کهریزک به علت مشکلات تاسیساتی و فنی و نیز غیراستاندارد بودن چون عدم داشتن تهویه هوا وغیره تعطیل شده و زندانیان آنجا به زندان اوین منتقل شده اند.

علیرغم انعکاس گسترده این موضوع در سایت ها و کانال های مختلف تلویزیونی با توجه به شناختی که از دسیسه های اهریمنی رژیم اسلامی داریم و نیز با توجه به این موضوع که حاکمیت سیاه اسلامی همواره سعی بر آن داشته و دارد تا شعورعمومی مردم ما را به بازی بگیرد و به آن توهین نماید. این موضوع مسلم به نظر می رسد که اگر بازداشتگاه کهریزک واقعاً تعطیل شده بود نه تنها نمایندگان مجلس را به آنجا مجوز ورود می دادند. بلکه دوربین های صدا و سیما را نیز به آنجا ارسال می کردند تا با ستایش از اقدامات هوشمندانه و به موقع آقای خامنه ای!! درتعطیلی بازداشتگاه کهریزک اثبات عدم هرگونه شکنجه درآنجا، را نمایش بدهند. عوامل رژیم سعی می کردند تا برای خاموش کردن مطالبات مردمی و درخواست های نهادهای حقوق بشری با نمایش و صحنه سازی های متعارف در صدا و سیما باعث ایجاد انحراف درافکار عمومی جامعه شوند.

پس ازجان باختن آقای محسن روح الامینی نارضایتی گسترده ای درمیان سرداران سپاه بوجود آمد.آنان به اسناد و مدارکی دست یافته بودند که متناقض با اطلاعات رسمی ارائه شده به پدرمحسن روح الامینی بود.آنها می دانستند که بازداشت محسن با برنامه ریزی قبلی انجام شده و حتی اسامی دو نفر از شکنجه گران زندان کهریزک که در اثر شکنجه محسن را به قتل رسانده بودند را به طور دقیق می دانستند.گفتنی است که در این مورد مهم ترین موضوع برای رژیم مسئله بسیار حیاتی نشت اطلاعات و اخبار از اداره اطلاعات بود.با توجه به اینکه طی بررسی های به عمل آمده متوجه شدند که برخی از کارکنان وزارت اطلاعات این کار را انجام داده اند. بنا به فرمان خامنه ای و با امضای احمدی نژاد وزیر اطلاعات به همراه تنی چند از معاونین اش از برکنار شدند. به نحویی که درحال حاضر نیز تصفیه مدیران آن همچنان ادامه دارد.

علاوه برآن بیش از90 تن از نمایندگان مجلس هشتم نیزکه تعدادی سوابق نظامی گری در سپاه داشته و دارند و حتی خود رئیس مجلس که از سرداران سپاه می باشد. بعد از اعلام قتل روح الامینی و نیز مشخص و آشکار شدن مسائل پشت پرده آن رئیس مجلس و اعضای کمیته ویژه تلاش نمودند تا مصراً درخواست بازدید از بازداشتگاه کهریزک را از بیت رهبری بکنند.با این حال تقاضای نمایندگان کمیته حقیقت یاب مجلس که اصرار بر بازدید از زندان کهریزک را داشتند، مردود اعلام شد. و از طرف بیت رهبری به آنها تذکر داده شد که نظر آقای خامنه ای دایر براین می باشد که موضوع بدون آنکه بررسی و تحقیق شود از دورخارج شود. این مسئله باعث شد تا اعضای کمیسیون مجلس همگی استعفاء دهند و در نتیجه امکانی برای ادامه فعالیت کمیته ویژه حقیقت یاب به وجود نیاید.

اطلاعاتی پیرامون وجود زندان کهریزک دیگری در خیابان فلسطین

درگزارشی که در تابستان 1388انتشار یافته ، آمده است:

بدنبال اعلام برگزاری مراسم روز قدس و تعیین شعارهایی با محتوی ضد رهبرخامنه ای، احمدی نژاد و بطور کلی ضد سیستم حکومتی موجود، سردمداران جناح کودتاگر رژیم بر شدت دستگیری و اعمال خشونت علیه مخالفین نظام افزوده اند.

بر طبق گزارشات رسیده اکثر افراد فعال دستگیرشده در سال 1388 به زندان کهریزک مرکزی (واقع در خیابان فلسطین) انتقال داده شده اند. از آنجا که سردمداران رژیم وجود چنین زندانی را کتمان می کنند، لذا هریک از زندانیانی را که سابق از این مرکز مخوف آزاد کرده اند، ابتدا به زندان اوین، شهربانی و یا زندان دادستانی انتقال داده، سپس شخص را از آنجا آزاد نموده اند. یکی دیگر از شیوه هایی که تاکنون بکار گرفته اند بدین ترتیب است که زندانی را بصورت چشم بسته چند ساعت می چرخانند و دست آخر وی را در یک منطقه اطراف شهر تهران رها می کنند.

درست بین تقاطع خیابان فلسطین و انقلاب با چهار راه ولیعصر خیابانی هست به اسم« برادران مظفر» نبش این خیابان فروشگاه جورابان است و کمی که داخل می شوید سمت راست قبل از رسیدن به ورودی پشتی، بازار کامپیوتر رضا درب یک پارکینگ را می بینید.که روی آن نوشته شده توقف ممنوع و به ظاهر جای خاصی نیست. آن جا درحقیقت درب ورودی زندانی زیرزمینی مخوفی است که حداقل تا زیر دانشکده هنر و معماری آزاد که نبش تقاطع انقلاب و فلسطین است ادامه دارد در طول دو ماه اخیرهم تعداد زیادی از بازداشتی ها را به آنجا منتقل کرده اند.»2

انتشار نامه‌ای پیرامون راه اندازی مجدد بازداشتگاه با نام مستعار سروش 111

« در اردیبهشت ۱۳۸۹ مهدی خزعلی در نامه‌ای خطاب به لاریجانی رئیس وقت قوه قضائیه پیرامون احتمال راه اندازی مجدد این بازداشتگاه با نام مستعار سروش ۱۱۱ اعتراض کرده و خواستار بررسی این موضوع شد. وی به سایت جرس گفت که خبر راه اندازی مجدد این بازداشتگاه و نگهداری عده‌ای از دستگیر شدگان در این مکان را از یکی از مقامات بلند پایه قوه قضائیه شنیده‌است».3

اعلام تخلفات در زندان کهریزک و مجازات متخلفین از سوی رژیم

وجود برخی تخلفات در کهریزک و انتشار اخبار مربوط به مجازات متخلفین از دیگرموضوعاتی است که از طرف مسئولین رژیم اعلام گردیده است. دادستان وقت کل کشورآقای دری نجف آبادی ضمن قبول اینکه درروزهای اول بعد ازحوادث انتخابات شکنجه وجود داشته، درخصوص بازداشتگاه کهریزک چنین ابرازنظرمی نماید:«تذکر داده بودیم کسی را به بازداشتگاه كهريزك نبرند، غفلت و سهل انگاری بعضی از برادران باعث شد که حادثه کهریزک و بعضی ازحوادث تلخ دیگربه وجود بیاید.»

دراطلاعیه ای که از جانب فرماندهی نیروی انتظامی صادر و درسایت تابناک منتشر شده است، چنین می خوانیم :

«دربندهای چهارگانه آخرین اطلاعیه ناجا در باره وضعیت بازداشتگاه کهریزک ومسائل پیرامون، این موارد به چشم می‌خورد. مانند اینکه : شماري از دستگيرشدگان اغتشاشات 18 تيربه زندان اوين برده مي‌شوند، ولي به خاطر محدوديت پذيرش، تعدادي ازآنها به صورت موقت به بازداشتگاه كهريزك منتقل مي‌شوند كه با توجه به شرايط ياد شده اصولا اعزام بازداشتي‌ها به اين بازداشتگاه ‌ها درست نبوده است. محدوديت پذيرش بازداشتگاه واضافه شدن دستگيرشدگان 18 تيرباعث تراكم جمعيت دربند بازداشتي‌ها شده و شرايط نامساعد زيستي و بهداشتي موجبات آزار و اذيت آنان را فراهم مي‌آورد.

دربخش دیگربیانیه ناجا آمده است: برابر بررسي‌هاي انجام شده و مصاحبه با بازداشت‌ شدگان ومطلعان، سهل‌انگاري و تخلف تعدادي از مسئولان، مأموران و كاركنان بازداشتگاه كهريزك و رده‌هاي نظارتي محرز مي‌باشد. بنابراين ضمن تشكيل و تكميل پرونده برای فرستاده شدن به مراجع قضايي براي افراد فوق اقدامات تنبيهي درون‌سازماني به شرح ذيل اعمال شد:

– عزل و تنبيه مسئولان بازداشتگاه به دليل پذيرش بازداشت‌شدگان بيش از ظرفيت بازداشتگاه،عدم انعكاس محدوديت‌ها و مشكلات به سلسله مراتب، بي‌توجهي و نبود نظارت و كنترل بر زيرمجموعه و عدم توجه به تدابيرابلاغ شده درخصوص نحوه نگهداري و مراقبت از بازداشت‌شدگان.

– عزل و تنبيه دو نفر از مسئولاني كه در انجام وظايف نظارتي و كنترلي كوتاهي و سهل ‌انگاري داشته‌اند.

– برخورد و تنبيه دو نفر از افسران نگهبان وقت به دليل اقدام خودسرانه درتنبيه بدني بازداشت‌شدگان.

ـ تنبيه انضباطي تعداد ديگري از مسئولان و مأموراني كه به صورت مستقيم و غيرمستقيم درايجاد شرايط به وجود آمده نقش داشته‌اند.»

درهمین باره حميد رضا كاتوزيان نماینده تهران درمجلس شورای اسلامی نیز گفته است: «درمورد وقايع كهريزك يك بخش‌ قتل‌هايي است كه رخ داده و منجر به از بين رفتن تعدادي ازجوانان اين كشورشده است كه دراين موضوع قانون روشن و شفاف است و صرف ‌نظر از بحث سياسي بايد مورد بررسي قرار گيرد».

دادن پاداش به جنایتکاران از سوی سران رژیم

پیش از این دادسرای نظامی تهران در دادگاهی درغیاب آمران کهریزک، فرماندهان را تبرئه و چند سرباز و درجه دار نیروی انتظامی را که ازعاملان فجایع این بازداشتگاه بودند، به قصاص و انفصال از خدمت و حبس محکوم کرده بود.همان زمان خانواده های قربانیان کهریزک اعلام کردند که از قصاص محکومان گذشت کرده اند و خواهان رسیدگی به شکایات خود از سه قاضی: مرتضوی، حداد دهنوی و حیدری فر هستند.

این درحالی است که سعید مرتضوی یکی از متهمان اصلی فجایع بازداشتگاه کهریزک به جای آن که مجازات شود. مناصب دولتی را با حکم احمد ی نژاد (رئيس‌ دولت کودتا) يكي پس از ديگري دركارنامه خود ثبت مي‌كند. او درحال حاضر وسايلش را از ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارزجمع كرده تا به ‌زودي آنها را بر روي ميزجديدش درسازمان تامين اجتماعي پهن كند.

سعيد مرتضوي درطول دوران رياست آقای هاشمي شاهرودي درقوه قضاييه و دردولت اصلاحات درمقام دادستان تهران مشغول به فعاليت بود.اما جنايت كهريزك را بايد نقطه اوج جنایات سعيد مرتضوي دانست. جايي كه سرانگشت تمامي اتهامات به سمت او نشانه گرفته شد چرا که او یکی از آمران و عاملان جنایت درکهریزک بوده و هست.

پس ازهشت جلسه دادگاه كه ازاسفند ماه سال ۸۸ آغاز شده بود، سازمان قضايي نيروهاي مسلح حكم دوازده متهم بازداشتگاه كهريزك را اعلام كرد. بنا بر اين حكم، دو تن از متهمان محكوم به قصاص (اعدام) و۹ تن ديگرمحكوم به مجازات‌هايي از قبيل حبس، شلاق، پرداخت ديه وانفصال موقت ازخدمت شدند و يك تن نيز از اتهامات وارده تبرئه شد. گزارش روابط عمومي سازمان قضايي نيروهاي مسلح، درحالي احكام اين دوازده تن را اعلام كرد كه هم هشت جلسه دادگاه به صورت كامل غيرعلني برگزارشد و خبري ازچگونگي آن منتشر نشد وهم آن‌ كه هويت محكومين نيز مشخص نشد.

چند روزبعد دادستان انتظامي قضات از رسيدگي به اتهامات سه قاضي تعليق شده دردادسراي كاركنان دولت خبرداد.احمد شفيعي دادستان انتظامي قضات درباره آخرين وضع پرونده دادستان سابق تهران و دو قاضي ديگر متهم در پرونده بازداشتگاه كهريزك گفت: پس از تشكيل پرونده براي اين سه متهم در دادسراي انتظامي قضات، ‌حكم به تعليق آنها داده شد. وی ادامه داد: بعد ازآن‌ كه اين سه قاضي تعليق شدند، پرونده‌ آنها براي ادامه رسيدگي و تحقيقات مقدماتي به دادسراي كاركنان دولت ارسال شده است.حکم دادستانی سعید مرتضوی دادستان وقت تهران كه به حكم وي بازداشت ‌شدگان را به كهريزك برده بودند، به حالت تعليق درآمد و براي وي به عنوان يكي از متهمان اصلي، پرونده تشكيل شد. اما محمود احمدي‌نژاد براي اين مقام سابق قضايي، حكم رياست ستاد مبارزه با قاچاق كالا و ارز را صادر كرد تا دادستان تعليق شده، وسايل خود را از دادستاني به سازمان مبارزه با قاچاق كالا و ارز ببرد تا نخستين دهن كجي به خانواده‌هاي جان‌باختگان كهريزك و آسيب ديدگان اين بازداشتگاه رويت شود. ومدتی بعد پس از رخدادهاي تلخ وكشته شدن تعداد زیادی ازمعترضان سیاسی و بازداشت شدگان درزندان کهریزک احمدی نژاد، سعيد مرتضوي را به عنوان رئيس جديد سازمان تامين اجتماعي معرفي مي‌كند.

قاضی مرتضوی (دادستان سابق تهران)، حسن حداد دهنوی (معاونت امنیت وقت دادستان تهران) و علی اکبر حیدری فر (دادیاری که دستور انتقال بازداشت شدگان به کهریزک را داده بود) مرداد ماه سال 1389 با دستور دادگاه انتظامی قضات از سمت های خود تعلیق شدند و همزمان مصونیت قضایی آنها نیز لغو شد اما تاکنون و با گذشت یک سال و 4 ماه از لغو مصونیت قضایی آنها، کیفرخواستی علیه این سه متهم قضایی پرونده کهریزک صادر نشده است.

تهدید شاکیان کهریزک

«قربانیان بازداشتگاه کهریزک، تنها درجان باختگان خلاصه نمی شود. بنابراعلام سازمان قضایی نیروهای مسلح، 98 نفر از بازداشت شدگان کهریزک از نحوه رفتار ماموران شکایت کرده بودند.ولی «با تدبیر دبیرخانه شورای عالی امنیت ملی و پرداخت خسارت و دلجویی از شاکیان، تعداد 51 نفر از آنان رضایت» دادند. براین اساس، پرونده کهریزک به جز خانواده های سه جان باخته در این بازداشتگاه، 47 شاکی دیگر نیز دارد که مسعود علیزاده یکی از این شاکیان است.او که 18 تیرماه 88 درجریان اعتراضات مردمی در یکی از کوچه های فرعی چهار راه ولیعصر بازداشت و سپس به بازداشتگاه کهریزک فرستاده شده بود یکی از شاکیان قاضی مرتضوی، حداد دهنوی و حیدری فر است.

آقای علیزاده درمصاحبه با «روز» توضیح میدهد: ما را از پلیس امنیت میدان حرّ به پلیس پیشگیری میدان انقلاب فرستادند. آقای حیدری فر درحیاط نشسته بود و برگه های چاپ شده ای که اتهاماتی چون اقدام علیه امنیت ملی و تخریب اموال عمومی وغیره درآنها نوشته شده بود به ما داد و گفت باید امضا کنید. بعد گفت: تعدادی از شما به اوین می روید و تعدادی دیگربه کهریزک. ما تا آن موقع نام کهریزک را هم نشنیده بودیم و وقتی بچه ها پرسیدند کهریزک کجاست؟ گفت: اگر تا آخرتابستان زنده بیرون آمدید خود خواهید گفت: کهریزک کجاست. دراصل او خوب میدانست در کهریزک چه خبر است و باعلم و آگاهی ما را به این بازداشتگاه فرستاد و من هم به همین دلیل از او شکایت کرده ام.

او می افزاید: جلوی کهریزک هم که رسیدیم بیش ازیک ساعت پشت دربودیم و مسئولان این بازداشتگاه حاضر به پذیرش ما نبودند. اما بعد ازیک ساعت با دستورمرتضوی و حداد دهنوی ما را پذیرش کردند و من از این دو نیز شکایت کرده ام.

شکایت آقای علیزاده از قاضی مرتضوی تنها به این دلیل نبوده : بعد که ما را به اوین فرستادند مرتضوی به اوین آمد و به ما گفت: باید بگویید زخم ها و مسائلی که دارید بیرون از زندان برایتان به وجود آمده درغیراین صورت به دردسر می افتید.

خیلی از بچه ها تهدید شدند؛ یکی از بچه ها که در مترو کار میکرد، سراغ رئیس او رفتند. یعنی به اوگفتند: که با رئیست رفیق هستیم و کارت را از دست میدهی و بعضی بچه ها را هم به بخش مالی ستاد فرماندهی ناجا میخواستند و پولی روی میز میگذاشتند ومیگفتند یا این را می گیری و رضایت میدهی یا هر آنچه برسرت بیاید مسئولیت اش با خودت است.و اینگونه وادار به رضایت میکردند. در کل پرونده هم که متاسفانه فرماندهان را تبرئه کردند یعنی آقای رجب زاده خیلی راحت درحالی تبرئه شد که مسئولان کهریزک دردادگاه می گفتند: ما به دستور رجب زاده این بازداشتی ها را پذیرش کردیم.اما رجب زاده دردادگاه انگشت روی رادان و مرتضوی گذاشته بود و می گفت چرا حداقل به عنوان مطلع اینها را دادگاه نمی آورید؟ او می گفت کهریزک را از رادان همانطوری تحویل گرفته که هست و او باید دادگاه بیاید، مرتضوی دستور پذیرش بازداشت شدگان را صادر کرده و او باید دادگاه بیاید اما نه تنها آنها را به دادگاه نخواستند. خود رجب زاده را هم تبرئه کردنددراصل رادان فقط یکباربرای بازپرسی آمده بود ودیگرتمام شد.»

«از آقای علیزاده درباره شکایتش از سه قاضی متهم پرونده کهریزک می پرسم؛ می گوید: ما شکایت کردیم دردادسرای کارکنان دولت ثبت شد در شعبه 2 و نوشتیم که چه اتفاقاتی درکهریزک افتاده وچگونه بعد شاکیان را تهدید کردند که شکایات شان را پس بگیرند. ما نوشتیم که چگونه مرتضوی و حیدری فر فشار می آوردند که همه بگوییم درکهریزک اتفاقی نیفتاده و مسائل مربوط به بیرون از زندان است وهمان موقع بود که سرکوچه ما دو نفر به من حمله کردند و با چاقو زدند توی شکم ام که طحالم پاره شد. روی زمین افتاده بودم که یک ماشین بسیج ایستاد واز این صحنه فیلم گرفتند. کمی که بهترشدم رفتم مجددا شکایت کردم و شکایتم را ثبت کردم و برگه های پزشکی قانونی را هم ارائه دادم.

او ازتبرئه قاضی مرتضوی درشعبه 2 دادسرای کارکنان دولت خبر میدهد و می گوید: پرونده را دراین شعبه مختومه کردند. اما با فشار آقای روح الامینی پرونده به جریان افتاد به من هم زنگ زدند و گفتند: از مرتضوی شکایت داری؟ گفتم: بله. گفتند: بیا شعبه 15 دادسرای کارکنان دولت.گفتم: شما که رسیدگی نمیکنید.گفتند: این بار رسیدگی خواهد شد.تک تک بچه ها را می خواستند رفتیم. ابتدا می پرسیدند: که درتظاهرات چه میکردی. گفتم: اینجا مرتضوی متهم است و ما شاکی. اما گفتند: می دانید که به این پرونده ها رسیدگی نخواهد شد. و مرتضوی تبرئه است شما را چه کسی ساماندهی کرده علیه مرتضوی؟ چرا اینقدردنبالش هستید؟ با کدام گروهک هستید؟ گفتم خود شما زنگ زدید بیاییم.در نهایت گفتند: بروید خودمان خبرتان میکنیم.

چند روز بعد از دادگاه انقلاب به من زنگ زدند گفتند : برای پاره ای از توضیحات بیا. گفتم: مگر پرونده من بسته نشده؟ کسی که زنگ زده بود گفت تازه باز شده. به آقای روح الامینی زنگ زدم و گفتم: مرا خواسته اند چه باید بکنم؟ گفت: کمکی از دستش بر نمی آید و کاری نمی تواند بکند. من هم فکر کردم اگر بروم دادگاه انقلاب دیگر بازگشتی نخواهد بود. همین بود که ناچار شدم فرارکنم. من کهریزک بودم و دیگر توان زندان ندارم. آمدم بیرون و الان 5 ماه است از ایران خارج شده ام.»4

علاوه برمسعود علیزده ، مهدی محمودیان افشاگر دیگرجنایات بازداشتگاه کهریزک چندی پیش براثر ضرب‌ و‌شتم ماموران و بازجویان در زندان بیهوش شد.براساس گزارش منتشر شده، وضعیت آقای محمودیان براثر این ضرب ‌و‌شتم به حدی وخیم شد که پس ازانتقال به بهداری زندان، درزیردستگاه اکسیژن قرار گرفت.

« آقای محمودیان که درحال گذراندن شش سال دوران محکومیت خود در زندان رجایی‌ شهربود، بنا به دلایل نامعلومی توسط بازجویان سپاه به بند دو الف زندان اوین، که متعلق به سپاه است، منتقل شد.براساس این گزارش، آقای محمودیان درهنگام این انتقال از سوی ماموران نیز مورد ضرب‌ و‌شتم قرار گرفت و این ضرب ‌و‌شتم دربازجویی دوباره درزندان اوین با باتوم ادامه یافت و سبب بیهوش شدن او شد.آقای محمودیان پیش‌تر به دلیل مشکلات قلبی در بیمارستان بستری شده و تحت درمان قرار گرفته بود.

مهدی محمودیان، روزنامه نگار و فعال حقوق بشر، در شهریورماه ۱۳۸۸ و درجریان اعتراضات به نتایج انتخابات ریاست جمهوری،بازداشت و به زندان اوین منتقل شده بود.او همچنین در دوران گذراندن محکومیت خود در زندان رجایی‌شهر، نامه‌ای را خطاب به رهبر ایران منتشر کرد. که در آن از وضعیت نامناسب زندان رجایی ‌شهر پرده برداشت.»5

گفتگو با اسیران و زندانیان زندان کهریزک

«ميثم لطفي»

سایت شهرزاد نیوز درگفتگو با مادر ميثم لطفي،از دانشجويان بازداشتي 18تير 78 در آستانه اعدام، چنین می نویسد:

«ساعت يک بامداد در خانه شان را زدند. پسر 25 ساله اش از خانه گريخت. پليس 17 گلوله به سمت او شليک کرد. 2 تير به پاهايش اصابت کرد. دايي 52 ساله اش را نيز از خانه بردند با کليه ها و معده ي بيمارش. مادر رد پسر را از «سوله کهريزک»، «زندان رجايي شهر» تا «زندان اوين» مي گيرد. تا اينکه به جاي پسر، نام فرزند را روي تخته نشان اش مي دهند: ميثم لطفي. نفر هفتم از ليست اوباش اعدامي. تا عكسهاي ميثم را آماده ارسال كنيم خبر اعدام به جرم محاربه با خدا پخش شد.شبي که پليس خانه ما آمد برادر من با همسرش مهمان بودند و اصلا کسي از اين برنامه هاي پليس خبري هم نداشت. پليس با فرياد و فحاشي وارد خانه ما شد و تا ميثم را ديدند چند نفر به طرف او حمله کردند. واقعاً کسي نمي دانست که جريان از چه قرار است. نمي دانم چرا ميثم فرار کرد اما بعد از زندان هميشه از پليس مسلح وحشت داشت. تا وقتي او را دوباره بگيرند 17 گلوله شليک شد و من با شمارش هرکدام مي گفتم ديگر مرد. ولي فقط به پاهايش زده بودند. بعد هم که دستگير شد با همان وضع آوردند مقابل من و با دستهاي بسته کتک اش زدند و گذاشتند عکاس ها عکس بگيرند. از فردا عکس ميثم با چشم ترکيده اش از تلويزيون پخش مي شد.

هيچ حکمي به ما نداده بودند. فقط يک ليست روي ديوار شعبه امنيت زده بودند که يک ليست اعدام اراذل و اوباش بود و اسم ميثم هم هفتمين نفر بود. بعد از دستگيري برادر و پسرم چندبار مراجعه کردم. آخرين بار من را هم زدند که بيني ام شکست، همينطور دختر 13 ساله ام را به طرف در هل دادند و دستش به خاطر برخورد با شيشه 40 تا بخيه خورد. با اسناد پزشکي قانوني عليه پليس شکايت کردم و البته کسي هم جواب نداد.

آن زمان هم که ميثم را گرفتند گفتند در شب 18 تير لاستيک ماشين آتش زده. ولي اين حرف را در مورد همه دانشجوها مي زدند که اينها اوباش هستند. وکيل پسرم آقاي عبدالفتاح سلطاني بود و کاملا در جريان اين پرونده است. ميثم 55 روز در انفرادي بود. همان زمان زيرشکنجه دچار پارگي فتق شد. بعد از اينکه از بيمارستان بقية الله سپاه به زندان منتقل شد با آستين پيراهن اش در سلول اقدام به خودکشي کرد. به هر حال ميثم بعد از آن زندان هيچوقت مثل سابق نبود. ولي همانطور که گفتم فقط چند درگيري داشت که آن هم اصلاً به کلانتري و غیره نکشيد. حتي اگر اينطور مي شد موضوع دعوا بود. مرتکب قتل نشده بود که حکم اعدام بگيرد. آن هم به اتهام اوباشگري. تا آنجا که من ديدم 2 نفر در زندان رجايي شهر مردند به خانوده هاي آنها گفته اند که اگردر اينباره جايي حرف بزنند آنها را هم مي برند. تا آنجا که من مي دانم وضعيت غذا و بهداشت اين زندان ها بدتر شده. اطلاع ديگري ندارم.

تا آنکه بعد از گذشت ماه‌ها شكنجه و بازداشت درسلول انفرادي، ميثم لطفي، جواني كه به اتهام»اراذل و اوباش» در ارديبهشت ماه سال جاري بازداشت شده بود آزاد شد. لطفي كه در مدت بازداشت خود سه زندان سوله كهريزك، اوين و قزل حصار را از سر گذرانده بود دراوج ضعف جسمي و رواني رهايي را تجربه كرد.نام لطفي درتمام اين مدت در ليست اعدام 7 نفره اعدامي‌هایی بود كه با تلاش مادر خود و فعالان حقوق بشر، بدون اثبات هيچ يك از اتهامات با وثيقه 50 ميليون توماني آزاد شد.

لطفي درمصاحبه با ما از زندان كهريزك و قزل حصار به عنوان بدترين وغیرانسانی ‌ترين زندان‌هاي جهان نام برد. او يكبار برگه سفيدي را امضا كرده بود كه در دادگاه به او گفته بودند، آن برگه حكم اعدام وي بوده است. قاضي پرونده ی او و دیگر هم پرونده‌هايش «قاضي حداد» است.

حين آزادي به لطفي گفته‌اند كه يكي از اتهامات تجاوز به عنف، حمل سلاح، قاچاق مواد مخدر و اخلال در نظم را بپذيرد كه وي تا لحظه آزادي هيچ يك از اين اتهامات را نپذيرفته است.

لطفي پيش ازاین نیز درحادثه كوي دانشگاه درسال 78 بازداشت شده و به مدت 6 ماه در زندان اوين به سر برده بود. در جريان پرونده اخير او اهالي محل به بي ‌آزار بودن او شهادت داده بودند. با اين‌حال ميثم به دليل رسانه‌اي شدن پرونده‌اش بيش از ديگران شكنجه شده بود. با وجود آزادي او تعداد بي‌شماري از جوانان كه به طور فله‌اي و به اتهام «اوباش» بازداشت شده‌اند هنوز درشرايط سختي به سر مي‌برند.»6

«هانی خواندار»

«…. چند روز پیش از شروع دورجدید طرح مبارزه با اراذل و اوباش، سالارکیا معاونت دادستان خبر از اعدام قریب الوقوع 6 تن از متهمان به اوباشگری داد. محمود سالارکیا بدون نام بردن از هویت اشخاص یاد شده، اعلام کرد که این افراد از کسانی هستند که سال گذشته بازداشت شده و با قرارهای سنگین در زندان به سر می برند.اعلام این خبر موجی از نگرانی را در میان خانواده های بازداشت شدگانی که ازسال گذشته تاکنون در زندان به سر می برند بوجود آورد.مادر هانی خواندار نیز زمانی که پسرش درشرایط بلاتکلفی در زندان نگهداری می شود با مراجعات مکرر به نهادهای قضایی مختلف خواهان روشن شدن وضعیت فرزند خود شده بود.او می گوید که طی یک ماه گذشته به تمام نهادهای موجود مراجعه نموده ، اما تاکنون با پاسخ روشنی مواجه نشده است.هانی خواندار پس از حدود 5 ماه بازداشت در بازداشتگاه کهریزک به زندان اوین منتقل و بیش از10 ماه است که در بند اطلاعات سپاه نگهداری می شود.

عفت قواعدی مادر وی می گوید که قاضی دادگاه در جواب اعتراض او به نگهداری فرزندش در سلول انفرادی، گفته است که در جمهوری اسلامی انفرادی وجود ندارد. وی چنین ادعایی را رد می کند و می گوید:

«مرا به دلیل دفاع از فرزندم بازداشت و یک ماه در سلول انفرادی نگهداری کردند، چطورمی شود دربرابر من بگویند انفرادی وجود ندارد؟ «

گزارشگران بدون مرز از قول هانی خواندارچنین می آورد :« اونجا آب نداشت، آب می آوردن تو دبه های 20 لیتری گازوئیل، به خدا قسم وقتی میاوردن و تو این شیشه های زمزم می دادن به ما، روی آب هفت رنگ بود یعنی چرب بود و مزه گازوئیل رو احساس می کردی.»

او همچنین درشرح شکنجه های رایج درکهریزک می گوید:

« والا، یه دستشویی آدم می خواست بره، باید 20-30 تا باتوم می خورد تا می رفت، 20-30 تا هم میخورد تا برمیگشت، یعنی میگفتن 1-2-3 باید میومدی بیرون، فقط 3 شماره فرصت داشتی که تو دستشویی بمونی.هر10 روز یکبارهم سردار محمودی می اومد با تیمش می رفت ته حیاط، تیمش هم دورش بودن10-15 نفر رو می بردن تو حیاط، یکی یکی، می انداختن وسط با باتوم به قصد کشت می زدنش، بعد جنازه ش رو برمیگردوندند توسلول.

نمیدونم سیستم زدنشون چطوری بود، یعنی یه هفته با باتوم میزدن، یه هفته با کابل، یه هفته با شلنگ، که انگار بدن عادت نکنه. اصلا تو دوران بازداشت، چیزی به عنوان بازجویی نداشتیم. درمدت دو ماهی که درکهریزک زندانی بودم، میگفتن که تواعدامی هستی،من میگفتم آخه به چه جرمی. میگفتن به یه دختر 13 ساله تجاوز کردی، انقدراینوگفتن که من خودم باورم شده بود، که نکنه من یه همچین کاری کردم، یا نکنه اینو گذاشتن تو پرونده من، مثلا یه پسره بود، بهش گفته بودن، توعروس دزدیدی، آنقدر پسررو زده بودن، یه روزاومد تو اتاق ما، می گفت به خدا قسم این دروغه.

تواین مدت اصلا نمی دونستیم چه اتهامهایی داریم، بعد از2 ماه آقای نمازی مسئول رسیدگی به پرونده های ما آمد، همه رو تو حیاط دادگاه جمع کرد، چند تا سوال پرسید، بعد ما رو داد زندان. من جز اولین نفرا بودم که دادن زندان، چون وضعم خیلی بد بود، فکرکنم اگر دو هفته دیگه می موندم، می مردم. منو دادن رجایی شهر، 6 ماه اونجا بودم. »

باز درهمان سایت از قول مادر هانی خواندار چنین آورده می شود:

«خانه اش بوی غم می دهد،عکس دو پسرش را ردیف چیده است روی میزکنار تلویزیون و خودش مدام پکی بر سیگار می زند و از رنج دو سالی که گذشت می گوید. او وقتی از پسرش حرف می زند، و ازشرح شکنجه هایش می گوید، چشمانش پرازاشک می شود و سرش را تکان می دهد. این مادر20 ماه است که هر روز راهروهای دادگاه را از این اتاق به آن اتاق طی کرده است و هنوز خبری از آزادی پسرش نیست.عکس هانی را با حسرت نشان می دهد و می گوید که زمان بازداشت 120 کیلو بود وحالا 67 کیلو شده است. چه بر سر فرزندم آمده است.

عفت قواعدی، مادرهانی خواندار به دلیل مصاحبه ی خود با رسانه های خارج از کشور و اعلام اینکه ناخن های فرزندش را کشیده اند، به مدت یک ماه بازداشت و در بند ( 2-الف ) زندان اوین نگهداری شد. قاضی نمازی، صحبتهای او را تکذیب کرده و گفته بود به دلیل کمبود قند ناخن های او افتاده است! با این حال سایر بازداشت شدگان، ادعای «هانی خواندار» را می پذیرند، آنان با یادآوری روزهای تلخ بازداشت درکهریزک می گویند که به یاد دارند، یک روز این خبر دهان به دهان در زندان پیچید که ناخن های هانی را کشیده اند و از آن پس هیچ کس هانی را ندید تا صحت مطلب را ازخود او بپرسد.

اما این پسر 27 ساله در ملاقات با مادرش خبر مذکور را تأیید کرده و گفته است که 3 بارتا پای چوبه دار برده شده و مراسم اعدام را برایش اجرا کرده اند و سپس دوباره به سلول بازگردانده شده است.اعدام مصنوعی اما، نه تنها درمورد هانی خواندار که در مورد بسیاری دیگر از بازداشت شدگان نیز به اجرا گذارده شد. هانی خواندار، که از او به عنوان یکی از شرورترین افراد تهران یاد می شود، یک هفته پیش از آغاز طرح امنیت اجتماعی بازداشت شد. وی در دوران بازداشت خود در سوله کهریزک به شدت از جانب مأموران مورد ضرب و شتم و شکنجه قرار گرفت. درلیست 18 نفره نیروی انتظامی نیز، نام وی به عنوان اولین فرد محکوم به اعدام درج شده بود.»

رضا یاوری ( نام مستعار)

درسایت سبزپوش از زبان یکی از آزاد شدگان زندان کهریزک چنین می خوانیم:

«نمیدونم از کجا شروع کنم ! اگه از لحاظ انشایی و املایی گزارشی رو که میخوام الان از گوانتاناموی ایران کمپ کهریزک بگم ایراد داشت من رو ببخشید چون خیلی عجله دارم و باید زودتر برم. الان که دارم این رو مینویسم ساعت 8 دقیقه به 6 بامداد مرداد ماه هست. من بامداد امروز به همراه چند نفر به طرز معجزه آسایی از مرگ حتمی نجات یافتیم و الان از بیمارستان رسیدم خونه و بلافاصله پای سیستم اومدم و این وبلاگ رو ایجاد کردم.من 18 تیر دستگیر شدم 21 سال سن دارم . الان که دارم اینو مینویسم باز باورم نمیشه که آزاد شدم . تو تظاهرات 18 تیر که با یکی از دوستام سوار موتور بودیم و دوستم داشت با موبایل فیلمبرداری میکرد توسط چند لباس شخصی مورد ضرب و شتم قرار گرفتیم .

یه زن اومد ما رو از زیر دست اینا نجات بده که اون بیچاره را هم کلی زدند. ما رو انداختند توی یه مینی بوسی که پر از آدم کتک خورده و شل و پل بود مثل خود ما . مینی بوس ما رو به یه کلانتری برد. آنقدر کتک خورده بودم که نفهمیدم کجا بود. بعد ما رو اونجا کنار دیوارچیدند و منو دوستم کنار هم وایسادیم . بعد یه لباس شخصی قوی هیکلی اومد و یکی در میون میکشید بیرون و با تک پا سوار مینی بوسمون کرد و اون لحظه دیگه از دوستم خبر نداشتم و ندارم. ما رو به همراه ده ها نفردیگه به اردوگاه کهریزک بردند . باور نمیکنید حداقل اون اتاقی که ما رو بردند 200 نفر بودند . همه زخمی و باتوم خورده . صدای ناله همه جا رو فرا گرفته بود . با خودم گفتم اینا میخوان چی به سرمون بیارن . شاید فردا بریم دادسرایی . زندانی . اونجا حداقل از اینجا بهتره . اصلا جا نبود که بشینی . تمام در و دیوار خون بود .

به فکر دوستم بودم آخه اون از بچه هایی نبود که بتونه این جور جاها رو تحمل کنه . تو این اوضاع و احوال کسانی که تو اتاق بودند شروع به گریه و زاری و ناله کردن و گفتن 1 نفر مرده . صدا از ته اتاق میومد ولی شاید باورتون نشه همه به هم چسبیده بودیم و نمیتونستیم تکون بخوریم. نگهبانای لباس شخصی اومدن تو و لامپارو شکوندن درتاریکی مطلق شروع کردن زدن . هر کی جلو دستشون بود میزدن. نیم ساعت حسابی کتک زدن . چند نفر از شدت کتک خوردن به کما رفتن شاید هم مردن. بعدش چند تا چراغ قوه روشن کردن و انداختند تو صورت ما ها گفتند اگه صداتون دراد این باتوم ها رو میکنیم ….. باورم نمیشد. فکر میکردم دارم کابوس میبینم.

صادق که انگار ارشد شون بود جنازه اون کسی رو که مرده بود رو برداشت و تکیه جنازه رو داد به دیوار چراغ قوه رو انداخت رو صورتش گفت ما حکم کشتن شما رو داریم . پس شانس بیارید و مثل این مادر … ( به مرده ) نمیرید. هیچ صداتون رو در نمیارید. تا صبح اگه زنده موندید موندید. اگه نمردید که… … .

گفت شما محاربه هستید . میدونید محاربه یعنی چی . یه نفر از اون جلو که پسری بود حدود 16 – 17 سال سن داشت گردنش رو گرفت به اینا بگو محاربه یعنی چی ! گفت نمیدونم . گفت غلط کردی ندونی ! شروع کرد به زدنش گفت بگو . بگو بگو . اونقدر زدش که از حال رفت . میگفت یعنی شیطان . یعنی خطا کار . آنقدر زدش که چند نفر شدیداً اعتراض کردن . که اونها هم در حد مرگ کتک خوردن. تو اون اتاق ما تا صبح حداقل 4 نفر کشته شدن صادق نعره می کشید و میگفت اینجا از توالت فرنگی و مسواک و اینا خبری نیست همینجا کاراتون رو میکنید !!! . شیرفهم شدید؟

هیچ آدم سالمی بین ما نبود و همه خونی بودند و خون رو صورتشون لخته زده بود مثل من . یا چشمشون باد کرده بود مثل من . یا مثل خیلیا دست پاشون شکسته بود . به دلیل تاریکی مطلق من خیلیها را نتونستم ببینم.

وقتی که دررو بازمیکردند با دیدن نورچشممون شدیداً احساس ناراحتی عجیبی میکرد. فردای اون روز و روزهای دیگه رو به بدترین شکل که توضیحش زمان بسیار میخواهد گذروندیم .به ما برای اینکه ازگرسنگی نمیریم هر روزکه نمیدانیم شب بود یا روز بود ! یک گونی ته مانده غذا که آن را با اشتیاق میخوردیم به ما می دادند. که داخلش تکه های نان ، سبزی ، برنج بود.

تا اینکه بعد از چند روز صادق آمد و چند لامپ با خود آورد و ما را بعد از چند روز به محوطه کمپ برد. واااااای برا ما یک حس آزادی بود . آسمان آبی و نور خورشید برای ما تازگی داشت .( در ضمن این را بگم که بخاطر این ما را به محوطه آوردند که کثافتها و مدفوع خود را از اتاق بیرون بریزیم ) معذرت میخوام که اینطور مینویسم ولی تا چند وقت دیگه که بقیه هم از زندان آزاد بشن بخصوص کمپ کهریزک اونها بهتر و استون توضیح میدن و مطمئن هستم این کمپ در بعضی موارد دست گوانتانامو و ابوغریب را طی این چند روز از پشت بسته. به هرحال به گفته نوچه های صادق ما جزو اولین کسانی بودیم که بدون دادگاهی ! بامداد دیروز به خاطر شلوغی بیش از حدّ کمپ ما را به بیرون انداختند و تهدید کردند که اگر جایی حرفی بزنیم ما را به قتل میرسانند.

من بلافاصله با موبایل یک عابر با خانواده ام نیمه شب دیشب تماس گرفتم و آنها به سراغم آمدند.

طعم آزادی خیلی شیرین است. اما به یاد داشته باشید که الان هزاران نفر تو اردوگاه کهریزک بدترین شرایط رو میگذرونن .

درضمن اسامی چند نفر رو که تو این مدت جان خودشون رو فقط تو کمپ ما از دست دادن و من حفظ کردم رو میگم. درضمن اگر این حیوان صفتها اینها رو به بیمارستان میبردند شاید الان زنده بودند.(حسن شاپوری- دانشجو)،(رضا فتاحی- دانشجو)،(میلاد- فاقد فامیلی) ،(اون پسره 26- 7 ساله که توسط صادق شب اول به باد مشت و لگد گرفته شد و به کما رفت و اون رو با خودشون بردند. ولی دکترهم بند ما و به قولی ارشد ما گفت اون از گوش و دهنش خون اومده و متاسفانه مرده.)، (مرتضی سلحشور)، (مراد آقاسی) و (محسن انتظامی).

در ضمن اسامی تعداد زیادی از بازداشت شده ها رو تو کمپ خودمون دارم که اون روهم تو این وبلاگ تا چند روز آینده میگم.

خدایا ما رو از شر اینا راحت کن.

باورم نمیشه که 24 ساعت پیش کجا بودم.

خدایا همه ایرانیها و آزادیخواهان روهرچه سریعتر نجات بده درضمن احتمال میدم با تغییراتی که تو کمپ کهریزک پیش اومده اون بازداشتگاهی که رهبرفاسد قراره تعطیلش کنه همین کهریزکه. چون خیلی ها توش کشته شدند.»7

6 مرداد ماه ساعت 1:10 دقیقه بامداد

به امید آزادی دربندان کهریزک
«ماجد، الف»

سایت خبری ایراندخت از دیگر سایت هایی است که درمصاحبه خود با زندانیان زندان کهریزک چنین می نویسد:

«ماجد، الف، یکی از دستگیرشدگان روز 18 تیراست. این دانشجوی بیست و چند ساله، پس از آزادی از بازداشتگاه کهریزک درگفت و گو با سایت خبری «روز» از شرایط مخوفی گفته که بر این زندان حاکم است :

« بین ما، وقتی گاز اشک آور را زدند نزدیک به 10 یا 12 نفر را بازداشت کردند. وقتی گازخوردیم هیچ کاری نتوانستیم انجام دهیم.ترکیبات گازی که ماموران به مردم می زنند بسیارمتفاوت تر از گاز اشک آور است به دلیل اینکه این نوع گاز به محض اصابت و استشمام باعث بی حالی و کدری در بدن می شود. وقتی این نوع گاز که حاوی سی او اس است به بدن وارد شود قدرت کاری و تصمیم گیری از بین می رود و به راحتی به دام خواهی افتاد.پس از بازداشت درمحل انقلاب درهمانجا و حین دستگیری ما را به شدت کتک زدند. یعنی درحالی که نمیتوانستیم حرکت چندان زیادی را انجام دهیم(به دلیل گازگرفتگی) ناگهان 6، 7 نفر ریختند روی سر ما و شروع کردند به ضرب و شتم. با باتوم های الکتریکی و مشت ولگد قدرت هیچ نوع دفاعی را نداشتیم.

آنها ابتدا ما را که قریب 50 نفر بودیم .به ستاد فرماندهی نیروی انتظامی درکارگرجنوبی بردند.و بعداً حدود نیمه های شب. فکرمی کنم ساعت 4 صبح بود که برای انتقال به جایی که بعداً فهمیدیم کهریزک است، ما را حرکت دادند ما را به کهریزک بردند.

با یک یا دو اتوبوس. دست و پاهایمان را زنجیر زدند، چشم هایمان را بستند وسوار اتوبوس کردند. وقتی رسیدیم اول از همه همگی ما را کتک مفصلی زدند. دوباره ساعت 6 صبح بود که 13 الی 14 نفر ریختند سر ما و با فحاشی های بسیار رکیک ما را به باد کتک گرفتند. همه را با باتوم های شوک آور زدند. بعد لختمان کردند و به رویمان آب پاشیدند و با کابل و زنجیر به ما یورش آوردند. آن موقع اغلب ما به دلیل بی خوابی و دردهای بدنی عملاً بی جان شده بودیم و رمقی برایمان نمانده بود. با این برخوردها درمحوطه کهریزک توان بلند شدن هم نداشتیم. بی دلیل. فحش می دادند ومی گفتند منافق، آشغال و هزاران فحش دیگرکه گفتنی نیست.

وضعیت محل اسکان افتضاح بود سوله هایی ساخته بودند که بوی رطوبت درآن بیش ازهرچیزی آزار می داد. دراین سوله ها تعداد زیادی کانتینرهست که برای نگهداری5 نفر ساخته شده.ولی همه ما را ریختند در این کانتینرهای 5 نفره. حداقل 20 نفر درهرکانتینر.آنجا امکانات بهداشتی درحد صفر است. بازداشتگاه وسط بیابان است و داخل آنها خیلی گرم می شود. هوای مناسب برای استشمام وجود ندارد و خیلی ها مریض شدند. برای دستشویی رفتن همه 20 نفر را یک جا دستبند و پابند می زدند و به جلوی توالت ها می بردند.بعضی وقت ها هم از بیرون بردن خبری نبود برای همین درداخل کانتینرها بوی تعفن همه جا پیچیده بود.

نزدیک 48ساعت چیزی به ما ندادند. بعد از آن فقط نان دادند. نان لواش بیات چند روز مانده. از همه سخت تر این بود که آب نداشتیم. آب را از زیر درمی ریختند روی کف کانتینر تا لیس بزنیم.ما هم قسمتی را آماده کردیم تا آب در آنجا جمع بشود.جایی که کمتر جای پا روی آن وجود داشت. اما همان جا هم روز بعد آلوده تر شد و موقع کتک زدن بعدی، به کثافت کشیده شد. آنها فقط کتک می زدند. هرروز چند نوبت. خیلی اوقات شب ها هم می آمدند و می زدند.

ازاین صبح تا صبح بعد دراین سلول های کثیف بودیم. آن جا آنقدر تنگ بود که تکان نمی توانستیم بخوریم، آن هم درحالیکه همه خونین و مالین بودیم. برای خواب هم نه پتو وجود داشت و نه بالش.زندانیان روی پاهای یکدیگر میخوابیدند. ما را اصلا بیرون نمی بردند. محوطه آنجا خیلی کوچک بود و تعداد زیاد. فقط یک سوراخ، به اندازه یک وجب بالای سقف بلند بازداشتگاه محل نگهداری ما وجود داشت که فقط از نور آن متوجه زمان می شدیم.

البته شکنجه های دیگری هم بود بسیاری را برای ساعات طولانی آویزان کرده بودند. خیلی ها را فقط کتک می زدند و این بهترین قسمت بود.عده ای را در انفرادی ها نگه می داشتند. دست و پای خیلی ها را درقیر داغ می سوزاندند. دندان خیلی ها در این مدت شکسته شد. بیشتر کسانی که به کهریزک رفته اند دندان سالم ندارند. کم سن وسال ها را برای اعدام به پای چوبه دارمی بردند، طناب را دور گردن آنها می انداختند و دوباره پائین می آوردند. بچه ها می مردند و زنده می شدند اما آنها درهمان حال هم کتک می زدند و فحش های ناموسی بسیار زشتی می دادند. زندانیانی که قوی تر بودند ازهمان اندک غذا هم محروم بودند و بیشتر وقت درکانتینر می ماندند آن هم درحالیکه موش های زیادی را درسوله ها رها کرده بودند.

متاسفانه بدترین قسمت شکنجه ها این بود. که کسانی را که آرام تر و جوان تر بودند مورد تجاوز قرار می دادند. ما مرتب فریادهای این بچه ها را می شنیدیم. 3 نفرازهم سلولی های من برایشان پیش آمد.هرسه زیر22 سال داشتند. اینها را روزی یک بار می بردند.البته پس از آن آمپول هایی به آنها تزریق می کردند که استراحت کنند!

خیلی ازاین هایی که خبر فوت شان را به تازگی اعلام می کنند، مدت ها قبل جان شان را از دست داده بودند. یعنی بین کشته شدن و اعلام فوت آنها به خانواده ها چند روز طول می کشید.این به خاطر این بود که از بازداشت آنها بگذرد و بگویند که مثلا فلانی بازداشت بوده و زیرشکنجه نمرده است. درحالیکه شکنجه ها به حدّی بود که بسیاری از کشته شدگان همان روزهای اوّل کشته شدند.

هنگام آزادی از ما تعهد گرفتند. بعد عکس گرفتند. اثرانگشت و جزئیات افراد خانواده، محل سکونت زندانی و افراد درجه یک خانواده. بعد ما را رها کردند. من خودم هم درحال حاضرتحت درمان هستم. دنده های سمت راستم شکسته وهمینطور دندان هایم. گوش چپم دچار افت شنوایی شده ام.»8

 گزارش تكان دهنده یک روانشناس زندانی از جنایتهای اردوگاه مرگ کهریزک

من« ا. ب » هستم لیسانس روانشناسی دارم و دریک کلینک پزشکی در خیابان ج. کار می کنم با دکتر ص. و کار ما پزشکی و تهیه دارو برای مردم است. مامورین پلیس ما را به دلیل داشتن یک جعبه آرسنو موتون پیش بازپرس شعبۀ 6 تخلافات پزشکی خیابان مطهری بردند و او بعد از این مرا به آگاهی و پس از آن به کهریزک فرستاد درصورتیکه من سوء سابقه ای نداشتم و هیچ تخلفی نداشتم .کابوس از اینجا شروع شد برادرم مفقود اثراست و خودم درجنگ ایران و عراق دراوایل جنگ درکردستان شرکت کردم و جزوه جانبازان می باشم. موقعی که من را به آگاهی فرستادند بعد از شکنجه هایی که در آگاهی مثل کابل و کتک خوردن، دستبند و پا بند و بازجوئیهای شدید مشت و لگد در آگاهی شاپور بعد از چند روز به دستور همان دادیار شعبۀ 6 تخلافات پزشکی مرا به آدرس کهریزک بازداشتگاه کهریزک فرستادند. ما را با یک ون به آنجا بردند. وقتی که بطرف قم می روید از سه راهی کهریزک می پیچید به سمت جنوب شرق تهران و کاملا نظامی است و تپه ماهور دارد با سیم خاردار و پادگان کهریزک در لابلای تپه ماهورها است، که دسترسی آن برای افراد عادی سخت است بعد از گذشتن از یک فضای نظامی و عجیب و غریب به فنس اول می رسیم که کلاه سبزها هستند از گارد نیروی انتظامی و بعد از فنس دوم 3 کیلومتر بعد به یک پایگاه نظامی میرسیم که تا بازداشتگاه فاصله ای ندارد بعد از فنس دوم وارد ورودی می شویم. این تابلو نصب شده است که روی آن نوشته است، تحت نظرگاه 210 کهریزک فنس دوم پایگاه نظامی بود که تمام سربازها مسلح بودند و در وسط یک منطقۀ کاملا نظامی که بعضاً صدای گلوله از میدان تیر شنیده می شد. در داخل این پایگاه شاهد مجموعه ای بودیم که زندانبانان در بالای دیوار نگهبانی می دادند و زندانیان در کف آن، قسمتی داشت بنام زیر زمین که قرنطینۀ 1 و 2 آنجا بود و بالای آن دفتر امور اداری آن و سوله ای که داخل آن چند قفس ساخته بودند چهار قفس در حدود 4 اتاقک کوچک دقیقاً شبیه قفس های که برای حیوانات مثل یوزپلنگ و شیر و گرگ در باغ وحش تهران ساختند . پشت سر هم 3 قفس را نصب کردند و جوشکاری کردند که احتمالاً این قفسه ها را در کارخانه های زندان کچوئی ساخته اند .ارتفاع قفس 3 متر است و هر قفس حدود 25 الی 30 مترمربع مساحت دارد و کف کلّ سوله موزائیک شده است که پر از لکه های خون،استفراغ و قی و چرک زندانیان قبلی است . 4 اتاقک که روی قفسها ساختند حدود 20 متر مربع مساحت دارند و در داخل هر کدام بین 30 تا 40 نفر را انداخته اند درهای فلزی دارند که روی آن توری کشیده اند و شبها همۀ درها قفل می شد سوله با 3 هواکش ،هوایش عوض می شود.(سوله بزرگ 400 الی 500 مترمربع و دیوارهای سوله سیمانی هستند. تحمل این فضا و سر و صداهای آن فن ها خیلی سخت است. دستشوئیها و سرویسهای بهداشتی به عمد خراب هستند و درانتهای سوله قرار دارند. حمام ندارد، آب ندارد . تانکر آبی که برای زندانیان می آورند مخلوطی از آب و گازوئیل است. آبی لجن و کثیف که ممکن است از چاله ها پر کنند و بیارند و زندانیان مجبور بودند همان آب را از یک بطری خانواده هر نفر یک قولپ در طول روز یا 2 بار 2 قولپ در طول روز بنوشد تازه این آب را 48 ساعت یکبار یا گاهی 24 ساعت یکبار نمی آوردند و گاهی جیره نان و سیب زمینی را هم نمی دادند و 24 ساعت گرسنه و تشنه می ماندیم و زندانیها همیشه نگران بودند که از گرسنگی نمیرند و نای حرف زدن نداشتند . مجموعه آنجا همراه با سربازهای مسلح و فضاسازی که از روز اول همراه با کتک زدن و فحاشی ناموسی و لخت و مادر زاد کردن ما به محض ورود و شلاق زدن و لوله زدن و ایجاد رعب و وحشت بود تا روح ما را بکشند. فضای رعب آور و وحشتناک درعمق و در دور افتادگی و گرسنگی دلایل مرگ در کهریزک بود هر روز به چشم خودمان 2 الی 3 تا و گاه 7 الی 8 نفر را می دیدم که کشته می شدند داخل کیسه و یا پتو می انداختن و زیپ کیسه ها را می کشیدند و داخل ماشین می انداختند و می بردند گاها مرده ها چند ساعت زیر آفتاب می ماندند تا باد بکنند و بترکند و صورتشان شناخته نشود یا درآن محوطه پشت سوله خاک می کردند.کانکسها را چیده بودن و درداخل هر کانکس 60 الی 70 نفر زندانی بود تپه ای وجود داشت بنام تپه سفید که افراد را با بدنی برهنه بالای آن می دواندن که زخمی می شدند. پشت همان تپه سفید بسیاری ازجسدها را دفن کردند در زیر خاک و همینطور دردور تپه ماهورهای اطراف. با چشمان خود دیدم کسی را که حقی سرهنگ نیروی یگان ویژه اردوگاه بود کف اردوگاه نشاند و با کلت تیر مستقیم از بالا به سرش شلیك کرد که طرف مرد و خون دورش را گرفته جسدش را پشت کانکسها بردند. گاهی از دور بوی چوب و دود و گوشت سوخته یا پشم موی وز کرده به مشاممان می رسید. ما همیشه گرسنه بودیم و با یک تکه نان لواش نازک و یک تکه سیب زمینی درطول 24 ساعته زندگی میکردیم. احمد رضا رادان جانشین فرمانده نیروی انتظامی تهران بزرگ هفته ای یکبار پنجشنبه ها صبح با هلیکوپتر به اینجا می آمد و خودش به همراه کشمیری، عامریان، حقی، کومیجانی، زندی، خمیس آبادی، حسینی، موسوی، سید، حاجی، مهندس و رئیس اسامی مستعارکه بقیه آنها داشتند وگاردهایی که با عینک دودی و نقاب صورت خود را پوشانده بودند و ما را کتک می زدند. این شکنجه گران و آدم کشان اسامی مستعارهم داشتند که ما نمی دانستیم چه کسی هستند روزهای دوشنبه و سه شنبه حقی با گاردیها و کومیجانی می آمدند و ما را می زدند. روزهای پنجشنبه رادان و عامریان و کشمیری با هلی کوپتر می آمدند و همینطور ماکان که خانواده های زندانیان را جلوی در کتک می زد. اگر در طول ماه یا هفته گذر خانواده با هزار بدبختی به آنجا می افتند و می توانستند از یک قاضی برای زندانی خود نامه بگیرند با لاستیکهای توپر سفید، با باتوم، با چوب با هرچیزی که باور نمی کنید می زدند. ما را لخت و مادر زاد و خیس می کردند و می کوبیدن روی زمین و روی آسفالت داغ و سوزان غلت می زدیم و می زدند تا توی شیبی که پایین بود بیهوش شویم و دوباره آب روی ما می ریختند و ما را به هوش می آوردند و به سربالایی می گفتند بدوید، یا دیوار را هل بدهید که عقب برود و هرکسی عقب می ماند بیشتر کتک می خورد. افراد گرسنه از شدت شکنجه ها به استقبال مرگ می شتافتند و خودکشی می کردند وقتی شخص اضطراب و ترس وگرسنگی و بیماری وسرکوبگری در پیرامونش باشد به همین جا می رسد زمانی که از شدت گرسنگی و تشنگی به مرگ راضی می شود و چندین ماه در این شرایط احاطه شده باشد استقبال از مرگ براش کاملا عادی است .افرادی دراینجا 18 ماه بودند وقتی بدن هیچ مواد مغذی مثل نمک ویتامین نمی گیرد چگونه می تواند درمقابل استرس و وحشت و کتک مقابله کند حالا بر این شرایط دائما کرامت انسانی ما را از بین می برند و ما را لخت و مادر زاد میکردند و درحضور800 چشم با باتوم به لای پاها و رانها و کفلها و مقعد بمالند و دراتاقکی تجاوز جنسی نمایند و هتک حرمت بکنند وعلاوه براینها ضرب و شتم و لوله و شلنگ و باتوم و مشت لگد که هر روز وجود داشت. هر روز وقتی ما را به آمار می بردند با کتک می بردند و با کتک می آوردند یعنی روزی 2 بار جیره کتک خوردن داشتیم برای رفتن به آمار و برگشتن از آمار این فجایعی است که هر ساعت و دقیقه در کهریزک برای زندانیان اتفاق افتاده است. به خانوادۀ زندانیان می گفتند او را به کهریزک فرستادیم معلوم نبود کجاست وقتی شما می گویید زندان قصر معلومه، وقتی می گویید اوین، قزل الحصار، رجائی شهر معلوم است.اما کهریزک کجاست؟ کسی نمی دانست! عدم اطلاع رسانی به خانواده ها،عدم دسترسی به بازداشت شدگان، نبودن تلفن برای اطلاع دادن به خانواده ها، قطع هرگونه ارتباط با دنیای بیرون از زندان، غذای ما فقط نان و سیب زمینی و آب کثیف و تنها ارتباط ما با دنیا فقط شکنجه و توهین و مامورانی که به تو فحش می دهند.بعضی وقتها جیره کتک تا 5 بار تکرار می شد درساعت ورود که لخت و مادر زادمان می کردند.دیگر حیثیت و آبرو و غرورمان از بین می رفت. سئوال و پرسش و نام نشان دریک دفتر ثبت می شد نه کارتکس داشتیم و نه چیز دیگری، هیچی فقط آبرویت را می ریزند و کتک می زنند و این فاجعه ادامه دارد و تمام نمی شود و فکرمی کنی دچار یک کابوس شدی که انتهایی ندارد.مشکل بیماری جسمی، روحی، روانی شرایط نامطلوب و تنک هم خوابیدن 100 نفر آدم در 70 متر مربع جا و در صورت درخواست درمان افسرنگهبان ما را آنقدر کتک می زدند تا دیگر هوس قرص یا دارو نکنی . بیماران که دچار خونریزی می شوند و آنقدر به آن حالت نگه داشته می شوند تا محوطه پر از عقرب، رتیل و سگهای ولگرد و شغال و موشهایی درشت وعجیب و غریب است گورکن ها شب همه جا به چشم می خوردند و تپه ماهورها را می کنند و دنبال چیزی می گردند. نمی دانی هرلحظه منتظر چیزی باید بود. کل منطقه نظامی و فنس کشیده است. اینجا آدم های بودند که یک ماه زیر شکنجه درآگاهی بودند و اعتراف نکردند.اما وقتی به کهریزک می آوردند و2 ساعت زیر شکنجه آنها را می گذاشتند هر چیز راست و دروغی را قبول می کردند و ازآنها امضاء و اثر انگشت می گرفتند. حتی مال و اموال مردم را با کتک از آنها می گرفتند و هیچ مدیریتی بر روح خود و رفتار خود نداشتند یکی از آنها که از هوش رفته بود انگشتش را گرفتند و زیر ورقه زدند و با همان ورقه رفتند خانه و زندگی اش را صاحب شدند.سئوالی که همیشه درذهن داشتم این بود که این اجساد کجا می برند .پزشک قانونی که بدون هویت و کارتکس جسد قبول نمی کند و ما هم آنجا مدرک و پرونده ای نداشتیم.پس این اجساد چی شده اند .یادمه یک روز جوانی زیر شکنجه دچار خونریزی شدید شد. گفت من فرزند شهیدم چرا من را می زنید سرهنگ پاسدار کومیجانی که فرمانده کهریزک بود خودش آمد و شخصاً جوان را با لوله سفید توپر آنقدر کوبید تا بی هوش شد.سرهنگ پاسدار کومیجانی می گفت: پدرسگ حالا که پسرشهید هستی بیشتر باید کتک بخوری تا آبروی پدرت را نبری .هر وقت کومیجانی می خواست افراد را بزند لباس پلنگی می پوشید و من به چشم خودم دیدم خمیس آبادی، با قفلی به سر محسن روح المینی کوبید و آنرا جلوی سوله در هواخوری آنقدرآویزان کرد تا خون از سرش رفت و مرد. 200 نفر شاهد مرگ او بودند دیدن که لای پتو انداختند و بردند. همین طور محمد کامرانی و امیر جوادی فر لنگرودی و چند نفر دیگر که ما اسم هایشان را نمی دانستیم که در دفتر اسامی آنها ثبت نشده است و یک دفتر جداگانه داشتند وقتی آن دانشجوها و جوانان را آوردند ما را از قرنطینه بیرون کردند و بجای ما آنها را در قرنطینه زیرزمینی کردند. جمعا 20 نفر از جوانان زیر دست احمد رضا رادان، حقی، عامریان، کومیجانی، کشمیری، موسوی، حسینی ،خمیس آبادی ،زندی و ماکان کشته شدند.سربازها خیلی کم زندانیان را می زدند مگراینکه روسای به آنها دستور بدهند. زندی این اواخر بهتر شده بود و کمتر می زد و در شیفت خودش اجازه نمی داد حتی سرگرد کومیجانی وارد میدان شود و بزند و از پشت سر او صحبت می کرد و می گفت اگر من شما را می زنم بخاطر اینکه اونها نیاند بدتر بزنند و این فشارهای روانی باعث شده بود که خود زندی بیمار شود و یک هفته نیاید و حتی می خواست دست به خودکشی بزند. وقتی احمد رضا رادان می آمد نعره می زد که هیچ کس از اینجا بیرون نمی رود با لهجۀ اصفهانی اش می گفت: ها چاق شدید، گنده شدید همین الان میدم دارتون بزنند، چرا به اینها غذا میدین مگر نگفتم هیچی ندین!درصورتیکه به ما فقط نان و سیب زمینی داده بودند. می گفت بایستی اینها را مثل خرسوارشون شد. تا صدای خر درنیاوردن صدای سگ درنیاوردن بیرون ازاینجا نباید بروند. رادان خودش از همه بی رحمتر بود پنجشنبه ها که می آمد. یکبار دیگر هم در آنجا شاهد بودم که در جایی که می خوابیدیم لابلای هم زندانیان جا نداشتند و شب به همدیگر مشت و لگد می زدند مجبور شدیم صبح برای آنها صحبت کنیم و بگویم ما همه همدردیم چرا همدیگر را می زنیم. اینها از خدا می خواهند که ما به جون هم بیفتیم و بعد زندانیان آرامتر شدند و کمتر همدیگر را می زدند. این فاجعه ای بود که ما داشتیم تا روزی که بالاخره بازرسها آمدند. روزی که بازرسها آمدند ما را تهدید کردند اگر بگویید چه بلائی سر شما آمده همتون را می ترکونیم. به بازرسها بگویید غذا می دهند با ما خوب رفتار می کنند، پتو می دهند و پتو آوردند زیر همۀ ما برای اولین بار پتو انداختند. ولی خوشبختانه چند تا از دانشجوها و 6 نفر از لیسانسه ها که در قرنطینه بودند. همۀ حقایق را گفتند و آبروی آنها را بردند . وقتی فلاح و کومیجانی می خواستند بیایند جلو یکی ازاعضای بازرسی سر آنها داد زد و گفت بروید عقب. بعد این 6 نفر گفتند اگر ما بگوییم که این چیزها را شما بروید ما را می کشند. اسم این 6 نفر را بنویسید و سرآنها فریاد زد . یک مو از سر این 6 نفرکم بشود وای به احوال شما و بالاخره این 6 نفر را با تحت الحفظ به قرنطینه آوردند از آن روز که بازرسها آمدند تا روزی که کهریزک را بستند و ما را به قزل حصار و بعد رجائی شهر آوردند 48 ساعت گذشت که برای اولین بار آنشب برای ما برنج دادند و دیگه کتک نزدند و بعد از آن ما به اینجا آمدیم. ثمرۀ بستن کهریزک و آزاد شدن ما ازکهریزک بخاطر خون شهیدانی بود که این جوانان که در خیابان برای آزادی کشته شدند و درکهریزک شهید شدند و اسامی آنها در دنیا منتشر شده است.خون آنها هدر نشد و هزاران انسان مثل ما از کهریزک نجات پیدا کرد.

به امید روزی که همۀ مردم ایران در آزادی و بدون شکنجه و غل و زنجیر استبداد زندگی کنند.» ( زندانی ا. ب 113- 27/05/1388 )

«این زندانی به مدت 85 روز در اردوگاه مرگ کهریزک زندانی بوده و بر او تمامی این جنایتها روا داشته شده است.بنا به اظهارات زندانیانی که از اردوگاه مرگ کهریزک نجات یافته اند آمار این اردوگاه بیش از 400 نفر بوده است . دستگیر شدگان قیام را به زندان اوین منتقل کرده اند. و سایر زندانیان را به شکنجه گاه آگاهی شاهپور، زندان قزل حصار و زندان گوهردشت منتقل شده اند. اکثر آنها در زندان قزل حصار بسر می برند. این زندانیان بی دفاع دچار ناراحتیهای متعدد جسمی و روحی هستند و از فرط گرسنگی تا حدّ زیادی وزن خود را از دست داده اند.

از طرفی دیگر برای از بین بردن اسناد جنایت واقع شده بخصوص قربانیان آن سعی دارد زندانیان را اعدام نماید و حتی گفته می شود که 24 نفری را که از زندان قزل حصار برای اعدام به زندان گوهردشت منتقل و اعدام کردند تعدادی از آنها از زندانیان کهریزک بودند.»9

اظهارات بازداشت شدگان مرتبط با اعتراضات به انتخابات ریاست جمهوری دهم

درسایت ویکی پدیا اظهارات بازداشت شدگان چنین آمده است:

محسن روح‌الامینی، محمد کامرانی و امیر جوادی‌فر‏ ازجمله دستگیرشدگان تظاهرات جنبش سبز در ۱۸ تیر ۱۳۸۸ بودند که پس از بازداشت به بازداشتگاه کهریزک انتقال داده و کشته شدند. رامین قهرمانی نیز از دیگر کشته شدگان این بازداشتگاه است.

شاهدان عینی و بازداشتی‌های آزاد شده از کهریزک، وضعیت این بازداشتگاه غیر قانونی را این‌گونه توصیف می‌کنند: در یک سولهٔ ۲۰۰ متری بدون وجود دستگاههای تهویهٔ ، چندین معتاد کراکی که امیدی به زنده ماندن آنها نیست و بدن‌هایشان کرم گرفته، دراز به دراز بر روی زمین افتاده‌اند؛ و در کنار آنها، بازداشت شدگان نگهداری می‌شوند. بازداشت ‌شده‌ها حدود ۱۰۰ نفرند که به این محیط غیر بهداشتی با هوای نامطبوع منتقل شده‌اند. آنها صف می‌کشند تا بتوانند از زیر در، ولو برای دقیقه‌ای از هوای بیرون تنفس کنند. یکی از بازداشتی‌ها در اثر برخورد باتوم به سرش، کم کم بینایی خود را از دست داد؛ ولی با وجود اطلاع شکنجه ‌گران کهریزک از وضعیت وی، او را از این محل غیر بهداشتی خارج نکردند. دو روز قبل از آزادی، بازداشت ‌شده‌ها به اوین منتقل می‌شوند و فردی که بینایی خود را از دست داده بود، در اتوبوسی که به سمت اوین در حرکت بود، بر روی پای یکی دیگر از بازداشت شدگان جان می‌سپارد. از دیگر شکنجه‌ها در کهریزک آن است که بدن‌ها را خیس می‌کنند و بعد با شلنگ و سیم، بازداشت‌ شده‌ها را کتک می‌زنند تا درد تا عمق جان آنها نفوذ کند.

به نقل از یکی دیگر از آزاد شدگان جمعیت زیادی را که مورد ضرب و شتم شدید قرار گرفته‌اند در محیط بسته‌ای بدون تهویه و در تاریکی مطلق قرار می‌دهند. این شخص عنوان کرده‌است که در مدت بازداشت وی چهار زندانی فوت شده‌اند. هم چنین یکی از زندانیان زن بازداشتگاه کهریزک در خرداد ۱۳۹۰ در ویدئویی عنوان کرد که در بازداشتگاه کهریزک مورد آزار جنسی قرار گرفته است.

جبهه مشارکت ایران اسلامی در بیانیه‌ای در تشریح بخشی از آنچه که در بازداشتگاه‌های جمهوری اسلامی علیه بازداشت‌ شدگان انجام می‌شود، آورده ‌است که در برخی موارد بازداشت‌شدگان «با کتک و شلاق در صف‌های منظم حتی مجبوربه فحاشی به خود و ناموس خود نیز می‌شدند و یا روی بدن آنها بنزین ریخته و ساعت‌ها در هوای گرم تابستانی در زیر آفتاب نگه می‌داشتند یا مجبور به لیس زدن کاسه توالت کلانتری شده‌اند.»

مهدی کروبی نیز پس از نوشتن نامه ای در ارتباط با شکنجه بازداشت شدگان پس از انتخابات به هاشمی رفسنجانی، با ارائه مستنداتی نظیر فیلم ، CD، نظرات پزشکان و اسناد گواهی پزشکی قانونی از بازداشت شدگان آسیب دیده پس از انتخابات مانند ترانه موسوی به صادق لاریجانی رئیس قوه قضاییه، خواستار تشکیل کمیته ای ویژه جهت رسیدگی به تخلفات صورت گرفته پس از انتخابات در زندانهای ایران به ویژه بازداشتگاه کهریزک شد.او هم چنین از ملاقات یکی از بازداشت شدگان آسیب دیده پس از انتخابات با علی مطهری خبر داد.

محمد داوری روزنامه نگار و سردبیر سایت سحام نیوز (سایت رسمی حزب اعتماد ملی) به همراه محمدحسین سهرابی راد عضو ستاد انتخاباتی مهدی کروبی و مهدی محمودیان نیز از افشاکنندگان کشتار و شکنجه های بازداشتگاه کهریزک بودند که پس از انتخابات ریاست جمهوری دهم ایران دستگیر و زندانی شدند.»

بازداشت و فرستادن افراد به زندان کهریزک تحت عنوان اجرای طرح امنیت اجتماعی

ازاواخراردیبهشت ماه سال ۱۳۸۶ سلسله عملیات پلیسی تحت عنوان اجرای طرح امنیت اجتماعی در سرتاسر کشور خصوصاً در تهران از طریق نهادهای انتظامی شروع شد. این طرح که ظاهراً هدف از آن ارتقای امنیت اجتماعی درسطح جامعه اعلام گردید؛ ناقض کلیه پیمان نامه و میثاق های حقوق بشری و حتی قوانین موجود درکشور بود.

این طرح که در4 مرحله «مبارزه با بدحجابی »، «جمع‌آوری معتادان پرخطر» و «برخورد با اراذل و اوباش»، «برخورد با بد حجابی در شرکت های خصوصی» انجام شد، موجی از اعتراضات را در ابعاد داخلی و خارجی سبب گردید.

مأموران نقابدار نیروی انتظامی درساعات پایانی شب، با شکستن درب منازل افراد، همراه با ضرب و شتم شدید، آنان را بازداشت می نمودند. بازداشت شدگان سپس به کمپ کهریزک منتقل شده و شرایط طاقت فرسایی ازشکنجه های فیزیکی و روانی را تجربه می کردند. شدت برخورد های خشن و غیرانسانی و شکنجه با این افراد به اندازه ای بود که تعدادی از این افراد در کهریزک جان خود را از دست دادند.

این درحالی است که در خود قوانین ضد انسانی ارتجاع جمهوری اسلامی در اصل 36 قانون اساسی و ماده 2 قانون مجازات اسلامی چنین آمده است :

» هرفعل و یا ترک فعلی که درقانون برای آن مجازات تعیین شده باشد؛ جرم محسوب می شود.» بر اساس همین اصل، هم جرم و هم مجازات می بایست دارای تعریف قانونی باشد.حال آنکه واژه » اراذل و اوباش» هیچ تعریف مشخص حقوقی نداشته و لذا مجازات افراد به این اتهام غیرقانونی تلقی می شود.

بنا به خبر ارسالی کمیته گزارشگران حقوق بشر دراطلاعیه شماره 503- 2008 25 تیر1387:

« سال گذشته با اعلام سردار»رادان»فرمانده نیروی انتظامی مبنی بر تداوم اجرای طرح امنیت اجتماعی، باردیگر به منازل افرادی که از آنان به عنوان «اراذل و اوباش» یاد می شود. حمله شده و نیزاقدام به بازداشت آنان نمودند. منابع آگاه می گویند که کلیه بازداشت شدگان به زندان کهریزک انتقال یافته اند.سال گذشته همزمان با اجرای این طرح و انتشار تصاویری از برخوردهای خشن صورت گرفته، موج اعتراض های بین المللی، فرمانده نیروی انتظامی را وادار کرد تا با انجام مصاحبه ای برخوردهای خشن صورت گرفته را محکوم کرده واعلام کند که با مأموران خاطی برخورد خواهد شد.با این حال خانواده های بازداشت شدگان، که تا مدت ها از سرنوشت فرزندان خود بی اطّلاع بودند، پس از مدتی خبر از اعمال شکنجه های شدید برآنان دربازداشتگاه کهریزک را دادند. به گفته ی شماری از بازداشت شدگان که این روزها با شروع دوباره این طرح بیش از پیش احساس خطر می کنند، درجریان بازداشت سال گذشته دست کم 10 نفردر کهریزک جان باختند.»

رامین پوراندرجانی پزشک دلیری که نخواست شریک جنایتکاران باشد

رامين پوراندرجانی جوان 26 ساله آذربایجانی، فارغ التحصیل دبیرستان شهید با هنرتبریز بود که بعداً نیز به عنوان دانشجوی ممتاز و با رتبه دو رقمی در کنکور سرتاسری قبول شد. وی ازچهره های جوان روشنفکر درتبریز محسوب می شد که به زبان و فرهنگ وتاریخ خود عشق می ورزید.

بعد ازپایان یافتن دوران تحصیلش دردانشکده پزشکی دانشگاه تبریز به عنوان پزشك وظيفه بهداری نيروی انتظامی تهران بزرگ درحال سپری کردن دوران خدمت سربازی اش بود. که درنهایت تاسف و تاثر در روز سه شنبه19/8/88 به طرز مشكوكی دراستراحتگاه خود درساختمان فرماندهی بهداری نيروی انتظامی تهران بزرگ درگذشت.

علت فوت وی از سوی کارکنان نیروی انتظامی به خانواده اش که درتبریز زندگی می کنند، سكته قلبی (درخواب) اعلام شده است.

پيكر وی پس ازشستشو و انجام مراسم كفن كه درغياب خانواده اش در تهران انجام گرفته بود. با همراهی چند تن از مامورين انتظامی به تبريز منتقل شده و در صبح روز پنجشنبه 21/8/88 در فضايی امنيتی در وادی رحمت به خاك سپرده شد.

مراسم ختم رامین پوراندرجانی نیز روز یکشنبه از ساعت 15- 17 درتبریز: مسجد کریم خان واقع در چهار راه منصور تبریز دروضعیتی کاملا پلیسی برگزار شد.

اسماعیل احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی روز چهارشنبه20/8/88 دلیل مرگ پزشک بازداشتگاه کهریزک را » خودکشی » اعلام کرد.

بنا به گفته فرمانده نیروی سرکوبگر انتظامی (ناجا): رامین پور اندرجانی به عنوان متهم احضار شده بود. اسماعيل احمدی مقدم، فرمانده نيروی انتظامی ارتجاع جمهوری اسلامی می گويد: رامين پوراندرجانی، پزشک وظيفه بازداشتگاه کهريزک به عنوان متهم احضار شده بود و خودکشی کرده است.

او افزوده «جسد اين پزشک در آسايشگاه جمعی در دادسرا کشف شد و وصيت‌ نامه‌ای هم در کنارش بود که در آن گفته است که او را تهديد کرده بودند و گفته بودند که پنج سال زندانی خواهد شد.»

اسماعيل احمدی ‌مقدم، مشکوک دانستنِ مرگ اين پزشک جوان را نادرست خوانده؛ و افزوده است که «نامه به جا مانده از او دال بر خودکشی اوست.» فرمانده نيروی انتظامی ارتجاع جمهوری اسلامی، دليل خودکشی رامين پوراندرجانی را «انگيزه شخصی يا از دست دادن روحيه دانسته است.»

به گزارش خبرگزاری مهر،»اسماعیل احمدی مقدم، فرمانده نیروی انتظامی ایران گفت با توجه به وصیتنامه ای که کنار جسد رامین پوراندرجانی، پزشک بازداشتگاه کهریزک پیدا شده او احتمالاً خودکشی کرده است.»

همچنین به گزارش ایلنا، خبرگزاری کار ایران، آقای احمدی مقدم گفت:»رامین پوراندرجانی دروصیتنامه خود به ترسش از محکومیت زندان اشاره کرده است».

به گفته آقای احمدی مقدم پزشک بازداشتگاه کهریزک به عنوان متهم حوادث اخیردراین بازداشتگاه احضار شده و با قرار وثیقه آزاد شده بود.

این درحالی است که رضا قلی پوراندرجانی، پدر رامين پوراندرجانی، می گويد: شب پيش از فوت، پسرش با او تلفنی صحبت کرده بود؛ و فرزندش کاملا سرحال بوده وهيچگونه علائمی حاکی از اينکه قصد خودکشی داشته، دراو ديده نمی شد.»پدر پوراندرجانی در گفتگو با آسوشیتدپرس گفته است:

» فرزندم پراز امید بود و برنامه هایی با دوستانش داشت.»

وی تاکید می کند:» فرمانده پلیس تهران روز بعد با وی تماس گرفت و به وی اطّلاع داد پسرش در یک حادثه رانندگی زخمی شده و به موافقت وی برای عمل جراحی بر روی پایش نیاز است.»

پدر رامین می افزاید:»زمانیکه وارد تهران شدم متوجه شدم مسئله این نیست».

پدراین پزشک وظیفه می گوید:»به دلیل اینکه از وقوع این حادثه بسیارغمگین بودم جسد فرزندم را قبل از دفن ندیده ام.»

«آخرین اطلاعات موثق دریافتی توسط خبرنگار سایت نوروز، حاکی از آن است که مادررامین پوراندرجانی، قبل از کشته شدن پسرش با دکتر روح الامینی، پدر شهید محسن روح الامینی تماس می گیرد و ضمن بیان اینکه محسن توسط رامین پیش از شهادت مورد معاینه قرار گرفته بود. به او می گوید که جان پسر من به علت بیان حقایقی درمورد شکنجه و جان باختن پسر شما درخطر است.»

دکتر روح الامینی هم درپاسخ به مادررامین میگوید:

«شما می خواهید من چه کار کنم؟ اگر رضایت بدهم مشکل شما حل می شود. شما با کسانی طرف هستید که متهم پرونده هستند نه من».

همچنین طبق اطلاع موثق خبرنگار سایت موج سبز آزادی، مرحوم دکتر اندرجانی یک روز قبل از مرگش برای درخواست کمک از جریانات پیش آمده برای استمداد به مجلس رفت و ازدکتر صدر رئیس کمیسیون بهداشت و درمان و رئیس سازمان نظام پزشکی درخواست کمک کرده که وی حاضر به کمک و حتی شنیدن حرف‌های او نشده بود.

دكتررامین پوراندرجانی كه دردوران حوادث بعد از انتخابات به عنوان پزشك بازداشتگاه كهريزك کار می کرد، تعدادی از قربانيان شكنجه های قتلگاه کهریزک ازجمله محسن روح الامينی را دو روز قبل از شهادتش ويزيت كرده بود و پس ازافشای خبر جان باختن روح الامينی دراثرشکنجه ی شکنجه گران بمدت يك هفته بازداشت مي شود و با اینکه از سوی عوامل اداره اطلاعات از او خواسته میشود، تا مرگ محسن روح الامینی را دراثر ابتلای وی به مننژيت عنوان نماید، ولی او تن به این اعتراف دروغین نمی دهد و درعوض عوامل اداره اطلاعات او را به عنوان متهم درمرگ بعضی از زندانیان از جمله روح الامینی معرفی می کنند و برای او پرونده سازی می کنند،تا تحت فشار قرار گرفته از افشاگری درباره آن چیزهایی که شاهد آن بوده است، منصرف گردد. تا آنکه رامین پس از انتشار گزارش مستند پزشكی قانونی مبنی بر فوت روح الامينی به علت اصابت ضربه به سر، به قيد ضمانت آزاد می گردد.

دكترپوراندرجاني پس ازآزادی هم بارها مورد بازجويی توسط بازرسی كل ناجا، دادسرای نظامی وشورای انتظامی پزشكی قانونی كشورقرار گرفت. »

سایت موج سبز آزادی که پیش از این نیز گزارش مبسوطی را در مورد مرگ مشکوک رامین پوراندرجانی مطرح کرده بود،سوالاتی را ازعلی لاریجانی، ریاست مجلس و کمیته ویژه متشکل از نمایندگان مجلس برای بررسی وضعیت آسیب دیدگان پس از انتخابات مطرح کرده بود که دراینجا جهت روشن شدن اذهان عمومی مطرح می شود:

« تاخیرطولانی درقرائت گزارش کمیته ویژه وعدم برگزاری دادگاه متهمان کهریزک، به چه علت و با فشار چه اشخاص و نهادهایی بوده است و ارتباط مرگ مرموز دکتر پوراندرجانی با این تاخیرها و خصوصاً متن قرائت نشده گزارش کمیته ویژه مجلس چیست؟

2- با توجه به حضور و شهادت دادن دکتر پوراندرجانی در جلسه کمیسیون امنیت ملی و کمیته ویژه و با توجه به اینکه بارها این مرحوم قبل از مرگ نسبت به عدم امنیت جانی خود هشدار داده بود، چرا از وی محافظت نشد و او همچنان دراختیار نیروی انتظامی که مقامات عالی آن از متهمان اصلی پرونده جنایات کهریزک هستند، قرارداشت تا شب هنگام، در سن 26 سالگی و در خواب سکته داده شود یا جان باختن وی خودکشی تلقی گردد؟

3- درحالی که خانواده این مرحوم ساکن تبریز هستند و او نیز در نهایت در تبریز دفن شده است، علت برگزاری مراسم تغسیل و تکفین درتهران چه بوده است؟

4- علت مخالفت مقامات امنیتی با کالبد شکافی جنازه وی توسط پزشکان مستقل که ازحقوق مسلم خانواده متوفی بوده است چیست؟

5- اگر دکتر پوراندرجانی به مرگ طبیعی فوت شده است و یا خودکشی کرده است به چه دلیل مراسم ترحیم وی با حضور نیروهای امنیتی و در شرایطی غیرعادی برگزار شده است به طوری ‌که حتی دوستان نزدیک آن مرحوم هم جرات حضور در مراسم تدفین را پیدا نکرده‌اند؟

6- ارتباط مرگ پرابهام دکتر رامین پوراندرجانی با متهمان اصلی جنایات شکنجه ‌گاه کهریزک و به طورمشخص احمدی مقدم فرمانده نیروی انتظامی، رادان جانشین فرمانده این نیرو و مسئول بازداشتگاه کهریزک و سعید مرتضوی دادستان وقت تهران که متهمان با دستور وی و معاونانش قاضی حداد و قاضی حیدری فر به کهریزک منتقل شده اند ،چیست؟ (اطلاعات ارائه شده مبیّن آن است که شخص احمدرضا رادان، جانشین فرمانده نیروی انتظامی بارها رامین را مورد تهدید قرارداده و دستور به سکوت او داده بود.)

7- آیا شباهت عجیب نحوه اعلام شدن مرگ این جوان ۲۶ ساله یعنی ایست قلبی در هنگام خواب با قتل‌های سیاسی در سال‌های گذشته، سوال برانگیز نیست؟

درحالیکه متهمان اصلی شکنجه ها و قتل های وحشیانه زندانیان در قتلگاه کهریزک که اکثراً از نیروهای انتظامی هستند تاکنون مورد مواخذه قرار نگرفته اند و در عین حال به علت فشار این نیروها بر نمایندگان مجلس از قرائت گزارش کمیته حقیقت یاب مجلس هشتم جلوگیری به عمل می آورند.

رامین پوراندرجانی، پزشک 26 ساله آذربایجانی، متهم می شود که در ماجرای شهادت زندانیان کهریزک مرتکب قصور پزشکی شده است تهدید می گردد که پروانه پزشکی اش لغو و برای 5 سال راهی زندان خواهد شد.

به دلیل فاش شدن جنایات وحشیانه ای که در بازداشتگاه کهریزک یا گوانتاناموی ایران دررابطه با قتل و شکنجه و تجاوز انجام می گرفت و می گیرد و به علت فشار افکار عمومی و نیز مجامع جهانی، قوه قضائیه هرچند به طرزی ساختگی مجبور شد تا به اصطلاح پرونده ای در دادگاه نظامی قضات برای دادستان پیشین تهران و جانشین فرمانده نیروی انتظامی که به صورت مستقیم مسئول حوادث مرتبط با این بازداشتگاه بودند، تشکیل شود و مقامات قضایی هم وعده دادند تا در سریع ترین زمان ممکن به این پرونده رسیدگی کنند. اما مطابق اکثرپرونده های مربوط به مقامات قضایی و نیروی انتظامی درطی سه دهه گذشته نه تنها افراد فوق مورد سئوال و محاکمه قرار نمی گیرند بلکه با امدادهای غیبی و بواسطه عملکرد سربازان امام زمان اتّهامات و متّهمان دیگری برای این همه جنایت هولناک علیه بشریت تراشیده می شود و پرونده از مسیر اصلی اش که دادرسی عادلانه است منحرف می شود و قربانیان جدیدی برای این پرونده ها معرفی می شوند که مورد اخیر آن نیز پزشک وظیفه مسئول در بازداشتگاه کهریزک آقای رامین پوراندرجانی می باشد. »

سایت «خس و خاشاک» نیز در این مورد چنین می نویسد:

«پیش از این در جریان حوادث کوی دانشگاه و اتفاقاتی که کشور را برای یک هفته در بحران فرو برد یک سرباز نیروی انتظامی تنها به اتهام سرقت ریش تراش مورد مواخده قرار گرفت و تمام افراد مسئول که درگزارش شورای امنیت کشورهم به دخالت آنها دراین بحران اشاره شده بود تبرئه شدند.

مشابه این اتفاق قرار بود برای متهمان پرونده قتل های زنجیره ای انجام شود اما اصرار محمد خاتمی برکندن غده چرکین این وزارتخانه در نهایت منجر به دستگیری سعید امامی شد، هرچند او هم در زندان قوه قضائیه با آنچه که خودکشی با داروی نظافت خوانده شد، فرصت این را پیدا نکرد که همدستان خود را به صورت کامل معرفی کند.

دراین بین هرچند خودکشی این پزشک نکته ابهام پرونده متهمان بازداشتگاه کهریزک است، اما نفس خودکشی کسی که درون زندان جنایات وحشیانه علیه زندانیان را به چشم خود دیده است و می تواند هر لحظه نسبت به معرفی عاملان جنایت با دلیل و مدرک اقدام کند، ابهام آمیز به نظر می رسد.

این سئوال جدّی هم مطرح است در حالیکه افرادی مثل بهزاد نبوی به دلیل اخلال در ترافیک تهران از طریق شرکت در راهپیمایی به اقدام علیه امنیت کشور متّهم می شوند و بیش از 5 ماه در زندان انفرادی قرار می گیرند و حتی در دادگاه ادعانامه های چندین صفحه ای علیه آنان به کار گرفته می شود، چطور ممکن است کسانی که مسئول مستقیم جان باختن چندین جوان ایرانی هستند به آن اندازه اقتدارداشته باشند که نه تنها از قرائت گزارش کمیته حقیقت یاب مجلس جلوگیری کنند، بلکه خود را نیز از هراتّهامی مبرّا بدانند و با اعمال نفوذ از انتشار گزارش های مربوط به رسیدگی به این پرونده نیز جلوگیری نمایند.

افکارعمومی از یاد نخواهد برد بازداشت شدگان سیاسی حوادث اخیر اکثراً یک یا دو روز بعد ازانتخابات دستگیر شدند و تا روز برگزاری انتخابات تمام فعالیت های آنان از نظر دولت مستقر هم قانونی بوده است.آنگاه برای این افراد ظرف دو روز اتّهامات چندین صفحه ای قرائت می شود و صدا و سیمای دولتی از بیان هر اتهامی علیه آنان دریغ ندارد؛ اما افرادی که مسئول قتل جوانان کشورمان هستند می توانند پرونده ای را تا آن اندازه به بیراهه ببرند که در نهایت دادگاه مدعی شود دلیل کافی برای متّهم کردن و اثبات مجرم بودن این افراد ندارد. رویه ای که طی سالیان اخیر بارها و بارها دردستگاه قضائی کشورمان تکرار شده است و به نظر نمی رسد که اراده ای مبنی بر این راه و روش غیرعادلانه، غیرقانونی و غیرمشروع وجود داشته باشد.»

درهمین حال روزنامه تایمز چاپ لندن هم در 18 نوامبر2009 خود گزارشی درباره رامین پوراندرجانی با عنوان «مرگ بر اثرحمله قلبی؛ دکتری که درباره شکنجه درکهریزک زیاد می دانست»، منتشر کرده است :

«دراین گزارش از قول مسعود پزشکیان، وزیر پیشین بهداشت ایران و عضو کمیته بهداشت و درمان مجلس ایران نوشته شده که احتمال حمله قلبی آقای پور اندرجانی وجود ندارد. به گزارش تایمز، پزشک بازداشتگاه کهریزک به دوستان خود گفته بود که نگران امنیت خود است که متعاقب آن رفتار مقامات هم بد گمانی دوستان او را شدت بخشیده است.در بخش دیگری از این گزارش آمده، 4 ماه از تعطیلی کهریزک می گذرد و با وجود این، گزارش کمیته ویژه در این باره هنوز منتشر نشده و هیچ کس در این رابطه مجازات نشده است.این درحالی است که به گزارش ایسنا، اسماعیل احمدی مقدم، تاکید کرده که آقای پوراندر جانی به عنوان پزشک درکهریزک مستقر نبوده و تنها هفته ای یک یا دو روز به این بازداشتگاه می رفته است.»

دكتر پوراندرجانی كه به علت حضورش درزندان كهريزك آگاهی كاملی ازجزئيات شكنجه ها وعاملين آن داشت، به همین دلیل نیز علاوه بر مراجع قانونی، از طرف افراد و نيروهای ناشناس نيز برای عدم افشای حقايق و دخالت مستقيم سران نظامی و انتظامی كشور در شكنجه های بازداشتگاه كهريزك بارها مورد تهديد و ارعاب قرار گرفت.تحلیل خبرهای پس از انتشار خبر جان باختن دکتر پوراندرجانی، مبیّن آن است که نیروی انتظامی و قوه قضائیه در مورد این خبر بسیار منفعلانه برخورد می کنند و غیر از تکرار ادعاهای قدیمی در مورد برخورد با حوادث کهریزک صحبت های جدیدی مطرح نمی نمایند.

ترور دکترعبدالرضا سودبخش کلید ارزشمند افشای اسرار سلاخ خانه کهریزک

عبدالرضا سودبخش (۱۳۲۸ در بندر انزلی – ۳۰ شهریور ۱۳۸۹) دانشیار و عضو هیئت علمی دانشگاه علوم پزشکی تهران بود.ا و در تاریخ ۳۰ شهریور۱۳۸۹ در ساعت ۲۱ شب هنگام خروج از مطب خود به ضرب گلوله افراد ناشناس کشته شد.

خبرگزاری جرس سودبخش را یکی از پزشکان مرتبط با بازداشتگاه کهریزک دانست که به بیماریهای عفونی در مجاری ادراری و تناسلی بازداشت ‌شدگان رسیدگی کرده بود و برای اعلام اینکه آنها مننژیت گرفته بودند تحت فشار بود.

سمت های اجرایی

«سمت‌های اجرائی وی شامل عضویت در کمیته پژوهشی بخش عفونی،ریاست درمانگاه عفونی، عضویت در کمیته مورتالیته بیمارستان امام خمینی (ره)، ریاست کمیته کنترل عفونت درمانگاهی و اورژانس مجتمع بیمارستانی امام خمینی(ره) و عضویت در کمیته آموزش و پژوهش فدراسیون پزشکی ورزشی ایران بود. دکتر سودبخش کارشناس دادگاههای پزشکی قانونی نیز بودند. دکتر سود بخش علاوه بر تدریس پزشکی در دانشگاه تهران، دانشگاه آزاد تهران و دانشگاه یزد؛ عضویت در کمیته پژوهشی بخش عفونی، عضو کميته ارتقاء و گروه بيماريهاي عفوني دانشگاه علوم پزشکي تهران، عضو کميته امتحانات ورودي دستياري وزارت بهداشت و درمان آموزش پزشکي، عضو کميته کشوري سل، مالاريا، هاري و ايدز وزارت بهداشت و درمان، عضو کميته پزشکي مهندسي دانشگاه علوم پزشکي تهران، عضو هيأت مديره انجمن حمايت از بيماران عفوني کشور، عضو هيأت مديره انجمن متخصصين بيماريهاي عفوني و گرمسيري ايران، کارشناس دادگاههاي پزشکي قانوني و نظام پزشکي کشور، متخصص عفوني و رئيس کميته کنترل عفونت بيمارستان آتيه، عضو کميته مورتاليته بيمارستان امام خميني، عضو کميته آموزش و پژوهش فدراسيون پزشکي ورزشي را در کارنامه فعالیتها و خدمات «ارزنده» خود به کشورداشته است. وی همچنين با بيمارستانهاي امام خميني، آتيه، مصطفي خميني، آزادي، و ايرانمهر نيز همکاري داشته‌ است. »10

در تارنگار پاسارگارد درتاریخ چهارشنبه ۲۹ سپتامبر ۲۰۱۰ در گزارشی با عنوان « دکتر عبدالرضا سودبخش پزشکی که زیاد می دانست.» در رابطه با ترور ناجوانمردانه وغیرانسانی دکترعبدالرضا سودبخش و دکتر رامین پوراندرجانی ونیز دکترغلامرضا سرابی متخصص داخلی و قلب که چیزی حدود بیست وچهار ساعت بعد، درخیابان نارمک تهران براثر برخورد گلوله به پهلوی چپ خود به شدت زخمی شد و به بیمارستان انتقال داده شد امّا به رغم تلاش پزشکان، دو روز بعد جان باخت، چنین آمده است :

«دکترعبدالرضا سودبخش متخصص بیماری های عفونی و کلید ارزشمند افشای اسراری که به سلاخ خانه کهریزک مربوط می شد، به تاریخ سه شنبه شب سی ام شهریور ماه در اطراف بلوار کشاورز به ضرب گلوله کشته شد.

بر اساس یک برنامه ریزی دقیق و غیر قابل تغییر، شب هنگام در تاریخ سی شهریور دکترعبدالرضا سودبخش بر اثر اصابت گلوله از سوی دو موتور سوار ناشناس در دم به قتل رسید. ضاربان بلافاصله از صحنه گریخته و جمعیت حاضر درخیابان که ناظر پیکر بی جان و خونین زنده یاد سودبخش بودند در شوک عمیق و غیر قابل توصیفی فرو رفتند.

دکتر سودبخش پس از رامین پوراندر جانی پزشک وظیفه یی که دوران خدمت سربازی خود را در کهریزک سپری می کرد، دومین دکتری است که به جرم داشتن مشاهداتی پیرامون جنایات حکومت الله، ناجوانمردانه به قتل می رسد.

از آنجایی که دکتر سودبخش متخصص بیماری های عفونی بود به دستور مقامات قضایی به ملاقات زندانیان سیاسی بسیار بدحال و مجروح بازداشتگاه کهریزک شتافته بود. بسیاری از آنان بر اثر شکنجه بدنی یا تجاوز جنسی دچار پارگی یا آسیب مجاری ادراری شده و در شرف جان دادن قرار داشتند. مقامات امنیتی رژیم، دکتر سودبخش را با تهدید وادار کردند تا علت مرگ این زندانیان سیاسی را مننژیت اعلام کند.

سی و یکم شهریورماه بنا بود دکتر سودبخش از ایران خارج شود. احتمال بسیار بالایی می رفت که او رسماً و در حضور رسانه های قدرتمند جهانی دست به افشاگری بزند. چنین مطلبی می توانست برای جمهوری ولایی گران تمام شود بنابراین حکومت اسلامی در صدد برآمد پیش از آنکه کار از کار بگذرد خودش کار را تمام کند.

چیزی حدود بیست و چهار ساعت بعد، دکتر غلامرضا سرابی متخصص داخلی و قلب نیز در خیابان نارمک تهران بر اثر برخورد گلوله به پهلوی چپ خود به شدت زخمی شد. وی به بیمارستان انتقال داده شد اما به رغم تلاش پزشکان، دو روز بعد جان باخت.

تروردومین پزشک تا حدودی توانست اذهان عمومی را به سمت و سوی مساله یی فراتر از شخص دکتر سودبخش معطوف سازد. ممکن است سوءقصد به جان دکتر سرابی به صورتی برنامه ریزی شده رخ داده باشد. نمی توان به قطعیت چنین فرضیه یی را بیان کرد اما به احتمال بالا دکتر سرابی نیز از سوی ایادی رژیم اسلامی به قتل رسید. وی به نوعی قربانی رندوم بود. صرفاً بدین منظور که ذهن عموم مردم را به سمت ماجرایی دیگر منحرف کند. درحالیکه انگیزه این حوادث، به هیچ وجه قتل زنجیره یی پزشکان نیست. دست کم چنین سناریویی در حال حاضر کلید نخورده است. هرچه که بود مربوط به شخص دکتر سودبخش به عنوان شاهد و ناظر جنایات کهریزک بود. این دکتر سودبخش بود که پیکر نیمه جان هم میهنان مظلوم ما را که به خاطر شکنجه دچار آسیب شده بودند معاینه کرده بود نه دکتر سرابی.

دکتر سرابی یک پزشک عادی و دارای برنامه روتین زندگی خودش بود امّا بر حسب خوی پست و پلید رژیم اسلامی، خون وی نیز باید ریخته می شد تا سرپوشی بر خون دکتر سودبخش باشد. این نیز به گونه یی شاید بتواند قتل زنجیره یی نام بگیرد اما زنجیره یی که حلقه نخستین آن برای جمهوری اسلامی مهم بود نه ادامه اش.

رژیمی همانند جمهوری اسلامی که براساس یک ایدئولوژی شکننده بنا نهاده شده و صرفاً با اهرم زور و خشونت خود را سرپا نگاه داشته است، قطعاً برای دوام و ادامه یافتنش چاره یی جز حذف دشمنان خود ندارد. برای جمهوری اسلامی حتا این تصور نیز ناممکن است که با مخالفان خود بر سر میز گفتگو بنشیند و یا اینکه بتواند دردادگاهی بی طرف، خود را از اتهامات وارده تبرئه نماید. در نتیجه هرکسی را که احتمال آن می رود اسنادی را به ضرر رژیم در دست داشته باشد بی درنگ محو و حذف می کند تا مبادا قدرت مطلقه اش در خطر قرار بگیرد.

حذف فیزیکی مخالفان، قانون سیستم های استبدادی و دیکتاتوری است و جمهوری ولایت فقیه به عنوان یکی از استبدادی ترین سیستم های جهان، هیچ چاره یی جز پیروی از این قانون کثیف ندارد.»11

دامون پسر دکترسود بخش دریکی از مصاحبه هایش در این باره چنین می گوید:

«قرار بود پرواز ایشان ساعت ۵ صبح روز۳۱ شهریور( ۲۲ سپتامبر ۲۰۱۰) برای دیدن من که ازچهار سال پیش از آن برای ادامه تحصیل درمقطع دکترا در واشنگتن دی سی، آمریکا بودم و نتوانسته بودیم ملاقاتی داشته باشیم، باشد و ترورایشان چند ساعت پیش از آن بین ساعت ۸ و ۹ شب روز ۳۰ شهریور (۲۱سپتامبر ۲۰۱۰ ) درمقابل مطبشان به وقوع پیوست. با توجه به مسئولیتهای مختلف ایشان (از جمله ریاست کلینیک عفونی بیمارستان امام و کارشناس پزشک قانونی) وقوع این جنایت تنها چند ساعت پیش از پرواز ایشان توسط آدمکشهای حرفه ای که قادرند با شلیک گلوله ای به زندگی انسانی خدمتگزار و با شرافت پایان دهند، سوالات بسیاری را در مورد انگیزه قاتلان ایجاد می کند. اینکه چگونه از آخرین روز سفر ایشان آگاه بوده اند وچگونه با اعتماد به نفس کامل می توانستند در بلوار کشاورز کمین کنند و پس از تیراندازی متواری شوند، به نظر من نشان از دستهایی در«پشت پرده» دارد و میتواند سرنخی برای بررسی پرونده باشد.»12

و بازدرسایت جرس در گزارشی با عنوان« دومین سالگرد ترور دکتر سودبخش؛ پرونده ای بدون متهم» درمصاحبه با دامون سودبخش پسر دکتر عبدالرضا سودبخش چنین می خوانیم :

« عبدالرضا سودبخش سی ام شهریور سال 89 ساعت 21 هنگامي كه از مطب خود خارج مي شد توسط موتورسورانی ناشناس به ضرب گلوله کشته شد.

دو سال از ترور دکتر سودبخش گذشته است اما تاکنون آمران و عاملان این جنایت معرفی نشده اند. پرونده ای که ابهامات فراوانی در آن وجود داشته و اظهارات ضد و نقیض مسئولین بر پیچیدگی این ابهامات افزوده است.

دامون فرزند دکتر سودبخش با اشاره بر اینکه پیگیری های خانواده در خصوص شناسایی عاملان ترور دکتر سودبخش تاکنون به نتیجه ای نرسیده است به «جرس» می گوید: «بعد از گذشت دو سال هنوز این پرونده به نتیجه ای نرسیده و معلوم نیست پرونده در کجاست؟ در آخرین پیگیری ها یکی می گفت در آگاهی است، یکی می گفت در دادگاه قضایی است و اصلّا معلوم نبود پرونده در چه مرحله ای و درکجاست؟ نه متّهمی معرفی شده و نه سرانجام پرونده مشخص شده است. وزیر بهداشت درصحبتهایشان وعده داده بودند که پیگیری می کنند اما در نامه هایی که به وزارت بهداشت ارسال کردم نوشته شد که پرونده از طریق مراجع ذی صلاح بررسی شده و به نتیجه رسیده است! من تماس گرفتم و دوباره مسئله را توضیح دادم اما گفتند همین است که آقای سجادی، بازرس وزارت بهداشت نوشته است!»

وی می افزاید: «در کمتر از بیست و چهار ساعت بعد از ترور پدر برخی از مسئولین ادعا کردند که این مسئله یک خصومت شخصی بوده اما این ادّعا ردّ شد و مسئولینی هم که این را مطرح کرده بودند، از حرف خود عقب نشینی کردند. اساتید دانشگاه خیلی در این زمینه کمک و این ادعاها را ردّ کردند.

دامون عنوان می کند:»آخرین باری که با پدرتلفنی صحبت کردم با توجه به اینکه اخبار بعد ازانتخابات را دنبال می کردم به او گفتم که می دانم چقدروضعیت بد است. اما او جواب داد «نه، نمی دانی چقدر وضعیت و شرایط بد است!» حتی قرار بود مدّتی را بیاید آمریکا و بعد از چهار سال همدیگر را ببینیم. به من گفت که خسته هستم و کامپیوتر هم نمی آورم و نمی خواهم کار کنم. اینگونه صحبت کردن پدر خیلی عجیب بود و سابقه نداشت پدر بگوید برای مدتی کار نمی کند. من خیلی اصرار داشتم که در سفر خود چند روز بیشتر بماند اما جواب دادند که الّان وضعیت طوری نیست که من بیشتر از سی روز بخواهم بمانم.»

دامون در پاسخ به این پرسش که آیا دکتر سودبخش بعد از خروج از ایران تصمیم داشتند در خصوص حوادث بعد از انتخابات و فجایع کهریزک سخن بگویند، تصریح می کند: «پدر کلاً قبل از اینکه جنایات کهریزک رخ دهد نسبت به شرایط زندان های ایران ناراضی بود و در مصاحبه های خود به این مسئله اشاره می کرد و کسی بود که احساس می کرد باید در هر شرایطی از حق بیماران خود حتی در زندان دفاع کند.» 13

دراین جا لازم به یاد آوری است که علاوه بر ترور دکترعبدالرضا سودبخش، غلامرضا سرابی، دکتر معتمدی، استاد دانشگاه تهران و دکتر مسعود علی محمدی ترور شده اند. ترورهایی که مقامات قضایی و امنیتی ارتباط این ترورها را با مسائل سیاسی کشور ردّ کرده اند.

جنایت هولناک شکنجه و قتل فجیع 18 زن زندانی درشکنجه گاه کهریزک14

علاوه برآن رژیم فاشیسم اسلامی درایران درمرداد ماه سال…به خاطر ایجاد شرایط ضد انسانی و طاقت فرسای دراین زندان باعث شد تا 18 زن زنداني که درگرماي سوزان مرداد ماه، درداخل بنگال هاي فلزي حبس نموده بودند دراثر اين اقدام جنايتكارانه و به علت عدم رسيدگي به مشكلات اين قربانيان،تمامي آنها به خاطر گرماي زياد و مشكلات تنفسي جان خود را از دست بدهند.

دیگر زندانيان از بوي تعفن و سوختگی اين اجساد، متوجه اين واقعه تكان دهنده شدند. اما شکنجه گران رژیم نه تنها تلاشي براي انتقال اين اجساد به عمل نياوردند بلكه آنان براي ايجاد فضاي رعب و وحشت بیشتر در بین سایر زندانیان و نیزنشان دادن نهایت چهره ضد بشری خود اجساد 18 زن قربانی در دوزخ کهریزک را برای مدّتی طولانی هم چنان درداخل بنگالها باقي گذاشتند. و وقتی اخبار این جنایت در رسانه ها منعکس گردید مقامات رژيم سعی کردند تا اين جنايت تكان دهنده را با پرونده سازي و انتشار اخبار دروغ نظير ايست قلبي يا خود كشي اين زندانيان پرده پوشی کند.

«ازکمپ کهریزک میتوان به عنوان یکی ازضدانسانی ترین شکنجه گاه های موجود نام برد. قربانیان دراین زندان که تعداد آنان به ده ها تن میرسد حتّی از وضعیت حقوقی پرونده خود اطلاعی ندارند و تاکنون به هیچ مرجع قضائی معرفی نشده اند و به طوریقین پروسه های بازداشت و بازجویی و زندان آنان بدورازحداقل استانداردهای حقوقی وقانونی می باشد.بنا به شهادت افرادی که خود و یا اعضای خانواده آنها جزو قربانیان خشونت دراین بازداشتگاه محسوب می شوند. علاوه برمشاهدات متعددی از فوت زندانیان که بعلّت ضربات وارده و یا بد رفتاری های سیستماتیک درکمپ مذکوراتفاق می افتاد. همگی از موضوعی مشابه نیز یاد می نمایند و آن واقعه ای درمردادماه سال گذشته می باشد که نیروهای نظامی تعداد 18 زن بازداشت شده را بعلت فقدان بند ویژه زنان درکمپ مذکوردرداخل کانکس های فلزی در درجه حرارت بالا حبس نمودند. دراثراین عمل و به علت عدم توجه به وضعیت آنان تمامی این افراد بعلّت حرارت بالا و مشکلات تنفسی جان خود را از دست دادند.زندانیان مذکور عنوان می نمایند در اثر این حادثه بوی مشمئز کننده تعفن جسد، کمپ مذکور را در بر گرفته بود و پرسنل نظامی ازاین واقعه و ذکر آن برای ایجاد فضای رعب و وحشت بیشتردر کمپ مذکور استفاده میکردند. گفته می شود موارد و پرونده های فوت متهمان دراین کمپ با مدعیاتی همچون استفاده از مواد مخدر، ایست قلبی یا خودکشی بسته میشود.این زندانیان همچنین از حضور منظم سردار رادان فرمانده نیروی انتظامی دراین کمپ سخن میگویند و تقدیر وی از پرسنل نظامی بعلت برخوردهای غیرانسانی آنان با متهمان.همچنین گفته میشود نیروی انتظامی در منطقه تهرانپارس (خاک سفید) در حال ساخت محلی جدید با استفاده از تجربیات کمپ کهریزک جهت برنامه های آتی خود می باشد.» 15

شکنجه و کشتار زندانیان در زندان کهریزک توسط دژخیمان رژیم

اکنون بیش از به سه دهه است که شکنجه به طرزی آشکار درهمه جای اسارتگاهی به نام ایران چه دربرابر انظارعمومی جلوی دیدگان همه مردم و دوربین های تلویزیونی و خبرنگاران جراید، درزمان سرکوب معترضان درخیابان ها، زدن تازیانه به زنان و مردان تحت عناوینی چون شرب خمر و زنای با نامحرم، آفتابه به گردن انداختن، با باتوم بقصد کشت زدن، به دارآویختن قاتلین، بریدن دست، انگشت و غیره و نیز اجرای سنگساردرمورد مردان و زنانی که متهم به انجام زنای محصنه شده اند،همه و همه از جمله موضوعات بدوی و کاملاًغیرانسانی هستند که ما همه می باید شاهد چنین جنایاتی درمکان های عمومی تمامی شهرها و روستاهای کشور باشیم.

البته دراین میان اعمال شکنجه به منظوراخذ اعتراف و تکمیل پرونده و تفهیم اتّهام درمراحل مختلف بازجویی دررابطه با زندانیان عادی و نیزمتّهمان سیاسی نیزازدیگرمصدایق بارزشکنجه است که از سوی دستگاه سرکوب رژیم نسبت به شهروندان اعمال می شود. سران رژیم اعمّ ازآقای خامنه ای و نهادهای انتصابی دیگر که با دکترین «النصر بالرعب» ( یعنی فتح و پیروزی درسایه ایجاد رعب است.) برآن هستند تا پایه های قدرت پوشالی خود را محکم کنند،حاضر هستند برای ماندگاری خود به هرعمل ضد انسانی دست بزنند .

این درحالی است که رانت خواری توسط خودی ها و آقازاده ها، ناعدالتی درهمه زمینه ها اعم از ناعدالتی قضایی، اقتصادی، جنسیتی، طبقاتی و نیز فساد دولتی و نابسامانی اقتصادی و معیشتی و شیوع مواد مخدر و بیکاری 25 درصدی، افزایش رو افزون فقر و فحشاء و سایرآسیب های اجتماعی، زندگی متعارف همه شهروندان محروم از حقوق اولیه شهروندی را دچار نابسامانی کرده است.

دراین اردوگاه مرگ، از همان ابتدای ورود بازداشت شدگان به کمپ کهریزک شکنجه ها شروع می شود. بازداشت شدگان درهنگام ورود به کمپ توسط مامورین لخت می شوند و وادار می شوند تا برروی زمین های آسفالت به صورت سینه خیز مسیر طولانی را طی کنند، دراین میان عده ای از زندانبان ها وماموران بند نیز با کمربند و فانوسقه سعی می کنند تا زندانیان را در یک نقطه ثابت نگه دارند تا سایرشکنجه گران زندان بتوانند با ضربات پوتین و چوب و کابل و یا حتی دسته بیل و غیره دستگیرشدگان را مورد ضرب و شتم قراردهند.

درهرحال این برای همه زندانیان در زندان کهریزک مسلم است که آنان درتمام مدت محبوس بودنشان در زندان ناگزیرند تا درد بی پایانی که درنتیجه وارد آمدن ضربات باتوم، کابل و شلنگ برآنها وارد می شود را به عنوان تجربه ای تلخ و درد آور و از یاد نرفتنی تا پایان زمان آزادی شان با خود داشته باشند.

بنا به اظهارات کسانی که درزندان کهریزک زندانی بوده اند اطاق های شکنجه کهریزک علاوه بر تخت تعزیر برای شلاق زدن بر زندانی و کابل برقی، مجهزبه تمام امکانات برای شکنجه های دیگر از جمله شکنجه هایی چون «قپانی» و «جوجه کباب» و «آویزان» و غیره می باشد.

نتیجه گیری

افکارعمومی در داخل و خارج ازکشورخواهان آن هستند تا ابعاد جنایات کهریزک و جان باختن افرادی چون محمد کامرانی، امیر جوادی‌فر، احمد نجاتی کارگر، رامین قهرمانی، محسن روح الامینی و رامین پوراندرجانی، عبدالرضا سودبخش، غلامرضا سرابی و غیره آشکار شود و عاملان این جنایت ها به مجازات اعمال ضد انسانی خود برسند.مردم ما با توجه به شناختی که از ماهیت جناحی و غیرمستقل قوه قضائیه در ایران دارند، بیش از این منتظر پاسخ روسای قوه مجریه و مقننه و همچنین رئیس کمیسیون امنیت ملی و اعضای کمیته ویژه بررسی حوادث پس از انتخابات و غیره نخواهند ماند و در برابر چنین حوادث دردناکی که وجدان بشری را مجروح ساخته و می سازد. ساکت و منفعل نخواهند ماند و اعتراض خود را در داخل و خارج از کشور به شیوه های مختلف نشان خواهند داد.سرمداران رژیم تروریست دولتی باید بدانند که درغیاب روند رسیدگی شفاف وعادلانه افکارعمومی خود به کرسی خواهد نشست و به قضاوت وجدانی خود اکتفا خواهد نمود.

درادامه جنبش شکوهمند مردمی، زمان آن فرارسیده است تا خانواده های تمامی قربانیان تروریسم دولتی درطی سه دهه ی گذشته، جان باختگان اعدام های دهه60، قتل عام سال 67، قربانیان قتل های زنجیره ای، ترورشدگان خارج از کشور، و جان باختگان جنبش اخیر، با اتحاد و همبستگی، خیزش بزرگ دادخواهی همه داغدیدگان را ایجاد نمایند وخواهان شناسایی مسئولین و مجریان این کشتارهای ددمنشانه باشند.

این وظیفه همه مبارزین راه رهایی و برابری است که باید خود را در کنار خانواده های جانباختگان راه آزادی حس کنند ومراسم و برنامه های مختلفی را دراین رابطه برگزار کنند و نیز در مراسم اعتراضی که به این مناسبت ها در داخل و خارج از کشور برپا داشته میشود فعالانه شرکت کنند تا جنبش بزرگ دادخواهی امروز بزرگتر و فراگیرتر از دیروز باشد.

باید ازتمامی فعالین حقوق بشر خواست تا این پرونده ها را به نهادهای بین المللی و سازمان های حقوق بشری بفرستند و خواهان گشوده شدن پرونده رهبران رژیم تروریست دولتی ایران به عنوان متجاوزین حقوق بشر و جنایت علیه بشریت باشند.

کسانی که به راه قاتلان و شکنجه گران فروهرها و پوینده و مختاری ها رفتند و زندان ها را رنگ شکنجه و مرگ زدند، و رامین پور اندرجانی، پزشک جوانی را که نخواست شریک جنایت آنها شود و برحقیقت سرپوش بگذارد؛ خودکشی کردند.باید بدانند که ما خود را در کنار خانواده های داغدیده، از هر عقیده و مرامی، وابسته به هر جریان سیاسی و اجتماعی می دانیم و خود را نه تنها در اندوه و حرمان آنها شریک که عضویی از این خانواده بزرگ حس می کنیم. ما در برابر تمامی جان باختگان راه آزای و برابری سوگند یاد می کنیم و با آنان پیمان می بندیم که تا تحقق یافتن آرمان های آزدای خواهانه و انسانی مشترکمان از مبارزه و تلاش مستمر و آگاهانه از پای نخواهیم نشست.

دروضعیت حاضرما فعالین سیاسی و کنشگران حقوق بشردرسراسر کشور نسبت به سلامت جان و روان دستگیرشدگان قیام مردم ایران که درشکنجه گاه ها بسر می برند، هشدار جدّی می دهیم. و از دبیرکل وکمیسرعالی حقوق بشرسازمان ملل برای پایان دادن به کشتارمعترضان سیاسی و نیزمردم عادی که کارگزاران رژیم اسلامی مسبب اصلی آن می باشند،خواستار ارسال یک هیئت تحقیق بین المللی برای تحقیق و بررسی از وضعیت شرایط دستگیرشدگان و نیز بازدید از شکنجه گاه ها و شناسایی آمرین و عاملین این جنایت ها به ایران هستیم.

ما فعالان حقوق بشربا توجه به اوضاع وحشت بارحقوق بشردرايران خواستار محكوميت شديد اين جنايت ها و ارجاع پرونده نقض وحشيانه حقوق بشردر ايران به شوراي امنيت ملل متحد براي اقدامات فوري لازم الاجرا هستیم. به نظر ما نمیتوان درقبال چنین جنایت های هولناکی بی تفاوت ماند. اقدام ویژه دراین خصوص نه فقط دفاع ضروری از حقوق انسانی زندانیان و به خصوص زندانیان سیاسی و زنان زندانی در ایران، بلکه دفاع از شرف و هویت انسانی و اصول حقوق بشر و یک ضرورت اخلاقی و مسئولیت بین المللى است. ما یک بار دیگر بر ضرورت ارجاع پرونده نقض حقوق بشر توسط رژیم به شورای امنیت ملل متحد و اتخاذ اقدام هاى لازم الاجرای بین المللى براى متوقف کردن توحش غیرقابل تحمل فاشیسم اسلامی حاکم برایران، تأکید می نماییم .
شهناز غلامی

پاریس – 19/01/2013

منابع

1-
http://balatarin.com/permlink/2009/8/6/1692118

2-
http://shahinshahri.wordpress.com/2011/04/08/404 /

3-http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%A8%D8%A7%D8%B2%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA%DA%AF%D8%A7%D9%87_%DA%A9%D9%87%D8%B1%DB%8C%D8%B2%DA%A9

4-
http://www.roozonline.com/persian/interview/interview- item/archive/2011/december/20/article/-1773cfc72c.html

5-

مهدی محمودیان، افشاگر جنایات بازداشتگاه کهریزک، بر اثر ضرب‌و‌شتم ماموران و بازجویان در زندان بیهوش بی هوش شد

-6شهرزاد نيوز- 03/05/1385

7- سبز پوش . بلوگ . فا – رضا یاوری نام مستعار من

8- وب سایت روز پرستو سپهري
9-
http://www.roshangari.net/as/sitedata/20090822035214/20090822035214.html

10- از ویکی‌پدیا، دانشنامهٔ آزاد
http://fa.wikipedia.org/wiki/%D8%B9%D8%A8%D8%AF%D8%A7%D9%84%D8%B1%D8%B6%D8%A7_%D8%B3%D9%88%D8%AF%D8%A8%D8%AE%D8%B4

11-
http://ladan2007-azad8.blogspot.fr/2010/09/blog-post_29.htmlT

12-
http://ghalbir.wordpress.com/2011/08/26/%D8%AC%D8%A7%D9%85%D8%B9%D9%87-%D9%BE%D8%B1%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B4%D8%B1%D8%A7%D9%81%D8%AA-%D8%A8%D8%B1-%D8%A8%D8%A7%D8%AF-%D8%B1%D9%81%D8%AA%D9%87/

 13-

http://www.rahesabz.net/story/59082/

14- دررابطه با تاریخ این تراژدی دردناک انسانی هرچند که از مستند بودن خبر مطمئن هستم ولی متاسفانه نتوانستم تاریخ خبررا پیدا کنم.

*******************

منبع: وب سایت عصرنو

http://www.asre-nou.net/php/view.php?objnr=25111

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: