دانشگاه سیاست گریزی و ناگزیری سیاست

daneshgah

دانشگاه

سیاست گریزی و ناگزیری سیاست

با هر که صحبت می‌کنی از غیرسیاسی شدن فضای دانشگاه‌ها می‌گوید. از اینکه دغدغه‌های فردی و افق‌های تنگ شخصی جای مسائل کلان اجتماعی و سیاسی و امر جمعی را گرفته است. از اینکه هیچ‌کس از وضع موجود راضی نیست اما با بی‌تفاوتی عملاً به آن رضایت داده است. یکی از دانشجویان که روحیة اعتراضی و آگاهی نسبی سیاسی دارد دانشگاه را دیگر سنگر مبارزه و آزادیخواهی نمی‌داند بلکه از آن تحت عنوان پایگاهی برای رسیدن به قدرت و ثروت یاد می‌کند. جنبش دانشجویی کجاست؟ چه اتفاقی افتاده که روح نوگرا و دگراندیش دانشگاه چنین به بند کشیده شده است؟

 

فضای امروز دانشگاه‌ها محصول شوک‌های پیاپی بر پیکر جامعه است. حساسیت سیاسی قشر روشنفکر و مشخصاً دانشجویان، زخم و درد و بهت ناشی از ضربات را سریع‌تر و چشمگیرتر باز می‌تاباند. بیش از یک قرن است که گفته‌اند و می‌گوییم: «جنبش دانشجویی آیینه‌ای است که تضادهای طبقاتی و اجتماعی را بازتاب می‌دهد.» اما نه به شیوه‌ای سرد و آکادمیک که فهرست منظم و ثابتی از این تضادها را در مقابل جامعه بگذارد. ذهنیت روشنفکرانة دانشجو روی این فهرست کار می‌کند؛ به آن رنگ و لعاب می‌زند؛ گوشه‌ای را پر رنگ و نکته‌ای را کمرنگ می‌کند و تحت تأثیر فضای کلان‌تر جهانی و گرایش‌ها و مباحث رایج، تابلویی متفاوت از واقعیت خام ارائه می‌دهد. برای مثال، شوک کودتای انتخاباتی 88 و سیاست مماشات جویانة نارهبران و شکست جریان سبز، امروز «بی پدر و مادر بودن سیاست» و «بی‌ثمر بودن فعالیت سیاسی» را ورد زبان دانشجویان کرده است. یا ظهور جریان واپس‌گرا و خشنی مثل داعش در منطقة خاورمیانه، تمایل به «امنیت و آرامش» را به‌صورت تمایل عمومی دانشگاهیان در آورده است.

اگر این بی‌تفاوتی و رضایت آزاردهنده را خراش دهیم نه فقط می‌توانیم رد وقایع تکان‌دهندة دور و نزدیک و تصویر تضادهای عمیق طبقاتی و اجتماعی را ببینیم که ظرفیت واقعی برای دگرگون شدن فضای دانشگاه و سر بلند کردن دوبارة جنبش دانشجویی را هم کشف کنیم.

دانشگاه نه فقط آیینة تضادهای طبقاتی که امتداد جنبش‌ها و حرکت‌های اعتراضی جامعه به هر شکل و در هر سطح هم هست. جنبش زنان علیه نظام پدرسالار و قوانین تبعیض‌آمیز و ایدئولوژی زن‌ستیز حاکم، جاسازی شده در‌ اندیشه و عمل هزاران دختر دانشجو، هر روز از گیت‌ها عبور می‌کند و به شکل‌های مختلف در دانشگاه بروز فردی یا جمعی می‌یابد. امروز ظرفیت سیاسی (ضد رژیمی) جنبش دانشجویی بیش از هر جای دیگر می‌تواند در مقاومت و اعتراض دختران دانشجو بالفعل شود: علیه جداسازی جنسیتی، محرومیت از تحصیل در رشته‌های معین به خاطر زن بودن، محدود کردن دختران به تحصیل در دانشگاه‌های محل سکونت خانواده‌های‌شان، حجاب اجباری و دیگر سرکوب‌های ارشادی ویژه زنان، تحمیل ازدواج زودهنگام (و در واقع اجباری) با هدف خانه‌نشین کردن دختران دانشجو و تبدیل آنان به ماشین جوجه‌کشی در خدمت سیاست افزایش جمعیت کشور و….

دانشگاه چندپاره است به لحاظ طبقاتی. از فرزندان طبقة حاکمه، بورژواهای متجدد و سنتی (ریشه‌دار یا نوکیسه)، نورچشمی‌ها و مزدورانی که با سهمیة بسیج به دانشگاه راه یافته‌اند که بگذریم، بقیه دانشجویان عمدتاً محروم‌اند و از خانواده‌های کارمندان و کاسبان خرد و میانه‌حال و یا خانوارهای کارگران و کشاورزان می‌آیند. اینان خود فشارها و نابسامانی‌های اقتصادی را مستقیماً تجربه می‌کنند. فقر و فلاکت و عدم وجود امکانات رفاهی را در خانوادة خود، در شهرستان خود، در شغل پاره‌وقت و موقتی که نصیبشان شده، با تمام وجود احساس می‌کنند. نارضایتی این دانشجو از موقعیت فردی‌اش بخشی از نارضایتی عمومی است و به علت موقعیت روشنفکرانه‌اش سریع‌تر از قشرهای دیگر به عمومی بودن شرایط و معضلات پی می‌برد. این موقعیت باعث شده که معضلات «صنفی» و یا خواسته‌های رفاهی ـ اقتصادی ـ آموزشی دانشجویان که زمانی صرفاً بهانه‌ای برای بر هم زدن نظم پادگانی حاکم و شروع اعتراضات بود و سریعاً جای خود را به شعارهای سیاسی رادیکال می‌سپرد، امروز برای صدها هزار دانشجو همان جایگاهی را پیدا کرده که مطالبات اقتصادی ـ رفاهی برای کارگران. آنچه زمانی امتیازات دانشجویی تلقی می‌شد و در واقع یارانة ویژه‌ای بود که دولت برای کادرها و متخصصان آیندة نظام هزینه می‌کرد، به‌شدت آب‌رفته است. منابع و امتیازات ویژه عمدتاً در اختیار بسیجیانی قرار می‌گیرد که طبق برنامه به‌عنوان پایگاه سیاسی، بازوی امنیتی و یا اهرم سرکوب ایدئولوژیک به دانشگاه راه یافته‌اند . محرومیت و محدودیت‌های اقتصادی باعث شده که ترک تحصیل در میانة راه و خروج از گردونة آموزش عالی به یک روند در حال گسترش در بین دانشجویان تبدیل شود. بسیاری‌شان در باتلاق بیکاری و بی‌آیندگی فرو رفته‌اند . هر از گاهی به یک شغل شانسی، موقت و کم مزد چنگ می‌اندازند؛ سرشان را بیرون می‌آورند و نفس می‌گیرند تا دوباره به قعر کشیده شوند. شعار کار و نان، دیگر شعاری نیست که صرفاً متعلق به تودة زحمتکش باشد و دانشجویان با آن ابراز همبستگی کنند. این شعار بیان شرایط و خواستة روز بخش بزرگی از دانشجویان است.

 

دانشگاه رنگارنگ است به لحاظ فرهنگی و ملیتی. این واقعیتی است که شاید امروز زیر پوشش همسان‌سازی و همسازی کمتر به چشم آید. زبان‌ها و لهجه‌ها به دانشگاه که می‌رسند معمولاً زیر سنگینی زبان حاکم و فرهنگ مسلط دست و پای خود را جمع می‌کنند و عقب می‌نشینند؛ حتی اگر زور و اجبار علنی و مستقیمی در کار نباشد. چنین است که دانشجویان برآمده از ملت حاکم فرق شرایط خود را با آنانی که از ملل ستمدیده آمده‌اند احساس نمی‌کنند. همه را یکدست می‌بینند بدون مشکلاتی که مختص این یا آن باشد. در خوابگاه‌ها و جمع‌های پراکندة «شهرستانی‌ها» این تفاوت‌ها بیشتر به چشم می‌آید. بخشی از جمع‌های دانشجویی به‌طور «طبیعی» رنگ بوی ملیتی و منطقه‌ای دارد با دغدغه‌ها و گرایش‌های خاص؛ با توجه خاص به وقایع و تحولاتی که مستقیماً بر منطقه و مردم «خود» تأثیر می‌گذارد. و از آنجا که طرح مسئلة ملی و مبارزه با ابعاد گوناگون ستمگری ملی مستقیماً به ساختار سیاسی کشور گره خورده است، ظرفیت مبارزة سیاسی از این مجرا به‌طور دائم در فضای دانشگاه وجود دارد و سیاست و راه‌حل‌های سیاسی متفاوت را به یک موضوع دائمی بحث و جدل در میان این بخش از دانشجویان تبدیل می‌کند. کافیست تحولات بزرگ و تکان‌دهنده‌ای در این مناطق ملی اتفاق بیفتد تا این جوانه‌ها یا پیله‌های سیاسی گشوده شود و بر فضای پیرامون خود ـ در بدنة دانشگاه ـ تأثیر بگذارد. این تأثیر می‌تواند به شکل مرزبندی‌های مصنوعی و زیان‌بار و حتی ابراز خصومت‌ها به گرد مسائل ملی و منطقه‌ای باشد؛ هر کس ساز خود را بزند؛ باز هم گروهی آگاهانه یا ناآگاهانه زیر پرچم بورژوازی حاکم روند و پشت شعار «حفظ تمامیت ارضی» و «مرگ بر تجزیه‌طلبی» صف کشند؛ یا در مقابل؛ گروهی با شعار «دشمن دشمن من، دوست من است» ائتلاف با این یا آن قدرت امپریالیستی و مرتجع را ناگزیر و مطلوب معرفی کنند. اما فقط این‌ها نیست. دگرگونی در فضای دانشگاه‌ها تحت تأثیر تحولات منطقه‌ای می‌تواند مثبت باشد؛ به شکل‌گیری همبستگی مبارزاتی ضدرژیمی منجر شود؛ به ارزش قائل شدن برای خواسته‌ها و مبارزات مردم ستمدیده؛ به شکستن فضای خفقان و سرکوب؛ به دیدن ضعف‌ها و شکاف‌ها در ساختار سیاسی حاکم.

 

دانشگاه بستر تضاد ناگزیر میان علم، معرفت‌شناسی و روش علمی با خرافات و تعصبات و ارزش‌های ضدعلمی هم هست. خرافاتی که به پشتوانة حکومت دینی در محیط‌های آکادمیک، رسانه‌ها و کل جامعه انتشار می‌یابد. نه فقط تئوری‌های اثبات‌شده و آزمون‌های روزمره علمی در رشته‌های گوناگون مرتباً دگم‌ها و افسانه‌های مذهبی را به چالش می‌گیرند بلکه حتی مبانی فلسفی و اخلاقی در بخش مهمی از علوم انسانی دانشگاهی که ریشه در جهان‌بینی بورژوایی و آراء عصر روشنگری و مدرنیسم و پست‌مدرنیسم دارند نیز عقب‌ماندگی و تحجر رساله‌های حوزه و خشک‌اندیشی قرون‌وسطایی را برنمی‌تابند. بدنة دانشگاهیان (اعم از دانشجو و استاد) حتی آنان که باورهای مذهبی دارند و خود را مسلمان می‌دانند، خواه‌ناخواه در معرض این تضاد قرار می گیرند. از آن تأثیر می‌گیرند. درجات متفاوتی از راحت نبودن، شک، مخالفت و نارضایتی با سلطه و مداخلة حکومت دینی و تفاسیر مذهبی در متون علمی و نتیجه‌گیری‌های علمی در ذهن‌شان شکل می‌گیرد. از آنجا که جمهوری اسلامی یک تئوکراسی است، هرگونه ابراز شک و مخالفتی با سلطه و مداخلة دین در دانشگاه ظرفیت سیاسی شدن دارد.  

اما دگرگونی فضای راکد و ساکت دانشگاه‌ها و پا گرفتن دوبارة یک جنبش مؤثر و سیاسی دانشجویی به‌صرف وجود ظرفیت‌ها، تضادها و شرایطی که برشمردیم، و به شکل خود به خودی انجام نخواهد شد. این کار در گرو پیش‌قدم شدن عناصر پیشرو و انقلابی ‌اندیشی است که از کم عده بودن و از حرکت خلاف جریان در دریای ناشناخته و متلاطم هراسی ندارند. عناصر رادیکالی که اهل اصلاح‌طلبی و مصلحت‌جویی زیر پوشش‌های روشنفکرانه نیستند و درک می‌کنند که در مبارزة آشتی‌ناپذیر با رژیم سرکوبگر باید جدی و منضبط و هشیار بود. دختران و پسران جوانی که می‌دانند باید به حزب پیشاهنگ کمونیستی اتکا و صفوفش را تقویت کنند؛ باید تئوری انقلاب اجتماعی (علم کمونیسم) را مطالعه کنند و به‌درستی بفهمند و به همان‌ اندازه که فهمیده‌اند در تجزیه و تحلیل مشخص از شرایط مشخص به کار بندند؛ راه‌های مناسب برای انتشار آگاهی و شناختن و متشکل کردن دیگر عناصر پیشرو و رادیکال در سطح دانشگاه بیابند؛ با مد نظر قرار دادن تضادهای مهم طبقاتی و اجتماعی و در پیوند با مبارزاتی که بر پایة تضادهای بنیادین و ستم‌های گوناگون طبقاتی و جنسیتی و ملی از دل جامعه می‌جوشد، به برپایی جنبشی برای انقلاب کمک کنند. باید این پیام روشن را به صحن دانشگاه برد که گریز از سیاست ممکن نیست؛ پرسش اینست که با گرد آمدن زیر پرچم کدام سیاست می‌توان راه واژگونی دولت تئوکراتیک و نظام ضدمردمی سرمایه‌داری، و ایجاد یک جامعة سوسیالیستی را پیمود.n

 

از زبان دانشجویان

 

دانشجوی دختر (کارشناسی در دانشگاه دولتی): سرکوب دختران روزمره است. بالأخص در ارتباط‌گیری با پسران و آرایش و پوشش؛ گیر دادن به موبایل و اینترنت و این قبیل کارها…. یکی از اهرم‌های رژیم دختران و استادان زن حکومتی هستند. مخصوصاً روی دختران شهرستانی فشار می‌گذارند. ترغیب‌شان می‌کنند که برگردند به شهر خودشان. می‌گویند دختر خوب نیست تنها بماند و باید ازدواج کند…. دغدغه‌های دانشجویان یکی بخش عمومی دارد که به حجاب مربوط می‌شود. بعد هم موبایل و تابلت و هر چه به اینترنت و شبکه‌های اجتماعی مربوط است. مسائل خوابگاه هم هست و هزینه‌های ترم. مسائل روز جامعه هست البته برجسته نیست. اعتراض هم هست گاهی دسته‌جمعی و گاهی فردی به‌صورت اعتراض زبانی. گاهی به‌صورت جبهه گرفتن در برابر استادان. گاهی در سلف‌سرویس، گاهی در صحن دانشگاه….دیگر نمی‌شود فهمید که کدام دانشجو اهل کجاست. چون تیپ‌ها و رفتارهای همه مثل دانشگاه‌های غرب شده….. مسائل صنفی و اعتراضات صنفی را فقط انجمن‌های وابسته به دولت جلو می‌برند.

دانشجوی دختر (20 ساله ـ کارشناسی دانشگاه آزاد): دخترها موقع ورود به دانشگاه لباس خود را درست می‌کنند و آرایش خود را پاک می‌کنند. ولی بعدش می‌روند دستشویی و آرایش می‌کنند قبل از ورود به کلاس. ورود و خروج دانشجویان دختر در خوابگاه‌ها سخت‌گیرانه است. تنها دغدغة دانشجویان دختر ازدواج است و حرف‌هایشان به ازدواج و روابط با دوست‌پسرهای‌شان محدود می‌شود…. واحدی را در ترم اول اجباری به ما دادند به اسم «مبانی دفاع مقدس». استادمان در پایان ترم ما را به موزة دفاع مقدس برد و نمره پایانی را موکول کرد به نوشتن گزارش بازدید از موزه…. فقط بچه‌های بسیج هستند که به سیاست گرایش دارند. بحث سیاسی در بین بچه‌ها ندیده‌ام و دانشجویان به‌جای اعتراض در چاپلوسی رقیب هم هستند.

دانشجوی پسر (24 ساله ـ کارشناسی دانشگاه آزاد): تنها فشار، شهریة دانشگاه است که خیلی گران است. گاه به گاه اجساد شهدای جنگ را هم به دانشگاه می‌آورند و کلاس‌ها را بدون اطلاع قبلی تعطیل می‌کنند و ما هم به دلیل بیکاری می‌رویم در مراسم شرکت می‌کنیم. در دانشگاه فعالیت سیاسی نیست. اعتراضات هم اغلب صنفی است مثلاً بحث غذا، برنامة درسی، انتخاب واحد و ساعات کلاس.

دانشجوی پسر (کارشناسی ارشد در دانشگاه دولتی): کماکان سرکوب وجود دارد اما نه به شکل گستردة سال‌های قبل. امور مدیریتی را به خود دانشگاهیان سپرده‌اند . ضمن سرکوب نیروهای منتقد در دانشگاه، آن را به پایگاهی برای کسب ثروت و قدرت تبدیل کرده‌اند ….. دغدغه‌های عمومی دانشجویان آزادی‌های فردی و مسائل صنفی است. مستقل بودن دیگر مثل سابق نیست. دانشجویان یا طرفدار گروه‌های مافیای قدرت هستند یا مخالف آن‌ها. البته تعداد ‌اندکی هم بی‌طرف….. ترس مافیا و باندهای موجود در دانشگاه از عدم توانایی لازم در رقابت علمی و پژوهشی با اساتید سطح اول مانع از جذب آن‌ها می‌شود.

 

  دانشجوی پسر (21 ساله ـ دانشگاه غیرانتفاعی در یک شهر مرکز استان): دانشجوهای دانشگاه ما کلاً شعور ندارند. اصلاً در باغ نیستند و برای‌شان مهم نیست اطرافشان چه خبر است. هیچ گرایشی به سیاست وجود ندارد. من خودم به این بحث‌ها علاقمندم ولی یک مقدار به خاطر تنبلی و یک مقدار هم به خاطر بی‌اعتمادی نمی‌روم با کسی تماس بگیرم. فضای این شهر کاملاً امنیتی است. استادها هم فقط تدریس می‌کنند و کاری به اطراف‌شان ندارند. فقط یک استاد زن داریم که یک‌بار از بچه‌ها پرسید چیزی دربارة هشت مارس می‌دانید؟ همه گیج شده بودند و فقط نگاهش می‌کردند.

دانشجوی دختر (24 ساله، کارشناسی دانشگاه آزاد): همه‌اش گیر می‌دهند به مانتو، روسری، آرایش و در کل به شکل ظاهری. گرفتن و بردن و زندانی کردن دانشجو اتفاق نیفتاد ولی تهدید و توهین و این قبیل کارها هست. اهرم‌های ایدئولوژیک رژیم حراست و بچه مذهبی‌ها و دانشجویان آنتن دار هستند. ولی از زمانی که اعلام کردند همه باید ازدواج کنند و بچه‌دار شوند ما راحت‌تر می‌توانیم دوست‌پسر داشته باشیم…. اگر شهرستانی باشید مهم‌ترین مسئله‌تان خوابگاه است. اجاره سنگین، فضای کوچک اتاق‌ها، شلوغی بیش از حد. هزینه‌های دانشجویی و کلاً مشکلات اقتصادی موضوع مهمی می‌شود…. حوصلة دهان‌به‌دهان شدن را نداریم. می‌دانیم چه موقع گیر می‌دهند. رعایت می‌کنیم. همه به هم کمک می‌کنیم. ما بیشتر غر می‌زنیم. مثلاً سر سرعت نت. استادهای ما بین 30 تا 35 ساله هستند. با خیلی‌های‌شان راحتیم ولی بعضی هاشان خیلی گیر می‌دهند و ضد زن هستند…. در مورد موقعیت دانشجویان کُرد اطلاعی ندارم ولی تفاوت زیادی با بقیه ندارند.. بحث در بین دانشجویان همیشه هست اما بیشتر اوقات مسائل فردی برای همه مهم‌تر است.

۳۱ شهریور ۱۳۹۳

**********************

منبع: وبسایت نشریه آتش

http://matlan-w.blogspot.se/2014/09/blog-post.html

Advertisements

پاسخی بگذارید

در پایین مشخصات خود را پر کنید یا برای ورود روی شمایل‌ها کلیک نمایید:

نشان‌وارهٔ وردپرس.کام

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری WordPress.com خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

تصویر توییتر

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Twitter خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس فیسبوک

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Facebook خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

عکس گوگل+

شما در حال بیان دیدگاه با حساب کاربری Google+ خود هستید. بیرون رفتن / تغییر دادن )

درحال اتصال به %s

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: