دکترعبدالستار دوشوکی: روشنفکر ایرانی به روایت مسعود بهنود؟

Abdolsattar Doshoki

روشنفکر ایرانی به روایت مسعود بهنود؟

دکترعبدالستار دوشوکی

مگوی آن سخن کاندر آن سود نیست
کـز آن آتـشـت بـهـره جـز دود نیست (فردوسی)

قرار بر این گذاشته بودم تا مدتی به «مرخصی سیاسی» بروم و از تحلیل و نوشتار و گفتار پرهیز کنم. اما سخنان اخیر آقای مسعود بهنود که ادعای ٥٠ سال تجربه روزنامه نگاری دارد و مجری یکی از برنامه های تلویزیون بی بی سی فارسی نیز است مرا برآن داشت تا معنی روشنفکر ایرانی را به سبک و سیاق وی مورد تجزیه و تحلیل موجز قرار بدهم. وی در مصاحبه با مجری یکی از برنامه های صدای آمریکا بنام برنامه پولتیک مدعی شده است «روشنفکر ایرانی فقط می تواند شیعه باشد زیرا روشنفکر ایرانی بدون فرهنگ شیعه معنی ندارد، به دلیل آنکه شیعه گری در خون ایرانیان است و روشنفکری که شیعه نباشد، نمی تواند «روشنفکر ایرانی قلمداد شود. کما اینکه به زعم ایشان روشنفکرانی نظیر عباس هویدا و امثالهم (نظیر احمد کسروی) «روشنفکر ایرانی» نیستند بلکه «روشنفکر بیگانه» هستند. ایشان در همان مصاحبه گله می کنند که چرا رسانه ها (مثلا بی بی سی و صدای آمریکا) جولانگاه فعالان سیاسی اپوزیسیون شده اند. در حالیکه به گفته ایشان، این رسانه ها باید جایگاه وزین روزنامه نگاران با تجربه ای مثل او باشند و سیاسیون باید در احزاب سیاسی فعالیت کنند و نه اینکه در رسانه هایی مانند بی بی سی و صدای آمریکا و غیره ظاهر شوند.

وقتی مسعود بهنود این سخنان تبعیض آمیز و به نوعی «نژادگرایانه» را به زبان آورد، مجری برنامه او را به چالش کشید و به او فرصت داد تا سخنان خود را تصحیح کند. اما بهنود مجددا بر مواضع خود مبنی بر اینکه شیعه گری در خون ایرانی است و روشنفکر باید «شیعه باشد» تاکید کرد و نمک تلخ تبعیض افزونتری بر زخم های بیش از ٢٥ میلیون ایرانی غیر شیعه پاشید. شاید برای بسیاری این شیوه نگرش و رفتار تبعیضگرایانه از جانب یک روزنامه نگار با سابقه و شناخته شده «ایرانی» باعث تعجب باشد. اما برای من ء «غیر روشنفکر» ء «غیر شیعه» ء «غیر فارس زبان» ء «غیر مرکز نشین»، و «غیر اصلاح طلب» باعث تعجب و حتی اعتراض نیست. زیرا ما در آن مملکت غم زده ولایت فقیه با اینگونه ادبیات وتبعیض های مذهبی و «روشنفکری» عادت کرده ایم. در نتیجه بنده نه تنها گله ای از مسعود بهنود (که او را در لندن دیده ام و با احترام می شناسم) ندارم، بلکه متشکر و خوشحالم از اینکه ایشان این حقیقت پنهان را عریان کردند تا مناسبتی باشد برای بررسی مجدد پاسمان این زخم همیشگی و دیرینه.

مدتی پیش با یکی از مجریان یک رسانه معتبر و شناخته شده برونمرزی صحبتی داشتم. ابراز تمایل نمودم تا در مورد مذاکرات هسته ای بعنوان یک «صاحبنظر» (تحلیلگر) شرکت کنم. با هزار و یک تعجب پرسید: «مگه شما بلوچ نیستید؟ جواب دادم آری ! وی با لحنی کوچک انگارانه ادامه داد: «مسئله هسته ای یک مسئله ملی است و نه یک موضوع محلی». من هم گفتم: ببخشید «اشتباه کردم». و این داستان زندگی ما در مملکتی است که باید به آن افتخار کنیم. در نتیجه افشای راز آقای بهنود بمثابه تعزيه گردان ِ حقیقت تلخ نابرابری مذهبی در ایران، مطلب جدید و شوک آوری نیست، بلکه اعترافی است به تلخی نگاه تبعیض آمیز که در ضمیر ناخودآگاه «ایرانی فارس زبان ء شعیه ء مذهب طرفدار اصلاحات در نظام جمهوری اسلامی» همواره نهفته بوده و هرازگاهی همانند نیشتر جدایی و تحقیر بر زخم کهنه تبعیض و نکوهیدنی مذهبی فرود می آید. با این اوصاف شاید بتوان گفت آقای بهنود اصلاح طلب حکومتی که در رسانه های «بیگانه» کار و مصاحبه می کند، هم طبال يزيد است و هم علمدار حسين.

این مصاحبه و سخنان دردآور یکی از همکاران تلویزیون بی بی سی فارسی با یکی از مجریان صدای آمریکا از این منظر حائز اهمیت است که مدیران هیچکدام از این رسانه ها به احتمال زیاد این اجازه را به «ایرانیان غیر شیعه» نخواهند داد تا سخنان تبعیض آمیز مسعود بهنود را به چالش بکشند. این در حالی است که وی تفکرات «شوونیستی» و تبعیض آمیز خود را در رسانه های فارسی زبان بریتانیایی و آمریکایی تکرار می کند، بدون آنکه این رسانه های به اقلیت های مذهبی و قومی ایران اجازه «حق دفاع» از خود و ابراز عقیده بدهند. بر طبق قوانین بریتانیا ابراز اینگونه عقاید «نژادگرایانه» مبتنی بر تبعیض مذهبی جرم محسوب می شود. اما آقای بهنود با زیرکی خاص خودش این مطالب را با مجری صدای آمریکا در میان گذاشته و نه با بی بی سی فارسی در انگلیس، که طبیعتا تبعات قانونی خود را به دنبال می داشت. در نتیجه دست ما کوتاه و خرما بر نخیل!

این شیوه بیان و طرز نگرش انحصارطلبانه مسعود بهنود که به گفته خودش سالها بعنوان خبرنگار همراه عباس هویدا در رژیم گذشته به کشورهای مختلف سفر می کرده و بعد از انقلاب طرفدار حداقل طیف بخصوصی از نظام جمهوری اسلامی بوده و اینک با رادیو و تلویزیونهای بریتانیایی و آمریکایی همکاری دارد، بیانگر شیوه تفکر غالب بر برخی از این رسانه ها است که نه تنها «روشنفکر» بلکه «تحلیلگر» ایرانی را مقید به پیش شرط چهارگانه «شیعه بودن»، «فارس زبان بودن»، مرکزگرا بودن»، و «اصلاح طلب حکومتی بودن» می دانند؛ و در تفاسیر و برنامه های خود از «حضور مبارک الزامی» آنها استفاده می کنند. بنده علیرغم احترامی که به مدیران بی بی سی فارسی، رادیو فردا و صدای آمریکا قائلم و آنها را با احترام می شناسم و آنها نیز هرازگاهی لطف کرده و بنده را دعوت می کنند، اما خودسانسوری در به ترسیم کشیدن این انتقادات بر حق و موجه را نه شایسته خود و نه در خور حرفه ای آنها می دانم. زیرا صدف زان سبب گشت گوهر فروش، که از پای تا سر همه گشت گوش.

برخلاف نظر آقای مسعود بهنود هیچکدام از افتخارات گذشته ایران شیعه نبودند. تشیع در ایران چهارصد سال پیش و آن هم با زور سرنیزه توسط صفویان بنا نهاده شد. در نتیجه اکثریت مفاخر تاریخ ایران همانند فردوسی، حافظ، عمر خیام، سعدی، مولانا، باباطاهرعریان، ابوعلی سینا، جامی، خاقانی، صائب تبریزی، سنایی، غزنوی، وحشی بافقی، خواجه نظام‌الملک طوسی، عطار نیشابوری، رودکی؛ زکریای رازی، خواجه نصیرالدین طوسی، ابوریحان بیرونی، ناصر خسرو، ابوالفضل بیهقی، نظامی گنجوی، انوری، خواجوی کرمانی، و غیره که همگی سـُـنی مذهب بودند، جزو «روشنفکر» و یا افتخارات ایران محسوب نمی شوند، چون در رگ های آنها خون شیعه صفوی جریان نداشت. اینگونه سخنان نه تنها اجحاف به تاریخ ایران بلکه ظلم به میلیونها ایرانی است که روشنفکری را در عبای شیعه گری جستجو نمی کنند. آیا خود آقای بهنود و یا کارفرمایان و گمارنده گان رسانه ای وی این حقیقت را درک نمی کنند که انکار دیگران از طریق سخنان خودشکوفایانه برای بسیاری از ایرانیان آزادیخواه غیر شیعه و غیر مذهبی از جمله سـُـنی ها، زرتشتی ها، بهایی ها، ارمنی ها، آشوری ها، یارسانی ها، یهودی ها، سکولارها و غیره توهین آمیز می باشد؟

22 نوامبر 2014

***********

منبع: وبسایت العربیه فارسی

http://farsi.alarabiya.net/fa/views/2014/11/22/%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF%D8%9F-.html

بمب خبری جدید قوه قضاییه: داستان احضار مارک زاکربرگ

mark_zuckerberg

اقدام یک قاضی ایرانی در احضار مارک زاکربرگ مدیر فیس بوک به دادگاه، نشان دهنده ابعادی جدید از «خبرسازی جهانی» محافظه کاران ایران در مواجهه با فضای مجازی است.

این اقدامات، نوعا برای مقابله با فعالیت هایی صورت می گیرند که محافظه کاران، انجامشان را در فضای مجازی مضر می‌دانند. اما نتیجه، جلب توجه -به شدت منفی- رسانه های جهان در ابعادی است که بعضا، از موضوعاتی همچون انتخابات ریاست جمهوری بسیاری از کشورها نیز فراتر می رود.

دلیل خبرساز شدن غیرطبیعی این گونه اخبار، ارتباط آنها با مفاهیم و کلید واژه هایی به شدت آشنا در سطح افکار عمومی بین‌المللی است که فقط برای مخاطبان اخبار سیاسی و «جدی» معنی دار نیستند. این کلیدواژه ها برای صدها میلیون نفر از شهروندان جهان – از سیاستمداران و روزنامه نگاران گرفته تا کاربران نوجوان شبکه های اجتماعی- اهمیت دارند.

نمونه ای مشخص از خبرساز شدن اخبار مرتبط با کلیدواژه های بین المللی، برخورد هفته پیش با دست اندرکاران ویدیوی «خوشحال» در تهران بود. ویدیویی که مشابه آن در بسیاری از نقاط جهان ساخته شده بود و در حالت عادی، جذابیت رسانه ای فوقالعاده ای برای غیرایرانیان نداشت. اما کسانی در مجموعه قضایی – امنیتی ایران تصمیم گرفتند که این دست اندرکاران را دستگیر کنند و همین تصمیم، باعث شد تا تقریبا تمام رسانه های بزرگ دنیا داستان برخورد محافظه کاران با جوانان «خوشحال» را پوشش بدهند.

چنین پوششی، به لحاظ قواعد رسانه ای اجتناب ناپذیر بود. آهنگ «خوشحال» ، معروف ترین آهنگ روز جهان با «صدها میلیون» شنونده بود (تنها یکی از موزیک – ویدیوهای این آهنگ بر روی یوتیوب، تاکنون نزدیک به ۲۷۰ میلیون بیننده داشته است). این آهنگ، از چند هفته قبل به مضمون اصلی یک کمپین گسترده بین‌المللی مورد حمایت سازمان ملل با موضوع «شادی» تبدیل شده بود. خواننده آن، فارل ویلیامز هم، نامزد ۱۰ جایزه موسیقی «گرمی» شده و ۳ جایزه به دست آورده بود.

سرانجام آنکه محل وقوع خبر، جمهوری اسلامی ایران بود که به خودی خود، در معرض حساسیت رسانه ای ویژه قرار داشت.

به این ترتیب، مجموعه ای از کلیدواژه های (انگلیسی) «خوشحال»، «فارل ویلیامز» و «ایران»، صدا و تصویر جذاب (از نسخه اصلی ویدیو گرفته تا نسخه شبیه سازی آن توسط جوانان ایرانی) و سوژه دست اول (دستگیری این جوانان و اعتراف گیری تلویزیونی از آنها)، چنان ترکیب کم نظیری را تشکیل داد که نه تنها کاربران شبکه های اجتماعی، که رسانه‌های بزرگ و کوچک جهان نیز نمی‌توانستند در مقابل وسوسه پوشش گسترده آن مقاومت کند.

اکنون، به فاصله حدود یک هفته از این خبرسازی جهانی، قوه قضاییه ایران بمب خبری جدیدی را در فضای رسانه ای جهان منفجر کرده که اجزای آن، «ابر-کلیدواژه هایی» در حد «فیس بوک» (با یک میلیارد و ۳۰۰ میلیون کاربر) و «مارک زاکربرگ» هستند.

این خبر، تا این لحظه در ده ها رسانه بزرگ جهان  بازتاب‌ داشته و با واکنش طنزآلود و گسترده کاربران شبکه های اجتماعی مواجه شده است و همین روند، لابد در آینده نیز ادامه خواهد داشت. حتی اگر مانند ماجرای دستگیری «خوشحال» های ایرانی که اغلبشان به فاصله کمی بعد از بازداشت آزاد شدند، دستگاه قضایی از احضار مارک زاکربرگ هم عقب نشینی کند، تاثیر خبر اولیه در رسانه های جهانی برگشت ناپذیر است و اخبار احتمالی بعدی، در رسانه های جهان بازتاب چندانی نخواهد داشت.

مشکل بتوان فهمید قاضی خبرسازی که حکم بازداشت مارک زاکربرگ را صادر کرده، چگونه احتمال می داده که با این کار، تاثیری بر فعالیت های فیس بوک و زیرمجموعه‌های آن بر جای می گذارد. به همین نسبت، اساسا نمی توان فهمید که تاثیر بازداشت «خوشحال ها» نیز، با هر تحلیل، کوچکترین منفعتی به محافظه‌کاران حاکم بر ایران رسانده باشد.

اما در نگاه کلی، قابل انکار نیست که ناآشنایی محافظه کاران با واقعیت های جدید رسانه‌های مجازی، به تدریج ابعاد گسترده تری می یابد. پدیده ای که هزینه هایش برای حکومت ایران، به گونه ای بی سابقه در حال افزایش است.

حسین باستانی

بی‌بی‌سی

27 مه 2014 – 06 خرداد 1393

***********************

منبع: وبسایت بی‌بی‌سی فارسی 

http://www.bbc.co.uk/persian/blogs/2014/05/140527_l39_pol_blog_zuckerberg_summoned.shtml

اعتراض علی توکلی برادر مجید توکلی به جرس

majid tavakoli-3

اعتراض علی توکلی برادر مجید توکلی به جرس

فیس بوک علی توکلی شنبه۱۴ بهمن:

من نمی دانم کی باید شرافت داشته باشیم این برای چندمین بار است که این کار را انجام می دهند . من کی با شما مصاحبه کردم؟ شرافت هم خوب چیزی است، حداقل اجازه نمی گیرید منبع را ذکر کنید تا کی ما باید به دلیل بی فکری و خودنمایی بعضی ها هزینه بدهیم؟  شرافت و وجدان کاری هم خوب چیزی است .

ضمنا آقای زید آبادی به دیدن مادرم نیامده است، فقط در تماسی، از وضعیت مجید برای دل گرمی مادری که حتی دیگه صدای فرزندش را بیاد ندارد گفت.

فقط متاسفم برای مردم کشورم که شما رسانه آن هستید.

—–

فیس بوک علی توکلی جمعه ۱۳ بهمن : آقای زید آبادی با مادرم صحبت می کرد و در مورد اینکه مجید با روحیه است و تنها نگران شما و پدرش است و اضافه کرد تازه این چند روز ما را وادار کرد یک خانه تکانی انجام دهیم ، مادرم در جواب آقای زیدآبادی گفت : خوب مجید حکم ستون زندان را دارد برای کسی که قرار است همیشه آنجا باشد لازمه محیط اطرافش را هم تمیز و هر از گاهی تغییر هم دهد که زیاد یک نواخت نشود .

در یکی از ملاقات ها به مجید گفتم هر چه تلاش کردیم مرخصی ندادند و وزارتی ها مخالفت کردند مجید خندید گفت چرا خودت را اذیت می کنی این همه را میای تهران که اینها را خوشحال کنی اصلا مگر بیرون چه خبره مگه آنهای که بیرون هستند چه کار می کنند ؛ تازه من اینجا دارم مطالعه می کنم ………… هر چند می دونم برای پدر و مادر خیلی سخته ولی من خوبم مشکلی ندارم . گفتم مجید به نظرم به خاطر جایزه ای که گرفتی فکر کنم مرخصی بهت ندادند، مجید دوباره خندید؛

من می دونم حتی جایزه قبلی را هم که گرفتم کسی یادش نیست اگر باور نداری برو از چند نفر سئوال کن تا باورت بشه مشکل جای دیگه است وقتی مجید این را گفت من گفتم شاید ((مشکل مجید بودن است)).

———————

مطلبی که برادر مجید توکلی به آن اشاره می کند را این جا ببینیم:

http://www.rahesabz.net/story/65781/

***********

منبع: صفحه «زهره دهقان» در فیس بوک

http://www.facebook.com/zohrehdehghan2

بهروز سورن:نیمه شب نوشته ها – 21 – باز هم از بی بی سی فارسی

نیمه شب نوشته ها(21 ): باز هم از بی بی سی فارسی

بهروز سورن

نمیدانم آیا دستگاه کامپیوتر شما هم همانند من گاهی می پرد؟ وقتی روی صفحه اصلی گویا میرفتم و میخواستم روی بی بی سی فارسی فشار دهم, ناگهان در اندازه نیم سانتی متر پائین میپرید و بجای بی بی سی فارسی روی مسعود بهنود کلیک میشد. از آنجائی که من به این شعبده بازی های اینترنتی که همه ما میشناسیم خوشبین نیستم این موضوع را قابل طرح دیدم که کدام مناسبات اینچنینی یا آنچنینی میان سایت گویا, مسعود بهنود و بی بی سی موجود است که کلیک های من می پرد؟ آیا برنامه ریزهای سایت قدیمی گویا به این موضوع ظرف ماهها توجه نکرده بودند؟ البته باید گفت که هم اکنون سایت شخصی آقای بهنود از محل مزبور خارج شده است.

 آیا ارتباطی بین گرداننده گویا و بی بی سی فارسی و مسعود بهنود موجود است که اینچنین کلیک من بازدید کننده, پر پر میشود و بجای بی بی سی فارسی سایت شخصی و بی خطر!! اقای بهنود را وارد می شوم و در نتیجه اوقاتی کمیاب برای وبگردی را از دست میدهم؟

این روابط شبکه ای پیچیده در خارج از کشور نموداری است از جاده ای ناهموار و پر سنگلاخ در برابر انقلابیون اصیل تا در کنار مبارزات گسترده مردم کشورمان روزی روزگاری به مقصد برسند. راه دشوار است و در هر گامی موانع را میباستی پشت سر گذاشت.

بی بی سی فارسی در پخش اخبار مربوط به کشته شدن ستار بهشتی تمام کوشش خود را بکار گرفت تا ثابت کند همه اطلاعاتی که از سوی خانواده وی به بیرون درز کرده است سرشار از نمیدانم هاست و تخم شک و تردید را در میان خوانندگان سایتش پراکند.

فردی که خود را خواهر ستار بهشتی معرفی میکرد؟

ابهام سازی های بی بی سی فارسی خواندنی است!؟

از سوی دیگر، فردی که خود را همسر خواهر آقای بهشتی معرفی می‌کرد در مصاحبه با بی‌بی‌سی فارسی اخبار منتشر شده درباره مرگ او را تایید نکرد و گفت که او پس از بازداشت به اعتصاب غذا دست زده و هم‌اکنون در بیمارستان بستری است

اریایانشان نیز در این رایطه میگویند:

که «در صورت صحت این گزارش‌ها» دولت ایران به «اقدامی شرم‌آور در جهت سرکوب آزادی بیان شهروندان» خود دست زده است.

این همه معما نیست

همزمان مطلبی درج شد که دو مشخصه داشت. اول اینکه عکس انتقالی مطلب به مغز خوانندگان با مضمون فوری درج شده بود که پس از مدت کوتاهی حذف شد. میدانیم که این عکس قرمزرنگ با محتوی خبر فوری میتواند خواننده را جذب کرده و گویای پیام مهمی باشد. این پیام تمایل خط غالب بر سیاست های این بنگاه خبرپراکنی همزبان را نشان میدهد.

خبر مربوط بود و هست به حمله دو جنگنده ایرانی به هواپیمای بی سرنشین آمریکائی که دهها کیلومتر از مرز ساحلی ایران دور بوده اند. چنانچه مطلب را تا آخر بخوانیم متوجه میشویم که اولا هواپیمای بدون سرنشین خسارتی ندیده است. دوما جمهوری اسلامی هنوز مسئولیت این حمله را نپذیرفته است و سوما آمریکائی که در گیر بلایای طبیعی بوده است و سپس انتخابات و هم اکنون درگیر طوفانی دیگر در منطقه دیگر همراه با طوفان برفی است. توان و انگیزه مشروع برای پاسخگوئی به این تهاجم را ندارد.

سوال اینجاست که سایت بی بی سی فارسی منافع کدام یک از رگه های سرمایه داری دربریتانیا و شرکایشان را دنبال میکند.

بی بی سی که قتل ستار را با انواع حیله ها و ایجاد شک و تردید بیان و در افکار عمومی سم می پاشد؟ چگونه است که یک درگیری هوائی سرشار از نمیدانم ها و شک و تردید را بعنوان خبر فوری و چنین هیستریک ( جنگ افروزانه منعکس مینماید).؟

ماهها پیش درباره مزدبگیران این رسانه نوشتم و گام بگام بر صحت نوشتارم می افزایم. هشدار من به آنهاست که در دالان های گفتاری و نوشتاری این بنگاه خبری مافیائی وقت عزیزشان را تلف نکنند که این مارخوردگان افعی صفت در نهایت استفاده ابزاری آز آنان را در نظر دارند.

همین و بس

09.11.12

www.gozareshgar.com

*********************

منبع: سایت «گزارشگران»

http://www.gozareshgar.com/10.html?&tx_ttnews%5Btt_news%5D=19173&tx_ttnews%5BbackPid%5D=23&cHash=0da046989f46cca87496dfb9fa441dba

مهر و فارس به دام «پیاز» آمریکایی افتادند

خبرگزاری فارس وابسته به سپاه پاسداران ایران خبری را به نقل از نشریه آمریکایی طنز «آنیون (پیاز)» به عنوان گزارش جدی خود منتشر کرد. این اقدام با واکنش برخی رسانه‌های معتبر بین‌المللی و کاربران فضای مجازی روبرو شد.

روز چهارشنبه (۵ مهر / ۲۶ سپتامبر) خبرگزاری‌های فارس و مهر خبری را به نقل از «رسانه‌های غربی» منتشر کردند که بر اساس آن اکثریت رای‌دهندگان روستایی آمریکایی محمود احمدی‌نژاد، رئیس جمهور ایران را به باراک اوباما، رئیس‌جمهور آمریکا، ترجیح می‌دهند. خبرگزاری فارس این خبر را در بخش انگلیسی خود نیز منتشر کرد.

در حقیقت گزارش منتشر شده توسط فارس و مهر که در دیگر وب‌سایت‌های حامی حکومت جمهوری اسلامی ایران نیز بازنشر شد، مطلب طنز یک مجله آمریکایی با عنوان The Onion (پیاز) است که از یک نظرسنجی خیالی سخن گفته است.

خبرگزاری‌های حامی حکومت ایران بدون توجه به محتوای طنز این مطلب، بخش‌هایی از آن را به عنوان سند محبوبیت محمود احمدی‌نژاد در میان آمریکایی‌ها مننتشر کردند و البته این رسانه‌ها به متن اصلی مطلب طنز پایبند نماندند.

«احمدی‌نژاد محبوب‌تر از اوباما»

مهر به نقل از «منابع معتبر خبری غربی» نوشت: «بر اساس نظرسنجی موسسه معتبر گالوپ اکثریت قاطع روستاییان سفید پوست در آمریکا گفته‌اند که آنها ترجیح می دهند تا به جای رای به اوباما به احمدی‌نژاد رای دهند.»

این خبرگزاری به استناد این نظرسنجی خیالی تصریح می‌کند که ۷۷ درصد از رای‌دهندگان رئیس جمهوری ایران را به رئیس جمهوری خودشان ترجیح می‌دهند.

مهر به نقل از «دیل سویدرسکی، از ساکنان ویریجینای غربی» می‌نویسد: «من احمدی‌نژاد را بیشتر دوست دارم. ترجیح می‌دهم با او بیسبال بازی کنم تا اینکه وقت خود را با اوباما سپری کنم.»

خبرگزاری فارس در بخش انگلیسی خود مطلب طنز نشریه «آنیون» را به عنوان خبری جدی بازنشر کرد

در مطلب طنز نشریه «آنیون» این شهروند فرضی آمریکایی می‌گوید ترجیح می‌دهد با احمدی‌نژاد آبجو بنوشد و با او برای تماشای بیسبال به ورزشگاه برود، که خبرگزاری ایرانی در اینجا بخشی از نوشته را حذف کرده است.

این شهروند فرضی آمریکایی می‌افزاید به این دلیل احمدی‌نژاد را بیشتر دوست دارد که وی به معترضان همجنس‌گرا اجازه نمی‌دهد به وی بگویند چه سیاستی را باید در پیش بگیرد.

مهر به نقل از این نظرسنجی خیالی اضافه می‌کند ۶۰ درصد سفید‌پوستان مورد پرسش قرار گرفته به این دلیل محمود احمدی‌نژاد را ترجیح می‌دهند که وی سعی نمی‌کند مسلمان بودنش را مخفی کند.

این اشاره‌ای طنزآمیز به نام رئیس‌جمهور آمریکا، «باراک حسین اوباما» است. برخی محافظه‌کاران تندرو در آمریکا از اوباما به عنوان مسلمان‌زاده‌ای یاد می‌کنند که در پی مخفی کردن مذهب واقعی خود است.

حذف خبر بدون ارائه توضیح

خبرگزاری‌های فارس و مهر ساعاتی پس از انتشار این خبر آن را از روی وب‌سایت خود حذف کردند. این اقدام بدون به دست دادن هیچگونه توضیحی صورت گرفت.

با وجود این، در چند رسانه از جمله بخش وبلاگ «نیویورک تایمز»، «اشپیگل» و وبلاگ مجله «فارین پالیسی» با انتشار اسکرین شات گزارش انگلیسی خبرگزاری فارس، از رسانه‌های وابسته به حکومت ایران برای انتشار مطلب طنز بدون بررسی منبع خبر انتقاد شده است.

مجله طنز «آنیون» نیز در وب‌سایت خود در ادامه این مطلب طنز لینک اسکرین شات مطلب‌ بازنشر شده در بخش انگلیسی خبرگزاری فارس را قرار داده است.

خبرگزاری‌های حامی حکومت ایران و به طور مشخص خبرگزاری فارس که به نهاد‌های امنیتی و نظامی از جمله سپاه‌پاسداران جمهوری اسلامی ایران وابسته است، بارها از سوی منتقدان و مخالفان حکومت ایران به انتشار اخبار غیر واقعی متهم شده است.

تاریخ 29.09.2012

********************

منبع: دویچه وله فارسی

http://www.dw.de/dw/article/0,,16273430,00.html

بهروز سورن: قبح امپریالیسم ریخته شده است!! پاسخ به چند نقد بجا و بی جا_مونیتورها کدامند و نقش آنها چیست؟

بهروز سورن: قبح امپریالیسم ریخته شده است!! پاسخ به چند نقد بجا و بی جا_مونیتورها کدامند و نقش آنها چیست؟

   محمود خلیلی بنظر من یکی از طلایه داران, شاهدان و زخم خوردگان دوران جنایت جمهوری اسلامی است. قطعا اعتراض ایشان زنگ خطری است برای هر رسانه مستقل تا بازبینی بر عملکرد خود داشته باشد. بی تردید نقد ایشان میتواند بر کوره راه های خبر رسانی گزارشگران روشنگری کند. حتما در آینده به نکات طرح شده از سوی محمود خلیلی توجه بیشتری خواهد شد. همانطور که میگویند: در کنار اینها چهار گردهمائی سراسری در باره کشتار زندانیان سیاسی در ایران از طرف جمعی از جان بدر بردگان کشتارهای جمعی برگزار گردید. در کنار نقدها و انتقادات بجا و درست ما شاهد یک سلسله برخوردهای هیستریک و سازمان یافته از طرف دوستان نا آگاه و دشمنان آگاه به این گردهمائی های سراسری بوده و هستیم.

……………………

مونیتور معنای فارسی اش نمایشگر است و بزبان بین المللی معانی مختلفی را در بر می گیرد از جمله توجه کردن, ثبت کردن و نظارت داشتن بر یک پروسه در جریان. مونیتور یا بزبانی دیگر مانیتور غالبا از دریچه نگاه و نظارت یک فرد و یا یک جریان مطبوعاتی به وقایع موجود طرح و بیان میشود.

در دنیای پیشرفته کنونی بلحاظ تکنولوژیک و امکان دستیابی نسبتا عمومی به اینترنت, این مونیتورها فضای قابل دسترس تری نسبت به گذشته یافته اند. اگر زمانی فیگارو, تایمز و رویتر و سایر کمپانی های توانمند مالی – رسانه ای در حد و حدودی وظیفه مونیتورینگ خبری و سیاسی را بعهده داشتند, امروزه  تکنولوژی پیشرفته ابزار لازم را در اختیار کانون یا کانون های کوچکتر و محدود تر هم قرار داده است تا بر تحولات سیاسی اجتماعی نظارت داشته باشند.

در مقام مقایسه مینیاتوری و محلی میتوان نقش مونیتورهای ایرانی را در دوران پیش از پیدایش اینترنت در کشورمان بررسی کرد. مونیتورهای وطنی و بومی و بویژه در سالهای اولیه تغییر نظام پهلوی به جمهوری اسلامی,  منابع و نهادهای خبری سیاسی بودند. در این میان میتوان روزنامه های خودرو و مستقل , اطلاعیه ها و نشریات سازمانها و تشکلها, در مواردی رادیو ها, روزنامه آیندگان و……را نام برد.

امروزه و با پیشرفت نکنولوژی و ابزار نوین ارتباطی, یک منبع فردی و با استعداد میتواند در سطح بین المللی عرض اندام کند و حتی در روند تغییرات سیاسی اجتماعی در چارچوب یک کشور یا محدوده جغرافیائی نقش مهمی ایفا نماید. نگاهی به تاثیرات نظری نوام چامسکی و یا فعال فیس بوکی در مصر و یا وبلاگ فعالین زنان در همه جا نشان میدهد که دستکم گرفتن قلم و مونیتورینگ تنها خطای فاحشی است که چشم بر واقعیات و توانائی های انسانی در عصر جدید می بندد.

در اندازه های کوچکتر نیز میتوان این وسایل را در دستهای افراد نیز مشاهده کرد. رسانه های فعال, چهره های سیاسی, وبلاگنویسان, فیلم برداران, عکاس ها, گزارشگران, فعالین حقوق بشر و امنستی و … از جمله مراکزی هستند که نقش مونیتور یا مانیتور را در ارتباطات سیاسی اجتماعی انجام میدهند.

هم از اینرو برای دستیابی به حقیقت و واقعیت اتفاقات مهم در سطح کشورها و حتی بلحاظ بین المللی اهمیت مونیتورها و بویژه مونیتورهای مستقل و غیر وابسته دو چندان است. برخی از این منابع بلحاظ خبری و آن دیگری از زاویه سیاسی و منبع دیگر در زمینه ثبت حقایق مشغول اند.

این مقدمه برای توضیح نوع فعالیت سایتهائی است همانند گزارشگران که تحولات سیاسی اجتماعی در تبعید و ایران را دنبال میکند. به زبانی دیگر این نوع رسانه ها در پی طرح نظرات خود نیستند و هم و غمشان تمرکز بر تحرکات نیروهای تبعیدی است بدون آنکه سرمقاله های سیاسی خبری مهم و روزانه را چشم پوشی کنند.

این مقدمه و صغری کبری کردن از اینجهت است که رسانه هائی همانند گزارشگران در قد و اندازه های خودشان وظا یفی را بعهده گرفته اند که چشم پوشی از آنها نقض غرض و تهی شدن از محتوی خواهد بود. این وظایف همانا انعکاس نظرات و اندیشه های متفاوت و رنگارنگ در جامعه ایرانیان و بویژه در تبعید است. با عباراتی دیگر میتوان مختصات سیاسی خبری بودن این نشریه را تعریف کرد.

گزارشگران سیاسی است بدین شکل که فعالیت و تلاش خودش را در عرصه سیاسی میفهمد. گردانندگان آن سیاسی هستند و حتی تعلق خود را با رد کردن بسیاری از تبلیغات پولساز, نشان داده است. فراز و نشیبهای زیادی داشته است اما از هسته مرکزی و علل وجودی خود پس نیافتاده است. بدانها باور داشته و تدام کار خود را تنها در آن می بینید.  

از آنجا که انعکاس هر متن و نظری پیامدهای انتقادی در برخواهد داشت و بسیاری از متون مندرجه در سایت گزارشگران از دریچه ای گرایشی یا فردی پژواک دارد, این رسانه همواره مورد نقد واقع شده است. از نقد کتبی و علنی تا تهدیدات و فحاشی های نامه نگاری ( امیل ) و گاها فشارهای شکایت و دادگاهی کردن مسئولان این سایت همیشه مشغله ما بوده است.

صد البته ما بکار خود ادامه داده ایم و هم اکنون نزدیک به یک دهه از فعالیت آنلاین و سیاسی خبری ما در تبعید میگذرد. دوستان بسیاری یافته ایم و عزیزان زیادی را نیز در متن فعالیتمان از کف داده ایم. در همینجا به تمامی آنها درود میفرستیم و سپاس و قدردانی ما ضمیمه این کلمات است.

باری به هر جهت روزها و ماهها و سالها راشکافتیم و با تمامی معضلات و سنگلاخ های موجود خود را در آستانه گذراندن این رسانه از یک دهه تجربه و فعالیت می بینیم. یک دهه تلاطم و تکامل سیاسی اجتماعی در تبعید و در داخل کشورمان در اندازه های خود منتشر کردیم و امروزه بدان غره ایم.

شاید این بهانه ای شد برای پاسخگوئی به برخی انتقادات و برخی نکات که با آن درگیر بوده یا هستیم. شاید هم نوشته دوست گرامی آقای محمود خلیلی ما را بر انگیخت تا این کوتاه را نیز بنویسیم.

محمود خلیلی: «تلاش برای کشتار اندیشه»

محمود خلیلی بنظر من یکی از طلایه داران, شاهدان و زخم خوردگان دوران جنایت جمهوری اسلامی است. قطعا اعتراض ایشان زنگ خطری است برای هر رسانه مستقل تا بازبینی بر عملکرد خود داشته باشد. بی تردید نقد ایشان میتواند بر کوره راه های خبر رسانی گزارشگران روشنگری کند. حتما در آینده به نکات طرح شده از سوی محمود خلیلی توجه بیشتری خواهد شد. همانطور که میگویند: در کنار اینها چهار گردهمائی سراسری در باره کشتار زندانیان سیاسی در ایران از طرف جمعی از جان بدر بردگان کشتارهای جمعی برگزار گردید. در کنار نقدها و انتقادات بجا و درست ما شاهد یک سلسله برخوردهای هیستریک و سازمان یافته از طرف دوستان نا آگاه و دشمنان آگاه به این گردهمائی های سراسری بوده و هستیم. براستی این همه کینه و عداوت برای چه؟ کدام هدف و راه کار برای تداوم مبارزه طبقاتی نشان گرفته شده؟ به مسلخ کشیدن زندانیان سیاسی سابق و تلاش برای کشتار اندیشه بهترین هدیه به رژیم سرمایه داری جمهوری اسلامی است چه آگاهانه و تعمدا» و چه نا آگاهانه و غیرعمدی، ایجاد جو تهمت و افترا و به سخره گرفتن زندانیان سیاسی سابق برای رد گم کردن و مخدوش کردن واقعیات  با هر توجیه و توسط هر کسی  یکی از خواسته های رژیم جمهوری اسلامی ایران است. کسانی که تحت لوای دمکرات منشی در پخش و نشر این اراجیف مشارکت می کنند، با جنگ روانی ای علیه جان بدربردگان دستیاری می کنند، که هدف آن به حاشیه راندن ابعاد خوفناک سلاخی رژیم جمهوری اسلامی و به سکوت کشاندن شاهدین زنده مانده از آن کشتارهای بزرگ در زندان های رژیم هستند. افترا زنی و انتشار اخبار صریحا دروغ درباره بازماندگان از کشتارها، علنی کردن اطلاعات، آدرسها و زندگی شخصی فعالین ربطی به دمکراسی و تبادل نظر سیاسی و اجتماعی ندارد. این را هر تازه وارد در عرصه مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی می داند و بعید است افراد و رسانه هایی که خود را در مبارزه با رژیم جمهوری اسلامی پیگیر می دانند، نفهمند یا ندانند.  

 البته خود این افراد می دانند با بیان اینکه این نوشته متعلق به اِل یا بِل و جیمبِله است، نمی توانند از زیر بار مسئولیت این عمل شانه خالی سازند

تا جائی که بخاطر دارم بحث هائی در سالهای اخیر حول و حوش دریافتهای مالی از دول و نهادهای امپریالیستی مختلف صورت گرفته است. این مباحث با گذر زمان از تاریخچه فعالیت های تبعیدیان در خارج از کشور از میان نمیروند. زخمهائی باز و در پی مرحم هستند. این دریافتهای مالی بخشا با سیاست گذاری های سازمانهای سیاسی از جمله سازمان مجاهدین, چریکهای فدائی ( اقلیت ) – شهرزاد نیوز و برخی از رسانه ها همانند رادیو زمانه و … بوده است. درباره بی بی سی, صدای آمریکا و دویچه وله, رادیو فردا و… قبلا نوشته شده است.

بحث های جنجالی پس از گردهمائی چهارم را هنوز بیاد داریم. آیا این مباحثات حل شدند؟ آیا سکوت منتقدین که نامه هایشان میتواند از آرشیوها مجدد خارج شود و زخمها را نشان دهد. کسانی که هنوز بزعم خودشان از ناملایمات آندوران مینویسند. از ارتباطات با نهادهای سوئدی و یا مجانست ها با برخی از سخنرانان اصلاح طلب آیا مشکلشان حل شد؟ آیا بخود نقد کردند؟ تلاش گفتگوها برای مرحم سازی چه بوده است؟ بخشی از این دوستان از درون خود شما بوده اند و برخی دیگر از جنس منتقد شما هستند.

انحصار طلبی و سکتاریسم جوهره هر انحراف مارکسیستی است. البته از مارکسیست هایی گفتگوست که با امپریالیستهای دسته دوم و سوم چرتوپ بازی نمیکنند. و فعلا هنوز باز گلف را در نظر ندارند.

سایت گزارشگران با پیشنهاد یکی از عزیزان گفتگوها مسئولیت تبلیغات برگزاری جهارمین گردهمائی در گوتنبرگ را بعهده گرفت. بر طبق آمار هنوز موجود در این زمینه اثر گذارترین رسانه در زمینه های تبلیغاتی برگزاری این نشست بود. اینجانب با اطلاع قبلی و با نیتی پاک و بدون خس و خاشاک به دوستان مطرح کردم که کار نوشتاری و یک ساله خود را در شش قسمت در اختیار گردهمائی قرار میدهم که  بر دامنه انعکاس و کیفیت گردهمائی افزوده شود. نمامی این جزوات را که نزدیک به هشتصد صفحه میشد به گردهمائی چهارم هدیه کردم. سکتاریسم و دگماتیسم و فرقه گرائی سنتی چپ مانع از طرح و تبلیغ این مجموعه شد. این مجموعه حاصل کار 3 رسانه و پرشماری از فعالین سیاسی بود. دریغ از یک اشاره!؟

در برنامه بود اما از برنامه حذف شد؟

تا جائی که بخاطر دارم محمود گرامی در مراسم شرکت نداشتید اما پرسیدید که چه کسانی معرفی تلاشهای گزارشگران را حذف کردند و انگیزه هایشان چه بود؟ آیا سکتاریسم و فرقه گرائی هنوز در تعیین برنامه ریزی ها و ترکیبها مهر بدست در تردد هستند؟؟

ابهامات در منابع مالی و طیف دعوت شدگان در آن گردهمائی را بعهده کسانی باید گذاشت که از درون خودتان و مسئولیت سازماندهی گردهمائی را بعهده داشتند و نقد خود را در متونی پر شمار بازگو کردند

خم ابرو نشان دادن به راست های شهر وین که از نیروهای چپ و رادیکال در هر نوعش در هراسند, یار غار اصلاح طلبانند و تنها برای شمردن جمعیت به آکسیونهای ما می آیند از برای چه بود؟؟

گفته میشود و شده است که گفتگوهای زندان خلوتگاه سازمان فدائی است. پاسخی دارید؟

چرا شروعی زیبا داشتید و امروزه رو به دنیای ابهام و تاریکی فرو میرود؟

اگر کسی نظر مرا برای دریافتهای مالی از امپریالیستها جستجو کند میتواند در این لینک ها بیابد!

رسانه های وابسته, پشتوانه یا پشت پا

جهادگران اینترنتی یا تروریستهای دنیای مجازی

از مافیای رسانه ای جمهوری اسلامی و غرب تا صدای مستقل در تبعید

تار عنکبوتی رسانه ای جمهوری اسلامی

یک مبارزه و چند جبهه – بخش دوم

زندانی در زندان بزرگتر بنام اینترانت

گردهمائی چهارم زندانیان سیاسی و ناروشنی های هویتی

یک مبارزه و چند جبهه – بخش سوم – نرخ پرنسیپ ها در دنیای چپ چقدر است؟

اینترنت ملی یا بناکردن زندانهای تازه در دنیای مجازی

از مافیای رسانه ای جمهوری اسلامی و غرب تا صدای مستقل در تبعید

نرخ ارتباط با توده ها در داخل کشور چقدر است؟

جمهوری اسلامی و تاخت و تاز در دنیای مجازی

یک مبارزه و چند جبهه – بخش سوم – نرخ پرنسیپ ها در دنیای چپ چقدر است؟

این نوشتارها در راستای روشنگری حول و حوش رسانه های امپریالیستی و تعلقات و جذابیت های برخی سازمانهای سیاسی وبویژه چپ و بلحاظ صوری رادیکال تنظیم شده است. برخوردی دو جانبه است. نقد به گزارشگران و نقد گزارشگران به تحرکات و جابجائی های سیاسی ( اعلان نشده ) موجود و در جریان که محسوس بوده است.

نشست خودمانی آقای بهزاد و فرخ نگهدار شاید کاتالیزاتور پخش انتقادهای اخیر بوده است. اینجانب بدلائلی که در نوشتارهای پیشین عرض کردم. این نشست در خانه خبری امپریالیستی بی بی سی فارسی را مخالف آمال و اندیشه های فدائی میدانم. شبح سعید سلطانپور و محمود مستعان و سایرین مرا تنها نمی گذارند. اگر آنها خیره به اعمال این طیف یا هسته هایشان   باشند؟ چه واکنشی نشان میدهند؟ لبخند میزنند و یا شوریده اند؟ رویشان را بر میگردانند و یا آرزوی پیروزی و بهروزی می کنند؟

چنانچه از خواستگاهی مردمی متناسب با منافع مردم حرف میزنیم میدانیم که مبارزه با امپریالیسم جدا از میارزه با جمهوری اسلامی نیست. همانطور که در مقطع دهه شصت همه دول امپریالیستی و نهدهایشان خفه شدند و لال تا کام نگفتند. بنابر این توسل به نهادهای دولتی امپریالیست ها مورد نکوهش قرار می گیرد.

چه گفتگوهای زندان و چه سازمانها و هسته هایشان که از خواستگاهی چپ و رادیکال نمایش میدهند نمیتوانند با یک دست از امپریالیستها تغذیه شوند و با دست دیگر علیه آنها اقدام کنند. کمکهای این دولت ها قطعا بدون شرط و شروط و بایدهای آشکار صورت نمی گیرد. همانطور که رسانه های انها بلندگوی مفت و مجانی به هیچیک از فعالین چپ نمی دهند. حال رسانه ای مثل رادیو زمانه باشد و یا سازمانی چپ یا هسته هایشان و یا نشریه ارش که لولا کاری میان جبهه های نا متجانس اپوزیسیون چپ میکند.

به یاد دارم در کمیته ای پناهندگی تامین مالی سالانه آن از سوی وزاتخانه ای در اتریش منوط به عدم اعتراض و برگزاری تظاهرات علیه وزارت داخله آن شد و پرهیز از واکنش علیه سیاست های ضد پناهندگی ان کشور که همین موضوع خروج برخی از ما از آن نهاد پناهندگی را موجب شد. در حالی که بیشترین سیاستهای ضد پناهندگی از سوی دولت اتریش صورت میگرفت و همچنان در بر همان لولا می چرخید.

سالها پیش بحث شکل گیری و تغذیه مالی شهرزاد نیوز در میان نیروهای اپوزیسیون مطرح شد. هنوز پرونده این نهاد باز است و میتوان از لابلای مطالب ثبت شده بیرون کشید. دریغ از اعلام موضع صریح برخی از نیروهای سازمانی چپ که در حواشی خود از این وصلت ذینفع بودند.

طبیعی است که پرونده ها باز میماند. شکی نیست که زخم هائی در اعماق هستند که مرحم نیافته اند و نخواهند یافت. سازمان هائی از این نوع نمی توانند با این نگاه به غیر سازمانی ها بنگرند که نسبت به تردد آنها میان خوب و بد, جبهه نیک و جبهه شر, نهادهای مستقل و نهادهای امپریالیستی, نیروهای غیر وابسته و دگراندیشان و نگران سکوت کنند و هیچ نگویند. آنهم سازمانی که یکی از چهل تکه جنبش فدائی بوده است و امروز حتی نمی تواند بعنوان نماینده ان جنبش طرح شود.

منتقدان از جنس خود ما و شما هستند. خفه کردن آنها راه علاج بیماری چپ نیست. اینکه گزارشگران به یک وبلاگ یا سایت لینک مستقیم میدهد در فرهنگ مطبوعاتی پیش از اینکه حمایت کننده آن مطلب باشد, خبر میدهد که آن دیگری آنطور دیگر می اندیشد. این بمعنای تائید آن نظریه و یا تفکر نویسنده اش نیست. چنانچه گزارشگران به سایت گفتگوها لینک مستقیم داده است که وافر بوده است و یا به سایتهای داخل کشور که حکومتی هستند آیا معنا و مفهومش تائید محتوی آن رسانه هاست؟ نیات ما در لینک مستقیم دادن یا جنبه خبری داشتن آن موضوع است و یا جنبه افشاگری آن است. به بیانی دیگر متونی که با نام گزارشگران منتشر میشود منطبق با اندیشه های ماست و همچنین متونی که از جانب نویسندگان سایت انتشار می یابند.

سایت گزارشگران در موارد بسیاری و در طول فعالیت خود این امکان را داشت که تامین مالی و گسترش امکانات خود را بعهده نیروهائی از اپوزیسیون قرار دهد. قطعا اگر چنین میکرد میتوانست دامنه اثرگذاری خود را بشکل تصاعدی افزایش دهد. صرفنظر کرد تا مستقل بماند و متعهد مالی نشود. خوشحالیم از این موضوع  و کماکان غیر وابسته می مانیم.

درک ما از فعالیت رسانه ای مبتنی بر تجربیات چندین ساله خود در این رسانه است. انتشار مطالب متنوع و کیفی و آموزنده آن بخش از فعالیت ماست که غالبا با نظرات گردانندگان سایت همخوانی دارد. نه در تمامی جزئیات بلکه در کلیات آن. قرار هم نیست که پژواک دهنده تمامی گرایش های سیاسی باشیم. خود ما نیز تبعیدی هستیم و آگاهیم که چرا اینجا در غربت نشسته ایم.

خبری هستیم از آنسوی که انتقال روزانه اخبار جهان و بویژه کشورمان را از دریچه نگاه چپ دمکرات مستقل معنی می بخشد. تلاش های وافری هم در تشکیل رسانه ای مستقل با نهادهای دیگر و مشابه انجام داده است. تنها در یکی از جلسات غیر علنی سازماندهی شده نزدیک به پنجاه دست اندر کار رسانه ای متنوع حاضر شدند که متاسفانه پس از یکدوره بحث ها بی نتیجه ماند. حال آنکه ضرورت تداوم اینگونه ایده ها و کوشش هاهنوز پابرجاست. و این ضرورتها ما را همواره به شروعی دوباره تحریک می کند.

بنظر من قبح امپریالیسم در میان چپ افتاده است – اینچنین ادامه می یابد

بهروز سورن

13.06.2012

sooren001@yahoo.de

http://gozareshgar.com

بهروز سورن: نرخ ارتباط با توده ها در داخل کشور چقدر است؟

نرخ ارتباط با توده ها در داخل کشور چقدر است؟ 

بهروز سورن

 گفته شد که چرا نقد میشود اما آلترناتیوی ارائه  نمیکنم. من هم از جمله کسانی هستم که نقد میکنم, پرسش مطرح میکنم, معضل را مکتوب میکنم اما آلترناتیوی ارائه نمی دهم.اشکال را میبینم اما راه حل را نمیدانم.توان تشخیص کمبودها را دارم اما راه حلی برایشان نمیشناسم.اما افرادی بوده اند که اولا شناخته شده هستند. دوما در جایگاه رهبری یک سازمان یا تشکل قرار داشته اند. سوما پیشینه آنها دال بر این است که در گذشته نیز راه حل هائی ارائه داده اند و مشکل گشا بوده اند و در این زمینه تخصص هائی دارند.بهمین دلیل این وظیفه قبل از هر فردی دیگر بر عهده آنان بوده است که صدای مشترک چپ رادیکال را سازمان دهند.

 این درست است که بیش از سه دهه سازمانهای سیاسی بعلت سرکوب وحشیانه رژیم با داخل کشور ارتباطی ندارند. درست تر اینکه تبعیدیان علیرغم آموخته های بسیار از ارتباطات انسانی در دیگر کشورها اما دیگر از ریشه هایشان تغذیه نمی کنند و چنانچه همین دنیای مجازی نبود وضعیتی بسیار وخیم تر داشتند. جای آن دارد که با مرور گذشته و فرصت های از دست رفته و با حسن نیت و صداقت بگوئیم که از ماست که بر ماست. نارسائی های کنونی در فقدان صدائی رسا به داخل کشور و بی ارتباطی با مردم کشورمان اگر هزاران دلیل هم برایش ردیف کنیم باز نقش سستی ها و سکتاریسم خانه زاد خود را نمیتوانیم نادیده بگیریم. طبیعی است که با گذشت زمان و عدم تحرک در برابر نیازهای هر روزه و روزمره جنبش در تبعید, رخوت و سستی تنمان را خواهد سائید و بمرور شبیه آثار باستانی خواهیم شد.

بیشماری هستند که میگویند ما سیاسی نیستیم و در سیاست دخالت نمی کنیم. تعدادی هم هستند که میگویند ما سیاسی هستیم  و وظیفه خود میدانیم که در برابر تحولات سیاسی واکنش نشان دهیم, نظر دهیم و دخالت کنیم. برخی هم میگویند ما هم سیاسی هستیم و دخالت میکنیم و هم رهبر بدنیا آمده ایم و منتظر هستند که روز موعود فرا رسیده و بر دوش مردم کشورمان حمل شوند. درد ما تبعیدیان فقط این نیست که باحکومتی سفاک و خونریز روبرو بوده و هستیم.

رنج ما از خود نیز هست. از طیفی که در جزمیت و دگماتیسم مثال زدنی است. از خر ملا پائین نمیاید و در رویاهای خود شناور است. به نیازهای سیاسی در تبعید بی اعتنا بوده و هست و می ماند و جز انتظار نمی کشد. انتظار روز موعود را می کشد. افزایش گرد سپید بر چهره و موهای نداشته خود می بیند و نومیدی و یاس اندام نحیفش را بلرزه انداخته است. اندیشه هم نمیکند تا طرحی نو در اندازد, با همسایه های سیاسی خود همنشینی کند و نارسائی ها را از پیش بردارد.

نرم ترین زمین ها را بیل میزند که همانا استفاده از نهادهای حی و حاضر امپریالیست هاست. تئوریزه میکند و در کنگره سازمانی خود جا میاندازد و سپس در اتاق انتظار بی بی سی فارسی و صدای آمریکا و حتما از این پس رادیو فردا و پس فرداها منتظر بلندگو میشود تا با مردم داخل کشور ارتباط برقرار کند!  

خیلی نا مطبوع است که نسبت به عملکرد یک یا چند سازمان سیاسی مبارز( هر چند با پرسش های عدیده و باز نسبت به عملکرد آنها در گذشته )  اظهار نظر  و در نفی ان نوشت. بارها به خودم لعن و نفرین کردم, شلاق را بخود روا داشتم, خودم را سنگسار کردم که چرا قلم علیه سازمانی میبری که هزاران شهید راه آزادی و برابری آنرا خانه سیاسی منزه خود پنداشته اند و در راه آن جان داده اند؟

اما وقتی فکر کنیم که بخش بزرگی از زنان و مردان آزاده قتلعام شده در دهه شصت به این سازمان و آرمانهایش تعلق داشته اند و هم اکنون باز تعریف هائی در برنامه سازمانی آن انجام میشود که با تعلقات فکری آنها در گذشته سنخیتی ندارد, سپس نقد این سازمان را موجه میتوان شمرد. مهم نیست که در کجای جهان ایستاده ایم زیرا توجیه بدست گرفتن بلندگوهای آلوده امپریالیست ها و شرکت کردن در شوهای سیاسی و هدفمند آنان با پرچم سوسیالیستی!! و آمال ضد امپریالیستی؟ بیشتر مضحک می نماید تا سیاسی کاری!! و این امر در همه جای جهان از سوی جبهه انقلاب نکوهش میشود.

جالبتر اینست که سازمانهای چپ مزبور شرکتشان در این نمایشات را بهره بری از امکانات آنها!! برای تبلیغات سوسیالیستی و ارتباط با داخل کشور مینامند حال آنکه بهره اصلی را از حضور چپ در برنامه های مزبور, این رسانه ها و خیرخواهی امپریالیستی! آنان میبرند. آیا تصور بر این است که راه ارتباط با توده ها از کانال امپریالیست ها میگذرد؟ ( آنچه خود داشت ز بیگانه تمنا میکرد )

از ابتدای تبعید یک ضرورت مثل خوره بخش اعظم نیروهای رادیکال در غربت را خورده است. ضرورتی که نیاز مبرم این بخش نه تنها برای ارائه آمال و آرزوها و درد ها و رنج های آن بلکه برای پیوند با جنبش های داخل کشور از طریق یک بلندگوی مرکزی خواه نوشتاری, تصویر و صدا و … بوده است. متفکربن چپ اما در پراتیک سیاسی تجربی خود به این موضوع حساس و مهم و حیاتی  بی اعتنا ئی کردند. منافع سازمانی اهمیت بیشتری از منافع عمومی داشته است.

امروزه دهها رادیو کوچک و بزرگ با تعلقات سازمانی موجودند اما دریغ از یک رسانه مرکزی برای چپ رادیکال و سازش ناپذیر با خفاشان اسلامی در حکومت؟!

در چارچوب سازمانی همه چیز رواست اما در طیف چپ بطور عمومی نارواست؟ زیرا هیچیک از نهادهای سیاسی سنتی دیگری را برسمیت نمیشناسد و حاضر نیست با دیگراندر یک ظرف مشترک قرار گیرد.

هم از اینرو آنرا سازمانگرائی مینامم. فرقه گرائی در فرهنگ سیاسی امروز مثل یک ناسزای سیاسی است. فرقه گرائی چیست؟ زمانی که در سازمانگرائی افراط و تفریط شود میتوان آنرا به فرقه گرائی تشبیه کرد.

عبور از پراگماتیسم سیاسی و روشنائی بخشیدن به حقیقت

آنها که در تبعید موهایشان را سپید میکنند و امید به آینده ای آزاد و رها دارند قطعا با این پدیده در تبعید نیز آشنا هستند. پیش ترها فرهیخته ای و شاید غلامحسین ساعدی گفت که برخی از تبعیدیان پولهایشان را در چمدانهایشان جا دادند و به خارج از کشور آمدند و برخی نیز جان هایشان را. از میان همه اینها بخشی نیز به هر علتی راه برگشت و خاموش بودن در برابر جنایات جمهوری اسلامی را پیشه کردند. بخشی از تبعیدیان نیز نه این هستند و نه آن. بدین شکل که راههای ییلاق و قشلاق به ایران را دنبال نمیکنند اما برای طرح و روی پا نگاهداشتن خود و سازمانشان از هر امکانی منجمله رسانه های وابسته به جنگ طلبان و تحریم کنندگان بهره میبرند و به انها چشم دارند بدون انکه راه حل معضل جنبش در تبعید را در درون آن جستجو کنند.

قطعا ما در تبعید با تمامی کوشش هایمان نخواهیم توانست به همه چیز بپردازیم اما آنچه در توانمان هست چرا و واضح تر آنکه یکبار برای همیشه میبایستی برای همه چیز مبارزه کرد و نه بخشی از آن, یکبار برای همیشه این نسل میرا که در تبعید گذران زندگی میکند میتواند حرف دل بزند زیرا که تاوان آنرا دهه هاست که میپردازد. غل و غش ها را رسوا کند و چنانچه روزی روزگاری در جبهه مبارزه علیه استبداد و سرکوب پاک باخته است, اگر لازم است جبهه یا جبهه هائی دیگر باز کند و در برابر آنچه بار دیگر استبداد جدید تر را وعده میدهد بایستد.

شرکت در شوهای تلویزیونی بی بی سی فارسی و آمریکا و همردیفانشان برای چپ رادیکال همانند گرد و خاک پاشیدن در چشمان مخاطبان است. چپ ضد استبداد و امپریالیسم را چه کار با بنگاهها و نهادهای تبلیغاتی امپریالیستی؟ آنهم در شرایطی که سه دهه از تلاش برای ایجاد صدائی مشترک در این طیف خبری نیست. و باز آنکه در شرایطی شاهد این چرخش در بخشی از این طیف هستیم که جنبش اشغال زبانه میکشد و پیش چشمان ما عروج چپ در یونان مشاهده میشود. و باز آنکه در همین شرایط و هر لحظه میتواند آتش جنگی خانمانسوز و مردم سوز از سوی امپرلیستها بر افروخته شود.

لطفا اگر چپ نیستید کمی سیاسی باشید!

فاتحه ای بر مزار بخشی از طیف چپ رادیکال

دوستی پرسیده بود که چرا افراد را با اسامی آنها همراه نمیکنم. بنظر من اسامی این افراد هر چه باشد و اصلا حسن علی نقی باشد اما این سیاست سازمانی آنهاست. در مجامع و کنگره ها به بحث گذاشته شده است و تصمیمی جمعی است. افراد سابقه ای بسیار درخشان دارند و حسرت و حساسیت من نیز از همینروست و در یک کلام موضوع جدیست. مصوبه کنگره آنهاست. فرصت طلبان سیاسی را بنوبه خود تجربه کرده ایم و تاریخ سه دهه اخیر در برابر ماست. از سردار سازندگی تا گاندی ! ایران و میرحسینی که دوران طلائی امامش را خواب میبیند و جنبش های خیابانی را تظاهرات سکوت به بیراهه برده است. مابازاء این رجال اما در میان اپوزیسیون بسیارند.

هم آنها که استحقاق رسوا شدن دارند و نمیتوان نسبت به آنها بی تفاوت بود. پیش چشمان ما و با فرمان اربابانشان برای آینده کشورمان خواب می بینند و سودای ساختن دولت در تبعید دارند. پشت شان به دلار و یورو و پوند محکم است. به صدای آمریکا, بی بی سی فارسی و رادیو فردا و چه میدانم پس فردا اتکا دارند. حمله نظامی را تبلیغ میکنند با این خیال که از طریق پول و تبلیغات و پشتیبانی غرب میتوانند خود را به رهبری آتی مردم کشورمان زورچپان کنند. صحیح است که حرف آخر را مردم خواهند زد. اما مردم بر حسب آگاهی و دانش سیاسی خود حرف میزنند. برآمد جمهوری اسلامی درس های بسیاری برای همه ما داشته است.

اینکه فرمولها و نقشه های طیف مرکز اولاف پالمه و کنفرانس واشنگتن بدلخواه آنان پیاده شود جای مکث بسیار دارد. چنانچه جمهوری اسلامی در مذاکرات جاری خود به توافقاتی دست یابد, چه خواهد شد؟ آیا جمهوری اسلامی نسبت به تحرکات اخیر آلترناتیو سازات!! بی تفاوت خواهد ماند؟ آیا معاملاتی عیان یا نهان با غرب در اینمورد صورت خواهد گرفت؟

آیا فشار بر متقاضیان پناهندگی و تبعیدیان و محدود کردن آنان تشدید خواهد شد؟ قطعا این نشست دو صحنه خواهد داشت. جلوی پرده و پشت پرده و بی شک یکی از محورهای مذاکرات در پس پرده مرتبط با اپوزیسیون در خارج کشور خواهد بود. غرب و جمهوری اسلامی علیرغم تضادهایشان که حتی ممکن است به حمله نظامی به تاسیسات اتمی ایران و افروختن آتش در منطقه منجر شود اما در یک موضوع توافق دارند و اینکه با رادیکالیسم جنبشهای مردمی در کشورمان موافق نیستند.

هراس از آن, دو طرف را در برگرفته است. ادامه و تشدید سرکوب ها در داخل از سوی رژیم و هدایت تلاشها برای آلترناتیو سازی با هدف برگزاری انتخابات آزاد ( مرکز اولاف پالمه ) و گذار به دمکراسی بدون خشونت ( کنفرانس واشنگتن ) از طرف غرب این همسوئی و علاقه مشترک را نشان میدهد. این حقیقت سراسر متناقض ولی موجود است. هیجانات اجتماعی میتواند منافع هر دو طرف را بخطر بیاندازد هم از اینرو مذاکره و گفتگو خواه نهان یا عیان میتواند جبهه رادیکال مردمی را تضعیف کند.

 بهروز سورن

sooren001@yahoo.de

18.05.2012

********

منبع: سایت گزارشگران

http://gozareshgar.com

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: