ضارب زنان جهرم: یک روحانی گفته بود ریختن خون بدحجاب مباح است

فردی که با چاقو به زنان جهرم حمله می‌‌کرده دستگیر شده. گفته می‌شود او یک بسیجی ۲۲ ساله و پدرش نیز یک سرهنگ پاسدار بسیج است. ضارب گفته از یک واعظ روحانی شنیده که «خون زنان بد‌حجاب مباح است» و او دست به عمل زده است.

Basiji

گروهی از بسیجیان ایران

سایت سحام نیوز که به مواضع مهدی کروبی نزدیک است با انتشار گزارشی می‌نویسد که طی هفته گذشته ۱۱ مورد حمله به زنان و دختران شهرستان جهرم صورت گرفت که باعث ترس و وحشت عمومی در این شهر شده است. این سایت جزئیاتی از اعترافات یک فرد بسیجی دستگیرشده منتشر کرده است

پیش از آن مقام‌های محلی و امام جمعه جهرم نیز حمله با چاقو به دختران جوان در این شهر را تایید کرده‌ بودند. حجت‌الله رضایی سرپرست فرمانداری جهرم و رییس شورای تامین این شهرستان روز شنبه (۸ آذر / ۲۹ نوامبر) به خبرگزاری دولتی ایران (ایرنا) گفت: «با تلاش نیروهای امنیتی، انتظامی، قضایی، بسیج و نیروهای مردمی در مدت کمتر از ۷۲ ساعت عامل ناامنی و ایجاد مزاحمت، دستگیر شد.»

به گزارش سحام نیوز، فرد ضارب که پنجشنبه ۶ آذر دستگیر شده، جوانی است ۲۲ ساله به نام محمد بهشتی‌فر که عضو بسیج قطب‌آباد از توابع جهرم است.

به گزارش همین منبع، گفته می‌شود پدر ضارب، سرهنگ پاسدار جلیل بهشتی‌فر (جلیل اسفریزی) است که در حال حاضر فرمانده بسیج قطب‌آباد، روستایی در فاصله ۱۰ کیلومتری جهرم است.

سحام نیوز می‌افزاید که طی دو روز گذشته برخی افراد و محافل تلاش کرده‌اند وابستگی ضارب به بسیج را انکار کنند، اما در سوابق و فعالیت‌های این فرد در بسیج قطب‌آباد جای تردید نیست.

سرپرست فرمانداری جهرم و رییس شورای تامین این شهرستان پس از اعترافات ضارب گفته است: «ضارب به عمل قبیح خود مبنی بر حمله با چاقو به چند زن اقرار کرده و در حال حاضر تحت نظارت دستگاه انتظامی و قضایی است.» حجت‌الله رضایی تاکید کرد که با هر گونه ناامنی و کسانی که قصد اخلال در نظم عمومی را داشته باشند به شدت برخورد خواهد شد.

«ریختن خون بدحجاب مباح است»

ضارب محمد بهشتی‌فر در اعترافات خود گفته است، حمله با چاقو به زنان و دختران جهرم را پس از شنیدن صحبت‌های یکی از روحانیون که «ریختن خون بدحجاب را مباح شمرده است» انجام داده و هدف وی «اقدام عملی برای نهی از منکر» بوده است.

فرد ضارب در بازجویی‌های اولیه، هدف خود از این اقدامات را مبارزه با بدحجابی ذکر کرده و گفته است اهداف وی زنان و دخترانی بوده‌اند که حجاب کامل با چادر نداشته و پوشش مانتو داشته‌اند.

گفته می‌شود مقامات محلی پس از شناسایی فرد ضارب و اعترافات او، بلافاصله گزارشی مبنی بر «عدم سلامت روانی» وی تهیه کرده و برای تایید به پزشکی قانونی ارسال کرده‌اند تا از هرگونه مجازات شدید قضایی فرد ضارب جلوگیری به عمل آید.

درتمامی موارد، ضارب با چاقو به باسن دانشجویان دختری زده بود که با مانتو تردد می‌کرده‌اند. گفته می‌شود ناامنی‌های جاری در شهرستان جهرم باعث شد که درنهایت دانشجویان از روزچهارشنبه کلاس‌ها را تعطیل کنند.

30.11.2014

*********

منبع: وبسایت دویچه وله فارسی

http://www.dw.de/%D8%B6%D8%A7%D8%B1%D8%A8-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%B1%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%AD-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/a-18102752

Advertisements

دکترعبدالستار دوشوکی: روشنفکر ایرانی به روایت مسعود بهنود؟

Abdolsattar Doshoki

روشنفکر ایرانی به روایت مسعود بهنود؟

دکترعبدالستار دوشوکی

مگوی آن سخن کاندر آن سود نیست
کـز آن آتـشـت بـهـره جـز دود نیست (فردوسی)

قرار بر این گذاشته بودم تا مدتی به «مرخصی سیاسی» بروم و از تحلیل و نوشتار و گفتار پرهیز کنم. اما سخنان اخیر آقای مسعود بهنود که ادعای ٥٠ سال تجربه روزنامه نگاری دارد و مجری یکی از برنامه های تلویزیون بی بی سی فارسی نیز است مرا برآن داشت تا معنی روشنفکر ایرانی را به سبک و سیاق وی مورد تجزیه و تحلیل موجز قرار بدهم. وی در مصاحبه با مجری یکی از برنامه های صدای آمریکا بنام برنامه پولتیک مدعی شده است «روشنفکر ایرانی فقط می تواند شیعه باشد زیرا روشنفکر ایرانی بدون فرهنگ شیعه معنی ندارد، به دلیل آنکه شیعه گری در خون ایرانیان است و روشنفکری که شیعه نباشد، نمی تواند «روشنفکر ایرانی قلمداد شود. کما اینکه به زعم ایشان روشنفکرانی نظیر عباس هویدا و امثالهم (نظیر احمد کسروی) «روشنفکر ایرانی» نیستند بلکه «روشنفکر بیگانه» هستند. ایشان در همان مصاحبه گله می کنند که چرا رسانه ها (مثلا بی بی سی و صدای آمریکا) جولانگاه فعالان سیاسی اپوزیسیون شده اند. در حالیکه به گفته ایشان، این رسانه ها باید جایگاه وزین روزنامه نگاران با تجربه ای مثل او باشند و سیاسیون باید در احزاب سیاسی فعالیت کنند و نه اینکه در رسانه هایی مانند بی بی سی و صدای آمریکا و غیره ظاهر شوند.

وقتی مسعود بهنود این سخنان تبعیض آمیز و به نوعی «نژادگرایانه» را به زبان آورد، مجری برنامه او را به چالش کشید و به او فرصت داد تا سخنان خود را تصحیح کند. اما بهنود مجددا بر مواضع خود مبنی بر اینکه شیعه گری در خون ایرانی است و روشنفکر باید «شیعه باشد» تاکید کرد و نمک تلخ تبعیض افزونتری بر زخم های بیش از ٢٥ میلیون ایرانی غیر شیعه پاشید. شاید برای بسیاری این شیوه نگرش و رفتار تبعیضگرایانه از جانب یک روزنامه نگار با سابقه و شناخته شده «ایرانی» باعث تعجب باشد. اما برای من ء «غیر روشنفکر» ء «غیر شیعه» ء «غیر فارس زبان» ء «غیر مرکز نشین»، و «غیر اصلاح طلب» باعث تعجب و حتی اعتراض نیست. زیرا ما در آن مملکت غم زده ولایت فقیه با اینگونه ادبیات وتبعیض های مذهبی و «روشنفکری» عادت کرده ایم. در نتیجه بنده نه تنها گله ای از مسعود بهنود (که او را در لندن دیده ام و با احترام می شناسم) ندارم، بلکه متشکر و خوشحالم از اینکه ایشان این حقیقت پنهان را عریان کردند تا مناسبتی باشد برای بررسی مجدد پاسمان این زخم همیشگی و دیرینه.

مدتی پیش با یکی از مجریان یک رسانه معتبر و شناخته شده برونمرزی صحبتی داشتم. ابراز تمایل نمودم تا در مورد مذاکرات هسته ای بعنوان یک «صاحبنظر» (تحلیلگر) شرکت کنم. با هزار و یک تعجب پرسید: «مگه شما بلوچ نیستید؟ جواب دادم آری ! وی با لحنی کوچک انگارانه ادامه داد: «مسئله هسته ای یک مسئله ملی است و نه یک موضوع محلی». من هم گفتم: ببخشید «اشتباه کردم». و این داستان زندگی ما در مملکتی است که باید به آن افتخار کنیم. در نتیجه افشای راز آقای بهنود بمثابه تعزيه گردان ِ حقیقت تلخ نابرابری مذهبی در ایران، مطلب جدید و شوک آوری نیست، بلکه اعترافی است به تلخی نگاه تبعیض آمیز که در ضمیر ناخودآگاه «ایرانی فارس زبان ء شعیه ء مذهب طرفدار اصلاحات در نظام جمهوری اسلامی» همواره نهفته بوده و هرازگاهی همانند نیشتر جدایی و تحقیر بر زخم کهنه تبعیض و نکوهیدنی مذهبی فرود می آید. با این اوصاف شاید بتوان گفت آقای بهنود اصلاح طلب حکومتی که در رسانه های «بیگانه» کار و مصاحبه می کند، هم طبال يزيد است و هم علمدار حسين.

این مصاحبه و سخنان دردآور یکی از همکاران تلویزیون بی بی سی فارسی با یکی از مجریان صدای آمریکا از این منظر حائز اهمیت است که مدیران هیچکدام از این رسانه ها به احتمال زیاد این اجازه را به «ایرانیان غیر شیعه» نخواهند داد تا سخنان تبعیض آمیز مسعود بهنود را به چالش بکشند. این در حالی است که وی تفکرات «شوونیستی» و تبعیض آمیز خود را در رسانه های فارسی زبان بریتانیایی و آمریکایی تکرار می کند، بدون آنکه این رسانه های به اقلیت های مذهبی و قومی ایران اجازه «حق دفاع» از خود و ابراز عقیده بدهند. بر طبق قوانین بریتانیا ابراز اینگونه عقاید «نژادگرایانه» مبتنی بر تبعیض مذهبی جرم محسوب می شود. اما آقای بهنود با زیرکی خاص خودش این مطالب را با مجری صدای آمریکا در میان گذاشته و نه با بی بی سی فارسی در انگلیس، که طبیعتا تبعات قانونی خود را به دنبال می داشت. در نتیجه دست ما کوتاه و خرما بر نخیل!

این شیوه بیان و طرز نگرش انحصارطلبانه مسعود بهنود که به گفته خودش سالها بعنوان خبرنگار همراه عباس هویدا در رژیم گذشته به کشورهای مختلف سفر می کرده و بعد از انقلاب طرفدار حداقل طیف بخصوصی از نظام جمهوری اسلامی بوده و اینک با رادیو و تلویزیونهای بریتانیایی و آمریکایی همکاری دارد، بیانگر شیوه تفکر غالب بر برخی از این رسانه ها است که نه تنها «روشنفکر» بلکه «تحلیلگر» ایرانی را مقید به پیش شرط چهارگانه «شیعه بودن»، «فارس زبان بودن»، مرکزگرا بودن»، و «اصلاح طلب حکومتی بودن» می دانند؛ و در تفاسیر و برنامه های خود از «حضور مبارک الزامی» آنها استفاده می کنند. بنده علیرغم احترامی که به مدیران بی بی سی فارسی، رادیو فردا و صدای آمریکا قائلم و آنها را با احترام می شناسم و آنها نیز هرازگاهی لطف کرده و بنده را دعوت می کنند، اما خودسانسوری در به ترسیم کشیدن این انتقادات بر حق و موجه را نه شایسته خود و نه در خور حرفه ای آنها می دانم. زیرا صدف زان سبب گشت گوهر فروش، که از پای تا سر همه گشت گوش.

برخلاف نظر آقای مسعود بهنود هیچکدام از افتخارات گذشته ایران شیعه نبودند. تشیع در ایران چهارصد سال پیش و آن هم با زور سرنیزه توسط صفویان بنا نهاده شد. در نتیجه اکثریت مفاخر تاریخ ایران همانند فردوسی، حافظ، عمر خیام، سعدی، مولانا، باباطاهرعریان، ابوعلی سینا، جامی، خاقانی، صائب تبریزی، سنایی، غزنوی، وحشی بافقی، خواجه نظام‌الملک طوسی، عطار نیشابوری، رودکی؛ زکریای رازی، خواجه نصیرالدین طوسی، ابوریحان بیرونی، ناصر خسرو، ابوالفضل بیهقی، نظامی گنجوی، انوری، خواجوی کرمانی، و غیره که همگی سـُـنی مذهب بودند، جزو «روشنفکر» و یا افتخارات ایران محسوب نمی شوند، چون در رگ های آنها خون شیعه صفوی جریان نداشت. اینگونه سخنان نه تنها اجحاف به تاریخ ایران بلکه ظلم به میلیونها ایرانی است که روشنفکری را در عبای شیعه گری جستجو نمی کنند. آیا خود آقای بهنود و یا کارفرمایان و گمارنده گان رسانه ای وی این حقیقت را درک نمی کنند که انکار دیگران از طریق سخنان خودشکوفایانه برای بسیاری از ایرانیان آزادیخواه غیر شیعه و غیر مذهبی از جمله سـُـنی ها، زرتشتی ها، بهایی ها، ارمنی ها، آشوری ها، یارسانی ها، یهودی ها، سکولارها و غیره توهین آمیز می باشد؟

22 نوامبر 2014

***********

منبع: وبسایت العربیه فارسی

http://farsi.alarabiya.net/fa/views/2014/11/22/%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF%D8%9F-.html

وزیر بهداشت: برای درمان بیماران روانی ۴۰ هزار تخت کم داریم

وزیر بهداشت و درمان با تاکید بر این‌که به دست‌کم ۴۰ هزار تخت بیمارستانی برای درمان بیماران روانی نیاز است گفت، امیدی ندارد مجلس و دولت بتوانند به همکاری باهم رسیده و برای این مشکل در دوران وزارت او چاره‌اندیشی کنند.

سید حسن قاضی‌زاده هاشمی، وزیر بهداشت و درمان، در گفت‌وگویی با خبرگزاری «فارس» اعلام کرد که کشور با کمبود دست‌کم ۴۰ هزار تخت بیمارستانی برای درمان بیماران مبتلا به بیماری‌های روحی و روانی مواجه است.

وزیر بهداشت گفت:«هر وزیری آمده اعلام کرده که تخت بیمارستانی برای این گروه از بیماران کم داریم. اما تا‌به‌حال اقدامی برای رفع این کمبود صورت نگرفته است.»

قاضی‌زاده هاشمی گفت بخشی از این کمبود نیز ناشی از «فضای عمومی» جامعه است که در کنترل دولت نیست. او همچنین با انتقاد از برخی تریبون‌ها گفت:«تریبون‌ها و گروه‌هایی وجود دارند که بهتر است اگر در خصوص سلامت روان پیشگیری نمی‌کنند، دست‌کم خود تولید بیماری نکنند.»

وزیر بهداشت اعتراف کرد که شواهد نشان می‌دهد بیشتر مبتلایان به اختلا‌ل‌های روانی در کشور جوان‌اند و اگر برای درمان آن‌ها چاره‌اندیشی نشود، «۵۰ تا ۷۰ سال زندگی جمعی کشور به نابودی کشیده خواهد شد.»

وزیر بهداشت و درمان در این گفت‌وگو ابراز ناامیدی کرد که تا پایان دوران چهارساله‌ی وزارت او نیز بتواند اقدام مناسبی برای درمان بیماران مبتلا به ناراحتی‌های روانی صورت گیرد. او اضافه کرد:« من خیلی امیدوارم نیستم از مسیر تعامل دولت و مجلس اتفاق راهگشایی برای درمان و اداره‌ی بیماران روانی صورت گیرد.»

قاضی‌زاده‌ی هاشمی که خود جراح متخصص چشم است از نظام بیمه نیز انتقاد کرد که برای هزینه‌های درمانی بیماران روحی و روانی نظام کارآمدی ندارد.

پیش از این احمد جلیلی، رئیس «انجمن علمی روان‌پزشکان ایران» نیز اعلام کرد که دست‌کم ۲۵ درصد بزرگسالان ایران از بیماری روانی رنج می‌برند. او از افسردگی، اضطراب،وسواس، اختلالات شخصیتی، اختلال دوقطبی و اسکیزوفرنی به عنوان شایع‌ترین بیماری‌های روانی در کشور یاد کرد.

جلیلی نیز از نظام بیمه‌ی درمانی کشور انتقاد کرد که بسیاری از هزینه‌ها را پوشش نمی‌دهد و در نتیجه بسیاری از افراد مبتلا هرگز توان مراجعه به پزشک و اقدام عملی برای درمان خود را ندارند.

مرضیه وحید دستجردی، وزیر پیشین بهداشت و درمان در کابینه‌ی محمود احمدی‌نژاد نیز اعلام کرده بود که تنها هزار تخت بیمارستانی سهم بیماران روانی در کشور است. او گفته بود که بیش از ۴۰ درصد این تخت‌های بیمارستانی نیز در تهران متمرکز است و وضعیت در شهرهای دیگر برای بیماران به شدت ناکارآمد و ناکافی است

15.11.2014

*********

منبع: وبسایت دویچه وله فارسی

http://www.dw.de/%D9%88%D8%B2%DB%8C%D8%B1-%D8%A8%D9%87%D8%AF%D8%A7%D8%B4%D8%AA-%D8%A8%D8%B1%D8%A7%DB%8C-%D8%AF%D8%B1%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%A8%DB%8C%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%B1%D9%88%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DB%B4%DB%B0-%D9%87%D8%B2%D8%A7%D8%B1-%D8%AA%D8%AE%D8%AA-%DA%A9%D9%85-%D8%AF%D8%A7%D8%B1%DB%8C%D9%85/a-18066886

آلمان حمله سایبری گسترده از ایران به کنسرن‌های تسلیحاتی را کشف کرد

نهادهای امنیتی آلمان یک حمله گسترده سایبری را کشف کرده‌اند که دست‌کم از حدود دو سال پیش در جریان است و دست‌اندرکاران آن به ساخت موشک، ماهواره و پهپاد علاقه ویژه‌ای نشان می‌دهند. سرنخ تحقیقات به ایران ختم شده است.

(تصویر تزئینی است)

(تصویر تزئینی است)

اداره امنیت داخلی ایالت بایرن آلمان یک حمله هکری گسترده‌ از ایران به نهادهای تحقیقاتی و شرکت‌های متعدد آلمانی و بین‌المللی را کشف کرده است. جزئیات این حمله در نسخه جمعه (۷ نوامبر/ ۱۶ آبان) مجله «بیلانس» چاپ هامبورگ منتشر می‌شود.

کنسرن‌های تسلیحاتی، کارخانه‌های فعال در صنعت هوا-فضا، تولیدکنندگان محصولات شیمیایی و همچنین دانشگاه‌ها هدف این حمله بوده‌اند. این شرکت‌ها آلمانی یا متعلق به دیگر کشورهای اتحادیه اروپا، آمریکایی، مکزیکی، اسرائیلی، روسی یا چینی بوده‌اند. مهاجمان از جمله به روش ساخت موشک، هلی‌کوپتر، ماهواره و پهپاد علاقه ویژه‌ای نشان می‌دهند.

به گفته اداره امنیت داخلی ایالت بایرن، این «حمله گسترده» حداقل از روزهای نخستین سال ۲۰۱۳ آغاز شده، همچنان ادامه دارد و در جریان آن مقادیر قابل توجهی اطلاعات به سرقت رفته است. یک کنسرن فعال در زمینه هوا-فضا ۱۱۵ هزار سند و یک تولیدکننده ماهواره ۱۰ هزار سند از دست داده‌اند.

ایران، مبدأ حمله

اداره امنیت داخلی ایالت بایرن اعلام کرده که تا کنون هیچ سندی از شرکت‌های آلمانی به سرقت نرفته است. دیگر نهادهای امنیتی آلمانی و بین‌المللی به تحقیقات وارد شده‌اند.

کارشناسان امنیتی در ابتدا به سروری برخورده‌اند که داده‌های سرقت‌شده و ابزار کار مهاجمان بر روی آن ذخیره شده بود. کارشناسان از این سرور رفته رفته شبکه هکرها، قربانیان دیگر و در نهایت آی‌پی-آدرس شرکت‌های پوششی مهاجمان را کشف کردند.

سرنخ تحقیقات به به ایران ختم شده است. بررسی‌ها نشان می‌دهند که ساعت حملات عموما با ساعت کار اداری در ایران همخوانی دارد. هکرها گذرواژه‌ها را شکسته‌اند، با استفاده از ایمیل‌های جعلی به اطلاعات ورود به سیستم‌ها دست یافته و از حفره‌های امنیتی سیستم عامل ویندوز سوء استفاده کرده‌اند.

06.11.2014

*********

منبع: وبسایت دویچه وله فارسی

http://www.dw.de/%D8%A2%D9%84%D9%85%D8%A7%D9%86-%D8%AD%D9%85%D9%84%D9%87-%D8%B3%D8%A7%DB%8C%D8%A8%D8%B1%DB%8C-%DA%AF%D8%B3%D8%AA%D8%B1%D8%AF%D9%87-%D8%A7%D8%B2-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D9%87-%DA%A9%D9%86%D8%B3%D8%B1%D9%86%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%B3%D9%84%DB%8C%D8%AD%D8%A7%D8%AA%DB%8C-%D8%B1%D8%A7-%DA%A9%D8%B4%D9%81-%DA%A9%D8%B1%D8%AF/a-18044733

اسیدپاشی‌های سازمانیافته تنها و تنها مقاومت زنان سازمانیافته را به مصاف می‌طلبد

acidpashi

اسیدپاشی‌های سازمانیافته تنها و تنها مقاومت زنان سازمانیافته را به مصاف می‌طلبد

نوشته: پویان.م

مقدمه:

اوضاع حاکم بر روند جهانی نظام سرمایه‌داری در تقابل با نیروهای بنیادگرای مذهبیِ اسلامیست تاثیر تعیین کننده‌ای بر سیر تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی اوضاع ملی/داخلی جامعه و به‌ویژه تعیین سیاست از طرف سران رژیم مرتجع در خاورمیانه را دارد. تقابل مشخص محدود کننده داعش با منافع استراتژیک نظام سرمایه داری-امپریالیستی جهانی در سوریه و به‌طور خاص در کوبانیِ کردنشین نیروی محرکه‌ی پیوستن زنان کرد به خط مقدم جبهه را شامل می‌شود. مدل زنان کرد مسلحِ بی‌حجاب در تقابل با داعش، نیروی محرکه‌ای گردیده است که رژیم‌های ارتجاعی بی‌ثبات منطقه از جمله جمهوری اسلامی به سرکوبی زنان با استفاده از یکی از هولناکترین گزینه های ضد زن/ضد بشری در استفاده از اسید پاشی کشانده شوند.

به عبارت دیگر رژیم های ارتجاعی از جمله جمهوری اسلامی با دیدن زنان جنگجوی بی‌حجاب مسلح کوبانی در تلاش‌اند تا زنان ایران را با اسید پاشی کیش و مات نموده و به بهتان کشانند و مادر ریحانه جباری این قربانی قوانین و سیاست‌های جامعه و حکومت مردسالار به درستی گفت که؛ پیام جمهوری اسلامی به دختران و زنان این است که اگر مردی خواست به شما تجاوز کند بپذیرید و از خود دفاع نکنید.

اسیدپاشی و اعدام چماق هولناکی است تا به زنان جوان و شورشگر ایران «بفهمانند» که تحت هیچ شرایطی نباید زنان مسلح کوبانی را برای دفاع از حقوق خود مدل برخورد خویش قرار دهند آن‌هم در شرایط کنونی و با رفتارهای «بد حجابانه»، قوانین بنیادگرایان حاکم نظام سرمایه داری- اسلامی را به چالش گیرند. حاکمان ضد زن جمهوری اسلامی بدرستی بیم دارند که اگر جلو زنان به ضرب اسید گرفته نشود، در «روز مبادا» که دیر یا زود به خاطر کارکرد تضاد اساسی نظام سرمایه داری(بین مالکیت خصوصی سرمایه داری بر ابزار تولیدی و تولید اجتماعی) همین زنان به عنوان نیروهای اجتماعی مطرح در جامعه در یک انقلاب مسلحانه در جبهه مقدم انقلاب اجتماعی تحت رهبری حزب پیشتاز پرولتاریا قرار گیرند، و نظام حاکم را سرنگون نمایند.

Kubane-women

چه کسی مجرم است و چه کسی قاضی؟

نیروی‌های «ناشناس» مدتی پیش اقدام به اسید پاشی بر روی زنانی کردند که استاندارد‌های حجاب اسلامی را رعایت نمی‌نموده‌اند و از منظر نگاه خود حاکمین می‌شود از اینها به عنوان زنان بد حجاب نام برد. بگذریم از اینکه اساساً از منظر بخش بزرگی از زنان و حتی مردان جامعه و شاید خود قربانیان، اساساً خودِ مقوله‌ی حجاب امر بدی است. اما تمام نشانه‌های این وقایع حاکی از آن است که اقدام به چنین امری، یعنی اسیدپاشی بر روی زنان که  نیمی از جامعه را شکل می‌دهند نه تنها توسط نیروهای «ناشناس»، که اتفاقاً به توسط نیروهای کاملاً خودی(برای حکومت) و به معنای تهاجم خشونت‌بار بر علیه زنان صورت پذیرفته است.

بی‌تردید اقدام به این کار هرچند در عمق خود دارای وجه تشابه با انتقام‌های شخصیِ از این نوع است، اما ارتکاب آن به صورت متعدد نشان از آن دارد که این عمل به شکل سازمانیافته مشخصاً بر علیه آن بخشی از جامعه است که قوانین دینی را پس زده است. پس بدین جهت این عمل سازمانیافته را می‌توان به نوعی تقابل نیروی مذهبی بر علیه نیروی غیر مذهبی جامعه دانست و البته با خاطر داشتن این نکته که مذهب نقشی تعیین کننده را در حکومت داشته، حال آنکه جریانات غیرمذهبی یا ضد مذهبی در این دستگاه به عنوان بخشی از قدرت حاکمه به رسمیت شناخته نمی‌شوند.

gasht-ershad-iran

اما با توجه به سرکوبی هرگونه سازمانیابی ضد مذهبی در چند دهه گذشته که غیرحکومتی نیز محسوب می‌گردند، در درون مناسبات حکومتی جمهوری اسلامی که صدالبته زنان در آن نقشی ایفا نمی‌کنند یا دست‌کم از منظر منافع زنان در آن نقشی ندارند، می‌توان چنین ابراز نمود که این عمل با فرم سازمانیافته و هدف دینی/مذهبی در سمت حکومت(فرم) اسلامی(محتوا) قرار دارد، که در غیر این صورت و در طول این چند دهه چنین جریانات و اعمالی مجال رشد، تکرار و ابراز وجود پیدا نمی‌کرد. به تعبیری بحث بر سر آن است که این نیروها نه تنها «ناشناس» نیستند، بلکه نیروهایی هستند که تاریخاً برای خلق‌های ایران آشنا بوده و پای محکمی نیز در نظام جمهوری اسلامی دارند. در واقع این اسید پاشی‌ها از فرهنگ زن ستیزی سرچشمه می‌گیرد که توسط فرهنگ مردسالارانه رژیم جمهوری اسلامی ظرف بیش از 3 دهه گذشته برای کنترل نیروی انقلابی عظیم نهفته در زنان نهادینه شده است. در این خصوص می توان به پشتیبانی اخیر امام جمعه تهران یعنی احمد خاتمی در حمایت‌اش از حمله‌های وحشیانه به زنان اشاره داشت که ابراز داشته بود «برای مبارزه با بد حجابی باید خون‌های پاکی ریخته شود» و خون پاک را در اینجا می‌توان به معنای خون زنانی دریافت که هر چند خانواده‌هایشان دارای پیش زمینه‌های اسلامی و شاید حکومتی هستند، اما دیگر حاضر نیستند که بدن خود را در تابوت مرده‌ی حجاب دفن کنند!

البته این مسئله را باید گذاشت کنار اظهارات برانگیزاننده‌ی اخیر امام جمعه اصفهان[1] بر علیه زنان و نیز باید توجهی مبذول داشت بر این‌که در ابتدای شکل گیری حکومت اسلامی در اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت، برخورد‌های این چنینی برای عقب راندن جنبش زنان و دیگر جنبش های انقلابی و مترقی، اساساً پدیده‌ای سیستماتیک بوده است. یعنی اعمال خشونت بر علیه زنان در جامعه ایران (برای به پس راندن آنان به عنوان زن‌خانه یا بهتر است گفته شود آشپزخانه در حالی که در همین دوران نقش عمده‌ای را در تغییر و تحولات اجتماعی و سیاسی جامعه بازی می‌کردند و در حال رشد بودند)، آنهم در گستره‌ی اجتماعی و نه لزوماً شخصی آن به عنوان یکی از بنیادی‌ترین وجوه قدرت‌گیری این حکومت، نشانگر آن است که برای شناسایی بانیانیان دور اخیر اسیدپاشی‌های سازمانیافته، نه تنها نمی‌بایست که از مقامات مسئول تقاضای کمک داشت که در واقع باید در میان همانها به دنبال مسببین این عمل شنیع زن‌ستیزانه گشت.

kurdistan-eedam

در واقع می‌خواهم بگویم که نیروی سیاسی و اجتماعی حاضر در اجتماعات اعتراض به اسید‌پاشی ها در اصفهان و یا تهران و مشارکت کنندگان در اعتراضات مشابه، باید بدین امر آگاه باشند که اگر حکومت ایران به عنوان بانی اصلی زن‌ستیزی که در بالاتر نیز بدان اشاره شد (و البته بسیاری نیز خود به این امر کاملاً آگاه هستند) چنانچه موجب تقویت و ادامه کاری چنین اعمالی نشود که حتماً می‌شود، به هیچ سبب موجب تضعیف آنها نیز نخواهد شد که انجام چنین امری برای وی حکم خودکشی را دارد، حال آنکه حاکمیت جمهوری اسلامی با نیروی‌های سرکوبگرِ علنی خود، و در مصاف با جنبش مقاومتِ خاموش زنان ایران، به نفس نفس افتاده و فضا را برای رشد و ابراز وجود نیروهای سرکوبگر غیرعلنی باز گذاشته‌است و در این راستا نه تنها بنای خودزنی را ندارد که هیچ!، بلکه در پی انتقام است، انتقام از زنی که با عدم رعایت حجاب با استانداردهای حکومتی و قانونی، همچون معشوقه‌ای، دست رد بر سینه «عاشق» سابق زده است و حال دیگر این ارتباط، یعنی ارتباط بین نظام مردسالار حاکم بر جامعه و زنانی که در برابر اش به مقاومت در اشکال گوناگون دست زده‌اند، تبدیل به یک نفرت شده است.

مردسالاری مذهبی حکومتی به عنوان سیستماتیک‌ترین جریان ارتجاعی و زن ستیز موجود در جامعه به دلیل شکست در سیاست کپی‌سازیِ نیمی از جامعه، آن هم به گونه‌ای که خود می‌خواسته، یعنی تبدیل کردن زنان به بردگانی گوش به فرمان و نیز به خاطر گرفتار شدن در یک تگنا که حاصل سوخت ساز مناسبات یا مکانیسم درونی سرمایه داری ‌است و چیزی غیر از این هم نمی‌توانست باشد، حس محبت خود را از همان ابتدا به یک حس نفرت کاهش داده و از همین منظر، یعنی سرکوب زنان تا تنزل آنها به ماشین جوجه‌کشی، ارائه‌ی مدل خود‌خواسته تا آن حد که همگان می بایست از آن پیروی کنند و بعدتر با شکست در این سیاست و نیز به دلیل روبرویی با مقاومت زنان، اقدام به سرکوب جنبش خاموش آنان در اشکال گوناگون نموده، و در این خصوص بنای تغییر رویکرد در تبلیغات و اعمال زن‌ستیزانه خود را نیز ندارد، و از همین روی می توان گفت مردسالاری حاکم بر جامعه در برخورد به مسئله جنسیتی پدید آمده در جامعه‌ی سرمایه‌دارانه خود ساخته‌اش، در واقع رویکردی شبه فاشیستی داشته که در برابر جنبش خاموش زنان خود را در ورطه سقوط می‌بیند.

zanan-tazahorat-acidpashi

اما در این بین یک نکته را نیز نباید از یاد برد که سیستم مکانیکی (شبه)فاشیستی، یا فرد و عموم را همانگونه که خود می‌خواهد می‌سازد یا در صورت عدم توفیق گسترده، جامعه را نیز با سیاست قربانی سازی همراه با خود خواهد برد چرا که در مخیلیه این نیرو و در تحلیل ‌نهایی‌اش که شدیدترین گرایشات مکانیکی از منظر سرمایه‌دارانه را در حرکت خود دارد، یک شعار نقش بسته است:

«زنده باد مرگ، مرگ بر عقل«

حاکمیت سرمایه‌داری مردسالار حاکم بر ایران و بسیاری از نقاط دیگر جهان؛ مردگانی که در مسیر تحقق یابی اهداف آنان قربانی شده‌اند(کشته یا همان شهید شده اند) را تا ابد زنده خوانده و در این سه دهه‌ی گذشته از حاکمیت اش، هر جا که با نیروی اجتماعی و یا سیاسی‌ای در برابر خود روبرو شده، یا با تیر خلاص یا با اسیدپاشی، مغز را برای اعمال سیاست غیرعقلانی خود مورد هدف قرار داده است و این است وجه مشترک نیروهای ارتجاعی سراسر جهان که شعار محوری غلیظ شده‌ی افکار آنها همانا شعار زنده باد مرگ و مرگ بر عقل باشد، چرا که در حرکت مکانیکی و ماشینی اینها، موتور محرک جامعه سرمایه‌داری همانا آنارشی بوده، و تعقل در آن جایی ندارد، پس به جاست که بگوئیم ادامه حیات این سیستم عقلانی نیست، چرا که خود نیز بر امر عقلانیت خط بطلان می‌کشد و برای کنترل جامعه‌ای که می‌بایست در جهت سود سرمایه خدمت کند، از هیچ عمل وحشیانه‌ای که منجر به قربانی شدن نیمی از جامعه گردد فرو گذار نیست.

acid attack

آیا بیماران سازمانده می‌بایست که محاکمه شوند؟

طی دوران کش و قوس‌های بعد از وقایع اخیر، در بین فعالین مبحثی مطرح گشته مبنی بر اینکه نمی‌بایست بر دامنه اعتراضات مردمی در هر خصوصی و در این مورد خاص افزوده و می‌بایست که منتظر بازداشت و نیز محاکمه قانونی اسیدپاشان گردید، چرا که ارتکاب این اعمال نه مسئله‌ای عمده که در واقع در نتیجه فعالیت‌های چند فرد مشکل‌دار به‌ظاهر روانی و یا به اصطلاحی دیگر دیوانه است و به همین جهت پاسخ ایشان به سوال مطرح شده آری است. می‌توان گفت که ایشان در یک کلام معتقداند که عدالت از کانال حکومتی در این مورد قابل اجرا است.

خطاب به مدعیان چنین امری ابتدا باید افزود که فرد دارای مشکل‌روانی، نه تنها توانایی یک عمل سازمانیافته و برنامه ریزی شده را ندارد که هیچ!، بلکه به همان دلیل مشکل روانی در هیچ سیستم قضایی‌ای نیز محاکمه نخواهد شد و به همین جهت بحث مطرح شده به توسط این بخش از مدعیون ضد فعالیت اجتماعی-سیاسی، اساساً بحثی دارای تناقض و ورشکسته است.

اما و اتفاقاً از منظر این نوشته، ارتکاب حملات بر علیه زنان «بد حجاب» جریانی است سازمانیافته که حکومت ایران به هیچ عنوان قابلیت، امکان و توانایی برخورد بدان را ندارد چون خود بخش اصلی نیروی زن ستیز را در مناسبات طبقاتی شکل می‌دهد. البته هیچ بعید نیست که حکومت برای خاموش کردن آتش اعتراضاتی که پس از این وقایع رخ داد، سناریوی خویش را با بازداشت و محاکمه چند نفر ارائه دهد و این جنابان نیز حال آنکه مردم را نسبت به اعتراضاتی که در این مدت دامن زده‌اند تقبیح می‌نمایند شروع به حمایت از دادگستری جمهوری اسلامی ایران بنمایند. بخشی از این دسته، به صورت مستقیم، اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک وابسته به حکومت بوده و هدفشان از چنین اعمالی قطعاً چیزی جز ادای دین خود به کلیت حکومت نیست. اما در این میان، جناح دیگری از ضد فعالین اجتماعی موجودند که به صورت دقیق می توان آنها را به عنوان چپ‌های حکومتی بازشناخت. اینها همانهایی هستند که در انتخابات دور اخیر، بر اساس موازین رفرمیستی خود، آب در آسیاب دشمن ریخته و باد در هاون خلق‌های ایران کوبیدند.

gasht ershad

چنین جریاناتی که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم با کانال‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی از جمله روزنامه‌های حکومتی دولت اعتدال(اطلاعاتی-امنیتی) در ارتباط‌اند و تمام حرفشان تکرار حرف‌های فرماندار استان اصفهان بوده که مردم معترضین را تشویق به ترک محل اعتراض نموده و نهایتاً و در زمانی که دید معترضین حاضر در صحنه بنای افشای ماهیت کثیف و دروغگوی دولت اعتدال را دارند اقدام به استفاده از نیروی نظامی نموده و معترضین را پراکنده نمود تا امنیت دولت اعتدال برقرار شده و اسیدپاشان(در یک کلیت) که تاریخی به قدمت جمهوری اسلامی دارند همچنان در سایه امنیت باشند و معترضین که قربانی سیاست‌های ارتجاعی و ضد زن حکومت هستند مورد تعقیب و گریز قرار گیرند.

فرمان سرکوب اعتراضات آنچنان که پیش‌تر گفته شد، به دلیل ماهیت زن ستیز جمهوری اسلامی اساساً امر غیر قابل درکی نبوده که چیزی جز این توهم بر مناسبات حکومتی است. جمهوری اسلامی به عنوان بزرگترین جریان نقض کننده‌ی حقوق زنان و عدالت، هیچگاه و در هیچ موردی نمی‌تواند عدالت را برقرار کنند، چرا که در تاریخ سی ساله خود تنها داغ ننگین معدوم‌کردن عدالت و آرمان‌خواهان انقلابی را بر پیشانی دارد.

اما تحلیل نویسنده در خصوص چگونگی امکان برقراری عدالت در جمهوری اسلامی در خصوص وضعیت زنان این است که ستم بر زنان در جامعه‌ی ایران نه محدود به اسید پاشی بوده و نه با اتمام آن نیز، زنان ایران رهایی می‌یابند. تولید و بازتولید ستم بر زنان در جامعه‌‌ی تحت حکومت جمهوری اسلامی یک ضرورت است و تا روز موجودیت این حکومت به عنوان نماینده سرمایه داری ایران، ستم بر زنان در انواع مختلف‌اش، حال آنکه از هر قشر و طبقه‌ای که باشند ادامه خواهد داشت. واقعیت آن است مناسبات مردسالارانه نظامات طبقاتی برای ادامه حیات خویش ضرورتاً نیازمند اعمال ستم بر توده‌های مردم در اشکال گوناگون آن بوده، و هر چند هر از گاهی شعار رفع ستمی را سردهند، اما تقسیم کار ناعادلانه، همان ستم تحفیف یافته را می تواند فوراً شدت و حِدّت بخشد.

zanan-iran-women-tortured-executed-because-of-islam

 

البته در کنار سناریوهای بخشی از فعالین حکومتی که می‌خواهند مناسبات را به نفع حیات زن‌ستیزی در جامعه ادامه دهند باید به سناریوی احتمالی آتی خود حکومت نیز پرداخت. حکومت برای خاموش کردن اعتراضات مردمی، حال آنکه در ابتدا جدیت مسئله اسید‌پاشی را کتمان می‌کرد و برای حفظ مشروعیت دولت «اعتدال» و «امید» (که همین اینک بسیاری از رای دهندگان نیز به فوریت دارند از آن قطع امید می‌کنند) احتمالاً نیازمند آن خواهد بود که گروه اسیدپاشانِ مزدورِ سازمان یافته را قربانی منافع خویش نمایند و در این راستا عده ای را دستگیر، اعدام و یا زندانی نماید، ولی بر فعالین سیاسی استخوان خورد کرده و رادیکال پوشیده نیست که این عمل سازمانیافته حال آنکه شباهت عمیقی با سیاست‌های حکومت(با تمام جناحین) آن دارد چیزی نیست که توسط عده‌ای مذهبی تندرو و به صورت خودانگیخته رخ داده باشد آن هم در حالی که جریاناتی این چنینی چند دهه است که در دستگاه‌های امنیتی و پلیسی پایه داشته و از حمایت آن برخوردارند. در کل می توان گفت که هرگونه بازداشت و محاکمه ای در خصوص این پرونده بیش از آنکه نشانگر اجرای عدالت بر علیه زن‌ستیزان به توسط جریان زن ستیزحکومتی باشد، بیشتر ما را یاد ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای و تیم اطلاعاتی سعید امامی می‌اندازد. و نیز برای اثبات حکومتی بودن عملیات‌های اسید پاشی در سطح شهر همین کافی است که بگوئیم حکومت خود از این جنس بوده و بر همین اساس است که فعالین معترض به این عمل شنیع و زن ستیزانه را مورد پیگرد و سرکوب قرار می‌دهد. پس بر همین اساس مبلغین سکوت در برابر این عمل شنیع که خیابانها را بر زنان جامعه ناامن‌تر از پیش می‌گرداند در واقع به مانند دوره انتخابات مبلغ آن چیزی هستند که حکومت از آنها طلب می‌کند. در یک جمله گوش فرا دادن به خزعبلاتی از این دست حال آنکه از دهان یک راست و یا  یک چپ حکومتی بیرون بیاید در واقع چیزی جز ادامه حیات زن‌ستیزی به شنیع‌ترین و وحشیانه‌ترین شکل آن نیست.

واقعیت و ضرورت ها، چه باید کرد!

آنچه قدر مسلم است، حکومت‌های سرمایه داری-امپریالیستی با هرآنچه پیشرفت علمی بشر و سهولت در امر تولید و هزارالبته به دلیل توسعه و رشد کار فکری و نزدیکی‌اش به اهمیت کار یدی، چیزی که جامعه سرمایه‌داری را از دوران پیش خود(شیوه های تولید دهقانی و برده‌داری) متمایز می‌کند، زمینه را برای حضور زنان در حیاط اجتماعی بشریت فراهم آورده ولی این امر از حاشیه تنگ‌نظرانه مغز سرمایه‌داران خطور نکرده که نظام سرمایه‌داری به عنوان یکی از اشکال جامعه طبقاتی، ادامه حیات‌اش در عرصه سیاست(که جمهوری اسلامی نیز یکی از آنان است)وابسته به است بر حضور زنان در مناسبات تولیدی. این مناسبات تولیدیِ انبوه که در انبوه‌سازی نیز می توان سرمایه را متمایز از اعصار پیشین خواند، از سویی با مدرنیزه نمودن صنایع، فشار را از روی تن نیروهای تولیدی کاسته، اما در عین حال فشار تحمل ناپذیر را بر فکر آنان افزوده است. یعنی اگر در اعصار گذشته فرد به دلیل جایگاه فرودست‌اش می‌بایست بیشتر کار یدی می‌نموده و کار فکری را به اربابان واگذار می‌نمود، اما در عصر جدید، نظام سرمایه با مدرنیزه نمودن شیوه تولید که پاسخگوی یک بازار جهانی باشد، زمینه‌ی استثمار فکری نیروهای مولده را نیز فراهم آورد.

zanan-iran

در واقع در چنین دورانی است که زن به عنوان نیروی کار ارزان در مناسبات تولیدی‌ای که سرمایه از آن آنچنان قوای بدنی‌ای نیز طلب نمی‌کند وارد عرصه تولید شده و برای خود مقامی در خارج از خانه کسب نمود. این تغییرات در کشورهایی چون ایران هرچند دیرتر از بسیار نقاط دیگر جهان و با تفاوت های گاهاً بزرگی رخ داد، اما در نهایت حکومت‌های سرمایه‌داری را که تابع زیربنای اقتصادی خود هستند، در قانون‌های نانوشته وادار بدان ساخت که حضور اجتماعی و اقتصادی زنان را به مانند دیگر حکومت‌های سرمایه‌داری به رسمیت بشناسند، هر چند که این امر هنوز و به اندازه کشورهای توسعه یافته و امپریالیستی در کشورهایی چون ایران اتفاق نیافتاده و دلیل این نیز، صرفاً نه ماهیت اسلامی حکومت ایران که در واقع بدان جهت است که شیوه تولید سرمایه‌دارانه در ایران هنوز بدان درجه از رشد صنعتی نرسیده که بتواند به مانند کشورهای امپریالیستی(پیشرفته) زنان را درگیر امر تولید برای انباشت سرمایه و سود نمایند و از این روی است که همین شیوه تولید نه چندان پیشرفته در ایران، سرمایه‌داری را در این خصوص وادار بدان می‌نماید که شیوه حکومتی سیاسی‌اش، مبتنی بر مناسبات اقتصادی خودش بوده و از ورود بی مهابای زنان به دورن مناسبات اجتماعی مهار بزند، چرا که کلیت سرمایه‌داری ایران نه دارای بازار گسترده جهانی بوده و نه در بسیاری از موارد دسترسی به صنعت تکنولوژیکی که نیروی کار یدی کمتری طلب می‌کند را دارد.

zanan-iran-eshteghal

 البته و بی‌تردید باید گفت که در درون صفوف آن بخشی از سرمایه‌داران که امکان دستیابی به صنعت مدرن را داشته یا دارند، استقبال از حضور اجتماعی زنان به عنوان نیروی کار ارزان وجود داشته و خواهد داشت. چرا که حضور چنین نیروی کار ارزانی که در واحد تولیدی صنعتی مدرن همان کاری را می کند که یک مرد کارگر، موجبات آنرا فراهم می‌آورد تا به عنوان جناح نئولیبرال سرمایه از حضور زنان در عرصه اجتماعی و حتی گاهاً سیاسی حمایت نموده یا دست کم نسبت به سیاست‌ها و سنن پیشین حکومت بی‌اهمیت باشد و درست در همین مقطع است که آن از بخش از سرمایه‌داران سنتی که واحدهای تولیدی‌شان در رقابت با واحدهای تولیدی‌ای که توانایی تولید انبوه با نیروی‌ کار کمتر و ارزان‌تر را دارند در تضاد قرار گرفته و برای کاهش توانِ بخشِ مدرنیزه‌ شده‌ی تولید که زنان را در امر تولید سرمایه‌دارانه سهیم می‌نماید تحت لوای اصول اسلامی و … شروع به تاختن ‌می نمایند که از منظر نویسنده این مطلب، اسید پاشی‌های اخیر و حملات لفظی بخشی از مراجع مذهبی نسبت به پوشش و حضور زنان جدای از این امر نبوده و مستقیماً با آن در ارتباط است.

zanan-iran-axion

در واقع، ضرورت برای بخشی از سرمایه حضور نیروی کار زنان و به همین تعبیر حضور اجتماعی آنان را ایجاب کرده و بخش دیگر سرمایه منافع‌اش را در عدم حضور نیروی زنان در عرصه‌ی اجتماع و محدود شدن‌اش به نیروی کار خانگی می‌بینید. و واقعیت آن است که بخشی از زنان(خصوصاً شهر نشین) سالهاست که در مناسبات تولیدی نقش ایفا نموده و در دل تضادهای جناحین سرمایه‌داری، اضافه بر مطالبات و توسعه منافع صنفی خود، به عنوان حاملین ستم‌مضاعف در جامعه‌ی مردسالار در پی منافع اجتماعی و سیاسی خود نیز هستند، چرا که ایشان بر خلاف گذشته در مناسبات تولیدی و اجتماعی نقش ایفا نموده و از این روی خود را در تعیین حق سرنوشت خود دخیل و دارای توان مبارزه در اشکال گوناگون‌اش می‌دانند. اگر تا پیش از این در جامعه‌ای چون ایران، مطالبه‌ی حق زنان به درون محیط خانه و خانواده بر اساس سنن مذهبی و اخلاقی محدود می‌گردید، وضع از این پس متفاوت است. زنِ امروز اضافه بر مطالبات اقتصادی خود در مناسبات تولیدی، به دلیل حمل ستم مضاعف جنسیتی که ناشی از مناسبات مردسالارانه نظام طبقاتی سرمایه‌داری است، دارای مطالباتی است که در سپهر اجتماعی(نه لزوماً صنفی و اقتصادی) تنها از طریق یک حرکت عمومی سیاسی تامین می‌گردد و این همان چیزی است که عموم سرمایه‌داری در ایران و خصوصاً جناح سنتی آن را وادار به سرکوب آنها می‌دارد، چرا که ایشان خود بهتر از هر کس می‌دانند که قدرت تغییر زنان به عنوان شکل دهندگان نیمی از جامعه که همگی در یک درد و مسئله، یعنی ستم جنسیتی مشترک هستند امکان آنرا فراهم می‌آورد تا ریشه های نظام طبقاتی سرمایه داری(که به مانند تمامی نظامات گذشته طبقاتی مبتنی بر مردسالاری است) را به لرزه درآورند، چرا که جنبش نوین زنان این بار نه بر پایه منافع فردی و خانوادگی که بر اساس منافع جمعی(نیمی از جامعه) قرار گرفته و هر لحظه خیزش آنها امکان تغییر اساسی بسیاری از امور را فراهم می‌آورد. در خصوص گستردگی این جنبش بالقوه که در متن از آن به عنوان جنبش خاموش زنان ایران یاد کردیم ذکر همین نکته بس که خیل زیاد مردان مترقی که با مناسبات کنونی جامعه مشکل اساسی دارند نیز خود را در همپیمانی با این جنبش دانسته و خواهان گذار از جامعه مردسالارانه به جامعه ای بنیاداً متفاوت هستند و این خود نکته‌ای جالب توجه است که می تواند این جنبش را از باقی جنبش‌های بالفعل و بالقوه موجود در جامعه متمایز کند.

zanan-mobarezah_mosalahaneh

البته ذکر این نکته لازم است که جنبش زنان هنوز در دوران جنینی خود به سر برده و تا امروزِ روز دارای محدودیت های نظری و تشکیلاتی بسیار است و از همین روی یکی از اساسی‌ترین وظایف نیروهای مترقی موجود در جنبش زنان و همپیمانان آنان می‌بایست طرح سوال «چه باید کرد؟» در برابر این واقعیت زن‌ستیز برای گذار به مناسبات و جامعه‌ای بنیاداً متفاوت باشد.

پانویس:

  1. حجت الاسلام سید مجتبی میردامادی، امام جمعه اصفهان چند روز پیش از اسیدپاشی‌های رخ داده در اصفهان اظهار داشته بود که: مسئله حجاب دیگر از حد تذکر گذشته است. برای مقابله با بدحجابی باید چوب تر را بالا برد و باید از نیروی قهری استفاده کرد. 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

******************

منبع: وبسایت حق نان

http://haghenan.blogspot.no/2014/11/blog-post.html

چای ۸ سال انبار شده پس از دستکاری در امارات به ایران بازگشت

در کارگاه‌های اماراتی به چای تاریخ مصرف گذشته ایرانی اسانس افزوده و مجددا به بازار ایران صادر می‌شود. هزینه آماده‌سازی این چای کیلویی ۱۵۰۰ تومان است و با قیمت کیلویی ۳۰ هزار تومان در بازار ایران فروخته می‌شود.

Tea

به تازگی مشخص شده نوعی از چای ایرانی که به مدت ۷ تا ۸ سال در انبارهای ایران مانده و در قاعده باید به‌علت گذشتن سال‌ها از تاریخ مصرف به دور ریخته می‌شد، به امارات صادر و مجدد به عنوان چای مرغوب و خارجی به ایران وارد شده است.

به‌گفته کارشناسان تغذیه، چای نوشیدنی نخست ایرانی‌هاست و این چای‌های تاریخ گذشته سلامتی استفاده‌کنندگان را تهدید می‌کند و می‌تواند بیماری‌های گوارشی زیادی را برای مصرف‌کنندگان در پی داشته باشد.

امیری، یک تولید کننده چای ارگانیک در همین رابطه به ایلنا گفته است: «متاسفانه از دهه ۸۰ به بعد صد‌ها هزار تن چای در انبارهای کشور دپو شد. پس از ۷ تا ۸ سال که در انبار‌ها باز شد، مشخص شد که این چای دیگر قابل استفاده نیست و تنها برای «کمپوست» و «کود» کاربرد داشت. بعدها این چای با قیمت بسیار پایینی در مناقصه‌ها به فروش رسید.»

وی معتقد است مرغوبیت چای وارداتی بسیار پایین بوده و این نوع چای هیچ وقت به کشورهایی نظیر اروپا و آمریکا صادر نمی‌شود. این چای فاقد استانداردهای لازم برای این کشورهاست و تنها برای کشورهای جهان سوم کاربرد دارد.

به گفته او، قیمت‌های تعیین شده برای چای دپو شده در انبارها در مناقصه‌ها بین ۲۰۰ تا ۵۰۰ تومان در هر کیلو تعیین شده، در حالی که نرخ کود در بازار هر کیلو بین ۹۰۰ تا ۱۴۰۰ تومان است. اما یکسری افراد سودجو این چای را خریده، به کشور امارات و سایر کشورها فرستاده‌اند و با افزودن اسانس و عطر در کارگاه‌هایی که در آن کشورها داشتند، باردیگر این چای نامرغوب را با نام چای خارجی وارد ایران کرده‌اند.

این افراد سودجو تنها ۱۵۰۰ تومان در هر کیلو برای این نوع از چای هزینه کرده‌اند، در حالی که قیمت یک کیلو از این چای در بازار ۳۰ هزار تومان است.

خبرگزاری کار ایران که این گزارش را منتشر کرده، درباره حجم چای دستکاری شده بازگشته به بازار ایران چیزی ننوشته است. حتی رهنمودی به مصرف‌کنندگان ایرانی داده نشده است که چگونه می‌توانند غیرقابل مصرف بودن این کالای زیانبخش را مورد آزمایش قرار دهند.

04.11.2014

*********

منبع: وبسایت دویچه وله فارسی

http://www.dw.de/%DA%86%D8%A7%DB%8C-%DB%B8-%D8%B3%D8%A7%D9%84-%D8%A7%D9%86%D8%A8%D8%A7%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%D9%87-%D9%BE%D8%B3-%D8%A7%D8%B2-%D8%AF%D8%B3%D8%AA%DA%A9%D8%A7%D8%B1%DB%8C-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D9%85%D8%A7%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86-%D8%A8%D8%A7%D8%B2%DA%AF%D8%B4%D8%AA/a-18038102

گفتمانی که اسیدپاش تربیت می‌کند

acid pashi

تجمع اعتراضی مردم اصفهان در واکنش به حملات اسیدپاشی اخیر در این شهر

گفتمانی که اسیدپاش تربیت می‌کند

سعید پیوندی (جامعه شناس)

حادثه اسید پاشیدن به صورت دختران و زنان در اصفهان این پرسش اساسی را به میان می‌آورد که چگونه در کشوری که حکومتش عنوان اسلامی دارد و دستگاه قضایی و انتظامی آن همه جا به دقت مراقب رفتار مردم هستند باز هم کسانی پیدا می‌شوند که «خودسرانه» و فراتر از قانون دست به چنین اقداماتی فجیعی بزنند. چگونه در این کشور افرادی به خود اجازه می‌دهند به نام دین و یا هر باوری چنین سرنوشت ظالمانه و ضد انسانی را به کسانی که سبک زندگی متفاوتی دارند تحمیل کنند؟ کدام روانشناسی و کدام فرهنگ بستر چنین خشونت‌هایی علیه زنان در جامعه را فراهم می‌کند؟ چرا تفاوت‌های سبک زندگی و نوع پوشش که پدیده عادی در کشورهای دیگر دنیاست تا این اندازه در جامعه ما تنش‌آفرین و مشکل‌ساز است؟

پاسخ این پرسش‌ها را شاید پیش از هر چیز بتوان در متن جامعه‌ای جستجو کرد که زمینه‌ساز اسیدپاشی و یا رفتارهای خشونت آمیز دیگر علیه زنان می‌شود. اکنون سال‌هاست گفتمان بخشی از نهادهای رسمی این یا آن شیوه بودن، زندگی کردن، لباس پوشیدن، آرایش کردن، طرز فکر و باور دینی و سیاسی غیرخودی‌ها را نشانه رفته است. این گفتمان هویتی پرخاشجویانه رفتار و سبک زندگی گروه‌هایی را به سلیقه و با معیارهای خود منفی، شیطانی و ضد دین جلوه می‌دهد و دیگرانی را هم مومن و مسلمان واقعی و انقلابی قلمداد می‌کند. در این درک عده‌ای طرفدار انقلاب، پیرو ولایت، مسلمان واقعی… می‌شوند و کسان دیگر هم بدحجاب و بی‌حجاب، منحرف، فریب‌خورده، سکولار، بهایی، ساکن فتنه، ضدانقلاب فراری، بی‌بصیرت… نام می‌گیرند. گروه اول خودی و مشروع هستند و گروه دوم غیر خودی، دشمن و شیطان. نگاهی به خبرهای روزانه نشان می‌دهد چگونه محافلی شب و روز با معیارهای هویتی خودساخته مشغول تقسیم مردم به گروه‌های متخاصم و دشمن یکدیگر هستند. این چنین است که جامعه ما در طول ۳۶ سال گذشته چند پاره شده و گروهی در برابر دیگران قرار داده می‌شوند، و این داستان تلخ تکراری هر روز به گونه‌ای آرامش را از جامعه بازمیستاند و زمینه‌ساز چنین وقایع شومی می‌شود.

چند کشور در دنیا سراغ دارید که دست‌اندرکاران و یا دست‌کم بخشی از آنها در جامه سیاست و یا دین این گونه با مردم خود برخورد کنند؟ چند کشور در دنیا را می‌توان یافت که در آن کسانی تا این اندازه در جدا کردن مردم از یکدیگر، از در برابر هم قرار دادن هویت‌های متفاوت و تزریق سم تنفر از دیگری در ذهن جامعه پیگیر و سمج باشند؟ 

برای ریشه‌یابی زمینه‌های روانی و فرهنگی پدیده اسیدپاشی کافیست رویدادهای یک سال گذشته را در ارتباط با جامعه زنان ایران مرور کرد. اکنون ماه‌هاست تربیون‌های نماز جمعه، بسیاری از مساجد و صدا و سیما در انحصار کسانی است که بزرگترین مشکل جامعه امروز ایران را نه فقر، گرانی، اعتیاد، نابودی محیط زیست که مسئله حجاب زنان می‌بینند. هفته‌ای نیست که در نماز جمعه تهران، مشهد و برخی دیگر از شهرهای بزرگ برای زنان خط و نشان کشیده نشود، فغان سخنرانان از بی‌حجابی و فحشا به آسمان نرود و شعارهایی مانند «مرگ بر بی‌حجاب» در دهان نمازگزاران گذاشته نشود. مگر امام جمعه اصفهان چندی پیش زنان «بدحجاب» را تهدید به فراتر رفتن از «تذکر لسانی» نکرده بود؟ مگر انصار حزب الله با پشتگرمی مراکز قدرت بطور علنی شمشیر داموکلس لشکرکشی به خیابان‌ها برای برخورد با «بدحجابی» را بر فراز سر جامعه نیاویخته است؟

صدا و سیما ماه‌هاست شماری از برنامه‌هایش را در اختیار کسانی قرار داده که نگاهی بسیار سنتی و عقب‌مانده به زنان دارند، دینداری زن را همسنگ مادر و همسر  خوب بودن، اطاعت از مرد و کار نکردن در بیرون از خانه می‌دانند، به زنان «بدحجاب» وعده آتش جهنم و عذاب الهی می‌دهند و از گناهان بزرگی سخن می‌گویند که گویا بخاطر «بدحجابی» دامن جامعه ما را گرفته است. کار به آنجا رسیده  که برای نخستین بار زنانی با روبند و حجاب کامل در برابر دوربین قرار می‌گیرند و نام این رفتارها را هم اسلام واقعی می گذارند.

مجلس به عنوان نهاد رسمی با این هجوم سازمان‌یافته به زنان چگونه برخورد کرده است؟ بیشتر قوانینی که در یک سال پیش در رابطه با زنان تصویب شده‌اند سمت و سویی زن‌ستیزانه و با هدف محدود کردن حضور آنها در جامعه و بازار کار را دارند. طرحی که هم‌اکنون در مجلس برای قانونی کردن دخالت «آمران به  معروف» در خیابان‌ها در حال رای‌گیری است چیزی نیست جز به رسمیت شناختن اشکال گوناگون خشونت روزمره متعصبان مذهبی علیه زنان.

اسیدپاشی در متن جامعه‌ای که گفتمان غالب بخشی از نهادهای رسمی و فضای مذهبی پر از کینه و نفرت از غیرخودی است شکل می‌گیرد. پیام مستقیم و غیرمستقیم این گفتمان منفی گسترش فرهنگ طرد، عدم مدارا، خشونت و تقسیم جامعه به گروه‌های متخاصم و جدا از یکدیگر است. گفتمانی که با واقعیت جامعه شهروندی و چند هویتی امروزی بیگانه است و هنوز در رویای بازگشت به جامعه بسته و تک هویتی قرن‌های پیش به‌سرمی‌برد. این گفتمان است که به بخشی از مردم می‌آموزد در زندگی خصوصی دیگران دخالت کنند، نوع حجاب، لباس و آرایش و یا سبک زندگی کسان دیگر را به خود مربوط بدانند و بخواهند به نام دین و یا ارزش‌های دینی به اذیت و آزار بقیه مردم دست زنند. اسیدپاشان در این فضا تنفس می‌کنند و با این گفتمان تربیت می‌شوند، تنفر از دیگری را درونی می‌کنند و به خود اجازه می‌دهند به نام باورها و ارزش‌های دینی به زنانی که حجابشان مطابق سلیقه آنها نیست این چنین بی‌رحمانه و کین‌توزانه حمله کنند.

پدیده اسیدپاشی به بعد آسیب‌شناسانه دیگر جامعه ایران یعنی تداخل گفتمان‌ها در عرصه عمومی و جایگاه ابزاری قانون و نهادهای رسمی هم بازمی‌گردد. حکومت دینی در ایران سبب شده روحانیون، نهادهای وابسته به آنها و یا گروه‌های مذهبی دست خود را برای دخالت‌های غیرقانونی در عرصه عمومی باز ببینند. برای بسیاری از آنها قانون تا آنجایی مشروعیت دارد که با سلیقه و نگاه آنها در تناقض قرار نگیرد. این دوگانگی بیش از سه دهه است که سرچشمه بسیاری از تنش‌های مهم اجتماعی و سیاسی در ایران است. زمانی که معیار نه یک قانون ملی و یکسان برای همه و نه برابری همه در برابر قانون که خوانش شخصی و گروهی از دین باشد، آنگاه کسانی به خود اجازه می‌دهند با چماق دین بر سر مردم بکوبند و به صورت زنان بی‌گناه اسید بپاشند. چرا که آنها به خوبی می‌دانند که در کشوری که مصلحت دین و نظام حرف آخر را می‌زند فرار از مجازات و قانون کار چندان دشواری نیست. آنها خود را برتر از قانون می‌دانند و مشروعیت خود را از جای دیگری کسب می‌کنند. گویی قانون و مجازات برای دیگران و غیرخودی‌هاست. اگر کسی غیرخودی باشد یک شبه می‌توان او را به اعتراف واداشت، محاکمه کرد، به زندان انداخت و یا حتا به چوبه دار سپرد و اگر خودی باشد می‌توان مانند ماجرای کهریزک پرونده را سال‌ها و سال‌ها باز نگه داشت و این دست و آن دست کرد تا آب‌ها از آسیاب بیفتد. این رفتارها از سوی قوه قضایی، برخی از نهادهای قدرت و یا نیروهای انتظامی پیام آشکاری برای اسیدپاش، «آمران به معروف» و همه کسانی دارد که درست مانند داعش و طالبان می‌خواهند با زور مردم را وادار به پذیرش ارزش‌های دینی کنند.  

تقسیم افراد جامعه بر پایه رابطه با دین و نوع دینداری و سبک و سیاق زندگی از سال ۱۳۵۷ ریشه بسیاری از مشکلات و آسیب‌های اجتماعی است. در این جامعه مردم به جای یادگرفتن مدارا، احترام گذاشتن و پذیرش دیگریٍ متفاوت و همزیستی هویت‌ها و سلیقه‌های گوناگون در برابر یکدیگر قرار داده شده‌اند. از این پدیده شاید بتوان به عنوان بیماری فراگیر اجتماعی در ایران یاد کرد که روح جامعه ما ناآرام کرده و آن را آزار می‌دهد.

رابطه با دین و چند و چون دینداری، نوع پوشش لباس و سبک زندگی بخشی از حوزه خصوصی مردم است. ۳۶ سال تلاش برای یکسان‌سازی هویتی جز تنش‌های دایمی، نفرت و جداسری ره‌آوردی دیگری برای جامعه ما نداشته است. هیچ کشوری در دنیا بر پایه یک مذهب و یا یک قرائت از مذهب شکل نگرفته است. تنوع هویتی و فرهنگی و همزیستی سلیقه‌ها و سبک‌های متفاوت زندگی یکی از شاخص‌های مهم جامعه مدرن و یکی از نشانه‌های دموکراتیک بودن یک جامعه و احترام آن به حقوق اولیه و طبیعی مردم به شمار می‌رود. این همزیستی هویت‌ها و سبک زندگی‌های گوناگون در درون جامعه مدرن همزمان نوعی یادگیری و بخشی از فرهنگ شهروندی است که با کمک نهادهای رسمی و جامعه مدنی می‌تواند شکل گیرد. فقط با به رسمیت شناختن این واقعیت ساختاری است که جامعه به جای چند پاره شدن، پرخاشجویی، تنفر داشتن و زندگی کردن با تنش‌های مداوم و تراژدی‌هایی مانند اسیدپاشی به صورت دختران و زنان بیگناه می‌تواند راهی برای همزیستی مسالمت‌آمیز و انسانی گروه‌های متفاوت پیدا کند. اسیدپاشی فقط پیامد یک عمل خودسرانه نیست. باید به سراغ زمینه‌های فکری و فرهنگی و نیز قانونی شکل‌گیری چنین رفتارهایی نیز رفت.

۱۳۹۳/۰۸/۰۲

**********

منبع: وبسایت رادیو فردا

http://www.radiofarda.com/content/f9-iran-acid-attacks-roots/26653914.html

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: