دکترعبدالستار دوشوکی: روشنفکر ایرانی به روایت مسعود بهنود؟

Abdolsattar Doshoki

روشنفکر ایرانی به روایت مسعود بهنود؟

دکترعبدالستار دوشوکی

مگوی آن سخن کاندر آن سود نیست
کـز آن آتـشـت بـهـره جـز دود نیست (فردوسی)

قرار بر این گذاشته بودم تا مدتی به «مرخصی سیاسی» بروم و از تحلیل و نوشتار و گفتار پرهیز کنم. اما سخنان اخیر آقای مسعود بهنود که ادعای ٥٠ سال تجربه روزنامه نگاری دارد و مجری یکی از برنامه های تلویزیون بی بی سی فارسی نیز است مرا برآن داشت تا معنی روشنفکر ایرانی را به سبک و سیاق وی مورد تجزیه و تحلیل موجز قرار بدهم. وی در مصاحبه با مجری یکی از برنامه های صدای آمریکا بنام برنامه پولتیک مدعی شده است «روشنفکر ایرانی فقط می تواند شیعه باشد زیرا روشنفکر ایرانی بدون فرهنگ شیعه معنی ندارد، به دلیل آنکه شیعه گری در خون ایرانیان است و روشنفکری که شیعه نباشد، نمی تواند «روشنفکر ایرانی قلمداد شود. کما اینکه به زعم ایشان روشنفکرانی نظیر عباس هویدا و امثالهم (نظیر احمد کسروی) «روشنفکر ایرانی» نیستند بلکه «روشنفکر بیگانه» هستند. ایشان در همان مصاحبه گله می کنند که چرا رسانه ها (مثلا بی بی سی و صدای آمریکا) جولانگاه فعالان سیاسی اپوزیسیون شده اند. در حالیکه به گفته ایشان، این رسانه ها باید جایگاه وزین روزنامه نگاران با تجربه ای مثل او باشند و سیاسیون باید در احزاب سیاسی فعالیت کنند و نه اینکه در رسانه هایی مانند بی بی سی و صدای آمریکا و غیره ظاهر شوند.

وقتی مسعود بهنود این سخنان تبعیض آمیز و به نوعی «نژادگرایانه» را به زبان آورد، مجری برنامه او را به چالش کشید و به او فرصت داد تا سخنان خود را تصحیح کند. اما بهنود مجددا بر مواضع خود مبنی بر اینکه شیعه گری در خون ایرانی است و روشنفکر باید «شیعه باشد» تاکید کرد و نمک تلخ تبعیض افزونتری بر زخم های بیش از ٢٥ میلیون ایرانی غیر شیعه پاشید. شاید برای بسیاری این شیوه نگرش و رفتار تبعیضگرایانه از جانب یک روزنامه نگار با سابقه و شناخته شده «ایرانی» باعث تعجب باشد. اما برای من ء «غیر روشنفکر» ء «غیر شیعه» ء «غیر فارس زبان» ء «غیر مرکز نشین»، و «غیر اصلاح طلب» باعث تعجب و حتی اعتراض نیست. زیرا ما در آن مملکت غم زده ولایت فقیه با اینگونه ادبیات وتبعیض های مذهبی و «روشنفکری» عادت کرده ایم. در نتیجه بنده نه تنها گله ای از مسعود بهنود (که او را در لندن دیده ام و با احترام می شناسم) ندارم، بلکه متشکر و خوشحالم از اینکه ایشان این حقیقت پنهان را عریان کردند تا مناسبتی باشد برای بررسی مجدد پاسمان این زخم همیشگی و دیرینه.

مدتی پیش با یکی از مجریان یک رسانه معتبر و شناخته شده برونمرزی صحبتی داشتم. ابراز تمایل نمودم تا در مورد مذاکرات هسته ای بعنوان یک «صاحبنظر» (تحلیلگر) شرکت کنم. با هزار و یک تعجب پرسید: «مگه شما بلوچ نیستید؟ جواب دادم آری ! وی با لحنی کوچک انگارانه ادامه داد: «مسئله هسته ای یک مسئله ملی است و نه یک موضوع محلی». من هم گفتم: ببخشید «اشتباه کردم». و این داستان زندگی ما در مملکتی است که باید به آن افتخار کنیم. در نتیجه افشای راز آقای بهنود بمثابه تعزيه گردان ِ حقیقت تلخ نابرابری مذهبی در ایران، مطلب جدید و شوک آوری نیست، بلکه اعترافی است به تلخی نگاه تبعیض آمیز که در ضمیر ناخودآگاه «ایرانی فارس زبان ء شعیه ء مذهب طرفدار اصلاحات در نظام جمهوری اسلامی» همواره نهفته بوده و هرازگاهی همانند نیشتر جدایی و تحقیر بر زخم کهنه تبعیض و نکوهیدنی مذهبی فرود می آید. با این اوصاف شاید بتوان گفت آقای بهنود اصلاح طلب حکومتی که در رسانه های «بیگانه» کار و مصاحبه می کند، هم طبال يزيد است و هم علمدار حسين.

این مصاحبه و سخنان دردآور یکی از همکاران تلویزیون بی بی سی فارسی با یکی از مجریان صدای آمریکا از این منظر حائز اهمیت است که مدیران هیچکدام از این رسانه ها به احتمال زیاد این اجازه را به «ایرانیان غیر شیعه» نخواهند داد تا سخنان تبعیض آمیز مسعود بهنود را به چالش بکشند. این در حالی است که وی تفکرات «شوونیستی» و تبعیض آمیز خود را در رسانه های فارسی زبان بریتانیایی و آمریکایی تکرار می کند، بدون آنکه این رسانه های به اقلیت های مذهبی و قومی ایران اجازه «حق دفاع» از خود و ابراز عقیده بدهند. بر طبق قوانین بریتانیا ابراز اینگونه عقاید «نژادگرایانه» مبتنی بر تبعیض مذهبی جرم محسوب می شود. اما آقای بهنود با زیرکی خاص خودش این مطالب را با مجری صدای آمریکا در میان گذاشته و نه با بی بی سی فارسی در انگلیس، که طبیعتا تبعات قانونی خود را به دنبال می داشت. در نتیجه دست ما کوتاه و خرما بر نخیل!

این شیوه بیان و طرز نگرش انحصارطلبانه مسعود بهنود که به گفته خودش سالها بعنوان خبرنگار همراه عباس هویدا در رژیم گذشته به کشورهای مختلف سفر می کرده و بعد از انقلاب طرفدار حداقل طیف بخصوصی از نظام جمهوری اسلامی بوده و اینک با رادیو و تلویزیونهای بریتانیایی و آمریکایی همکاری دارد، بیانگر شیوه تفکر غالب بر برخی از این رسانه ها است که نه تنها «روشنفکر» بلکه «تحلیلگر» ایرانی را مقید به پیش شرط چهارگانه «شیعه بودن»، «فارس زبان بودن»، مرکزگرا بودن»، و «اصلاح طلب حکومتی بودن» می دانند؛ و در تفاسیر و برنامه های خود از «حضور مبارک الزامی» آنها استفاده می کنند. بنده علیرغم احترامی که به مدیران بی بی سی فارسی، رادیو فردا و صدای آمریکا قائلم و آنها را با احترام می شناسم و آنها نیز هرازگاهی لطف کرده و بنده را دعوت می کنند، اما خودسانسوری در به ترسیم کشیدن این انتقادات بر حق و موجه را نه شایسته خود و نه در خور حرفه ای آنها می دانم. زیرا صدف زان سبب گشت گوهر فروش، که از پای تا سر همه گشت گوش.

برخلاف نظر آقای مسعود بهنود هیچکدام از افتخارات گذشته ایران شیعه نبودند. تشیع در ایران چهارصد سال پیش و آن هم با زور سرنیزه توسط صفویان بنا نهاده شد. در نتیجه اکثریت مفاخر تاریخ ایران همانند فردوسی، حافظ، عمر خیام، سعدی، مولانا، باباطاهرعریان، ابوعلی سینا، جامی، خاقانی، صائب تبریزی، سنایی، غزنوی، وحشی بافقی، خواجه نظام‌الملک طوسی، عطار نیشابوری، رودکی؛ زکریای رازی، خواجه نصیرالدین طوسی، ابوریحان بیرونی، ناصر خسرو، ابوالفضل بیهقی، نظامی گنجوی، انوری، خواجوی کرمانی، و غیره که همگی سـُـنی مذهب بودند، جزو «روشنفکر» و یا افتخارات ایران محسوب نمی شوند، چون در رگ های آنها خون شیعه صفوی جریان نداشت. اینگونه سخنان نه تنها اجحاف به تاریخ ایران بلکه ظلم به میلیونها ایرانی است که روشنفکری را در عبای شیعه گری جستجو نمی کنند. آیا خود آقای بهنود و یا کارفرمایان و گمارنده گان رسانه ای وی این حقیقت را درک نمی کنند که انکار دیگران از طریق سخنان خودشکوفایانه برای بسیاری از ایرانیان آزادیخواه غیر شیعه و غیر مذهبی از جمله سـُـنی ها، زرتشتی ها، بهایی ها، ارمنی ها، آشوری ها، یارسانی ها، یهودی ها، سکولارها و غیره توهین آمیز می باشد؟

22 نوامبر 2014

***********

منبع: وبسایت العربیه فارسی

http://farsi.alarabiya.net/fa/views/2014/11/22/%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF%D8%9F-.html

حسن داعی: ماه عسلی که زود به پایان رسید

banafsh-hamiyan_rouhani

ماه عسلی که زود به پایان رسید

حسن داعی

 توهین و حمله به دختران موسوی و توقیف روزنامه بهار، توهمات بدنه اجتماعی اصلاح طلبان درمورد روحانی را از بین برد. رسانه ها و فضای مجازی، بازتابی از یأس، بلاتکلیفی و خشم این طیف نسبت به بی خاصیتی روحانی است. ترکیدن حباب بنفش پس از دو ماه نشان میدهد که نظام اصلاح پذیر نیست، رئیس جمهور تدارکاتچی است و نمایشات انتخاباتی فقط برای فریب مردم و جامعه بین المللی ساخته و پرداخته شده اند

 ———–

 پیروزی حسن روحانی در نمایش انتخابات ریاست جمهوری، به تمام و کمال مورد استفاده رژیم ایران قرار گرفت تا آنرا نشانی از مشروعیت نظام، همراهی مردم با حاکمیت و آشتی آنان با صندوق های رأی معرفی کند. به گفته روحانی «انتخابات تمام شبهات، سؤالات و بگومگوها را نه درباره انتخابات بلکه در خصوص مشروعیت نظام پاسخ داد و در واقع آب زلالی بود که آئینه جمهوری اسلامی را که گردو غباری بر آن فرو نشسته بود، شفاف و پاکیزه کرد.»

 اما بنظر میرسد که ماه عسل دولت تدبیر و امید و مفت خوری ولی فقیه از نمایش انتخابات خیلی زودتر از آنچه تصور میشد رو به پایان است و آثار شکست زودرس روحانی را میتوان بیش از هرچیز در میان اصلاح طلبان حکومتی  مشاهده کرد که بیش از دیگران دچار یأس و سرخوردگی شده اند.

 اصلاح طلبان حکومتی که در انتخابات به هیزم کشان اصلی این نمایش تبدیل شده و بطور دربست به حمایت از روحانی برخاسته بودند، خود را در پیروزی وی سهیم دانسته و در خارج از کشور، به بلندگوهای دفاع از مشروعیت نظام و «محبوبیت رئیس جمهور منتخب» تبدیل شدند. از اینرو، بطور طبیعی تصور میکردند که دولت تدبیر و امید در اولین گام، به دلجوئی از این جماعت برخاسته، ورود تبعیدیان اصلاح طلب به کشور را میسر سازد، زندانیان آنها را آزاد کند و برای پایان دادن به حصر رهبران جنبش سبز اقدام کند.

 از همان هفته های اول معلوم شد که آزادی زندانیان اصلاح طلب در دستور کار نیست و اضافه برآن، مسئولین قوه قضائیه به اصلاح طلبان تبعیدی اعلام کردند که در صورت بازگشت به ایران، بجای فرش قرمز، با اوین و بازجوئی روبرو خواهند شد. با بروز اولین آثار یأس در میان اصلاح طلبان، مصطفی تاجزاده پا به میدان گذاشت تا بی عملی روحانی را رفع و رجوع کند. وی در بیانیه ای  تحت عنوان «صبوری کنیم، آزادی زندانیان سیاسی در اختیار آقای روحانی نیست» نوشت:

 «من خوش بین و امیدوار هستم که رهبری این بعد از پیام ملت را هم با ذکاوت خود دریافته باشد و به دکتر روحانی کمک کند تا وعده های انتخاباتی خود را به ویژه در زمینه تأمین حقوق و آزادی های اساسی شهروندان محقق کند. در عین حال دوراندیشی حکم می کند که ما خود را برای بدترین شرایط آماده کنیم. چرا که این ها برای این که ثابت کنند چیزی تغییر نکرده است ممکن است نه تنها زندانیان سیاسی را آزاد نکنند بلکه شرایط را برای آن ها سخت تر هم بکنند. به نظر من نباید کسی در این زمینه از آقای روحانی توقع ویژه ای داشته باشد چرا که کار به دست او نیست. زندانیان سیاسی و خانواده های محترمشان نیز باید هم چون گذشته با صبوری و متانت این مرحله را نیز پشت سر بگذارند ومتناسب با رفتار حاکمیت عمل نمایند.»

 بعد، نوبت به انتخاب وزرای کابینه رسید. انتصاب جلاد اوین و مسئول کشتار هزاران زندانی، مصطفی پور محمدی بعنوان وزیر دادگستری و حذف کاندیداهائی که ولی فقیه با وزیر شدن آنها مخالف بود، نشان داد که روحانی مثل خلف خود خاتمی تدارکاتچی بیش نیست و در بسیاری از موارد با خامنه ای نیز همراه و هم رأی است.

 افزایش بی سابقه اعدام، سرکوب زنان، تصویب قانون ازدواج با فرزند خوانده و ادامه سیاست های سرکوبگرانه در سراسر کشور نشان دیگری بود که نظام تغییر مسیر نداده و درب به همان پاشنه سابق می چرخد. با انتشار گزارش احمد شهید در باره نقض حقوق بشر در ایران، مرضیه افخم، سخنگوی وزارت خارجه زودتر از همه به میدان آمد و با حمله به گزارشگر سازمان ملل، نشان داد که دولت تدبیر و امید در کجا ایستاده است. افخم در اظهارات خود گفت: «گزارش احمد شهید فاقد وجاهت قانونی است/ گزارشگر را به رسمیت نمی‌شناسیم. ایران نسبت‌های گزارشگر ویژه حقوق بشر را توهین به ملت بزرگ ایران دانسته و آن را به رسمیت نمی‌شناسد.»

 بعد روزنامه بهار بخاطر مقاله ای که گویا به مذاق برخی از حوزه نشینان قم خوش نیامده بود، بدستور هیئیت نظارت بر مطبوعات توقیف شد و جنتی وزیر ارشاد به دفاع از این توقیف پرداخت و در مصاحبه با خبرنگاران، پرونده قطور روزنامه بهار در توهین به مقدسات مذهبی را یادآوری کرد.

 و در پایان، نوبت به فرزندان میرحسین موسوی و زهرا رهنورد رسید که هفته گذشته مورد ضرب و شتم و توهین قرار گرفتند. درحالیکه این واقعه از نظر اصلاح طلبان فاجعه ای ملی و توهین به ملت شریف ایران معرفی می شد و انتظار حرکتی از دولت روحانی در این زمینه را داشتند، پورمحمدی وزیر دادگستری در حاشیه جلسه هیئت دولت اظهار داشت: «این موارد بیشتر ماجراجویی و جوسازی رسانه‌ای بوده است. تفتیش امری عادی است و در جمهوری اسلامی ایران نیز مانند سایر کشورهاست این امر انجام می شود.»

 بنظر میرسد که این واقعه، نقطه عطفی است که هواداران اصلاح طلبی حکومتی در این نظام را از خواب و رویا بیدار کرده باشد و نشانه های آنرا میتوان در عکس العمل های علنی و خشم آلود رهبران اصلاح طلب به بی عملی روحانی مشاهده کرد.

 عبدالله نوری در دیدار با خانواده کروبی  گفت: «آقای روحانی و دولت محترم فراموش نکنند که پایگاه رأی و بدنه ی اجتماعی حامی شان اغلب کسانی بودند که از بی قانونی و تضییع حقوق شهروندی و تنگ نظری ها به ستوه آمدند و با امید رهایی از این وضعیت راهی متفاوت را برگزیدند. معتقد هستم یکی از خواست های اکثریت مردم در انتخابات اخیر ریاست جمهوری، تغییر فضای امنیتی و احیای حقوق شهروندی و مدنی تک تک شهروندان از دولت تدبیر و امید بوده و هست.»

 شورای هماهنگی راه سبز نیز که معلوم نبود در دو سه سال گذشته کجا رفته بود به میدان آمد و در  بیانیه ای  خطاب به روحانی گفت: «اینک انتظار از جناب آقای روحانی این است که ضمن محکوم کردن قاطع این رخداد زشت که در دوره تصدی رسمی ایشان واقع شده و دلجویی از دختران میرحسین و رهنورد، برنامه‌های خود برای استقرار حکومت قانون و رفع این غده را شفاف با مردم مطرح کند و نشان دهد که به وعده‌های انتخاباتی خود وفادار است.»

 دلسردی اصلاح طلبان از روحانی و رشد انتقادات از وی به حدی بود که سجاد سالک در  مقاله ای نوشت:

 «نیازی نیست خیلی گوش تیز کنیم تا صدای نارضایتی برخی حامیان دولت روحانی را بشنویم. این روزها در محافل و جمع‌های دوستانه پچ‌پچ‌های درگوشی و گلایه‌های جدی از برخی رفتارها، بی‌تفاوتی‌ها، انتصاب‌ها و بی‌توجهی‌های دولت جدید شنیده می‌شود. اصلا خیلی لازم نیست راه دوری برویم. در همین فیس بوک هم (که تبدیل به نبض جامعه مدنی شده) می‌بینیم که حامیان پرشور دولت گاهی اوقات دچار سرخوردگی شده و زمزمه نارضایتی سر می‌دهند.

 به هرحال به صورت طبیعی شهروندان تحول‌خواه، دانشجویان و حامیان راسخ روحانی تا مدت زمانی به دیده تساهل با اتفاقات برخورد کرده و اجازه می‌دهند دولت کارش را به سلیقه خودش پیش ببرد اما از یک نقطه‌یی به بعد کاسه صبر لبریز شده و ممکن است حمایت و پشتیبانی جای خود را به اعتراض و گلایه دهد. این زمزمه‌های پنهانی که هر روز از گوشه و کنار بیشتر شنیده می‌شود احتمالا تا چند وقت دیگر عمومی‌تر بیان شده و سمت و سوی شدیدتری پیدا کند. بی‌تفاوتی به خواست‌ها و انتظارات بنفش پوشان حامی روحانی فاصله‌یی ایجاد می‌کند که در ادامه راه، تبعات ناگواری برای دولت تدبیر و امید خواهد داشت. در نتیجه دولتمردان با همه تلاشی که در پیگیری خط اعتدالی نشان می‌دهد یک جایی باید قاطعانه به حامیان خود پیام دهند: صدایتان را شنیدیم، در کنار شما هستیم و به عهد خود پایبندیم.»

 دلسردی اصلاح طلبان و ترکیدن زود هنگام بادکنک توهمات در باره روحانی، یک بار دیگر این حقیقت را در معرض دید همگان قرار میدهد که این نظام ولایت فقیه اصلاح پذیر نیست و نمایشات انتخاباتی تنها و تنها برای فریب مردم و جامعه بین المللی طراحی شده اند و بازنده اصلی آن نیز مردم تحت ظلم و ستم میهن مان هستند.

 اگر برای ترکیدن حباب توهمات نسبت به محمد خاتمی چند سال زمان لازم بود، اکنون، با بحران های بی سابقه ای که نظام با آن روبروست، و ناتوانی ولی فقیه در کمترین مانور برای آزاد سازی فضای اجتماعی و سیاسی، فقط چند ماه کافی بود تا دکان فریب روحانی کساد شود.

30 اکتبر 2013

 ************************

منبع: وب سایت فوروم ایرانیان

http://iraniansforum.com/index.php/aarticles/603-2013-10-30-13-41-31.html

اصلاح طلبان حکومتی، منابع مالی تان را روشن کنید

ganji-haghighat
سایت بی بی سی مقاله ای تحت عنوان «چرا جمهوری اسلامی را نباید برانداخت» منتشر کرده که نویسنده آن، شخصی است بنام محسن جلالی که بعنوان پژوهشگر «موسسۀ خشونت پرهیزی برای دموکراسی» در بوستون آمریکا معرفی شده است. برای اطلاع آندسته از هموطنان که نام پرطمطراق این موسسه را برای اولین بار می شنوند یادآور میشویم که رئیس آن، فاطمه حقیقت جو نماینده سابق اصلاح طلب مجلس رژیم آخوندی و همسر ایشان محمد تهوری میباشند و با بودجه محافل آمریکائی طرفدار مماشات این موسسه را اداره میکنند. جلالی نیز کارمند و حقوق بگیر این موسسه است. مقالات قبلی جلالی در بی بی سی نیز در همین راستا، یعنی عدم تحریم انتخابات، قبول اصلاح طلبی در نظام ولایت فقیه و از اینگونه مقولات رژیم پسند بوده اند.

 مدتهاست که چاپ اینگونه مقالات از طرف اصلاح طلبان حکومتی و همچنین، کمک رسانی بی بی سی و رسانه های مشابه برای جاانداختن این اندرزهای برادرانه، باعث شگفتی هیچ کس نیست. اما یادآوری یک نکته ضروری است.

چند سال پیش در اوج جنبش مردمی که صدها هزار نفر از هموطنان در خیابانهای تهران فریاد مرگ بر دیکتاتور سر میدادند، اکبر گنجی با مقالات و مصاحبه های متعدد، به هموطنان هشدار میداد که سقوط رژیم بسیار مضر است و باید دعا کرد که رژیم ولایت فقیه سقوط نکند. وی در سایت رادیو فردا نوشت: :«به سود ما نيست امروز رژيم جمهوری اسلامی سرنگون شود

وجه مشترک گنجی، حقیقت جو و بسیاری دیگر از اصلاح طلبان که به خارج آمده و با تمام قوا در جهت ممانعت از شکل گیری آلترناتیوهای دموکراتیک و ساختار شکن تلاش میکنند این است که جملگی از کمک های مالی محافل طرفدار دوستی با رژیم آخوندی و بویژه لابی های تجاری بهره مند هستند و با استفاده از این کمک ها، شبکه وسیعی از موسسات سیاسی، فرهنگی و رسانه ای براه انداخته اند و در جهت اهداف سیاسی خود فعالیت میکنند.

بعنوان مثال، موسسه CATO که یک جایزه نیم میلیون دلاری به اکبر گنجی داد، برای گشایش بازار ایران لابی میکند. طبق اسناد دادگاه حسن داعی و نایاک، موسسه کیتو، بهمراه لابی کمپانی های بزرگ آمریکا موسوم به USA*Engage و نایاک در کنگره آمریکا لابی میکرد تا آمریکا با جمهوری اسلامی سازش کند. برخی از اسناد مربوط به لابی مشترک موسسه کیتو با نایاک و همچنین USA*Engage در آدرس های زیر قرار داده شده اند. در بخشی از این اسناد، لیلا زند، همکار رحیم مشائی، مشغول هماهنگی فعالیت های لابی با موسسه کیتو میباشد. (کیتو سری اول – کیتو سری دوم– کیتو سری سوم – کیتو سری چهارم)

اسناد لابی مشترک نایاک با USA*Engage نیز در این آدرس قرار دارند.

صد البته، نمی توان با اطمینان خاطر گفت که تلاش های حقیقت جو، گنجی و دیگر اصلاح طلبان تبعیدی برای جلوگیری از سقوط جمهوری اسلامی، ناشی از کمک های مادی محافل طرفدار دوستی با رژیم آخوندی، بویژه لابی های نفتی میباشد. این احتمال نیز هست که این افراد واقعا به دموکراسی و پرهیز از خشونت اعتقاد داشته و از زاویه دلسوزی برای مردم ایران و برقراری دموکراسی در کشور اینگونه مطالب را می نویسند.

haghighatjoo

برای روشن شدن میزان پایداری این افراد به دموکراسی و صداقت با مردم ایران، باید از این دسته از اصلاح طلبان خواست تا در گام نخست، به یکی از اصول دموکراسی یعنی شفافیت تن دهند و در اولین فرصت روی وبسایت و وبلاگ های شان، با حروف درشت و در جائی که در معرض دید هموطنان باشد، منبع درآمد های خود و بویژه میزان کمک های مادی از موسسات آمریکائی را منتشر کنند.

 19 جولای 2013

************

منبع: وب سایت فوروم ایرانیان

http://iraniansforum.com/index.php/aarticles/562-2013-07-20-02-28-59.html

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: