ظریف: در مذاکرات وین مانع طرح بحث موشکی و حقوق بشر شدیم

وزیر خارجه ایران در جلسه‌ای غیرعلنی در باره مذاکرات هسته‌ای وین و دلایل تمدید این مذاکرات به نمایندگان مجلس گزارش داد. همزمان خبر می‌رسد که تمدید مذاکرات به افزایش فاحش نرخ دلار و برخی از کالاها در بازار ایران منجر شده.

محمد جواد ظریف، وزیر امور خارجه ایران، روز شنبه (۷ آبان/ ۲۹ نوامبر) با حضور در جلسه غیرعلنی مجلس شورای اسلامی، گزارشی از مذاکرات اخیر وین برای حل مناقشه هسته‌ای را به نمایندگان ارائه کرد.

به گفته غلامعلی جعفرزاده ایمن‌آبادی، نماینده رشت در مجلس، ظریف در سخنان خود ضمن تاکید از لحن تند در جلسات با گروه ۵+۱ خبر داده و افزوده است که طرفین بر سر ۶ موضوع اختلاف نظر داشتند که مهمترین آنها را فاصله بین لغو تحریم‌ها و افزایش تعداد سانتریفیوژها بوده است.

جعفرزاده همچنین از ظریف نقل کرده است که «ایران هیچگاه اجازه نداد طرف مذاکره‌کننده موارد خارج از دستور از جمله حقوق بشر و برنامه موشکی را مطرح کند».

علاءالدین بروجردی، رئیس کمیسیون امنیت ملی مجلس هم روز شنبه به خبرنگاران گفت که «شکست مذاکرات ناشی اززیاده‌خواهی آمریکایی‌ها بوده است.» به گفته وی «حتما برای رسیدن به نتیجه نهایی آمریکا باید گام‌هایی در جهت دور شدن از زیاده‌خواهی‌های غیرمنطقی خود بردارد که مشخص است با فشار صهیونیست‌ها و برخی کشورهای منطقه، این مواضع آمریکایی‌ها بیشتر شکل گرفته، ‌بنابراین با توجه به فرصت ۷ ماهه باید تیم مذاکره‌کننده کشورمان این زمان را هر چه بیشتر کوتاه کند و ضرورت ندارد از تمامی زمان ۷ ماهه استفاده شود.»

برخی از تحلیل‌گران در ایران این نگرانی را مطرح کرده‌اند که «اگر قرار بر حصول به توافق باشد، تنها بازه زمانی حدودا دو ماهه برای طرفین باقی مانده است.» به نوشته خبرآنلاین، «اگر ایران و ۵+۱ تا ژانویه ۲۰۱۵ توانستند به توافق سیاسی اعلام شده دست یابند، می توان به ادامه گفتگوها و امضای توافق جامع حتی بعد از روی کار آمدن کنگره جدید امیدوار بود، اما اگر تا آن زمان تفاهمی عملی و نه شفاهی به دست نیامده باشد، بعید است اوباما هم هزینه سیاسی بیشتری بر سر این موضوع بپردازد و بخواهد تحریم‌های تازه سنا را وتو کند.»

«هیجان در بازار»

 بنا برگزارش‌ها قيمت دلار روز شنبه رکود سال ۹۳ را شکست و به ۳ هزار و ۳۶۰ تومان رسید

بنا برگزارش‌ها قيمت دلار روز شنبه رکود سال ۹۳ را شکست و به ۳ هزار و ۳۶۰ تومان رسید

عدم پیشرفت محسوس در مذاکرات هسته‌ای و تمدید آن همین حالا هم بر بازار و فعل و انفعالات تجاری در ایران اثرات فاحشیگذاشته. بنا برگزارش‌ها قيمت دلار روز شنبه رکود سال ۹۳ را شکست و به ۳ هزار و ۳۶۰ تومان رسید. پيش از اين تنها در ارديبهشت سال جاری قيمت دلار به عدد ۳ هزار و ۳۳۵ تومان رسيده بود. به نوشته خبرآنلاین «طی ماه های گذشته بخش مهمی از فعالان اقتصادی به انتظار نتيجه مذاکرات وين نشسته بودند… برهمين اساس طی دو ماه گذشته خريد ارز کلان در بازار متوقف شده بود.» ناکامی مذاکرات اتمی هجوم کم‌سابقه‌ای را به بازار ارز دامن زده است و «تا زمانی که دولت اقدام به تزريق ارز در بازار نکند، وضعيت به همين شکل باقی می‌ماند»

روزنامه جهان صنعت نیز از «هیجان در بازار» پس از تمدید مذاکرات خبر داده است. به نوشته شماره شماره این روزنامه «برخی از کاربران و خریداران با پیش‌بینی اینکه مذاکرات به نتیجه می‌رسد و می‌توانند کالای موردنیاز خود را با قیمت کمتری خریداری کنند، اقدام به خرید نکردند اما بلافاصله با تمدید مذاکرات مصرف‌کنندگان و خریداران به بازار هجوم ‌آورده و همین مساله باعث افزایش قیمت در برخی از کالاها شد.» این روزنامه به ویژه به افزایش قیمت‌ها در بازار موبایل و وسایل کامپیوتری اشاره دارد.

29.11.2014

*********

منبع: وبسایت دویچه وله فارسی

http://www.dw.de/%D8%B8%D8%B1%DB%8C%D9%81-%D8%AF%D8%B1-%D9%85%D8%B0%D8%A7%DA%A9%D8%B1%D8%A7%D8%AA-%D9%88%DB%8C%D9%86-%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%B9-%D8%B7%D8%B1%D8%AD-%D8%A8%D8%AD%D8%AB-%D9%85%D9%88%D8%B4%DA%A9%DB%8C-%D9%88-%D8%AD%D9%82%D9%88%D9%82-%D8%A8%D8%B4%D8%B1-%D8%B4%D8%AF%DB%8C%D9%85/a-18101334

Advertisements

برهان عظیمی: علل رشد داعش و ادامه جنگ و تجاوز امپریالیسم آمریکا برای بسط امپراطوری بر جهان چیست؟

علل رشد داعش و ادامه جنگ و تجاوز امپریالیسم آمریکا برای بسط امپراطوری بر جهان چیست؟

برهان عظیمی

امروز پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۳، اوباما به عنوان سخنگوی هیئت حاکمه امپریالیسم آمریکا پس از دیدار با مشاور امینیت ملی اش در یک مصاحبه مطبوعاتی که بطور سراسری در آمریکا پخش می شد بر نامه هیئت حاکمه آمریکا را چنین اعلام کرد که:

«تعداد  300 نفر مشاوران نظامی آمریکایی را برای کمک به آموزش مجدد نیروهای امنیتی عراق در نبرد و حمله به شورشیان به عراق خواهد فرستاد.»

اوباما گفت که: «خیال فرستادن نیروهای نظامی به عراق را  ندارد. فرستادن هر گونه نیروهای ویژه تنها برای آموزش نظامی ارتش عراق، جمع آوری اطلاعات، و کمک به شناسایی اهداف علیه ارتش شورشیانی است که تهدیدی برای بغداد می باشند.»

در عین حال سی ان ان گزارش داد که پنتاگون برنامه ای اعزام  100 تن از نیروهای ویژه به بغداد برای کمک به آموزش نیروهای عراقی که در حال نبرد با حمله به یک ارتش شورشی که تهدیدی برای سراسر کشور می باشند، را آماده کرده است.

فراموش نکنیم که در جنگ ویتنام دهه 50 و 60، امپریالیسم آمریکا ابتدا مستشاران نظامی خویش را تحت همین توجیه » کمک به آموزش نیروهای» ویتنامی برای مقابله با «خطر گسترش کمونیسم» ارسال نمود… اما در نهان رفته رفته با آمدن افزون بر حد جسد سربازان آمریکا از ویتنام روشن شد که این برنامه بیش از آنچه که دولت وقت آمریکا در ویتنام اعلام کرده بود، است.

اوباما می گوید ایالات متحده نیاز به پاسخ نظامی در عراق دارد زیرا داعش (ISIS ) «خطری برای عراق و مردم آن» و همچنین علیه «منافع آمریکا» است. اما علت اصلی درد و رنج غیر قابل تصور روا شده به مردم عراق، کسانی بجز همان «منافع» آمریکای امپریالیست نمی باشد. عراق در سال 2003 توسط آمریکا ، بر اساس دروغ در مورد در اختیار داشتن «سلاح های کشتار جمعی» توسط رژیم صدام  مورد تهاجم قرار گرفت و اشغال شد. که منجر به مرگ 600000 تا 1.4 میلیون نفر از مردم غیر نظامی عراق، و آوارگی بیش از 4 میلیون، و تقویت بنیادگرایی مرتجع اسلامی از جمله داعش (ISIS) شد. چنان منافع امپریالیستی اساسا چیزی بجز حفظ و اجرای تحمیلی جهانیِ استثمار، ستم، و ویرانی محیط زیست نمی باشد.

مناقشه بین رژیم مورد حمایت آمریکا در عراق و داعش( ISIS ) بخشی از یک چالش های بزرگتر و پیچیده تر در مقابل پیشبرد هدف امپراطوری بی چون و چرای آمریکا در جهان که توسط رقبا و دیگر نیروهای ارتجاعی مخالفش بوجود آمده است. امروزه این چالش ها مقابل امریکا بصورت کشاکش و جنگ های شدید، سرکوب وحشیانه و درد و رنج وحشتناک روا شده در عراق و همسایه اش سوریه تمرکز یافته و بیان شده است. سه سال پیش، امپریالیسم آمریکا (و با وجود وحدت منافع و همچنین متضادِ متحدان دولت امریکا) نیروهای مختلف ارتجاعی را برای سرنگونی دولت بشار اسد در سوریه و بوجود آوردن یک حکومت سازگار با منافع امپریالیسم آمریکا را تشویق نمود. نتیجه آن چیزی مگر شروع و ادمه یک جنگ داخلی خونین در سوریه، ویران کردن این کشور، نابودی زیرساخت های اساسی آن و بوجود آوردن یک بحران عظیم با صدها هزار نفر از پناهندگان سوریه ای در مرزها، نبوده است. اشغال عراق توسط آمریکا بدنبال  دهه ها تحریم های مرگبار و سپس تهاجم نظامی و اشغال آن شرایط وحشتناکی که امروز برای مردم وجود دارد، ایجاد نمود. و اعزام هواپیماهای بدون سرنشین امپریالیسم آمریکا به پاکستان تا یمن و فراتر از آن، خشم گسترده ای را از طرف مزدوران و رژیم های متحد دولت امریکا ایجاد کرده است. این عوامل و عوامل دیگر، از جمله فقدان یک آلترناتیو انقلابی رادیکال واقعی در منطقه، زمینه مناسبی را برای رشد نیروهای ارتجاعی همچون داعش (ISIS) مهیا نمود ه است.

آنچه در عراق و فراتر از آن در بخش های زیادی از جهان در جریان است، درگیری بین نیروهای مختلف سرکوبگر و ارتجاعی است. این جنگ یک جنگ ارتجاعی از طرف دو نیروی منسوخ و متعلق به دنیای کهنه می باشد. حمایت از هر یک از آنها تنها باعث استمرار ظلم و ستم و درد و رنج بر زحمتکشان و بشریت تحت ستم و استثمار خواهد شد. و هر گونه تشدید درگیری نظامی امپریالیسم آمریکا که چیزی مگر یک تجاوز نظامی دیگر نمی باشد باید توسط تمامی نیروهای واقعا مترقی و آزادیخواه و کمونیست های انقلابی در سراسر دنیا مورد مخالفت قرار گیرد.

برهان عظیمی

پنجشنبه ۲۹ خرداد ۱۳۹۳  

زلزله در عراق، پیامد جنگ های منطقه ای

Iraq

ميوه هاي رسيده و گاه گنديده خود به خود به زمين نمي افتند. نسيمي يا تندبادي بايد بيايد و کار را يکسره کند. انجام تحولات مهم سياسي، ايجاد صف بندي ها و ائتلافات نوين، تغيير ساختارها و سلسله مراتب قدرت در سطوح منطقه اي و جهاني نيز نياز به جرقه و کاتاليزور دارد. آنچه امروز در صحنة تيره و تار و پُر گرد وغبار عراق مي بينيم اين پتانسيل را دارد که به يک جرقه و کاتاليزور تبديل شود. کاتاليزور براي انجام بخشي از تغييراتي که روي دست «تاريخ» مانده است. 

نيروي نظامي نسبتا بزرگي در بخش هاي غربي و مرکزي عراق عرض اندام کرده است. ستون فقرات اين نيرو را «دولت اسلامي عراق و شام» (يا داعش) تشکيل مي دهد. داعش نيروي متعصب مرتجع و زن ستيزي است که مقررات قرون وسطايي را در مناطق تحت سلطه اش برقرار مي کند. شواهد خبر از اين مي دهند که عربستان سعودي حامي اصلي مالي و تسليحاتي داعش است. در عين حال، سال گذشته گروهي از تحليل گران عرب از وجود تماس هايي ميان جمهوري اسلامي ايران و اين نيرو خبر دادند. تحليل شان اين بود که «سپاه قدس» از يک سو داعش را تشويق به حضور در مرزهاي شمال غربي عراق و مقابله با قدرت گيري نيروهاي کُرد مخالف رژيم سوريه مي کند و از سوي ديگر مي کوشد وحشيگري هاي داعش را دليلي بر حقانيت حکومت بشار اسد جلوه دهد. اينک داعش در ائتلاف با نيروهاي سني قبايل عراق و بازماندگان حکومت بعث و بخشي از اهالي استان هاي انبار و صلاح الدين که از سرکوب و فساد دولت مرکزي و نيروهاي شيعي به تنگ آمده اند، عمليات  نظامي گسترده اي را سازمان داده و در حال پيشروي و تحکيم مواضع خود است. تسخير سريع چند شهر توسط اين ائتلاف خصلت شکننده و پا در هواي  ساختار حکومتي در عراق را بيش از پيش آشکار کرده است. قطب بندي درون طبقة حاکم و تجزية ساختار سياسي بر اساس مرزهاي مذهبي و مليتي (شيعه و سني و کُرد) آشکارا شتاب مي گيرد. مهم نيست که اهداف نظامي داعش و نيروهاي موتلفش واقعا چيست و آيا هجوم و پيشرويشان مي تواند به يک پيروزي پايدار منجر شود يا نه. آنچه اهميت دارد شکل گيري يک وضعيت جديد و يک بستر جديد براي تباني ها و رقابت هاي ميان قدرت هاي امپرياليستي و دولت ها و نيروهاي مرتجع منطقه است. رقابت ها عميق تر مي شود و نياز به انجام تباني ها و ايجاد صف بندي هاي جديد با حدت و شدت بيشتري خود را تحميل مي کند.

به موضع گيري هاي آشکار مقامات جمهوري اسلامي و سخنگويان رنگارنگ دولت آمريکا در مورد اين تحولات نگاه کنيد. ببينيد چه بي پرده و فارغ از ملاحظات دست و پا گير، از امکان و فرصت همکاري ميان دو کشور براي باز گرداندن «ثبات و آرامش» به عراق و مقابله با «تروريست هاي تکفيري» مي گويند. حسن روحاني به عنوان رئيس جمهور يک نظام بحران زده و پُر شکاف که با فلاکت و نارضايتي رو به رشد مردم روبروست، به نرمي گلايه مي کند که «هنوز که آمريکا عليه داعش دست به کار نشده، هر وقت دست به کار شد مساله همکاري در اين زمينه را بررسي مي کنيم!» آمريکايي ها نيز با لحني دو پهلو همين تمايل را بازتاب مي دهند. از يک سو، مقامات وزارت دفاع آمريکا از اينکه «همکاري با ايران در عراق در دستور کار نيست» مي گويند و از سوي ديگر، با ژستي معنا دار، يک مقام آمريکايي که به سرسختي در برابر رژيم ايران شهرت دارد «امکان همکاري نظامي ـ امنيتي با ايران عليه داعش» را مطرح مي کند. بدون شک، در راه اين گونه همکاري ها و نزديکي ها کماکان موانعي وجود دارد که بخشي از آن به اختلافات در هيئت حاکمة هر دو کشور بر مي گردد؛ اما اين مسالة اصلي نيست. مساله اصلي، نيروي کششي است که طرفين را جبرا به تسريع تلاش ها و انطباق هر چه بيشتر سياست ها و طرح هاي خود با شرايط بي ثبات موجود وا مي دارد.

از نظر امپرياليسم آمريکا، همکاري نظامي ـ امنيتي با جمهوري اسلامي در موضوع عراق مي تواند فرصتي باشد براي کشاندن طبقة حاکمة ايران زير چتر خود و استفاده از اين مساله به عنوان يک سکوي پرش تازه براي بسط و تحکيم نفوذ سياسي و اقتصادي و نظامي آمريکا در ايران و کل منطقه. از نظر جمهوري اسلامي، اين همکاري مي تواند فرصتي باشد براي رفع «نگراني هاي امنيتي ديرينه» از جانب آمريکا؛ فرصتي براي تثبيت جايگاه نظام ايران در منطقه و فروختن خود به قيمتي بالاتر در بازار رقابت ها و صف آرايي هاي امپرياليستي. فرصتي که اگر از آن استفاده نشود مي تواند عواقب جبران ناپذير و متزلزل کننده اي براي جمهوري اسلامي در پي داشته باشد.

 تحت اين شرايط، آيا جمهوري اسلامي و «سپاه قدس» اش فرصت خواهند يافت که وظيفة پيشبرد يک جنگ نيابتي جديد را از جانب آمريکا به عهده گيرند؟ آيا مداخلة مستقيم نظامي جمهوري اسلامي در عراق جرقة حضور آشکارتر و پُر دامنه تر قدرت هاي ريز و درشت منطقه اي و امپرياليستي را در آن کشور نخواهد زد؟ و بالاخره آيا اتخاذ چنين سياستي، در درون هيئت حاکمة ايران با واکنش و ضدحملة جناح ها و باندهاي سياسي ـ اقتصادي ـ نظامي که پيوند تنگاتنگي با قدرت هاي امپرياليستي رقيب آمريکا (مشخصا روسيه) دارند مواجه نخواهد شد؟ پرداختن به پرسش هايي از اين دست و عميق شدن در مورد مفهوم و دامنة چنين احتمالات و دورنماهايي کمک مي کند تا از تضادهايي که صحنة سياسي امروز ايران و منطقه و دنيا را شکل مي دهند، جايگاه و تاثير و اهميت هر يک و نتايجي که مي تواند از تاثير متقابل آن ها به دست آيد شناخت بيشتري به دست آوريم.

تحولات جاري يک تاثير مهم ديگر هم دارد و آن شکل و جهت دادن به افکار عمومي و ذهنيت توده هاست. رسانه هاي اصلي غرب درگيري هاي عراق را جدال بين نيروهايي که «به هر حال» در جبهة آزادي و انسانيت و تمدن جاي دارند با نيروهاي جبهة توحش و تعصب و ترور قرون وسطايي معرفي مي کنند. رسانه هايي که مرتبط يا متحد با قدرت هاي رقيب آمريکا و اروپا هستند (شبکه هاي روسي و امثالهم) آمريکا و غرب را براي زاييدن و پرورش نيروهاي توحش و ترور مذهبي نکوهش مي کنند تا راه نفوذ فکري رقيب را در افکار عمومي بين المللي ببندند و نقش خود را در ايجاد و تداوم وضعيت فلاکت بار و کشنده اي که بر دنيا حاکم است بپوشانند. در غياب يک قطب قدرتمند فکرساز در سطح جهاني که مرتبا ايده و استراتژي انقلاب کمونيستي را به مثابه تنها آلترناتيو واقعي در برابر دنياي امپرياليستي و مصائب ناگزيرش انتشار دهد، تصاوير و تحليل هاي مغشوش و گمراه کنندة رسانه هاي امپرياليستي مي تواند خريدار پيدا کند و به طرز تلقي عمومي تبديل شود.

واقعيت اينست که نيروهاي امپرياليستي و شريکان و کارگزاران شان در به اصطلاح «جبهة دمکراسي و تمدن» و نيروهاي مرتجع و متعصب بنيادگراي مذهبي در به اصطلاح «جبهة توحش و ترور» نقاط مشترک مهمي دارند. اول اينکه همگي آن ها عليرغم هر ادعايي که داشته باشند مي خواهند نظام طبقاتي حاکم بر دنيا را حفظ کنند. آن ها همگي دشمن انجام يک انقلاب اجتماعي ريشه اي و مردمي در سياست و اقتصاد و فرهنگ جامعة بشري اند. دوم اينکه همگي شان به هر وسيله مي کوشند اين دروغ را به ميلياردها انساني که از ستم و استثمار حاکم در رنجند بقبولانند که راهي جز انتخاب بين اين دو قطب پوسيده و منسوخ (امپرياليسم و دمکراسي خونين اش از يک سو و بنيادگراي مذهبي با جهل و تعصب خونين اش از سوي ديگر) وجود ندارد. يعني مردم دنيا مجبورند يا گوشت دم توپ منافع امپرياليست ها شوند و يا سرباز ارتش هاي انتحاري مرتجعاني نظير داعش و القاعده و… اين همان دروغي است که مشابهش را نظام ضدمردمي جمهوري اسلامي براي بيش از سه دهه به خورد مردم مي داد: «بايد بين ما و آمريکا يکي را انتخاب کنيد! آلترناتيو ديگري وجود ندارد!» اين در شرايطي است که تشديد ستم و استثمار، گسترش فقر و فلاکت و جهل، و محکم تر شدن بندهاي تبعيض طبقاتي و جنسيتي و ملي و مذهبي، گلوي دنيا را مي فشرد و اوضاع با فرياد يک تحول ريشه اي را طلب مي کند.

در اين شرايط، هيچ کاري زيان بارتر از پراکندن بذر ترس و توهم در صفوف مردم نيست. هيچ کاري خيانت بارتر از جبهه گيري در اين دعواي ارتجاعي در کنار يکي از اين دو نيروي پوسيده و منسوخ نيست. بايد ريشه هاي ضعف و از هم گسيختگي و بحران هاي گريز ناپذير نظام هاي طبقاتي حاکم بر هر کشور و نظام سرمايه داري امپرياليستي حاکم بر دنيا را از پس قدرت نمايي ها، کشورگشايي ها و عوامفريبي ها برملا کرد. بايد با صداي بلند به دنيا اعلام کرد که براي پايان دادن به رنج و آوارگي و عدم امنيتي که هر روز گروه هاي بزرگي از مردم را در کشورهاي مختلف به کام خود مي کشد نياز به پرچمي متفاوت است: پرچمي که سياست و اقتصاد و فرهنگي کاملا متفاوت از قطب هاي ضدمردمي موجود را پيش مي گذارد.

بايد با صداي بلند به مردمي که از وضع کنوني در رنجند و منافع اساسي شان در تضاد با نظام ستم و استثمار طبقاتي است اعلام کرد که براي حل مشکلات نه مي شود به خداي ناموجود آسماني توکل کرد و نه به خدايان زميني (از امپرياليست هاي غربي و رقيبان روسي و چيني شان گرفته تا جناح هاي مختلف جمهوري اسلامي يا گروه هاي کهنه انديش و خونريز مذهبي از قماش داعش). بايد توده هاي مردم را به ضرورت همبستگي انترناسيوناليستي با همسرنوشتان شان در همة کشورها آگاه کرد و با تکيه به تجارب گذشته و واقعيات جاري در اين دنياي در هم ادغام شده به همگان نشان داد که تنگ نظري هاي ناسيوناليستي و مرزکشي هاي مذهبي و ملي و نژادي چقدر پوچ و بي پايه و مسموم کننده است. هيچ راهي جز ساختن پُر تلاشِ يک آلترناتيو انقلابي با چشم باز، با اتکاء به نيروي خود، و حول رهبري يک نيروي پيشاهنگ کمونيست که راه مبارزة امروز را بر جمعبندي و سنتز علمي از تجارب و دستاوردهاي مثبت و منفي انقلاب ها و جنبش هاي کمونيستي قرن بيستم استوار کرده باشد وجود ندارد.

جمعه ۳۰ خرداد ۱۳۹۳

****************

منبع: وبسایت نشریه آتش

http://matlan-w.blogspot.nl/2014/06/blog-post_6991.html

استمالت از حکومت آخوندی یک هنر تمام عیار است

Alen Air

آلن ایر

آلن ایر، سخنگوی فارسی زبان وزارت خارجه آمریکا بمناسبت فوت مادر جواد ظریف در صفحه فیس بوک خود یادداشت تسلیتی نوشته که بی نظیر و حیرت آور است و استعداد بی پایان آلن ایر و مسئولان وزارت خارجه آمریکا در تملق گوئی از جنایتکاران حاکم بر کشورمان را به نمایش میگذارد. اگرچه همه دولت های پیشین آمریکا با حکومت ایران مماشات کرده اند اما دولت اوباما آنرا به یک هنر کامل و بالغ ارتقاء داده است.

*********

آلن ایر، سخنگوی فارسی زبان وزارت خارجه آمریکا بمناسبت فوت مادر جواد ظریف در صفحه فیس بوک خود یادداشت تسلیتی نوشته که بی نظیر و حیرت آور است . آلن ایر یادداشت خود را با «انا لله و انا الیه راجعون» شروع کرده و می نویسد:

«با کمال تأسف باخبر شدیم که سرکار خانم عفت کاشانی، مادر وزیر امور خارجه جناب آقای دکتر محمد جواد ظریف، به رحمت خدا رفت. این ضایعه بزرگ را به خانواده محترم ایشان تسلیت عرض می نماییم و از خداوند متعال برای ایشان طلب مغفرت کرده و برای خانواده محترمشان صبر جمیل مسئلت می نماییم.»

هموطنان عزیزی که با روحیات و رفتار وزارت خارجه آمریکا آشنائی نداشته باشند احتمالا تصور میکنند که آلن ایر به اسلام گرویده و بهمین دلیل نیز یادداشت خود را با آیه ای از قرآن شروع کرده و در پایان نیز از خداوند متعال برای آن مرحوم طلب مغفرت کرده است.

اما واقعیت این است که پس از روی کار آمدن باراک اوباما، دستگاه مماشات با حکومت آخوندی از زیرزمین وزارت خارجه آمریکا به طبقه همکف آمد و با استخدام یک دیپلمات کارکشته بنام جان لیمبرت، کاسه لیسی رژیم ایران، به جایگاه والای هنر هشتم ارتقاء پیدا کرد.

جان لیمبرت که ضمنا مشاور سازمان لابی نایاک به رهبری تریتا پارسی است، به زبان فارسی و اشعار حافظ و سعدی تسلط  کامل دارد و  به وزارت خارجه آمریکا قبولانده است  که از زبان شیرین فارسی میتوان برای دوست شدن با آخوندی های حاکم بر ایران استفاده کرد. وی در مقالات و کتاب خود میگوید که هنگام مذاکره با جمهوری اسلامی و در مسیر بدست آوردن دل حاکمان ایران، باید از ادبیات ویژه ای استفاده کرد که در آن هیچگونه توهین و بی ادبی به آنان مشاهده نشود.

بدین ترتیب، آلن ایر که با اشعار و حکایات ایرانی بخوبی آشناست، به استخدام این وزارت خانه درآمد تا همه هنر و ذوق خود را در این مسیر بکار گیرد.

سالها قبل، جک استراو، وزیر خارجه بریتانیا برای دوست شدن با آخوندها اسامی چهارده معصوم را از حفظ کرده بود و هر از گاهی نیز صلوات میفرستاد. بنظر میرسد که آلن ایر روی دست جک استراو بلند شده است و به گفته برخی از دوستان، شاید در مراسم یادبود مادر ظریف، زیارت اهل قبور را از حفظ بخواند.

27 دسامبر 2013

***********************

منبع: وبسایت فوروم ایرانیان

http://iraniansforum.com/index.php/aarticles/626-2013-12-27-18-46-58.html

آسمانخراشی که دولت آمریکا به آن مشکوک است

asmankharash_bonyad_pahlavi

دادگاه فدرال آمریکا بنیاد علوی را به مبادله مالی با دولت ایران و به‌ویژه بانک ملی متهم کرده است. فعالیت‌های مشکوک مالی در یک آسمان‌خراش ۳۶ طبقه انجام می‌شود که در محله ثروتمندنشین منهتن نیویورک قرار دارد.

دادگاه فدرال آمریکا مالکان آسمان‌خراش شماره ۶۵۰ در خیابان پنجم منهتن نیویورک را درباره اتهام مبادلات مالی ناقض تحریم‌های آمریکا با دولت ایران و به طور مشخص بانک ملی ایران مجرم شناخته است.

به گزارش آسوشیتدپرس دولت آمریکا در سال ۲۰۰۸ شکایتی را در این زمینه به دادگاه فدرال این کشور تسلیم کرده بود و حالا «کاترین فارست» قاضی این دادگاه اعلام کرده که مالک بخش اعظم سهام این آسمان‌خراش، یعنی بنیاد علوی، اطلاع داشته است که دو سهام‌دار کوچک‌تر این ساختمان، شرکت‌های صوری متعلق به بانک ملی ایران هستند.

بنا بر نظر قاضی دادگاه، شرکتی به نام «آسا» (ASSA) که سهامدار دیگر این ساختمان در کنار بنیاد علوی است، پوششی بوده برای مبادلات مالی با بانک ملی ایران. خانم فارست گفته است: «مدارک غیر قابل انکاری وجود دارد که نشان می‌دهد «آسا» توسط بانک ملی اداره و کنترل می‌شود و بانک ملی نیز در مالکیت دولت ایران است».

بنیاد علوی در دفاعیات خود خواسته بود تا هیأت منصفه دراین باره نظر دهد که آیا اعضای بنیاد علوی می‌دانسته‌اند که در فاصله سال‌های ۱۹۹۵ تا ۲۰۰۸ دو سهامدار دیگر این ساختمان وابسته به دولت ایران هستند؟ ارائه خدمات مالی به ایران از سال ۱۹۹۵ غیرقانونی اعلام شده است. اما خواسته بنیاد علوی از سوی قاضی رد شد.

قاضی دادگاه اظهار داشته که بسیاری از اعضای بنیاد علوی در خارج از ایران که مسلما در جریان تاسیس آسا به عنوان شرکتی وابسته به بانک ملی ایران در سال ۱۹۸۹ بوده‌اند، بعد از سال ۱۹۹۵ نیز به همکاری با بنیاد علوی ادامه داده‌اند.

به گفته قاضی فارست، مبنای دفاعیات اعضای بنیاد علوی بر یک «فراموشی جمعی» استوار بوده و به گفته او هیچ قاضی منطقی‌ای نمی‌تواند به چنین «فراموشی غیر عادی» باور داشته باشد.

اعضای بنیاد علوی در ایمیلی که درباره نظر قاضی ارسال کرده‌اند نوشته‌اند: «بنیاد برای محاکمه آماده بود و حالا مایوس شده از این که دادگاه قبل از هیأت منصفه نظر خود را اعلام کرده است». این حکم البته قابل تجدید نظر است.

ساختمانی که شاه خرید

ساختمان بنیاد علوی در سال ۱۹۷۰ میلادی (۱۳۴۹ خورشیدی) توسط محمدرضا شاه پهلوی، پادشاه وقت ایران خریداری شد و در اختیار بنیاد پهلوی قرار گرفت. این ساختمان پس از انقلاب اسلامی به بنیاد علوی واگذار شد که موسسه‌ای غیر انتفاعی در آمریکا بود و هدف از تاسیس آن «تبلیغ فرهنگ اسلامی و زبان، ادبیات و تمدن فارسی از طریق کمک‌های مالی خیریه و انسان‌دوستانه در قالب برنامه‌های آموزشی، مذهبی و فرهنگی» اعلام شد.

درآمد حاصل از اجاره این ساختمان در فاصله سال‌های ۱۹۹۹ تا ۲۰۰۷ که به ادعای دولت آمریکا به بانک ملی ایران داده شده، نزدیک به ۳۹ میلیون دلار بوده است.

17.09.2013
*********

منبع: وب سایت دویچه وله فارسی

http://www.dw.de/%D8%A2%D8%B3%D9%85%D8%A7%D9%86%D8%AE%D8%B1%D8%A7%D8%B4%DB%8C-%DA%A9%D9%87-%D8%AF%D9%88%D9%84%D8%AA-%D8%A2%D9%85%D8%B1%DB%8C%DA%A9%D8%A7-%D8%A8%D9%87-%D8%A2%D9%86-%D9%85%D8%B4%DA%A9%D9%88%DA%A9-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/a-17093265

تحریم‌های آمریکا علیه بخش انرژی و کشتی‌سازی ایران اجرایی شد

kakhe sefid
گزارش‌های منتشره حاکی است، تحریم‌های بخش‌ انرژی، کشتیرانی و کشتی‌سازی ایران که شش ماه پیش به امضای باراک اوباما، رییس جمهوری آمریکا، رسیده بود از روز دوشنبه دهم تیرماه اجرایی شد.

در این روز هم‌چنین تحریم‌های دیگری علیه ایران که واحد پول ملی و صنایع خودروسازی را هدف قرار می‌دهد به اجرا گذاشته می‌شود.

به نوشته روزنامه آمریکایی «وال استریت جورنال»، با اجرایی شدن تحریم‌های جدید، برای «تعداد فزاینده‌ای از معامله‌کنندگان بین‌المللی» این نگرانی به‌وجود خواهد آمد که ممکن است به خاطر نقض تحریم‌ها علیه ایران با خطر انزوا روبه‌رو شوند.

بنا بر متن قانون تحریمی جدید، افراد و نهادهایی که به هر فرد یا مؤسسه‌ای که قبلاً به خاطر ارتباط با ایران تحریم شده، کمک مادی کنند، خود شامل تحریم آمریکا خواهند شد.

وال‌استریت جورنال که در این باره با حقوقدان‌های مختلفی مصاحبه کرده خبر می‌دهد که در چارچوب تحریم‌های جدید علیه ایران، ایالات متحده علیه هر شرکت خارجی که در این زمینه در فهرست سیاه آمریکا قرار گیرد «اقداماتی تلافی‌جویانه» انجام خواهد داد.

به نوشته این روزنامه، این اقدامات باعث خواهد شد «تا دیگر هیچ‌کس با آن شرکت معامله‌ای نکند.»

باراک اوباما لایحه مربوط به این تحریم را روز ۱۳ دی ۹۱ امضا کرد و در آن زمان با اظهار نگرانی از امکان ارتباط بخش‌های «انرژی، کشتیرانی، کشتی‌سازی و بنادر» جمهوری اسلامی با فعالیت‌های مربوط به گسترش سلاح‌های هسته‌ای، تحریم‌های شدیدتری را علیه این حوزه‌ها اعمال کرد.

به گزارش روزنامه وال استریت جورنال، برپایه بسته تحریمی جدید ارسال «فلزهای گرانبها، گرافیت، آلومینیوم، فولاد، زغال‌سنگ متالورژی و نرم‌افزارهای صنعتی» به ایران نیز محدود می‌شود.

تحریم‌های تازه همچنین صدا و سیمای جمهوری اسلامی و رییس آن را به دلیل نقض حقوق بشر از طریق پخش «اعتراف‌های اجباری و دادگاه‌های نمایشی» در فهرست سیاه قرار می‌دهد.

رییس جمهوری آمریکا هم‌چنین حدود یک ماه پیش اقدام به امضای پیش‌نویس تحریم‌های دیگری علیه ایران کرده بود که این تحریم‌ها نیز از روز دوشنبه اجرایی می شوند.

بر پایه این بخش از تحریم‌ها، از این پس داد و ستد به «ریال» برای شهروندان و شرکت‌های آمریکایی غیرممکن است و موسسات مالی که خرید و فروش ریال را ممکن می‌کنند نیز تحریم می‌شوند. آن دسته از موسسات مالی یا شرکت‌هایی که دارایی زیادی به ریال دارند نیز در تحریم‌های جدید قرار می‌گیرند.

در تحریم‌های تازه فروش، تهیه و ارسال قطعات خودرو و خدماتی که به خودروسازی ایران ارتباط پیدا می‌کند نیز ممنوع شده است. کسانی که دانسته بخش قابل توجهی از این قطعات یا خدمات را در اختیار ایران قرار دهند با مجازات روبه‌رو خواهند شد.

تحریم جدید هم‌چنین هر شرکت یا شخصی که در حمل و نقل و بازاریابی فرآورده‌های پتروشیمی ایران فعال باشد را مورد تحریم قرار خواهد داد.

ایالات متحده و هم‌پیمانانش می‌کوشند تا از طریق تشدید تحریم‌ها، جمهوری اسلامی ایران را وادار به توقف غنی‌سازی اورانیوم با خلوص بالا کنند. مقامات ایرانی نگرانی قدرت‌های غربی از احتمال استفاده از اورانیوم غنی‌شده را در امور نظامی بی‌پایه می‌دانند.

۱۳۹۲/۰۴/۱۰
*********

منبع: وب سایت رادیو فردا

http://www.radiofarda.com/content/f12_new_sanctions_against_iran_take_effect/25032724.html

شهاب نجومی: پشت صحنۀ آرگو

Argo

پشت صحنۀ آرگو

شهاب نجومی

بعد از نمایش فیلم «آرگو» ساخته بن افلک موضوع اشغال سفارت آمریکا در تهران در سال 1358 دوباره رو آمده است. انتخاب این فیلم به عنوان بهترین فیلم سال در رقابت «گلدن گلوب» سر و صدای بیشتری در این مورد به راه‌ انداخته است. داستان به چگونگی فرار 6 کارمند سفارت آمریکا از ایران در پاییز 1358 مربوط می‌شود. طرحی که توسط سازمان سیا و تحت پوشش اعزام یک گروه فیلمساز کانادایی به ایران با موفقیت به اجراء در آمد. حالا بعد از گذشت 33 سال «آرگو» روایت خود را از آن ماجرای قدیمی ارائه می‌کند. مخاطبان اصلی فیلم، اهالی آمریکا هستند که خیلی‌شان شناخت صحیحی از اهداف و عملکرد جهانی حاکمان‌شان ندارند. تاریخ را همان می‌دانند که امپریالیست‌ها به روی کاغذ می‌آورند. تاریخی عظمت طلبانه، توجیه گر و سراسر تحریف. ولی «آرگو» در بیرون از مرزهای آمریکا هم برای خود مخاطبانی پیدا می‌کند. جوانانی که امروز «آرگو» را در ایران دست به دست می‌کنند و شناخت مستقیمی از وقایع سال 58 ندارند به این فیلم به عنوان تاریخ می‌نگرند. تحریف‌های «آرگو» می‌تواند جایگزین یک تحریف دیگر یعنی تاریخ به روایت جمهوری اسلامی شود.

کدام واقعیات تاریخی در «آرگو» تحریف شده است؟

از همان روز اول سرنگونی شاه بحران در درون حکومت خمینی و متحدانش نطفه می‌بست. فشار انقلابی و خواسته‌های مردم از پایین و تضاد منافع نیروهای مختلف درون حاکمیت از بالا، مانع تثبیت و استحکام رژیم نوبنیاد اسلامی می‌شد. در بیرون حکومت، نیروهای کمونیست و انقلابی و آزادی خواه تلاش می‌کردند با استفاده از سست شدن بندهای استبداد، افکار و برنامه‌های خود را تبلیغ کنند. تلاش می‌کردند علیه هر گام ضد مردمی حاکمان جدید اعتراضات مردمی را سازمان دهند. تلاش می‌کردند وعده‌های عوامفریبانه واپس گرایان و همدستان ملی ـ مذهبی آنان در حکومت را افشاء کنند. تاکید بر مواضع ضدامپریالیستی، یک خصیصه مهم جنبش کمونیستی و انقلابی ایران بود.

در مقابل، هیئت حاکمه اسلامی بنیان کارش را بر سازش‌های پنهان و آشکار با سرمایه‌داری جهانی گذاشته بود. شخص خمینی در پاریس به آمریکا و غرب تضمین داد که با رفتن شاه خللی در صادرات نفت ایران به بازارهای جهانی به وجود نخواهد آمد. تضمین داد که نخواهد گذاشت کمونیست‌ها از خلاء ایجاد شده در نتیجۀ سقوط شاه استفاده کنند و انقلاب را علیه کل نظام سرمایه‌داری و سلطۀ همه جانبۀ امپریالیسم عمق بخشند. تضمین داد که نخواهد گذاشت شعله‌های انقلاب آن چنان بالا بگیرد که اهرم اساسی کنترل اوضاع یعنی ارتش دچار فروپاشی شود. غربی ها نگران منافع اساسی خود در منطقه بودند. این احتمال را می‌دادند که دولت سرمایه‌داری شوروی که رقیب جهانی غرب محسوب می‌شد در نتیجۀ سقوط رژیم آمریکایی شاه تقویت شود. بنابراین تصمیم گرفتند با خمینی و متحدانش بسازند و مانع به قدرت رسیدن‌شان نشوند. تصمیمات کنفرانس گوادولوپ در این راستا گرفته شد. ژنرال هایزر آمریکایی در همین چارچوب در زمستان 57 به ایران آمد تا در مشاوره با نزدیکان و نمایندگان خمینی (مشخصا آیت الله بهشتی) چگونگی انتقال قدرت را به نحوی سامان بدهد که کمترین لطمه و ضربه به ارتش وارد بیاید. انتخاب خمینی به عنوان مرد سال از سوی مجلۀ آمریکایی تایم خبر از یک جو سازی سیاسی مثبت به نفع واپس گرایان اسلامی در ایران می‌داد.

هنوز چهار روز از قیام مسلحانۀ بهمن 57 نگذشته بود که جمعی از فدائیان خلق به قصد اشغال سفارت آمریکا وارد حیاط ساختمان شدند. به دنبال تقاضای کمک مقامات سفارت از جمهوری اسلامی فورا افراد مسلح «کمیته‌های انقلاب اسلامی» به محل اعزام شدند. مبارزان را دستگیر و از محل بیرون بردند. خمینی هر روز پیام‌های معناداری در دفاع از سرمایه صادر می‌کرد؛ به بهانه‌های مختلف به کمونیسم حمله می‌برد و به کمونیست‌ها بهتان می‌زد؛ حق مالکیت خصوصی را بر اساس مبانی اسلام تقدیس می‌کرد؛ آگاهانه تلاش می‌کرد واژه امپریالیسم را از فرهنگ مبارزاتی مردم پاک کند. او واژه‌های کهنه و نامشخصی مثل استکبار، مستضعف، طاغوت و… را بر سر زبان‌ها می‌انداخت تا اصطلاحات علمی و فرهنگ کمونیستی را کمرنگ کند.

اما از همان ابتدا تضاد بین منافع داخلی و منطقه‌ای طبقۀ حاکمۀ اسلامی که یک باره خود را به جایگاه بورژوازی بزرگ دولتی ایران برکشیده بود با منافع جهانی امپریالیسم آمریکا جوانه زد. سقوط شاه که سگ وفادار آمریکا به حساب می‌آمد نگرانی را در بین بقیه نوکران امپریالیسم دامن زده بود. از طرف دیگر به نظر نمی‌آمد که حکومت جدید ایران بتواند از ادامۀ بحران انقلابی در کشور جلوگیری کند. کردستان، ترکمن صحرا و خوزستان شاهد مبارزات انقلابی و شکل گیری نیروهای مسلح مردمی بود. این به ویژه در کردستان به چشم می‌آمد که نیروهای کمونیست و انقلابی در آنجا نفوذ زیادی در بین مردم داشتند. آمریکا ناگزیر بود سیاست‌های ترمیمی جدیدی را برای نفوذ و سلطه بر ایران و تامین موقعیت برترش در منطقه طراحی کند.

پاییز 1358 شاه تبعیدی که با بیماری سرطان دست و پنجه نرم می‌کرد خوش خیالانه از آمریکا تقاضا کرد که برای ادامۀ درمان به آن کشور سفر کند. دولت آمریکا بر سر دوراهی قرار گرفت که مهرۀ قدیمی خود را به پاس خدمات بیست و چند ساله‌اش بپذیرد و رابطه‌اش با جمهوری اسلامی را تیره کند و یا به شاه جواب رد بدهد. انتشار خبر احتمال سفر شاه به آمریکا بهانه‌ای شد در دست بخشی از رژیم اسلامی تا از احساسات انقلابی مردم علیه رژیم گذشته و آمریکا سوء استفاده کنند و فضای سیاسی را به سود خود برگردانند. در این میان گروهی «ناشناخته و تازه کار» از میان دانشجویان حزب اللهی موسوم به «پیرو خط امام» نقشۀ اشغال سفارت آمریکا را ریختند. هدف‌، تحکیم موقعیت و تثبیت جمهوری اسلامی بود. می‌خواستند اعتراضات رو به رشد کارگران و زحمتکشان شهر و روستا و ملیت‌های ستمدیده را تحت الشعاع قرار دهند. می‌خواستند راه نفوذ نیروهای کمونیست و انقلابیون ضدامپریالیست را در بین مردم ببندند. هم زمان می‌خواستند نیروهای لیبرال اسلامی متحد اما رقیب خود در حاکمیت را هم تضعیف کنند. تحلیل‌شان این بود که دیگر زمان استفاده از «دولت موقت بازرگان» و ائتلاف با نهضت آزادی سر آمده و سودی را که می‌خواستند از آن‌ها برده‌اند . دانشجویان پیرو خط امام سفارت آمریکا را اشغال و اعضای ریز و درشت سفارت را گروگان گرفتند. خمینی اشغال سفارت را به پرچم تبلیغات عوامفریبانۀ سیاسی و ایدئولوژیک خود تبدیل کرد. «وحدت ملی» جدیدی را شکل داد. بسیاری از کمونیست‌ها و مبارزان ضدامپریالیست را گیج و آچمز کرد.

در بیرون از مرزها اما شاه درمانده و محتضر پا در هوا ماند. آمریکا از صدور ویزا برای او خودداری کرد. حالا دیگر واشینگتن باید رویکرد جدی تری نسبت به تماس‌ها و روابطش با جمهوری اسلامی اتخاذ می‌کرد. باید خمینی و همدستانش را در معادلات منطقه‌ای و بین المللی بیشتر به حساب می‌آورد. اشغال سفارت آمریکا و گروگان گیری در تهران البته یک تحقیر بین المللی برای آمریکا به حساب می‌آمد. بنابراین مقامات آمریکایی باید اقداماتی تلافی جویانه را برای حفظ اقتدار جهانی‌شان سازمان می‌دادند. هم زمان باید باب مذاکره با خمینی را از کانال‌های غیر مستقیم و پنهانی می‌گشودند.

در ماجرای اشغال سفارت آمریکا هیچیک از طرفین دعوا نه محق بودند و نه مظلوم. هر دو طرف اهدافی ضدمردمی را دنبال می‌کردند. هر دو طرف از واقعۀ اشغال سفارت برای تامین منافع ضدمردمی و ستمگرانۀ داخلی و بین المللی خود استفاده کردند. هر دو طرف، فضای عوامفریبانه‌ای را حول شعار علیه «دشمن خارجی» و ضرورت «وحدت ملی» شکل دادند و از این آب گل آلود ماهی گرفتند. این همان واقعیتی است که «آرگو» سعی در پوشاندنش دارد.

این فیلم را نزدیکان به کاخ سفید و دولت اوباما تولید کرده‌اند. آن هم در دوره‌ای که به نظر می‌رسد سیاست روز آمریکا نه تغییر رژیم اسلامی بلکه تغییر برخی سیاست‌ها و رفتار حاکمان تهران است. پیام «آرگو» به مردم آمریکا اینست که «ایرانی ها» را فقط با زبان زور و تهدید و با دوز و کلک و عملیات پنهانی می‌توان سر عقل آورد و به راه راست هدایت کرد. شگردی که سازندگان فیلم برای موجه جلوه دادن این سیاست به کار برده‌اند به شکلی مورد توافق جمهوری اسلامی هم هست: «آرگو» اکثریت مردم ایران را هم جنس و همراه حاکمان مرتجع وانمود می‌کند. با این کار، رنج و فشاری که سیاست تحریم اقتصادی برای توده‌های مردم به همراه دارد در نگاه مخاطبان آمریکایی فیلم موجه جلوه می‌کند. پیام دیگر «آرگو» اینست که مردم ایران یا هر نقطه دیگر دنیا چاره‌ای جز انتخاب از بین جاسوسان وتجاوزگران آمریکایی یا باقی ماندن در زنجیر حاکمان مرتجع و ستمگر خود ندارند. ارائۀ این تصویر «دو قطبی» و «ناگزیر» و حذف گرایش مستقل، انقلابی، ضد ارتجاعی و ضد امپریالیستی از معادلات، شگرد این روزهای دستگاه تبلیغی دولت آمریکا است.
*********
منبع: وب سایت نشریه آتش
http://matlan-w.blogspot.se/2013/01/blog-post_5230.html

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: