دکترعبدالستار دوشوکی: روشنفکر ایرانی به روایت مسعود بهنود؟

Abdolsattar Doshoki

روشنفکر ایرانی به روایت مسعود بهنود؟

دکترعبدالستار دوشوکی

مگوی آن سخن کاندر آن سود نیست
کـز آن آتـشـت بـهـره جـز دود نیست (فردوسی)

قرار بر این گذاشته بودم تا مدتی به «مرخصی سیاسی» بروم و از تحلیل و نوشتار و گفتار پرهیز کنم. اما سخنان اخیر آقای مسعود بهنود که ادعای ٥٠ سال تجربه روزنامه نگاری دارد و مجری یکی از برنامه های تلویزیون بی بی سی فارسی نیز است مرا برآن داشت تا معنی روشنفکر ایرانی را به سبک و سیاق وی مورد تجزیه و تحلیل موجز قرار بدهم. وی در مصاحبه با مجری یکی از برنامه های صدای آمریکا بنام برنامه پولتیک مدعی شده است «روشنفکر ایرانی فقط می تواند شیعه باشد زیرا روشنفکر ایرانی بدون فرهنگ شیعه معنی ندارد، به دلیل آنکه شیعه گری در خون ایرانیان است و روشنفکری که شیعه نباشد، نمی تواند «روشنفکر ایرانی قلمداد شود. کما اینکه به زعم ایشان روشنفکرانی نظیر عباس هویدا و امثالهم (نظیر احمد کسروی) «روشنفکر ایرانی» نیستند بلکه «روشنفکر بیگانه» هستند. ایشان در همان مصاحبه گله می کنند که چرا رسانه ها (مثلا بی بی سی و صدای آمریکا) جولانگاه فعالان سیاسی اپوزیسیون شده اند. در حالیکه به گفته ایشان، این رسانه ها باید جایگاه وزین روزنامه نگاران با تجربه ای مثل او باشند و سیاسیون باید در احزاب سیاسی فعالیت کنند و نه اینکه در رسانه هایی مانند بی بی سی و صدای آمریکا و غیره ظاهر شوند.

وقتی مسعود بهنود این سخنان تبعیض آمیز و به نوعی «نژادگرایانه» را به زبان آورد، مجری برنامه او را به چالش کشید و به او فرصت داد تا سخنان خود را تصحیح کند. اما بهنود مجددا بر مواضع خود مبنی بر اینکه شیعه گری در خون ایرانی است و روشنفکر باید «شیعه باشد» تاکید کرد و نمک تلخ تبعیض افزونتری بر زخم های بیش از ٢٥ میلیون ایرانی غیر شیعه پاشید. شاید برای بسیاری این شیوه نگرش و رفتار تبعیضگرایانه از جانب یک روزنامه نگار با سابقه و شناخته شده «ایرانی» باعث تعجب باشد. اما برای من ء «غیر روشنفکر» ء «غیر شیعه» ء «غیر فارس زبان» ء «غیر مرکز نشین»، و «غیر اصلاح طلب» باعث تعجب و حتی اعتراض نیست. زیرا ما در آن مملکت غم زده ولایت فقیه با اینگونه ادبیات وتبعیض های مذهبی و «روشنفکری» عادت کرده ایم. در نتیجه بنده نه تنها گله ای از مسعود بهنود (که او را در لندن دیده ام و با احترام می شناسم) ندارم، بلکه متشکر و خوشحالم از اینکه ایشان این حقیقت پنهان را عریان کردند تا مناسبتی باشد برای بررسی مجدد پاسمان این زخم همیشگی و دیرینه.

مدتی پیش با یکی از مجریان یک رسانه معتبر و شناخته شده برونمرزی صحبتی داشتم. ابراز تمایل نمودم تا در مورد مذاکرات هسته ای بعنوان یک «صاحبنظر» (تحلیلگر) شرکت کنم. با هزار و یک تعجب پرسید: «مگه شما بلوچ نیستید؟ جواب دادم آری ! وی با لحنی کوچک انگارانه ادامه داد: «مسئله هسته ای یک مسئله ملی است و نه یک موضوع محلی». من هم گفتم: ببخشید «اشتباه کردم». و این داستان زندگی ما در مملکتی است که باید به آن افتخار کنیم. در نتیجه افشای راز آقای بهنود بمثابه تعزيه گردان ِ حقیقت تلخ نابرابری مذهبی در ایران، مطلب جدید و شوک آوری نیست، بلکه اعترافی است به تلخی نگاه تبعیض آمیز که در ضمیر ناخودآگاه «ایرانی فارس زبان ء شعیه ء مذهب طرفدار اصلاحات در نظام جمهوری اسلامی» همواره نهفته بوده و هرازگاهی همانند نیشتر جدایی و تحقیر بر زخم کهنه تبعیض و نکوهیدنی مذهبی فرود می آید. با این اوصاف شاید بتوان گفت آقای بهنود اصلاح طلب حکومتی که در رسانه های «بیگانه» کار و مصاحبه می کند، هم طبال يزيد است و هم علمدار حسين.

این مصاحبه و سخنان دردآور یکی از همکاران تلویزیون بی بی سی فارسی با یکی از مجریان صدای آمریکا از این منظر حائز اهمیت است که مدیران هیچکدام از این رسانه ها به احتمال زیاد این اجازه را به «ایرانیان غیر شیعه» نخواهند داد تا سخنان تبعیض آمیز مسعود بهنود را به چالش بکشند. این در حالی است که وی تفکرات «شوونیستی» و تبعیض آمیز خود را در رسانه های فارسی زبان بریتانیایی و آمریکایی تکرار می کند، بدون آنکه این رسانه های به اقلیت های مذهبی و قومی ایران اجازه «حق دفاع» از خود و ابراز عقیده بدهند. بر طبق قوانین بریتانیا ابراز اینگونه عقاید «نژادگرایانه» مبتنی بر تبعیض مذهبی جرم محسوب می شود. اما آقای بهنود با زیرکی خاص خودش این مطالب را با مجری صدای آمریکا در میان گذاشته و نه با بی بی سی فارسی در انگلیس، که طبیعتا تبعات قانونی خود را به دنبال می داشت. در نتیجه دست ما کوتاه و خرما بر نخیل!

این شیوه بیان و طرز نگرش انحصارطلبانه مسعود بهنود که به گفته خودش سالها بعنوان خبرنگار همراه عباس هویدا در رژیم گذشته به کشورهای مختلف سفر می کرده و بعد از انقلاب طرفدار حداقل طیف بخصوصی از نظام جمهوری اسلامی بوده و اینک با رادیو و تلویزیونهای بریتانیایی و آمریکایی همکاری دارد، بیانگر شیوه تفکر غالب بر برخی از این رسانه ها است که نه تنها «روشنفکر» بلکه «تحلیلگر» ایرانی را مقید به پیش شرط چهارگانه «شیعه بودن»، «فارس زبان بودن»، مرکزگرا بودن»، و «اصلاح طلب حکومتی بودن» می دانند؛ و در تفاسیر و برنامه های خود از «حضور مبارک الزامی» آنها استفاده می کنند. بنده علیرغم احترامی که به مدیران بی بی سی فارسی، رادیو فردا و صدای آمریکا قائلم و آنها را با احترام می شناسم و آنها نیز هرازگاهی لطف کرده و بنده را دعوت می کنند، اما خودسانسوری در به ترسیم کشیدن این انتقادات بر حق و موجه را نه شایسته خود و نه در خور حرفه ای آنها می دانم. زیرا صدف زان سبب گشت گوهر فروش، که از پای تا سر همه گشت گوش.

برخلاف نظر آقای مسعود بهنود هیچکدام از افتخارات گذشته ایران شیعه نبودند. تشیع در ایران چهارصد سال پیش و آن هم با زور سرنیزه توسط صفویان بنا نهاده شد. در نتیجه اکثریت مفاخر تاریخ ایران همانند فردوسی، حافظ، عمر خیام، سعدی، مولانا، باباطاهرعریان، ابوعلی سینا، جامی، خاقانی، صائب تبریزی، سنایی، غزنوی، وحشی بافقی، خواجه نظام‌الملک طوسی، عطار نیشابوری، رودکی؛ زکریای رازی، خواجه نصیرالدین طوسی، ابوریحان بیرونی، ناصر خسرو، ابوالفضل بیهقی، نظامی گنجوی، انوری، خواجوی کرمانی، و غیره که همگی سـُـنی مذهب بودند، جزو «روشنفکر» و یا افتخارات ایران محسوب نمی شوند، چون در رگ های آنها خون شیعه صفوی جریان نداشت. اینگونه سخنان نه تنها اجحاف به تاریخ ایران بلکه ظلم به میلیونها ایرانی است که روشنفکری را در عبای شیعه گری جستجو نمی کنند. آیا خود آقای بهنود و یا کارفرمایان و گمارنده گان رسانه ای وی این حقیقت را درک نمی کنند که انکار دیگران از طریق سخنان خودشکوفایانه برای بسیاری از ایرانیان آزادیخواه غیر شیعه و غیر مذهبی از جمله سـُـنی ها، زرتشتی ها، بهایی ها، ارمنی ها، آشوری ها، یارسانی ها، یهودی ها، سکولارها و غیره توهین آمیز می باشد؟

22 نوامبر 2014

***********

منبع: وبسایت العربیه فارسی

http://farsi.alarabiya.net/fa/views/2014/11/22/%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF%D8%9F-.html

بهروز سورن: یک مبارزه و چند جبهه – بخش دوم

  یک مبارزه و چند جبهه – بخش دوم

بهروز سورن

اینهمه در شرایطی زمانی اتفاق میافتد که زمزمه حمله نظامی به کشورمان بالا گرفته است و لابد قرار است ماشین نظامی آنها ره آوردهای بشردوستانه برای مردم کشورمان به ارمغان بیاورد!! برنامه های سیاسی پرگار هم لابلای موضوعات دیگر هنری فرهنگی علمی و…. هدفمندانه از نیروهای سیاسی متنوعی دعوت میکند که دهه ها آنتاگونیست یکدیگر بوده اند و بدین طریق صفوف خود را از یکدیگر تمیز داده اند. صفوفی که مرز نیروهای سازشکار و فریبکار را از نیروهای سرنگونی طلب و سازش ناپذیر در تبعید مشخص میکند. بخش اول را اینجا ببینید

در میان رسانه های موجود برخی از آنها رسانه تر هستند. هم رسانه تر هستند و هم در حوزه سیاست اثر گذارند. این نکته با امکانات فنی و مالی آن رسانه در ارتباطی مستقیم است. برای جلب اعتماد مخاطب رعایت بی طرفی و استقلال آن رسانه شرط لازم است.

چنانچه رسانه های وابسته به دول ثروتمند تابلو سرسپردگی و وابستگی خود را در سر در رسانه خود آویزان کنند امکان جلب اعتماد مخاطب خود را از دست میدهند. این نکته در مجموعه محتوی کاری و سیاسی آنها نیز میبایستی منعکس باشد و تنها با رعایت آن میتوانند جلب اعتماد کنند.

انتشار اخبار خام سیاسی و اجتماعی و فرهنگی را میتوان در حوزه عملیات! جذب و جلب اعتماد مخاطب از سوی این رسانه ها بررسی کرد که تمامی در خدمت برنامه های دیگر برای سیاست گذاری در مواقع حیاتی و ضروری قرار میگیرد. برنامه پرگار بی بی سی فارسی را میتوان در این بخش و در راستای نیات و تمایل صاحبان دولتی این بنگاه سیاسی خبری دانست.

بی بی سی فارسی از سوئی با اتکا به امکانات مالی نجومی خود از سوی دولت مطبوعش در انتشار اخبار مربوط به ایران بعنوان یک منبع و ماخذ خبری عمل میکند و از طرف دیگر با برنامه هائی نظیر پرگار, وبلاگ گزارشگران و …. بطورغیر مستقیم  و ریاکارانه سیاست گذاری میکند.

این نوشتار را بخوانید

http://www.bbc.co.uk/blogs/persian/reporters/2012/04/post-62.html

 نمایشگاه تفنگ از سوی تهیه کننده گزارش طوری وصف میشود که گویا به مهمانی خانوادگی رفته است و تهیه کنندگان این نمایشگاه جز نیات خیر برای بشریت ندارند!؟ و این موضوع با تجارت اسلحه و خشونت زائی بی ارتباط بوده است. البته مسئولین این وبلاگ پیش از این نیز از ناو هواپیمابر مدرن و مجهز و انسان دوستانه!؟ آمریکا در حوزه خلیج فارس هم دیدار کرده و در وصف آن بسیار نوشتند.

اینهمه در شرایطی زمانی اتفاق میافتد که زمزمه حمله نظامی به کشورمان بالا گرفته است و لابد قرار است ماشین نظامی آنها ره آوردهای بشردوستانه برای مردم کشورمان به ارمغان بیاورد!! برنامه های سیاسی پرگار هم لابلای موضوعات دیگر هنری فرهنگی علمی و…. هدفمندانه از نیروهای سیاسی متنوعی دعوت میکند که دهه ها آنتاگونیست یکدیگر بوده اند و بدین طریق صفوف خود را از یکدیگر تمیز داده اند. صفوفی که مرز نیروهای سازشکار و فریبکار را از نیروهای سرنگونی طلب و سازش ناپذیر در تبعید مشخص میکند.

نماینده سازمان اقلیت را در کنار بدنام ترین چهره سیاسی در میان خانواده های اعدامیان و جامعه سیاسی در تبعید قرار میدهد که فرخ نگهدار نام دارد. خانمی در کنار ایندو قرار دارد و دعوت به مناظره شده است که حتی خود را بنام فعال سیاسی , ناظر سیاسی, هوادار سبزها , و… نیز معرفی نمیکند و بعنوان مهندس کامپیوتر!! معرفی میشود.

ایشان وظیفه دارد که جنگ را بهمراه استادش فرخ نگهدار مغلوبه کند. کشتارهای دهه شصت را به گردن سازمانها و فعالین سیاسی فرهنگی و دانشجویان بیاندازد و آقای فرخ نگهدار را آرایش و پیرایش کند. ایشان بعنوان یک زن حتی ذره ای از شهامت و دلاوری فعالین سیاسی زن در داخل کشورمان نداشت و از نظر ایشان اگر خطاهای سیاسی اپوزیسیون آندوران نبود جمهوری اسلامی درخششی جهانی یافته بود و درس حقوق بشر به همه موجودات زمینی میداد!!

اینکه پشت پرده کینه این خانم به سرکوب شدگان در تبعید و یا بخون خفتگان آندوران از کجا سرچشمه میگرفت بماند اما اینکه برنامه پرگار بی بی سی فارسی چگونه برای یک مناظره دستچینی میکند, همان سیاست گذاری است که در جهت منافع اربابانشان و برای استحاله رادیکالیسم موجود در جبهه مخالفان رژیم است.

در این میان اما پراگماتیسم نیروهای چپ رادیکال و برانداز را نمیتوان نادبده گرفت. میان پراگماتیسم و اپورتونیسم فاصله ای ناچیز هم اندازه تار موئی است. تار موئی که متناسب با جو و شرایط ایجاد شده از سوی سازشکاران و متفکران بدنام و کاسه لیسان اصلاح طلبان هر دم میتواند کشیده شود.  

طرح شخصیت و مصاحبه های مکرر و ملال آور با افرادی همانند فرخ نگهدار نشاندهنده اهداف مسئولین سایت فارسی بی بی سی و اربابانشان است. جای تعجب نیست اما تاسف برای کسانی است که دنبال توپ این رسانه و رسانه هایی از همین قماش می دوند و زیر چتر برخورد اندیشه ها!! بلندگوی این رسوایان را بدست میگیرند؟

به نارسائی های اپوزیسیون برای رسانه مستقل خود بی اعتنائی می کنند و رسانه هائی وابسته همانند آنان که نام برده شدند را وجهه می بخشند. طرح پرسشهای برنامه پرگار کاملا هدفمند و بقولی از میان پیغمبران جرجیس را انتخاب و اندیشه هایشان را تبلیغ و ترویج میکنند.

بخیه زدن فعالین و نظرمندان بخش رفورمیست در تبعید با اصلاح طلبان خط پررنگی است که در مجموع این رسانه ها در پی آن هستند و بعضا دعوت شدگان رادیکال سرنگونی طلب در تبعید  کم و کسری های برنامه های آنان را برای پز آزادیخواهی اندیشه مجریان و این رسانه ها را جبران می کنند.

تاکیدات برنامه ریزهای بی بی سی فارسی و صدای آمریکا بر اشتباه بودن مبارزه مسلحانه در دهه اول حاکمیت جمهوری اسلامی و طرح سوال در این رابطه و میدان دادن به فرخ نگهدار که غیر محبوبترین چهره سیاسی در داخل و خارج کشور است پیامد این تمایل بی بی سی فارسی است.

این رسانه ها برنامه های درازمدت را در دستور قرار میدهند و اهمیت دارد. پخش اخبار و اطلاعات روزانه اگر چه جهت دار منعکس میشود اما تمامی اینها در خدمت اهداف درازمدت متولیان و تغذیه کنندگان رسانه است. بیاد داریم که بی بی سی فارسی اخبار کشته شدن جوانان در خیابانها و در گیری هایش را تا چه حد تنزل بخشیده بودند. مثلی المانی میگوید: آدم دست کسی را که به او پول میدهد گاز نمیگیرد.

sooren001@yahoo.de

15.05.2012

www.gozareshgar.com

**********

http://www.gozareshgar.com/10.html?&tx_ttnews[tt_news]=17349&tx_ttnews[backPid]=23&cHash=d83bb15d0bbd247182c3da9e87ef639c

بهروز سورن:یک مبارزه و چند جبهه- بخش اول

یک مبارزه و چند جبهه- بخش اول

بهروز سورن

 

سال‌ها دل طلب جام جم از ما می‌کرد

وان چه خود داشت ز بیگانه تمنا می‌کرد

گوهری کز صدف کون و مکان بیرون است

طلب از گمشدگان لب دریا می‌کرد

 از هر که هست اما پر معنی است و گوئی: داستان جامعه سیاسی در تبعید است. داستان غربت و گمشدگی است. حدیث جدائی هاست. مثنوی ! هفتاد من سازمانگرائی و در مواردی فرقه گرائی است. حکایت مسخ شدگان است. آئینه ای از تکرار و تکرار و تکرار است آنهم به قدمت حداقل سه دهه سیاه از حاکمیت اشرار اسلامی بر کشورمان است و سه دهه زندگی در غربت و تبعید است. خوشا بر آنانکه گمشده خود را پیدا کرده اند و از بیگانه دیگر تمنا نمی کنند.

از حریم حق گوئی دور نشویم و اعتراف کنیم که تلاشهائی نیز برای نزدیک شدن بیکدیگر و توسل به خرد جمعی و در نتیجه کار مشترک در میان تبعیدیان چپ برانداز صورت گرفته است. حق بگوئیم که هم اکنون نیز عناصری از کار متحدانه و مشترک در میان تبعیدیان در جریان است. اتحاد عمل حول و حوش دفاع از جانباختگان دهه شصت در قالب کانونها و کمیته ها, همگامی های نهادهای کارگری, اتحاد بخشی از نیروهای جپ در خارج از کشور که بسیاری از نیروهای چپ مستقل و منفرد از چگونگی تشکیل و حضور آن کم خبرند؟ و هاله ای از ابهام برآن سایه افکنده است و این مجموعه نیز همانند سایر تجربیات معماهائی چند با خود زائیده است و بهمراه دارد.

نهادهای همبستگی و یا هماهنگی سراسری و یا بخشا منطقه ای برای پیشبرد اهداف حقوق بشری از جمله کوشش هائی است که امیدزا هستند. امید زا هستند چنانچه موالفه های همگرائی در میان آنها بمرور تقویت شوند و فضای سرد و کرختی به هر دلیلی بر آنها سنگینی نکند.

به تجربه و بطور کلی میتوان گفت که این نهادهای امید زا در ابتدای شکل گیری از حرارتی نسبی برخوردارند و هاله ای از روشنائی و شعف و راه جوئی بر فعالیتهای اولیه آنها انگیزه بخش است. اما در تداوم فعالیتها و تقریبا در تمامی این نهادهای شکل گرفته شاهد سرریز نیروها, مسئولیت ناپذیری, خمودگی و در نهایت از هم پاشی تئوریزه شده بوده ایم.

بنظر من علل موفق نبودن این تدابیربسیارند اما آنچه بیش از سایرین در شکست این همگرائی ها نقش بازی کرده است همانا بی ارتباطی با مبارزات جاری در داخل کشور است. و اما حکایت جامعه رادیکال در تبعید, داستان شکست خوردگانی است که پیش از شکست نا امید شده اند. نسلی که بمرور و با گذر زمان بهترینهای خود را از دست میدهد و با اندیشه میرا بودن یا بدامان موسوی چی ها می غلطند و یا با پز چپ و رادیکالیسم بدامان پراگماتیسم ذاتی چپ!

کوتاه پس از قیام بهمن و سرنگونی دژخیمان پهلوی نشان, چپ و نه تنها سازمان فدائی با رشدی تصاعدی روبرو شد. تشنگان آگاهی از میان نسل جوان بسرعت بر سنگینی این طیف افزودند و عاشقانه برای آزادی و برابری زندگی خود را درطبق اخلاص گذاشتند.

تاریخ شاهد است که بخش بزرگتری از آنان در این راه جان دادند و یا راه تبعید در پیش گرفتند.شعار مبارزه با امپریالیسم و سرنگونی رژیم و مبارزه برای نان مسکن آزادی و یا کار مسکن آزادی نشان از آن بود که رزمی در چند جبهه در جریان است. این طیف لحظه ای از آن غفلت نکرد و امروز بر آن میبالد. گاه میشد شعار مبارزه با اپورتونیسم را که صادق فدائیان اکثریت و حزب توده بود در میان پلاکاردها دید.

تناقض اینجاست که هم آنها که از مبارزات خود در آندوران غره اند در وجهه بخشیدن به نهادهای امپریالیستی و استفاده از بلندگوهای آلوده آنها همانند بی بی سی فارسی, صدای آمریکا و رادیو فردا و … مشکلی ندارند. با بقایای سلطنت نیز و نگاه کنید به لیست مقالاتی که در اعتراض به پرویز ثابتی و سیاستهای صدای آمریکا نوشته شده است و یا در نقد و نفی کنفرانس اولاف پالمه و واشنگتن مکتوب شده است. سکوت آنان که موارد شکنجه ثابتی بوده اند از برای چیست؟ از نظرمندان و فرهیختگان چپ که در سالنهای انتظار بی بی سی فارسی و صدای امریکا زمانها صرف میکنند, خبری نیست. بار هشدار دادن و مبادا گفتن ها بر دوش فعالین اغلب مستقل چپ و بدور از پراگماتیسم سیاسی است. پس چه شد مبارزه مقدسی که در چند جبهه و بدرستی پیشه سیاسی چپ رادیکال بود و به همین دلیل به دیار غربت و تبعید آمده اند.

مبارزه همزمان در چند جبهه  امری ناگزیر است. برای پیشبرد آن برنامه ای تدارکاتی و اجرائی لازم است. تشکیل رسانه ای سراسری – ماهواره ای تصویری و صوتی با زیرمجموعه های خود برای نیل به ارتباط رسانه ای با داخل کشور میتوانست دغده نیروهای سازمانی چپ و دلسوختگان مستقل و منفرد این طیف باشد. چه شد که نشد؟

در تاریخ چپ و بویژه در نبود دمکراسی سازمانی حتی در حد سانترالیسم دمکراتیک, فرماندهان چپ نظریه سازان و تئوریسین های این نهادها بوده اند. همانان که امروز بعنوان چهره های شناخته شده و متفکرین چپ معرفی میشوند. هم آنان که امروزه نیز علیرغم حفظ نقش خود اما بی اعتناترین بخشهای این طیف به پاسخگوئی ضرورتهاست. پرسش اصلی از این طیف است.

یا این طیف اهمیت و ضرورت بنیانگذاری رسانه ای مشترک و سراسری را درک نکرده اند که در نوشته پیشین از فقدان دانش رسانه ای از آن نام بردم و یا اینکه در حضور رسانه های امپریالیستی موجود با برد کافی در درون کشور نفس ضرورت احیای رسانه ای وزین مرکزی را برای چپ را بی فایده می انگارند.

در حالت اول فقدان دانش رسانه ای و سیاسی کاری معضل این طیف است و در حالت دوم میل به تسلیم طلبی و نا امیدی و یاس از چپ در تبعید می باشد. یاس و ناامیدی منتج از گذر طولانی زمان در خارج؟

قطعا شاهد نقش مخرب بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و رادیو فردا بطور روزانه نخواهیم بود. سرسپردگی آنها را در مقاطع حیاتی و تاریخ ساز میتوان دریافت. رجوع کنید به نوشتار هادی خرسندی درباره صادق صبا و یا اینکه کنفرانس بیست نفره و ورشکسته واشنگتن را بارها صدای امریکا هفتاد یا هشتاد نفره اعلام و به خورد خلق الله!! داد. حدیث بی بی سی فارسی و صدای آمریکا مثنوی درازی است که در بخشهای بعدی مطلب به آنها اشاره میکنم. متفکرین چپ اما در سالن انتظارند تا بلندگوهای آلوده را بدست گیرند و از حقوق مردم ایران دفاع کنند.

بحثی داشتیم که آیا هدف وسیله را توجیه میکند؟

بماند تا مطلب بعدی

09. 05. 2011

sooren001@yahoo.de

www.gozareshgar.com

*************

 http://gozareshgar.com/10.html?&tx_ttnews[tt_news]=17306&tx_ttnews[backPid]=23&cHash=d8f39ed68ce9d98d3aa18f11bc75b411

 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: