حزب کمونیست ایران (م.ل.م): به مناسبت اول ماه مه 1393

به مناسبت اول ماه مه

طبقه ی کارگر در فرآیند سرنگونی انقلابی جمهوری اسلامی

 تبدیل به طبقه ای آگاه و رهبر انقلاب سوسیالیستی می شود

اول ماه مه روزی است که کمونیست های انقلابی پیمان خود را برای نابودی سرمایه داری و استقرار روابط کمونیستی در جامعه ی بشری تازه می کنند. این روز فرصتی است تا به موانع راهِ انقلاب کمونیستی نگاهی بیاندازیم، طرح و نقشه ی هموار کردن این فرآیند انقلابی که تنها راه نجات بشریت از دهشت های روزمره ی نظام سرمایه داری است را مرور کرده و بار دیگر با صراحت یادآوری کنیم که طبقه ی پرولتاریا (طبقه ی کارگر) موظف است که این انقلاب را رهبری کند. برای انجام این وظیفه٬ پرولتاریا نیاز به یک حزب کمونیست انقلابی دارد و باید خود را مجهز به تئوری کمونیستی کرده و استراتژی انقلابیِ درهم شکستن دولت های حاکم در هر کشور و استقرار دولت های سوسیالیستی را در پیش گیرد.

به جرات می توان گفت که سرمایه داری در هیچ برهه از تاریخِ خود به اندازه ی امروز چهره ی ضد انسانیِ خود را نشان نداده است. فرایند بی وقفه ی کسب سود و انباشت سرمایه، زندگی روزمره ی میلیاردها انسان را در چرخه ی بی رحم فقر و گرسنگی، فجایع زیست محیطی و جنگ های ارتجاعی و امپریالیستی درگیر کرده و کره ی زمین را نیز به سمت نابودی می راند. عملکرد جهانی این سیستم به گونه ای است که ثروت های تولید شده با کارِ چند میلیارد نفر توسط چند صد نفر کنترل می شود. سرمایه داری برای چند درصد از مردم کره ی زمین برخورداری از آب و هوا و غذای سالم، کسب دانش و امکان شکوفایی استعدادهای همه جانبه ی انسانی را فراهم می کند اما از سوی دیگر اکثریت مردم جهان را در محرومیت از این نیازهای اولیه ی زندگیِ انسانی رها می کند و این شکاف طبقاتیِ هولناک هر روز عریض تر می شود.

در گوشه ای از تهران اتومبیل های چند میلیون دلاری فرزندان سرمایه دارانِ بزرگ و فرمانروایان اسلامی را به مدارس اختصاصی می برند تا برای حفظ کیان پدرانشان تعلیم ببینند. در نقطه ای دیگر از این شهر فرزندانِ فقر با پدران و مادرانی که حتا شانس کارگر شدن را ندارند، شناسنامه در دست منتظرند تا کسی جسم شان را بخرد و سرنوشتی را برایشان رقم بزند که خود هیچ دخالتی در آن نداشته اند. در میادین شهرهای بزرگ جوانان مهاجرِ کرد و بلوچ و عرب و ترک و ترکمن منتظرند تا خریداری برای نیروی کار روزانه شان پیدا شود. در گوشه ای دیگر، وزرای «محترم» اسلامی و کارچاق کن های آنان در حال پرواز به پایتخت های اروپایی و مسکو و پکن هستند تا برای منابع زیرزمینی ایران و کارگرانی که باید با کار خود این منابع را تبدیل به ثروت کنند٬ خریداری بیابند. آن چه در ایران و تحت نظام جمهوری اسلامی می گذرد حکایتی جهانی است.

در سواحل و بنادر جنوبی چین، کارگران جوانِ صنایع عظیمِ سرمایه های آمریکایی، آلمانی، فرانسوی و… زیر فشار کار دچار سکته می شوند و در گوشه ی دیگری از جهان٬ در قاره ی آفریقا، سرمایه داران چینی در رقابتی فشرده با سرمایه داران کهنه کارِ بریتانیایی، بلژیکی و فرانسوی، اردوی کار بردگی را سازمان می دهند. هر سال نزدیک به هزار تن از آفریقایی ها هنگام گریز از این جهنم، طعمه ی امواج مدیترانه می شوند.

ارایه ی خدمات جنسی تبدیل به رشد یابنده ترین «بازار کار» برای زنان جهان شده است و در کنار بازارهای کار «قانونیِ» فحشا، شکار دختر بچه ها از کشورهای فقیر و تبدیل آنان به کارگران جنسی برده، یکی از تجارت های به اصطلاح «جنایی» در جهان شده است. سرمایه داران در رقابت با یکدیگر و برای پایین بردن هزینه های خود، علاوه بر تشدید استثمار کارگران، به استفاده از کار برده ها روی آورده اند٬ به طوری که پس از تجارت موادمخدر، قاچاق انسان همراه با قاچاق اسلحه دومین رده را در میان صنایع جنایی جهان به خود اختصاص می دهد. این تجارت، «برده داری مدرن» نام گذاری شده است، زیرا استفاده از کار اجباریِ انسانِ برده در زنجیره ی صنایع مدرنِ سرمایه داری است. کارِ برده در تمام صنایع مدرن، از صنایع تولید البسه و وسایل ورزشی تا تولید فلزاتِ کامپیوترها و تلفن های همراه استفاده می شود. میدان شکارِ برده و انتقال آنان به مکان های تولید، روستاهای فقرزده ای است که کشاورزیِ آن توسط اقتصاد گلوبالیزه نابود شده است. برای مقبول و جذاب کردن این وضعیتِ هولناک، کارخانه ی تولید فرهنگ و ایدئولوژیِ سرمایه داری بی وقفه کار می کند. در نتیجه، احساس رضایت از پوشاک و وسایل الکترونیکیِ «ارزان» و «ارزانیِ» توریسم در کشورهای فقیر، تبدیل به یک فرهنگ انگلی گسترش یابنده در میان قشرهای میانی و حتا قشرهای کارگری در کشورهای امپریالیستی و قشرهای میانی در کشورهای فقیر شده است که در عمل به معنای چشم فروبستن بر گسترش برده داری در جهان است.

این شکاف طبقاتی در سراسر جهان و در ایران با سرعتی سرگیجه آور در حال گسترش است. «تدبیر» جمهوری اسلامی برای این وضع٬ سرکوبِ فقرا[هر هشت ساعت یک اعدام به عنوان «اوباش و اراذل»]، اشاعه ی جهل و خرافه ی دینی، تشدید بندهای اسارت زنان و پدرسالاری است. این شکافِ طبقاتی فزاینده و بی سابقه، برخلاف وعده های دروغین سران جمهوری اسلامی پس ازگسترش و عادی سازیِ روابط با کشورهای امپریالیستیِ غرب کمتر نخواهد شد، بلکه عریض تر و عمیق تر می شود. افزایش فقر، شکاف های طبقاتی و جنایت علیه توده های مردم و گسترش برده داری فرایندی جهانی است و از ماهیت نظام سرمایه داری بر می خیزد.

اساس کارکردن این نظام مبادله ی کار میان مردم جهان است٬ اما این مبادله و همکاری اجتماعی به طور مستقیم صورت نمی گیرد بلکه با واسطه ی روابط سرمایه داری تبدیل به یک تولید اجتماعی می شود. طبقه ی سرمایه دار، مجری این روابط است. طبقه ی سرمایه دار، بر مبنای  مالکیت خصوصیِ ابزار تولید، این مبادله و همکاری اجتماعی را در اختیار می گیرد و با هدف کسب سود آن را پیش می برد و در این راه از نابود کردن انسان ها و محیط زیست هیچ ابایی ندارد. پس سرمایه، یک رابطه ی تولید اجتماعیِ مبتنی بر سلطه و استثمار است. دو قطب متخاصم این رابطه، طبقه ی سرمایه دار و طبقه ی کارگر هستند٬ اما سرمایه داری علاوه بر نظام مالکیت خصوصی، بر مبنای تضادهای دیگری همچون تضاد میان کار فکری و یدی، شکاف میان زن و مرد، شکاف میان ملل و ستم ملی (در داخل یک کشور و در سطح بین المللی) عمل کرده و به انباشت سود می پردازد. علاوه بر این، فرآیند تولید سرمایه داری با رقابت میان سرمایه های مختلف رقم خورده است؛ رقابتی که در عصر سرمایه داری امپریالیستی منجر به جنگ های امپریالیستیِ کوچک و بزرگ برای کسب مناطق نفوذ در جهان می شود.

این نظام به هیچ وجه قابل اصلاح نیست و هر گونه تلاش برای اصلاح آن در نهایت به تحکیم و تقویت آن منجر می شود. این حکمی نیست که کمونیست ها به «دلخواه» صادر می کنند بلکه حکمی است واقعی که کاملا منطبق بر پویش های عینیِ خودِ نظام سرمایه داری است. در واقع، تمام ثروتی که پرولتاریا اضافه بر نیاز به بقا و بازتولید خود تولید می کند، تبدیل به بنای عظیم و ساختاری می شود در خدمت تقویت استثمارِ خود پرولتاریا. این امر امروزه در مقیاس جهانی بیش تر٬ دامنه دارتر و عمیق تر از هر زمان دیگری است. مردم جهان هر چه بیشتر زیر سلطه ی سرمایه داری و در چارچوب انباشت سرمایه و محرک های انباشت سرمایه٬ ثروت تولید می کنند، هر چه بیشتر ثروتی را تولید می کنند که توسط دیگری تصاحب می شود٬ به همان نسبت این ثروت برای برده تر کردن آنان استفاده می شود.

برای رها شدن از شرایط فلاکت باری که این نظام به شکل های مختلف برای اکثریت توده های مردم ایجاد می کند اجبارا باید یک راه حل رادیکال در پیش گرفت. راه حل رادیکال یعنی راه حلی که به ریشه ها می پردازد. این راه حل رادیکال در عصر ما هیچ معنایی جز یک انقلاب کمونیستی ندارد که گام اول آن، سرنگونی دولت سرمایه داری و استقرار دولت سوسیالیستی (یا دولت دیکتاتوری پرولتاریا) است. سرنگون کردن دولت سرمایه داری یک ضرورت است زیرا دولت (که در مرکز عملکرد آن نیروهای مسلح و سرکوب امنیتی قرار دارد) بخش تعیین کننده ای از کارکرد نظام سرمایه داری است و مانع عمده در مقابل واژگون کردن این نظام است. استقرار یک دولت نوین نیز یک ضرورت است زیرا نابودی نظام مالکیت کهنه و افکار کهنه در یک جامعه و گسترش انقلاب سوسیالیستی در جهان، نیازمند یک دوران گذار طولانی به نام سوسیالیسم است که خود مملو از مبارزه ی طبقاتی است و بدون داشتن قدرت سیاسی ممکن نیست.

مارکسیسم نشان می دهد که پرولتاریا، یعنی طبقه ای که در جامعه ی سرمایه داری معاصر، استثمار وی شالوده ی انباشت سرمایه است، پتانسیل آن را دارد که حاکمیت سرمایه را سرنگون کرده و دولت نوینی برقرار کند که رسالتش نابود کردن روابط تولیدیِ سرمایه داری و کلیه ی شکل های ستم و استثمار و تقسیم جامعه به طبقات متخاصم است. زیرا این طبقه، طبقه ای است که نماینده ی طرق و روابط اجتماعی پیشرفته تر برای استفاده از نیروهای تولیدی جامعه است که در چارچوب روابط تولیدی و اجتماعی کهنه و روبنای سیاسی و ایدئولوژیک کهنه رشد کرده اند. به عبارت دیگر روابط تولیدی جدیدی که نه بر اساس بهره کشی انسان از انسان بلکه بر اساس تعاون داوطلبانه و آگاهانه ی همه ی افراد جامعه برای تولید نیازهای همه گانیِ جامعه است و روبنای سیاسی، ایدئولوژیک و فرهنگیِ جامعه  نیز منطبق بر چنین روابطی است. اما این طبقه در صورتی می تواند تغییر انقلابی جامعه را رهبری کند که خود نیز تغییر کند و تئوری انقلابی و تشکیلات انقلابی خود را داشته باشد.

در جریان سازمان دادن چنین انقلابی، افکار توده های کارگر و دیگر ستم دیدگان جامعه نیز باید دگرگون شود. افکار و فرهنگ و اخلاق حاکم در میان توده های کارگر و دیگر زحمت کشان و ستم دیدگان جامعه، افکار و اخلاق و فرهنگ طبقات حاکم است که دولت سرمایه داری بی وقفه در میان آنان رواج می دهد. ستم گری مرد بر زن، نژادپرستی و حس نفرت از کارگران یک نژاد و ملت دیگر، تاریک اندیشی دینی و جهل و دیگر خصلت ها و گرایشات ارتجاعی در میان کارگران سراسر جهان رواج دارد. برای این که در میان طبقه ی کارگر، هسته ای از پرولترهای انقلابی به وجود آید، باید اخلاق و آیین های مذهبی و باورهای دینی را کنار زد، با ستم بر زن و ارزش های مردسالارانه و پدرسالارانه پیگیرانه مقابله کرد و توده های پرولتر را با ایدئولوژی و اخلاق کمونیستی که بازتاب و بیان اصول کمونیستی هستند، آشنا کرد.

علاوه بر این که طبقات حاکم، افکار ستم گرانه و ارتجاعی را در میان توده های کارگر رواج می دهند، خودِ کارکرد نظام سرمایه داری نیز به طور خود به خودی جهان بینی بورژوایی را در میان آنان تولید و بازتولید می کند. زیرا تبدیل کردن همه چیز به کالا یکی از ویژگی های نظام سرمایه داری است که روابط میان خود کارگران و زحمت کشان را نیز مملو از رقابت جویی و خصومت و ستم گری می کند. به عبارت دیگر در چارچوب نظام کالایی، توده های کارگر نیز تبدیل به کسانی می شوند که باید به طور فردی یا گروهی برای دست یافتن به بهترین «معامله» در فروش نیروی کار خود تلاش کنند و همین امر باعث می شود که کارگران به طور خود به خودی از دریچه ی روابط کالایی و بورژوایی به جهان و روابط میان خود بنگرند. این مساله از زمان مارکس تاکنون یکی از محورهای مهم مبارزات حاد میان کمونیست ها و دیگر خطوط طبقاتی حاضر در جنبش کارگری بوده است. این که آیا هدف جنبش کمونیستی مبارزه برای «مزد روزانه ی منصفانه در مقابل یک روز کار منصفانه» است یا در واقع نابود کردن نظام مزدی و گسست رادیکال با کلیت این نظام؟! جریان های رویزیونیست (بورژوایی) در درون جنبش کارگری این گرایش خود به خودی در میان کارگران را مترادف با «گرایش سوسیالیستی» و سوسیالیسم را مترادف با «حکومت کارگری» قرار می دهند، حال آن که دولت سوسیالیستی یا دیکتاتوری پرولتاریا، دولتی است که بر حسب منافع اساسی پرولتاریا به مثابه ی یک طبقه، یعنی بر حسب محو تمام روابط استثمار و ستم و آزاد کردن بشریت از طریق پیشروی به سوی کمونیسم در سراسر جهان سازمان می یابد و عمل می کند.

انقلاب پرولتری محدود به کارگران نیست. تضادهای اجتماعی نظام سرمایه داری  به ویژه در عصر کنونی که سرمایه داری تبدیل به سرمایه داریِ امپریالیستی شده است محدود به تخاصم طبقاتی نمی شود بلکه ستم گری ملی (در سطح کشوری و جهانی)، جدا کردن کسانی که با ذهن کار می کنند و آن ها که با دست کار می کنند (تضاد کار فکری و یدی) و ستم جنسیتی (ستم مرد بر زن) را نیز بازتولید میکند. انباشت سرمایه در عین حال که بسیار پویا است، فرآیندی مملو از گسست های ناگهانی و نابودی های عظیم می باشد که قشرهای خرده بورژوا را نیز در گرداب بحران های فرآیند انباشت سرمایه، خرد میکند. همین امر، پایه ی مادی جذب این قشرها به انقلاب سوسیالیستی تحت رهبری پرولتاریا و حزب کمونیستِ آن است. در نتیجه، انقلاب پرولتری فرآیندی پیچیده و پویا است که بخش های متفاوت مردم در آن درگیر می شوند؛ بر بستر آن نیروهای مختلف و انواع مبارزات بر هم تاثیر می گذارند؛ انقلابی است که به ویژه در نقش و فعالیت حزب پیشاهنگ کمونیست بیانِ فشرده می یابد.

برای اولین بار در تاریخ، بشریت به موقعیتی رسیده است که نه تنها اجباری به تقسیم جامعه به طبقات وجود ندارد بلکه این تقسیم و افکار مربوط به جامعه ی طبقاتی تبدیل به مانعی در مقابل این تکامل اجتماعی شده است. کمونیسم تنها امید واقعی موجود در جهان امروز است که می تواند شرایط جامعه را تغییر بدهد. کمونیسم، علم و برنامه ی تبدیل اجتماع بشری به جامعه ای است که در آن روابط استثمار و ستم، و افکار منطبق بر آن از بین خواهد رفت. انقلاب کمونیستی زنجیرهای بندگی دینی و خرافات را نیز خواهد شکست و به ذهن امکان صعود به اوج های ناشناخته و قله هایی را خواهد داد که در گذشته حتا در مخیله نمی گنجید.

پس بی دلیل نیست که حافظان، آئین پردازان، مبلغان و موعظه گران نظام سرمایه داری در ایران و جهان با تمام قوا تلاش می کنند تا این واقعیت بزرگ را پنهان کنند. اما شدت حملات کینه توزانه ی دشمنان ذره ای از این واقعیت نمی کاهد که انقلاب کمونیستی ضرورت زمانه است و اصولی که این انقلاب برایش می جنگد تبدیل به خط تمایز «نیک» و «پلید»، تبدیل به محک و معیاری شده است که نشان می دهد چه افکار و اعمالی انقلابی و مترقی و کدام در خدمت حفظ وضع کنونی و لاجرم ارتجاعی و منحط هستند.

بی تردید، این رویداد عظیم و جهانی، مسیری ساده و مستقیم الخط نیست. انقلاب کمونیستی از کمون پاریس در سال ۱۸۷۱ تا انقلاب سوسیالیستی در روسیه (۱۹۱۷) و چین (۱۹۴۹) فرآیندی سخت و پیچیده، همراه با بحران های عظیم و شکست های تلخ بوده است. با این وصف، تنها راه نجات جهان و اکثریت مردم جهان است. این واقعیت را باید با عزم راسخ و پیگیرانه فریاد زد و نه فقط در ایران بلکه در سراسر جهان به همه، به ویژه به جوانان شورش گری که حاضر نیستند برده وار نظم حاکم را نظمی ابدی دانسته و در مقابل آن سر فرود آورند٬ پیام داد که مبارزه برای تحقق چنین انقلابی تنها راه زندگی معنادار است و همان طور که مارکس گفت: پرولتاریا چیزی برای از دست دادن ندارد جز زنجیرهایش اما جهانی برای فتح در پیش رو دارد.

حزب کمونیست ایران (م.ل.م)

اول ماه مه ۲۰۱۴-۱۳۹۳

*****************

منبع: وبسایت حزب کمونیست ایران(م.ل.م)

http://www.cpimlm.com/showfile.php?cId=1013&tb=etel&Id=224&pgn=1

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: