دکترعبدالستار دوشوکی: روشنفکر ایرانی به روایت مسعود بهنود؟

Abdolsattar Doshoki

روشنفکر ایرانی به روایت مسعود بهنود؟

دکترعبدالستار دوشوکی

مگوی آن سخن کاندر آن سود نیست
کـز آن آتـشـت بـهـره جـز دود نیست (فردوسی)

قرار بر این گذاشته بودم تا مدتی به «مرخصی سیاسی» بروم و از تحلیل و نوشتار و گفتار پرهیز کنم. اما سخنان اخیر آقای مسعود بهنود که ادعای ٥٠ سال تجربه روزنامه نگاری دارد و مجری یکی از برنامه های تلویزیون بی بی سی فارسی نیز است مرا برآن داشت تا معنی روشنفکر ایرانی را به سبک و سیاق وی مورد تجزیه و تحلیل موجز قرار بدهم. وی در مصاحبه با مجری یکی از برنامه های صدای آمریکا بنام برنامه پولتیک مدعی شده است «روشنفکر ایرانی فقط می تواند شیعه باشد زیرا روشنفکر ایرانی بدون فرهنگ شیعه معنی ندارد، به دلیل آنکه شیعه گری در خون ایرانیان است و روشنفکری که شیعه نباشد، نمی تواند «روشنفکر ایرانی قلمداد شود. کما اینکه به زعم ایشان روشنفکرانی نظیر عباس هویدا و امثالهم (نظیر احمد کسروی) «روشنفکر ایرانی» نیستند بلکه «روشنفکر بیگانه» هستند. ایشان در همان مصاحبه گله می کنند که چرا رسانه ها (مثلا بی بی سی و صدای آمریکا) جولانگاه فعالان سیاسی اپوزیسیون شده اند. در حالیکه به گفته ایشان، این رسانه ها باید جایگاه وزین روزنامه نگاران با تجربه ای مثل او باشند و سیاسیون باید در احزاب سیاسی فعالیت کنند و نه اینکه در رسانه هایی مانند بی بی سی و صدای آمریکا و غیره ظاهر شوند.

وقتی مسعود بهنود این سخنان تبعیض آمیز و به نوعی «نژادگرایانه» را به زبان آورد، مجری برنامه او را به چالش کشید و به او فرصت داد تا سخنان خود را تصحیح کند. اما بهنود مجددا بر مواضع خود مبنی بر اینکه شیعه گری در خون ایرانی است و روشنفکر باید «شیعه باشد» تاکید کرد و نمک تلخ تبعیض افزونتری بر زخم های بیش از ٢٥ میلیون ایرانی غیر شیعه پاشید. شاید برای بسیاری این شیوه نگرش و رفتار تبعیضگرایانه از جانب یک روزنامه نگار با سابقه و شناخته شده «ایرانی» باعث تعجب باشد. اما برای من ء «غیر روشنفکر» ء «غیر شیعه» ء «غیر فارس زبان» ء «غیر مرکز نشین»، و «غیر اصلاح طلب» باعث تعجب و حتی اعتراض نیست. زیرا ما در آن مملکت غم زده ولایت فقیه با اینگونه ادبیات وتبعیض های مذهبی و «روشنفکری» عادت کرده ایم. در نتیجه بنده نه تنها گله ای از مسعود بهنود (که او را در لندن دیده ام و با احترام می شناسم) ندارم، بلکه متشکر و خوشحالم از اینکه ایشان این حقیقت پنهان را عریان کردند تا مناسبتی باشد برای بررسی مجدد پاسمان این زخم همیشگی و دیرینه.

مدتی پیش با یکی از مجریان یک رسانه معتبر و شناخته شده برونمرزی صحبتی داشتم. ابراز تمایل نمودم تا در مورد مذاکرات هسته ای بعنوان یک «صاحبنظر» (تحلیلگر) شرکت کنم. با هزار و یک تعجب پرسید: «مگه شما بلوچ نیستید؟ جواب دادم آری ! وی با لحنی کوچک انگارانه ادامه داد: «مسئله هسته ای یک مسئله ملی است و نه یک موضوع محلی». من هم گفتم: ببخشید «اشتباه کردم». و این داستان زندگی ما در مملکتی است که باید به آن افتخار کنیم. در نتیجه افشای راز آقای بهنود بمثابه تعزيه گردان ِ حقیقت تلخ نابرابری مذهبی در ایران، مطلب جدید و شوک آوری نیست، بلکه اعترافی است به تلخی نگاه تبعیض آمیز که در ضمیر ناخودآگاه «ایرانی فارس زبان ء شعیه ء مذهب طرفدار اصلاحات در نظام جمهوری اسلامی» همواره نهفته بوده و هرازگاهی همانند نیشتر جدایی و تحقیر بر زخم کهنه تبعیض و نکوهیدنی مذهبی فرود می آید. با این اوصاف شاید بتوان گفت آقای بهنود اصلاح طلب حکومتی که در رسانه های «بیگانه» کار و مصاحبه می کند، هم طبال يزيد است و هم علمدار حسين.

این مصاحبه و سخنان دردآور یکی از همکاران تلویزیون بی بی سی فارسی با یکی از مجریان صدای آمریکا از این منظر حائز اهمیت است که مدیران هیچکدام از این رسانه ها به احتمال زیاد این اجازه را به «ایرانیان غیر شیعه» نخواهند داد تا سخنان تبعیض آمیز مسعود بهنود را به چالش بکشند. این در حالی است که وی تفکرات «شوونیستی» و تبعیض آمیز خود را در رسانه های فارسی زبان بریتانیایی و آمریکایی تکرار می کند، بدون آنکه این رسانه های به اقلیت های مذهبی و قومی ایران اجازه «حق دفاع» از خود و ابراز عقیده بدهند. بر طبق قوانین بریتانیا ابراز اینگونه عقاید «نژادگرایانه» مبتنی بر تبعیض مذهبی جرم محسوب می شود. اما آقای بهنود با زیرکی خاص خودش این مطالب را با مجری صدای آمریکا در میان گذاشته و نه با بی بی سی فارسی در انگلیس، که طبیعتا تبعات قانونی خود را به دنبال می داشت. در نتیجه دست ما کوتاه و خرما بر نخیل!

این شیوه بیان و طرز نگرش انحصارطلبانه مسعود بهنود که به گفته خودش سالها بعنوان خبرنگار همراه عباس هویدا در رژیم گذشته به کشورهای مختلف سفر می کرده و بعد از انقلاب طرفدار حداقل طیف بخصوصی از نظام جمهوری اسلامی بوده و اینک با رادیو و تلویزیونهای بریتانیایی و آمریکایی همکاری دارد، بیانگر شیوه تفکر غالب بر برخی از این رسانه ها است که نه تنها «روشنفکر» بلکه «تحلیلگر» ایرانی را مقید به پیش شرط چهارگانه «شیعه بودن»، «فارس زبان بودن»، مرکزگرا بودن»، و «اصلاح طلب حکومتی بودن» می دانند؛ و در تفاسیر و برنامه های خود از «حضور مبارک الزامی» آنها استفاده می کنند. بنده علیرغم احترامی که به مدیران بی بی سی فارسی، رادیو فردا و صدای آمریکا قائلم و آنها را با احترام می شناسم و آنها نیز هرازگاهی لطف کرده و بنده را دعوت می کنند، اما خودسانسوری در به ترسیم کشیدن این انتقادات بر حق و موجه را نه شایسته خود و نه در خور حرفه ای آنها می دانم. زیرا صدف زان سبب گشت گوهر فروش، که از پای تا سر همه گشت گوش.

برخلاف نظر آقای مسعود بهنود هیچکدام از افتخارات گذشته ایران شیعه نبودند. تشیع در ایران چهارصد سال پیش و آن هم با زور سرنیزه توسط صفویان بنا نهاده شد. در نتیجه اکثریت مفاخر تاریخ ایران همانند فردوسی، حافظ، عمر خیام، سعدی، مولانا، باباطاهرعریان، ابوعلی سینا، جامی، خاقانی، صائب تبریزی، سنایی، غزنوی، وحشی بافقی، خواجه نظام‌الملک طوسی، عطار نیشابوری، رودکی؛ زکریای رازی، خواجه نصیرالدین طوسی، ابوریحان بیرونی، ناصر خسرو، ابوالفضل بیهقی، نظامی گنجوی، انوری، خواجوی کرمانی، و غیره که همگی سـُـنی مذهب بودند، جزو «روشنفکر» و یا افتخارات ایران محسوب نمی شوند، چون در رگ های آنها خون شیعه صفوی جریان نداشت. اینگونه سخنان نه تنها اجحاف به تاریخ ایران بلکه ظلم به میلیونها ایرانی است که روشنفکری را در عبای شیعه گری جستجو نمی کنند. آیا خود آقای بهنود و یا کارفرمایان و گمارنده گان رسانه ای وی این حقیقت را درک نمی کنند که انکار دیگران از طریق سخنان خودشکوفایانه برای بسیاری از ایرانیان آزادیخواه غیر شیعه و غیر مذهبی از جمله سـُـنی ها، زرتشتی ها، بهایی ها، ارمنی ها، آشوری ها، یارسانی ها، یهودی ها، سکولارها و غیره توهین آمیز می باشد؟

22 نوامبر 2014

***********

منبع: وبسایت العربیه فارسی

http://farsi.alarabiya.net/fa/views/2014/11/22/%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF%D8%9F-.html

Advertisements

حسن جداری: صمد بهرنگی، معلم کبیر روستاهای آذربایجان

حسن جداری: صمد بهرنگی، معلم کبیر روستاهای آذربایجان

  صمد بهرنگی، معلم شهیر روستاهای آذربایجان، نویسنده «ماهی سیاه کوچولو» و دیگر قصه های کودکان، منتقد برجسته اجتماعی، پوینده مقاوم راه آزادی، یار وفادار توده های محروم وستمدیده و خصم بی امان استثمارگران وستمکاران، در دوم تیرماه 1318، درمحله چرنداب تبریز، در خانواده فقیر وتهیدستی، متولد شد. پدر صمد، کارگر زحمتکشی بود که باتمام تلاش و جانفشانی، به سختی زندگی عائله را تامین میکرد. صمد از همان اوان کودکی، طعم تلخ فقر و ستمدیدگی را چشیده و احساس همدردی با توده کار وزحمت، در وجودش عمیقا پرورش یافت. در طول زندگی کوتاه پرثمر و مبارزه جویانه اش، صمد، همواره دارای طبعی سرکش، دیدی تیز بین، قلمی نافذ و اندیشه ای پویا بود. عصیان علیه تباهی، ارتجاع، ظلم و استثمار و همدردی و همسوئی بی دریغ با کارگران و توده های زحمتکش، در تار و پود وجودش تنیده شده بود. صمد در 7 سالگی در دبستان 21 آذر تبریز به تحصیل پرداخت. در سال 1334، پس از پایان سیکل اول متوسطه در دبیرستان تربیت، وارد دانشسرای مقدماتی تبریز شد.

بهرنگی، پس از پایان تحصیل دردانسشرا، عازم دهات آذربایجان گردید. وی 11 سال از عمر پر ثمر خود را صرف تعلیم و تربیت کودکان روستائی نمود. در طول این سالهای پر تلاش، وی از نزدیک فقروتهیدستی دهقانان ستمدیده را مشاهده نموده و با دردها ومحرومیتهای روستائیان، آشنائی پیدا کرد. صمد باچشم تیز بین، دیدچگونه زمینداران خونخوار به بیرحمانه ترین وجهی دهقانان فقیر و تهیدست را استثمار کرده و ژاندارمها ومامورین دولتی دمار از روزگار آنها در میآورند. صمد، اینها را دید و بعنوان یک انسان انقلابی و آرمان طلب، بفکر یافتن چاره افتاد.

صمد در همان سالهای اول تدریس در روستاهای آذربایجان، با مشاهده اوضاع اجتماعی و مطالعه آثار انقلابی،بدرستی تشخیص داد که بدون دگرگونی عمیق در جامعه،انتظار بهبود وضع کارگران، دهقانان و دیگر زحمتکشان و رهائی از چنگال فقر و فساد و انحطاط اخلاقی، انتظار بیهوده ایست.بهمین جهت، صمد نویسنده،صمد معلم، صمد متفکر، صمد انقلابی، با ایمان شگرفی که بخلاقیت توده ها و صفا و صداقتشان داشت، درراه بیدار کردن آنها و آماده نمودن زمینه جهت دگرگون ساختن وضع سیاسی و اجتماعی به تلاش عظیمی برخاست. بهرنگی که هرگز از فعالیت و کوشش خلاق باز نمیایستاد، در عین تدریس در مدارس روستائی، بکار تحقیق و مطالعه پرداخته و طی مقالات و نوشته های پر ارزشی، با قلمی نافذ و مو شکاف، دردههای اجتماعی و ریشه های عقب ماندگیهای سیاسی، فرهنگی و اقتصادی را به توده ها بازگو کرد. او درعین حال، راه چاره را نیز به آنها نشان داد.

گرچه تدریس در روستاهای آذربایجان، فقط بخشی از فعالیتهای پر شور سیاسی، فرهنگی و اجتماعی صمد را تشکیل میداد، اما صمد انقلابی، صمد نویسنده، صمد متفکر، همیشه در یاد نسلهای آینده در درجه اول بمثابه صمد، معلم کبیر روستاها، باقی خواهد ماند. صمد بکار تدریس عشق میورزید، با شاگردان خود پیوند و الفت ناگسستنی داشت و بهترین لحظه های زندگیش را تدریس در دبستانهای روستا، تشکیل میداد. خود صمد در اینمورد میگوید:»بچه های دبستانی روستائی همیشه مشغله ذهنی من بوده اند. میدانی من 11 سال تمام در دهات آذربایجان، الفبای فارسی، گفته ام.»

صمد یک معلم حقیقی و یک متفکر تربیتی برجسته ای بود که مسائل آموزش عمومی را نه از دید جناحها و محافل استعماری و ارتجاعی، بلکه از نقطه نظر منافع طبقات محروم و ستمدیده، مورد بررسی قرار میداد. نوشته بهرنگی تحت عنوان «کندوکاو در مسائل تربیتی ایران» یکی از بهترین کتابهای انتقادی است که در زمینه فرهنگ عمومی نوشته شده است.در کتاب» کندوکاو در….»، بهرنگی سیستم ارتجاعی- استعماری آموزش عمومی را مورد انتقاد موشکافانه قرار داده و ضعفها و کاستی های آنرا، نقادانه باز گو میکند. در این جزوه، بهرنگی، در مخالفت با کتابهای مربیان آمریکائی که در دانشسراها تدریس میشد، چنین میگوید:»در این کتابها، هیچ حرفی در میان نبود که ما را به روستائی خواهند فرستاد که در یک اطاق برای سه کلاس و چهار کلاس و پنجاه، شصت شاگرد درس بگوئیم. از دانشسرا که در آمدم بروستا رفتم. یکباره دریافتم که تمام تعلیمات مربیان دانشسرا کشک بوده، همه اش را بباد فراموشی سپردم و فهمیدم که باید خودم فوت وفن معلمی را پیدا کنم و چنین نیز شد. آنهائیکه کتابهای دانشسرای مرا نوشته بودند و آنهائیکه چنان کتابهائی را تدریس میکردند،خبری از محیط کار من نداشتند…. در %99 مدرسه های ایران، مساله هائی از آنگونه که در ترجمه کتابهای آمریکائی میخوانیم، مطرح نیست.»

صمد بمثابه روشنفکری متعهد، نویسنده ای توده ای و انقلابی که هنر و استعداش را به سلاحی جهت رهائی زحمتکشان از چنگ ظلم و استثمار مبدل ساخته بود،همواره به زبان غنی توده ها حرف زده و سخت علاقه داشت،نوشته ها و آثار هنریش برای توده های محروم و زحمتکش، از روستائیان آذربایجان گرفته تا کارگران پارچه باف و نخریس اصفهان، قابل فهم باشد. صمد عمیقا بقدرت ابتکار توده ها ایمان داشت و معتقد بود بدون شرکت فعال و آگاهانه زحمتکشان شهر و ده در مبارزات اجتماعی، کوچکترین امیدی به رهائی از چنگ امپریالسم و ارتجاع و ایجاد جامعه ای عاری از ستم و استثمار نمیتواند وجود داشته باشد. بهرنگی توده های زحمتکش را سازندگان حقیقی تاریخ بشمار میاورد. او معتقد بود اگر توده ها به حرکت نیایند، تلاشها و جانفشانیهای روشنفکران انقلابی، نتیجه ای نخواهد داد.

ساده نویسی بهرنگی وتلاش وی جهت یافتن سوژه های بکر و مناسب برای قصه هایش، از عشق و علاقه عمیق وی به توده های محروم وستمدیده و از عزم راسخش در پراکندن تخم آگاهی در بین توده زحمتکش، سرچشمه میگرفت. هدف والای صمد، تربیت انقلابی توده ها وتدارک زمینه برای تحولات عظیم اجتماعی بود. کلیه آثار صمد بهرنگی، از داستان کودکان گرفته تا مقالات فلسفی، بزبان بسیار ساده ای نوشته شده است تا مردم کوچه و بازار، این نوشته ها را خوانده واز حقایق تلخ اجتماعی، آگاهی پیدا کنند. صمد اعتقاد داشت اگر نویسنده ای برای توده ها مطلب مینویسد، باید نوشته اش ساده وعامه فهم باشد تا توده ها را برانگیخته و آنها رابحرکت در آورد. در مقاله «نظری به ادبیات امروز» که صمد در آن «عزاداران بیل » غلامحسین ساعدی، نویسنده و نمایشنامه نویس معاصر را مورد بررسی قرار میدهد، چنین گفته میشود:» من نمیدانم که اگر مردم عادی با سواد ازقصد نویسنده آگاه نشوند یا بسختی آگاه شوند برای نویسنده حسن است یا عیب. اما همینقدر میدانم که اگر معتقد به هنر برای اجتماع باشیم و قبول کنیم که قسمت بزرگ اجتماع را مردم عادی تشکیل میدهند، نمیتوان آنها را نادیده گرفت والسلام.»

صمد در زندگی کوتاه پر ثمرش، در تمام فعالیتهای فرهنگی، ادبی، اجتماعی و سیاسی خود و در نوشته ها و کتابها و تحقیقات اجتماعیش، همواره یار محرومان و زحمتکشان ودشمن کینه توز وبی امان مرتجعین، مفت خواران وانگلهای اجتماعی بود. صمد نسبت بقدرتهای استعماری وطبقات استثمارگر، عمیقا احساس کینه وتنفر میکرد و میکوشید در نوشته های انقلابی خود، این کینه و تنفر بدشمنان بشریت رابه توده های محروم و زحمتکش، منتقل سازد.

صمد، از روزی که در عنفوان جوانی بعنوان معلم روستاها روانه دهات آذربایجان گردید وتا لحظه ای که در شهریور1347، بدست رژیم آزادی کش شاه، کشته شد، 11 سال تمام درس داد، نوشت، مبارزه وتلاش نمود، در پیوند کامل با زحمتکشان به روشنگری پرداخت، تحقیقات علمی انجام داد و در راه ترویج و اشاعه زبان و آداب و رسوم و سنتهای خلق تحت ستم خود، ازآنجمله جمع آوری فولکلورغنی آذربایجان، از هیچ کوششی فروگزاری نکرد. این انسان آزاد اندیش و پرکار، لحظه ای از کار و فعالیت در راه رهائی زحمتکشان از یوغ ظلم و استثمار باز نایستاد. از توده ها یاد گرفت و معلم توده ها شد و اینک طنین فریادش همه جا هست. در مدارس، در دانشگاهها، در روستاها و کارگاههای فرشبافی، همه جا نام صمد بلند آوازه است و همه جا نوشته های پرارزش صمد دست بدست میگردد و داستانها و طنزهای اجتماعیش همیشه بیرحم و سرسخت، مفاسد اجتماعی را مورد انتقاد قرار داده و به توده های زحمتکش، راه رهائی و رستگاری را نشان میدهد.

صمد، نویسنده ای بس با استعداد و متفکری بس شگرف اندیش بود. صمد در زمینه داستان نویسی در ایران فصل نوینی گشود. داستانهائی که وی برای کودکان نوشت، مضامینی بس بکر و پر معنی دارد. از صمد در زمینه داستان کودکان، تعلیم وتربیت، فولکلور، تحقیقات اجتماعی، زبانشناسی، علم تاریخ و… آثاری بیادگار مانده که در شمار بهترین آثار ادبی تاریخ معاصر ایران میباشد. در داستانهائی که صمد برای کودکان نوشته است، محرومیتهای توده ها و ظلم و استثماری که کارگران و زحمتکشان در معرض آن قرار دارند، با قلمی موشکاف بررسی گردیده است.

این یک امر مسلم است که در جوامع طبقاتی، منافع طبقاتی مختلفی وجود دارد و نویسندگان و هنرمندان نیز دارای دیدگاههای طبقاتی متضادی هستند. نویسندگان، شعرا و هنرمندانی وجود دارند که بارشته های مرئی و نامرئی بطبقات استثمارگر حاکم وابسته بوده و پدیده های هنری آنها مسقیما و یا بطور غیر مستقیم در خدمت همین طبقات میباشد. صمد بهرنگی، دشمن بی امان هنرمندان و نویسندگانی است که هنر و استعداد خود را به استعمارگران و مرتجعین فروخته و با تبلیغ و اشاعه ارزشهای استعماری و ارتجاعی میکوشند توده های تحت ستم را از مبارزه در راه واژگون ساختن کاخهای ظلم و استثمار، باز دارند. در مقاله «ادبیات کودکان»، صمد بهرنگی، یمینی شریف داستان نویس کودکان را که برای بچه های طبقات مرفه قصه مینویسد، به باد حمله گرفته و تبلیغ «محبت و نوعدوستی و قناعت و تواضع» از جانب نویسندگانی نظیر وی را، شدیدا محکوم میکند. «تبلیغ اطاعت و نوعدوستی صرف از جانب کسانیکه کفه ترازو مال آنهاست، البته غیر منتظره نیست. اما برای صاحبان کفه سبک ترازو هم، ارزشی ندارد. وصفی که آقای یمینی در اثر! خود از» بچه بد» و»لولو»میکند، درست وصف میلیونها بچه فقیر و کارگر قالیباف و لگرد ماست. ایشان خیال میکنند، بچه های ایران و حتی دنیا مثل آن چند بچه تی تیش مامانی دور و برشان هستند با موهای روغن زده و شانه خورده که اتوی شلوارکوتاهشان خیار تر را بدو نیم میکند و هرگز درملاء عام، فحش از دهنشان شنیده نمیشود و داد و بیداد نمیزنند توی خاکروبه ها نمی لولند و صبح تا شام توی خیابانها و رستوران، بلیط بخت آزمائی نمیفروشند و چوب رختی و روپوش لباس و آب یخ و غیره هم دوره نمیگردانند و در زیر زمینهای نموروتاریک هم قالی نمیبافندو… بس نیست؟ اینهمه بچه که صبح تا شام در کوره تجربه های تلخ زندگی میپزند و جزغاله میشوند، بنظر آقای یمینی بچه های بدی هستند، اما آن چند بچه ای که هنرشان فقط داد نزدن و فحش ندادن و تر وتمیزبودن وبا قاشق و چنگال غذا خوردن و اطاعت از پدر و مادراست، بچه های خوب و نمونه اند.»

برخلاف یمینی شریفها، بهرنگی نویسنده و معلم طبقات محروم وستمدیده است. صمد از زبان کارگران و دیگر زحمتکشان شهر و ده سخن میگوید و در نوشته های خود دردها وآرزوهای آنها را منعکس میسازد. قهرمانان داستانهای صمد، همه از طبقات محروم وستمکش جامعه هستند. در داستانهای بهرنگی، کارگران قالیباف، روستائیان زحمتکش، اطفال آواره وبی پناه و همه انسانهای ستمدیده و محرومیکه قربانی ظلم واستثمار سرمایه داران و زمینداران بیرحم شده اند و بوجود آورنده تمام نعمتهای جهان هستند، درلباس فاخر، ظاهر میشوند. قصه های بهرنگی این نوید را با خود همراه دارد که آینده از آن استثمارگران و ستمکاران نخواهد بود و به توده های محروم و ستمدیده، به کارگران ودیگر زحمتکشان، تعلق خواهد داشت. داستانهای بهرنگی، پیام آور امید به آینده و پیروزی نهائی بشریت مظلوم است. در داستانهای بهرنگی، کارخانه داران خونخوار، فئودالهای ستمگر، شاهان و امیران و…..همه در قیافه های کریه و زشت ظاهر میشوند که کاری جز مفتخوری، ستمگری و مکیدن خون زحمتکشان ندارند و تنها با واژگونی کاخهای ظلم و بیداد آنها بدست توده های محروم است که دنیای زیبای فردا چهره پرفروغ خود را نشان خواهد داد.

صمد عقیده داشت که در داستان کودکان باید حس کینه بدشمنان خلق، راه باز کند. نویسندگان و هنرمندان متعلق بطبقات استثمارگر حاکم، همواره مبلغ محبت و عشق و نوعدوستی صرف بوده و از مردم عادی میخواهند که ستمگران و استثمارگران را دوست داشته باشند و در جهت کسب حقوق پایمال شده خود، بمبارزه قهر آمیز متوسل نشوند. اما، کودک باید از حقایق جامعه و محیط زندگی خود با خبر شده و نسبت بدشمنان طبقاتی و غارتگران هستی توده ها، احساس کینه و تنفر کند. کینه طبقاتی باید در ادبیات کودکان جای عشق و محبت صرف را بگیرد. «ادبیات کودکان نباید تنها مبلغ محبت ونوعدوستی و قناعت و تواضع از نوع اخلاق مسیحیت باشد. باید به بچه ها گفت که به هرآنچه وهر که ضد بشری و غیر انسانی و سد راه تکامل تاریخی جامعه است، کینه بورزد و این کینه باید در ادبیات کودکان راه باز کند. آیا میتوان نسبت به آن مرد هم که بدستورش بمب بر سر مردم ریخته میشود، مهربان بود؟ آیا میشود بجلادان هیتلری که کارشان شکنجه آزادیخواهان بود، مهربانی کرد؟ نه! باید بدشمنان خلق کینه ورزید. باید محبت و دوستی بطبقات محروم، همراه با کینه وتنفر بی پایان به دشمنان خلق باشد که مسبب اصلی تمام تیره روزیهای زحمتکشان میباشند. «صمد در عین حال که نسبت بدشمنان رهائی بشریت و استثمارگران و ستمکاران، احساس خشم و کینه میکند، عمیقا بتوده های محروم وستمدیده و کودکان متعلق به خانواده های فقیر و زحمتکش عشق میورزد. نمونه های برجسته ای از عشق سرشارصمد به توده های زحمتکش و تهیدست وکینه عمیق وی به ستمگران اجتماعی را در داستانهای «24 ساعت در خواب و بیداری»و» پسرک لبو فروش»، میتوان بروشنی مشاهده کرد.

صمد مبلغ مبارزه و امید به آینده است. این پیکار جوئی و امید سرشار را میتوان در لابلای کلیه قصه های صمد و از آنجمله در «ماهی سیاه کوچولو»، » یک هلو، هزار هلو» و»24ساعت در خواب و بیداری «مشاهده کرد. در مقالات پراکنده و قصه های بهرنگی، چیزی جز مبارزه علیه نابرابریها، تلاش در راه آینده، عشق به زندگی و ایمان به پیروزی نهائی بشریت مترقی، وجود ندارد. «ماهی سیاه کوچولو» داستان انسانهای مبارز و بپاخاسته ای است که نمیخواهند در مقابل استثمارگران و ستمگران، سکوت اختیار کرده و با ننگ وخاری زندگی کنند. داستان پر شور نسلی است که بپا میخیزد و درفش مبارزه آشتی ناپذیر را برافراشته نگه میدارد. نسلی است که میکوشد در تاریکی استبداد و بیدادگری، راهی به روشنائی باز کند. ماهی سیاه کوچولو نمیخواهد مثل پدر ومادرش بزندگی یکنواخت وآرام ادامه داده و بگندد. او میخواهد دل بدریا زده و محدوده محیط را بشکافد و نقبی بسوی روشنائی بزند. ماهی سیاه کوچولو بمادرش گفت: «میخواهم بروم ببینم آخر جویبار کجاست میدانی مادر، من ماههاست تو این فکرم که آخر جویبار کجاست… دلم میخواهد بدانم جاهای دیگرچه خبرهائی است. «درتمام داستانهای بهرنگی تلاش و پیش رفتن، از سختیها نهراسیدن، در مقابل توطئه های دشمنان هوشیاری نشان دادن، دشمنان درنده خوی بشریت را بمبارزه طلبیدن، توده ها را برانگیختن و مبارزه را تا آخر پیش بردن، بطور روشنی بچشم میخورد.

گرچه دشمن کینه توز کوشید با کشتن صمد، فریاد وی را در گلو خفه ساخته، خود را از چنگ قلم آتشین اوبرهاند، اما مرگ صمد، خود، زندگی تازه ای بود و امروز صمد در قلب همه کارگران و زحمتکشان، زنده است و به توده های ستمدیده، الهام میدهد که با امید به آینده، بیهراس از سختیها مبارزه را همچنان ادامه دهند و با تکیه به نیروی خود، جامعه ای آزاد ازستم و استثمار، بوجود بیاورند.

************

منبع: سایت گزارشگران

http://www.gozareshgar.com/10.html?&tx_ttnews%5Btt_news%5D=17737&tx_ttnews%5BbackPid%5D=23&cHash=7822d55e5707bfa1d7b7d840d4af54ed

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: