ضارب زنان جهرم: یک روحانی گفته بود ریختن خون بدحجاب مباح است

فردی که با چاقو به زنان جهرم حمله می‌‌کرده دستگیر شده. گفته می‌شود او یک بسیجی ۲۲ ساله و پدرش نیز یک سرهنگ پاسدار بسیج است. ضارب گفته از یک واعظ روحانی شنیده که «خون زنان بد‌حجاب مباح است» و او دست به عمل زده است.

Basiji

گروهی از بسیجیان ایران

سایت سحام نیوز که به مواضع مهدی کروبی نزدیک است با انتشار گزارشی می‌نویسد که طی هفته گذشته ۱۱ مورد حمله به زنان و دختران شهرستان جهرم صورت گرفت که باعث ترس و وحشت عمومی در این شهر شده است. این سایت جزئیاتی از اعترافات یک فرد بسیجی دستگیرشده منتشر کرده است

پیش از آن مقام‌های محلی و امام جمعه جهرم نیز حمله با چاقو به دختران جوان در این شهر را تایید کرده‌ بودند. حجت‌الله رضایی سرپرست فرمانداری جهرم و رییس شورای تامین این شهرستان روز شنبه (۸ آذر / ۲۹ نوامبر) به خبرگزاری دولتی ایران (ایرنا) گفت: «با تلاش نیروهای امنیتی، انتظامی، قضایی، بسیج و نیروهای مردمی در مدت کمتر از ۷۲ ساعت عامل ناامنی و ایجاد مزاحمت، دستگیر شد.»

به گزارش سحام نیوز، فرد ضارب که پنجشنبه ۶ آذر دستگیر شده، جوانی است ۲۲ ساله به نام محمد بهشتی‌فر که عضو بسیج قطب‌آباد از توابع جهرم است.

به گزارش همین منبع، گفته می‌شود پدر ضارب، سرهنگ پاسدار جلیل بهشتی‌فر (جلیل اسفریزی) است که در حال حاضر فرمانده بسیج قطب‌آباد، روستایی در فاصله ۱۰ کیلومتری جهرم است.

سحام نیوز می‌افزاید که طی دو روز گذشته برخی افراد و محافل تلاش کرده‌اند وابستگی ضارب به بسیج را انکار کنند، اما در سوابق و فعالیت‌های این فرد در بسیج قطب‌آباد جای تردید نیست.

سرپرست فرمانداری جهرم و رییس شورای تامین این شهرستان پس از اعترافات ضارب گفته است: «ضارب به عمل قبیح خود مبنی بر حمله با چاقو به چند زن اقرار کرده و در حال حاضر تحت نظارت دستگاه انتظامی و قضایی است.» حجت‌الله رضایی تاکید کرد که با هر گونه ناامنی و کسانی که قصد اخلال در نظم عمومی را داشته باشند به شدت برخورد خواهد شد.

«ریختن خون بدحجاب مباح است»

ضارب محمد بهشتی‌فر در اعترافات خود گفته است، حمله با چاقو به زنان و دختران جهرم را پس از شنیدن صحبت‌های یکی از روحانیون که «ریختن خون بدحجاب را مباح شمرده است» انجام داده و هدف وی «اقدام عملی برای نهی از منکر» بوده است.

فرد ضارب در بازجویی‌های اولیه، هدف خود از این اقدامات را مبارزه با بدحجابی ذکر کرده و گفته است اهداف وی زنان و دخترانی بوده‌اند که حجاب کامل با چادر نداشته و پوشش مانتو داشته‌اند.

گفته می‌شود مقامات محلی پس از شناسایی فرد ضارب و اعترافات او، بلافاصله گزارشی مبنی بر «عدم سلامت روانی» وی تهیه کرده و برای تایید به پزشکی قانونی ارسال کرده‌اند تا از هرگونه مجازات شدید قضایی فرد ضارب جلوگیری به عمل آید.

درتمامی موارد، ضارب با چاقو به باسن دانشجویان دختری زده بود که با مانتو تردد می‌کرده‌اند. گفته می‌شود ناامنی‌های جاری در شهرستان جهرم باعث شد که درنهایت دانشجویان از روزچهارشنبه کلاس‌ها را تعطیل کنند.

30.11.2014

*********

منبع: وبسایت دویچه وله فارسی

http://www.dw.de/%D8%B6%D8%A7%D8%B1%D8%A8-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%B1%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%AD-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/a-18102752

بدن زن در رژیم جمهوری اسلامی!

بدن زن در رژیم جمهوری اسلامی!

 زنان در ایران از زمان به روی کار آمدن حسن روحانی راننده‌ی «جدید» رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی با یورش دوباره‌ای روبرو بوده‌اند:

▪ سخنرانی حسن روحانی و تأکید وی بر رعایت عفاف و حجاب زنان

▪ تقدیر 180 نماینده‌ی مجلس از مواضع حسن روحانی درمورد حجاب و عفاف

▪ طرح نصب منشور حجاب بر سردرِ ورودیِ مدارس

▪ مَحرم‌سازیِ مدارس دختران

▪ تصویب قانون ازدواج سرپرستِ ‌‌خانواده با فرزندخوانده

▪ تشکیل جلسات و همایش‌ها در جهت ازدیاد جمعیت

▪ تشدید اعدام‌ها و بازداشت‌ها

و …

در تاریخ سی و پنج سال گذشته‌ی رژیم جمهوری اسلامی همواره هریک از رانندگان «جدید» این ماشین سرکوب و فرودستی زنان که به قدرت رسیده است، برای نشان دادنِ درجه‌ی اسلامی بودن خود و کل نظام با حمله به زنان و تشدید هرچه بیشتر پدرسالاری رقم خورده است.

در راستای همین وظیفه یکی از اولیه‌ترین طرح‌های داخلی حسن روحانی حمله‌ی سازمان یافته‌تر علیه زنان بوده است. وی در جمع هیأت وزیران‌اش در رابطه با حجاب می‌گوید «در جامعه‌ی اسلامی رعایت عفاف و حجاب» الزامی است و از «مردم اخلاق‌مدار به‌ویژه جوانان» می‌خواهد که این «دستور دینی» را محترم بشمارند. پس از این سخنرانی است که بلافاصله 180 نماینده‌ی واپس‌گرای مجلس اسلامی مراتب تشکر خود را از «مواضع روشن و مثبت ایشان در موضوع حجاب و عفاف» اعلام می‌کنند و یادآور می‌شوند که سخنان حسن روحانی «عزم راسخ دولت را در پاسداری از این فریضه و حکم اسلامی نشان» داده است.۱

حسن روحانی برای این که طرح «جدیدش» در مورد حجاب اجباری را مقبول جلوه دهد، وظیفه‌ی کنترل میلیون‌ها زن را از وزارت ارشاد به وزارت دادگستری تحویل می‌دهد. قرار است که زنان با تحویل این مسئولیت از یک ارگان سرکوب‌گر به ارگان سرکوب‌گر دیگر و عوض شدن رخت تن سرکوب‌گران احساس رضایت کنند؟!

در همین دوره است که در سایت همشهری در مورد حجاب و عفاف می‌خوانیم که «پوشش، زن را برای همسرش بیمه می‌کند و او را برای بیگانگان شجره‌ی ممنوعه می‌کند. پوشش، مرز خودی و منطقه‌ی ممنوعه، جهت بیگانه است. پوشش سپری در مقابل راهزنان عفاف است، پوشش اعلام حق انحصاری است و بیان‌گر ارزش گرانبهائی است که چون طلا در پوشش پیچیده است و …» تنها همین چند سطر کافی است تا عمق خشونت عریان بر علیه‌ زنان، نگاه بغایت ارتجاعی و متحجر سردمداران نظام جمهوری اسلامی، نسبت به بدن زن را نشان دهد. تنها همین چند سطر کافی است که هر زنی حکم باطل بودن این رژیم زن ستیز را صادر کند و برای سرنگون کردن آن از هیچ کوششی خودداری ننماید.۲

در همین دوره است که محمد ابراهیم محمدی مدیر کل فرهنگی و هنری وزارت آموزش و پرورش رژیم اعلام می‌کند که قرار است بر سر در ورودی هر مدرسه‌ی دخترانه‌ای منشور حجاب نصب شود. می‌خواهند هر روز به دختران جوان قوانین اسارت‌بار این نظام را گوشزد کنند تا مبادا این نسل همانند نسل‌های گذشته در برابر حجاب شورش کنند و کل نظام جمهوری اسلامی را به لرزه در آورند.۳

این را باید در نظر داشته باشیم که رژیم جمهوری اسلامی در طی سی و پنج سال گذشته حجاب را با سر نیزه و خشونت گسترده بر سر زنان نگاه داشته است. این کار برای این نظام کارکرد سیاسی ـ ایدئولوژیک دارد. چرا که حجاب یک رکن قدرت سیاسی در ایران را تشکیل می‌دهد. کارکرد حجاب این است که نشان دهد زن یک سوژه‌ی جنسی است و باید کنترل شود و از این طریق سلطه‌ی مرد بر زن تثبیت شود. موضوع حجاب و بدن زن در رژیم جمهوری اسلامی به عنوان فشارسنج‌های اجتماعی ـ سیاسی از جانب دولت‌مردان بکار برده شده تا مناسبات قدرت در جامعه تثبیت شود.

در همین دوره است که علی اصغر فانی، وزیر آموزش و پرورش حسن روحانی از طرح مَحرم‌سازی مدارس دخترانه صحبت می‌کند. قرار است دیوارهای مدارس را تا آن‌جایی بلند کنند که حتی پرندگان نَر هم نتوانند به آن وارد شوند! در واقع می‌خواهند مدارس، جایی که قرار است بیشترین هم و غم صرف شرایط بهتر برای کسب علم و دانش باشد را مبدل به زندان دختران جوان کنند. می‌خواهند هر روز به آن‌ها نه تنها از طریق کتب اسلامی بلکه حتی از طریق دیوارهای سر به فلک کشیده بیاموزند که بدن شما متعلق به مردان است و شما تنها موظفید که از آن برای بهره‌برداری آنان حفاظت کنید.۴

تمام این تدابیر حکومتی برای آن است که در عمل رژیم جمهوری اسلامی با مبارزه و مقاومت زنان و دختران جوان، طی سی و پنج سال گذشته در مقابله با حجاب اجباری و به زیر سوال بردن کدهای اسلامی روبه‌رو بوده است و با تمام بگیر و ببندهایش هرگز نتوانسته زنان را به رعایت حجاب مجبور سازد.

حسن روحانی به خاطر متحدکردن همه‌ی جناح‌های رژیم و هم چنین برای این که در صحنه‌ی بین‌المللی خصوصا در بین نیروهای بنیادگرای منطقه‌ی خاورمیانه بتواند نقش حکومت اسلامی «موفق» در محصور کردن زنان در زندانی به اسم ایران را بر عهده داشته باشد، در دوره‌ی صد روزه‌ی صدارت‌اش حمله‌ی آگاهانه و نقشه‌مندی را بر علیه زنان سازمان داده است.

در همین دوره‌ی صدارت ایشان است که جلسات و همایش‌های متعددی برای ازدیاد جمعیت برگزار می‌شود.۵ همه‌ی سران رژیم در ماه‌های اخیر از مواهب ازدیاد جمعیت گفته‌اند. در کشوری که فقر و فلاکت اکثریت زنان را که زنان طبقات زحمتکش و کارگر هستند چنان تحت فشار قرار داده است که صدای خرد شدن استخوان‌های‌شان به گوش می‌رسد. در کشوری که هزاران هزار زن به خاطر فقر و بی‌کاری دست به تن‌فروشی برای بقای زندگی می‌زنند. در کشوری که زنان کارتن خواب در خیابان بیش از پیش گسترش یافته است. در کشوری که 10 میلیون کودک از حق آموزش محرومند و برای تأمین زندگی خانواده به بیگاری کشیده شده‌اند و… سخن گفتن در مورد ازدیاد جمعیت به معنای به بند کشیدن هر چه بیشتر زنان است.

طبقه حاکمه‌ی ایران با طرح ازدیاد جمعیت اهداف معینی را دنبال می‌کند:

یکی از اهداف ازدیاد جمعیت این است که می‌خواهند از شدت ضرباتی که در سال‌های اخیر از مقابله‌ی جوانان با تشکیل خانواده صورت گرفته است، بکاهند. داده‌های آماری همین دولت نشان از این دارد که تعداد وسیعی از دختران، دیگر حاضر نیستند تن به ازدواج دهند و این امر برای حاکمین اسلامی در قدرت به معنای زیر سوال رفتن بسیاری از معیارها و ارزش‌های اسلامی است. از طرف دیگر خیل عظیمی از زنان از همسران خود جدا شده و به تنهایی سرپرست خانواده هستند. این برخورد زنان برای رژیمی که سی و پنج سال تلاش کرده است فرهنگ عقب مانده‌ی دینی خود را در مورد کیان خانواده در جامعه اشاعه دهد، به باد هوا می‌دهد. (بنا بر گزارش دولت روزانه 411 حکم طلاق صادر می‌شود که بیشترین متقاضی آن زنان می‌باشند.)

هدف دیگر ازدیاد جمعیت برای این رژیم آن است که بتواند زنان را مبدل به ماشین جوجه‌کشی کند و از این طریق نقش و جایگاه «طبیعی» زنان را در خانه‌نشینی و نگه‌داری از فرزندان و خانواده بدان‌ها بازگرداند. جمهوری اسلامی با تبلیغ بازگشت زنان به کانون خانواده، در پی آن است که هر چه بیشتر زنان از زاویه‌ی اقتصادی وابسته به مردان خانواده گردند، تا امکان کنترل و سلطه‌گری بر آنان بیشتر فراهم شود.

در عین حال ازدیاد جمعیت برای شونیست‌های شیعه‌ی اسلامیِ در قدرت به این معناست که بتوانند جمعیت شیعه را نسبت به سایر مذاهب خصوصا سنی افزایش دهند و از این طریق حاکمیت خود را حفظ کنند. کافی است در این مورد به پیام یکی از سران مرتجع رژیم جمهوری اسلامی آیت الله سحابی مراجعه کنیم. وی در بخشی از پیامش به همایش ازدیاد جمعیت در قم، می‌گوید: «در رضوان‌شهرِ مشهد در ثبت نام دانش آموزان مقطع ابتدائی 60 درصد اهل تسنن و 40 درصد شیعه هستند که این خود هشداری برای نظام است.»۶

هدف دیگر از ازدیاد جمعیت موضوع مهمی برای سرمایه‌داران حاکم، جهت کسب هر چه بیشتر سود و گسترش سرمایه‌های‌شان این است که همواره خیل عظیمی از ارتش ذخیره‌ی کار در جامعه موجود باشد. رژیم می‌خواهد این امر حیاتی برای بقای سرمایه‌داری را از طریق سازمان دادن زنان برای زائیدن بیشتر تأمین کند!

در همین دوره است که قانون ازدواج سرپرست خانواده با فرزندخوانده که عملا به معنای قانونی کردن تجاوز به دخترخوانده می‌باشد از جانب مجلسی که توسط مرتجع‌ترین و زن‌ستیز‌ترین نمایندگان این رژیم اشغال شده است،  به تصویب می‌رسد. سهم زنان و کودکان از بر روی کار آمدن دولت حسن روحانی خشونت گسترده‌تر بوده است.

 پیش از شروع دوره‌ی انتخابات بخشی از زنان حکومتی همراه با زنان لیبرال و اصلاح‌طلب برای به قدرت رساندن دارودسته‌ی حسن روحانی «هم‌اندیشی» کردند و جلسات متعددی را برگزار نمودند. هم و غم بسیاری از شرکت‌کنندگان جلسات «هم‌اندیشی» پا فشاری برای وارد کردن «سه تا چهار وزیر زن» به کابینه‌ی حسن روحانی و یا «ساختن تشکیلاتی برای گفتگو کردن با آقایان علما» و مدرن کردن اسلام و انتقال «خوانشی برابری‌طلبانه» به آنان بود.۷ اینان در این دوره تلاش کردند تا با تبلیغات مخرب خود و دامن زدن به توهم در بین مردم و به طور مشخص زنان یک بار دیگر تفکر شکسته خورده‌ی خود را مبنی بر اصلاحاتی حقیر توسط دولت «جدید» را پیش گذارند. همین چند ماه اخیر دولت حسن روحانی با هر چند زن درون کابینه‌اش بار دیگر نشان داد که همه‌ی داوردسته‌های حاکمین ضدزن جمهوری اسلامی چه با نام اصلاح‌طلب و چه با نام دولت «امید و تدبیر» برنامه‌ای جز ادامه‌ی سرکوب زنان و کل جامعه ندارند.

دولت روحانی برای این که در مذاکرات با امپریالیست‌های آمریکایی و اروپایی ادای یک دولت مقتدر را در آورد و به آن‌ها اطمینان دهد که می‌توانند روی کشور ایران برای خارج شدن از بحران سرمایه داری و خاورمیانه حساب کنند، دست به اعدام‌های وسیع و بازداشت مخالفین می‌زند. با هجوم دوباره به زنان و ایجاد دم و دستگاه بیشتر برای کنترل حجاب و تصویب قوانین بغایت ارتجاعی بر علیه کودکان و زنان می‌خواهند به قدرت‌های غربی بگویند که ما هنوز توان ایجاد جزیره‌ی ثبات مورد نیاز شما برای انباشت سرمایه‌های‌تان را داریم. می‌خواهند با هر چه فرودست‌تر کردن زنان، سرکوب کارگران و زحمت‌کشان که برای دریافت حقوق عقب‌مانده‌شان دست به مبارزه می‌زنند، سرکوب ملیت‌های تحت ستم و … به امپریالیست ها پیام دهند که به دنبال دولت دیگری برای سرکوب مردم نباشید. ما همانند دولت‌های دست نشانده‌تان در عراق و افغانستان، مصر و تونس و لیبی و … می‌توانیم با اعدام و دستگیری مخالفین، با به قهقرا بردن هر چه بیشتر زندگی میلیون‌ها زن، با کشیدن آخرین رمق کارگران و زحمت‌کشان و دیگر اقشار و طبقات برای شما و سرمایه‌های‌تان نوکران خوبی باشیم. در مقابل هم امپریالیست‌های آمریکایی و اروپایی برای برون رفت از باتلاق بحران خاورمیانه که در آن گیر کرده‌اند، برای جان دوباره دادن به سرمایه‌های بحران‌زده‌شان، در برابر کشتاری که از مخالفین جمهوری اسلامی توسط دولت روحانی انجام می‌شود، در برابر تشدید هر چه بیشتر پدرسالاری، در برابر به بند کشیدن بسیاری از مخالفین و… با سکوت‌شان به سران جمهوری اسلامی دست مریزاد می‌گویند. همان سکوت رضایت‌مندانه‌ای که در سی و پنج سال گذشته در برابر سرکوب مخالفین خصوصا کشتار زندانیان سیاسی در دهه‌ی 60 و تابستان 67 در ایران کردند.

بنیادگرایان اسلامی حاکم بر ایران و امپریالیست‌های غربی دو قطب پوسیده‌ای هستند که بدون به انقیاد کشیدن زنان به اشکال گوناگون، بدون گسترش خشونت وحشیانه در همه‌ی عرصه‌های سیاسی ـ اجتماعی و اقتصادی علیه زنان، بدون برنامه‌ریزی و طراحی انواع بدیل‌های بی‌خطر برای مقابله با بدیل‌های انقلابی زنان، قادر به ادامه حیات نمی‌باشند. 

سوالی که در مقابل همه‌ی زنان خصوصا دختران جوانی که شجاعانه هر روز در مقابله با حجاب اجباری دست به مبارزه و مقاومت می‌زنند این است که آیا با مبارزه‌ی فردی و خودبه‌خودی می‌توان به لغو حجاب اجباری و به‌طور کلی فرودستی زنان که یکی از ارکان اصلی رژیم زن‌ستیز جمهوری اسلامی را تشکیل می‌دهد، نقطه‌ی پایانی گذاشت؟

امروزه در ایران برداشتن گام‌های اولیه برای رهایی زنان از حجاب اجباری، کلیه‌ی قوانین نابرابر و مجازات‌های اسلامی، فرهنگ و سنت‌های عقب‌مانده، دین و خرافات به‌طور لاینفکی به عبور از جنازه‌ی متعفن رژیم جمهوری اسلامی گره خورده است. مبارزه برای سرنگونی انقلابی یکی از زن‌ستیزترین رژیم‌های جهان جدا از مبارزه علیه امپریالیست‌های پدرسالار که به انقیاد کشاندن زنان در ایران، افغانستان، عراق، مصر و لیبی و درکل جهان جزئی از نظام ستم و استثمارشان است، جدا نیست.✦

زیرنویس:

1- گزارشی از ایلنا در تاریخ 27 شهریور 92

2- هم‌شهری آنلاین «حجاب و پوشش عامل طهارت قلب و روح»

3- گزارشی از روزنامه‌ی مهر در مورد «منشور حجاب در ورودی مدارس نصب می‌شود»

4- فارس «اهداف مَحرم‌سازیِ مدارس» 15 آبان 92

5- گزارشی از برگزاری جلسه‌ای به تاریخ 9 آبان 92 در شهر قم تحت عنوان «تغییرات جمعیتی و نقش آن در تحولات مختلف جامعه»

6- پیام آیت الله سبحانی به جلسه‌ی «تغییرات جمعیتی و نقش آن در تحولات متخلف جامعه»

7- دومین نشست هم‌اندیشی زنان

*************************

منبع: وبسایت سازمان زنان هشت مارس

http://www.8mars.com/browsf.php?c=999&Id=369&no=31

در باب آنچه پوران بود و براى ما هست

در باب آن چه پوران بود و براى ما هست

تراب حق‌شناس

نوشته اى از تراب حق شناس كه بهرام قديمى آن را در يادمان پوران بازرگان خواند

دوستان،  مهمانان گرامى، رفقا،

با سلام و تشكر از حضورتان به ياد پوران و در واقع به خاطر ارزش هايى كه همه ما را با او و انسان هايى چون او پيوند مى دهد.
در آستانه روز جهانى زن، در اينجا كه خانه پشتيبانى از فلسطين و بنابراين خانه دوم پوران است، و به نام بنياد پوران، كه مى كوشيم موجوديت يابد (و در پايان اين سخن اشاره اى به آن دارم)، مى خواهم نكاتى چند از زندگى پوران خدمت شما بازگو كنم. زندگى پوران بخشى از زندگى و آرمان و تجربه مشترك ما ست وهمين است كه ما را گرد هم آورده. من اين فرصت را در زندگى داشته ام كه امروز بتوانم از او به عنوان رفيق، همسر، عشق و شانس زندگى ام ياد كنم. در اينجا به اختصار روى اين نكات از راه و رسم او تأكيد مى كنم:

۱ـ زندگى، مبارزه و ديگر هيچ
از حدود ۱۳۳۹ كه تحت تاثير جو مذهبى تجددگرا و ملى در مشهد همراه با دخترانى مثل خودش در انجمن اسلامى بانوان مشهد فعاليت مى كرد تا زمانى كه در تظاهرات آزادى خواهانه آن سال ها به سخنرانى مى پرداخت و بعدها با عضويت در سازمان مجاهدين و ادامه آن تا سازمان پيكار و سال هاى تبعيد پس از سال ۶۰، زندگى و مبارزه براى او دوروى يك سكه بود: زندگى مى كرد تا بهتر مبارزه كند و مبارزه مى كرد براى زندگى و ارزش هاى والاى  آن. (من شبيه اين تعبير را از استاد فقيد كمونيست، ژرژ لابيكا در همين سالن آموختم كه مى گفت: دموكراسى مى خواهيم براى انقلاب، و انقلاب براى دموكراسى). پوران در صميميت خويش حتى لازم نمى ديد كه غير از واژه مبارزه، تعبيرديگرى متناسب با تحولات فكرى و عملى كه در تشكيلات رخ داده بود برگزيند. تنها همين كلمه مبارزه را به كار مى برد. او خود را در جبهه مقابل وضع موجود در ابعاد گوناگونش مى ديد و از اينكه براى تحقق اهداف مرحله اى و دراز مدت، از خود مايه بگذارد نه دريغ داشت و نه طبعا منتى يا توقعى. وقتى آنچه را كه پس از فوت پدرش به او به ارث رسيده بود يكجا به سازمان داد، وقتى در تهران دبير دبيرستان بود و نيمه اى از حقوق خود را به سازمان مى داد. هميشه، اولويت در نظر او اداره مقتصدانه و خردمندانه زندگى بود و خدمت به امر مبارزه. اين خصلت را تا پايان زندگى حفظ كرد. در مراحل مختلف مبارزه سازمانى نيز چنين بود. هرگز آنطوركه رسم بعضى هاست براى كسب موقعيتى در درون سازمان، به كرنش يا به تكاپو نيفتاد تا همه چيز را فداى «درخشيدن خود» كند.

۲ـ مبارزه با تبعيض جنسى در خانواده، جامعه و سازمان سياسى امرى بود كه هرگز فراموش اش نشد. تجربه شخصى او از دوره كودكى به او آموخته بود كه اين تبعيض آشكار را آماج كوشش و مبارزه خود قرار دهد. خودش تعريف ميكرد كه مادرش به او كه سومين دختر بوده گفته بود: «تو كه به دنيا آمدى، سگ رو داشت تو نداشتى»! به ياد مى آورد كه در حدود سه چهار سالگى يك بار مثل هر كودك ديگر لخت در وسط اتاق مى دويده و مادرش فرياد مى زند كه: «بپوش اين ننگ را!» مى گفت از همان زمان در ذهنم جا گرفت كه دختر با ننگ همراه است. حكايتى را از يك خانواده آشناى روستايى، در حالى كه اشك در چشم داشت، نقل مى كرد كه دخترى را براى روضه خوان ده عقد كرده بودند. پس از خطبه عقد، سفره شام مى اندازند. آخوند مى گويد چرا قبل از سفره، تشك نمى اندازيد؟! در اتاقك بغلى تشكى مى اندازند و او پس از هوسرانى اش، مى آيد و سر سفره مى نشيند.
پوران را نگذاشته بودند به تحصيلش در دبيرستان ادامه دهد و چند سال خانه نشين اش كرده بودند. از اين رهگذر رنجى ماندگار كشيده بود، به طورى كه در او چنان انگيزه اى براى مقابله با اين ستم ايجاد شده بود كه با تلاش، بقيه سال هاى دبيرستان را داوطلبانه امتحان داد و با بهترين نمرات به دانشگاه رفت و با نخستين موج اعتراضات دانشجويى و سياسى اوايل سالهاى چهل همراه شد و از معدود دخترانى بود كه فعاليت سياسى اش زبانزد دانشجويان و استادانش بود. موفقيت او در شكستن تابوى تحقير زن، در سنت شكنى از طريق پيوستن به فعاليت سياسى و استقلال اقتصادى، تجربه اى شد براى ادامه مبارزه اش در مراحل بعدى زندگى. در سازمان مجاهدين كه عضو شد باز هم اين جنبه از مبارزه را كه كوشش در راه رهايى زن باشد پى گرفت. خودش مى گفت:
«در هيچيك از سازمان هاى چريكى نقش مستقل زنان مطرح نبود،‏ زيرا دست كم از نظر تئوريك و به طور رسمى،‏  زنان با نداشتنِ‏ نقش مستقل به عنوان زن، و از طريق مشاركت در همهء كارها بود كه خود را با مردان برابر مى دانستند‏. زن اگر به اصطلاح‏ «كار مردانه‏» مى كرد مثلاً‏ سلاح به كمر مى بست،‏ در عمليات نظامى شركت مى جست،‏ فرماندهى عمليات يا مسؤوليت سياسى و تشكيلاتى گروه را به عهده مى گرفت خود را ارتقاء يافته مى ديد‏. حقوق ويژهء زنان در برابر مردان نيز بين ما در سازمان مطرح نبود‏. گمان ما بر اين بود كه هر يك از ما بر اساس صلاحيت هايش وظايفى را به عهده مى گيرد و فرقى بين زن بودن يا مرد بودن نيست،‏ هرچند در عمل هميشه اين ايدآل رعايت نمى شد‏. آخر، ما هم جزئى از جامعه بوديم و روحيهء مردسالارى در مردان و خودكم بينى و پذيرش فرهنگ مردسالارى در زنان حضور انكارناپذيرى داشت»‏. پوران مى گفت:
«سازمان مجاهدين، از نظر تئوريك، امتيازى براى مردان قائل نبود و لذا وقتى مى ديدم كه در قرآن‏ (كه ما همه بدان معتقد بوديم‏ و آن را پايهء ايدئولوژى خود مى دانستيم‏) بين زن و مرد تبعيض آشكار قائل شده برايم سؤال ايجاد مى شد‏. در كلاس هاى ايدئولوژى به قرآن استناد مى كرديم و مفهوم هاىى از آن را كه براى ما مهم بود مثل مبارزه با ظلم، و جهاد در راه آزادى و عدالت مثال مى زديم و در تأييد اهداف مبارزاتى مان آيه ها را به زبان روز تفسير مى كرديم،‏ اما از جمله،‏ از كنار آياتى كه بين زن و مرد تبعيض قائل شده رد مى شديم و سؤالاتى نظير آنچه براى من مطرح بود بى جواب مى ماند‏. نمى دانستم چرا در سورهء‏ ۳‏ (آل عِمران‏) آيهء‏ ۱۴‏ وقتى از هوس هاى مردان سخن مى گويد،‏ زنان را در رديف پول و اسب و رمه ذكر مى كند و يا چطور در سورهء‏ ۲۳‏ (مؤمنون‏) آيهء‏ ۶،‏  با كنيز‏ (يعنى زنى كه در بازار بردگان خريده شده و يا در جنگ به‏ غنيمت گرفته شده‏) همخوابگى و يا درست تر بگوييم تجاوز به او مجاز تلقى شده است‏. خب،‏ توجه به اين تناقض ها از زن بودن من ناشى مى شد و البته در چهارچوب آن ايدئولوژى و اعتقادات بى جواب مى ماند‏. ما توجه نمى كرديم كه قرآن و احكام آن زادهء شرايط تاريخى زمان خود بوده و اشكال نه از آن،‏ بلكه از ما بود كه مى خواستيم آن كتاب را دستور العمل امروز و فرداى خود بسازيم‏». (پايان نقل قول)
بارى، مى توان گفت كه ايدئولوژى مذهبى در سازمان مجاهدين نخست آنجا زير سؤال رفت كه برخورد قرآن به مسأله زن به پرسش كشيده شد.
پوران مى گفت: «هرچند توجه به حقوق ويژهء زن در برابر مرد و به اصطلاح مبارزه با مردسالارى موكول مى شد به پيروزى مبارزه انقلابى و ضد امپرياليستى و نيل به آزادى عمومى، ولى به جرأت مى توانم بگويم كه بخشى ازانگيزه زنان در پيوستن به مبارزهء انقلابى،‏ اثبات برابرى زن و مرد در مبارزهء انقلابى و نشان دادن حيثيت انسانى برابر بود‏. خانمى را در دورهء مجاهدين مى شناختم كه با داشتن دو فرزند از دست كتك ها و تحقير شوهرش خانواده را رها كرده و به سازمان پيوسته بود‏. به من مى گفت: من با مبارزه و بعد با شهادتم، به او‏ (يعنى به شوهر سابقش‏) نشان خواهم داد كه آنطور كه او فكر مى كرده بى لياقت نيستم‏. اين رفيق در سال‏ ۵۵‏ در تهران با رگبار مأموران ساواك به شهادت رسيد‏. در همان سال ها خانمى ديگر در گفتگو از دشوارى هاى مبارزهء مخفى و تلفات بسيار آن،‏ مى گفت اگر اين مبارزات نه به سقوط رژيم و كسب آزادى،‏ بلكه اندكى از حقوق زنان را تحقق بخشد من راضى خواهم بود»‏. (پايان نقل قول)
بارى، در سال هاى بعد و فعاليت در سازمان پيكار نيز از اهتمام او در مبارزه عليه تبعيض جنسى به هيچ رو كاسته نشد. چه در آموزش و چه در فعاليت بين خانواده هاى شهدا و زندانيان و چه در تماس با خانواده هاى كارگرى، اين مبارزه را دنبال مى كرد. در سال هاى تبعيد نيز كه امكان بيشترى براى فعاليت اجتماعى و توده اى داشت در اين راه كوشيد. هر جا ستمى از اين دست ديد در برابرش موضع گرفت و از اخم و دشنامى كه گاه از اين رهگذر بر وى مى باريد هراسى به خود راه نداد. چندين همايش براى بزرگداشت روز جهانى زن برپا كرد. گاه خود در آنها به سخنرانى پرداخت و با درك انترناسيوناليستى در حمايت از زنان افغانستان و عراق و فلسطين گام هاى نمونه برداشت. در روابط دوستانه و خصوصى نيز آنگاه كه پاى برخورد مردسالارانه به ميان مى آمد، تعارف نداشت و من در اين باره نيز از او بسيار آموخته ام.
پوران مى گفت: «مى خواهم با اين درك كه گاه در انتقاد از فعاليت مبارزاتى و انقلابى آن سالها مطرح مى شود مرزبندى كنم كه مى گويند چرا به دفاع از حقوق ويژهء زنان نمى پرداختند. به نظر من در انتقاد از هر دورهء تاريخى بايد خود را در آن شرايط معين قرار داد و قضاوت كرد… رژيم سركوبگر پهلوى ديگر براى كمتر كسى قابل تحمل بود و كار به جايى رسيده بود كه هزاران تن از فرزندان خانواده هاى وابسته به رژيم نيز به صف اپوزيسيون انقلابى پيوسته بودند و بعضى از آنها در اين راه جان باختند. براندازى رژيم مسألهء بود و نبود ما بود… برخى انتقاداتى كه امروزه از جاى گرم مطرح مى شود شبيه به اين است كه به كسى اعتراض كنند كه وقتى از آتش سوزى فرار مى كردى چرا كفشت را به پا نداشتى و يا دست و سرت را زخمى كردى. اين امر كه در داورى نسبت به سال هاى گذشته پيش كشيدم نافى آن نيست كه درك همهء ما از حقوق زنان مورد انتقاد شديد قرار گيرد. فراوان اند كسانى كه دربارهء حقوق زنان تئورى مى بافند و قلمفرسايى مى كنند اما در عمل همان برخورد عقب ماندهء كهنه را دارند. زنان و هم مردان ما در اين مورد، چه براى شناخت حقوق برابر و چه براى عملى كردن آن، احتياج به آموزش و تربيت دارند. اين مسائل به اعتقاد من، در كليهء سازمان هاى سياسى اعم از چپ يا مجاهدين وجود داشته است. گمان نكنيد وضع در خارج از اين سازمانها بهتر است. هرگز. در سطح جامعه و حتى در جامعهء روشنفكرى پرمدعاى ما برخورد به زنان به مراتب تحقيرآميزتر و ظالمانه تر است. راه درازى در پيش است تا رسوب هاى عقب ماندگى از ذهن ها پاك شود و در كنار هر فعاليت ديگر به تلاش و مبارزهء زنان نياز ويژه وجود دارد تا خود ما به حدى كه شايستهء حيثيت انسانى مان است ارتقا يابيم. كار و آموزش ويژه اى در درجهء اول بين خود زنان و سپس بين مردان بايد عملى شود، آموزشى كه جدا از فعاليت سياسى و اقتصادى نيست. بار فرهنگى و تاريخى مردسالارى بسيار سنگين است و حتى به فرض كه معيارهاى فكرى و اجتماعى هم واژگون شود بايد براى مقابله با اين فاجعهء فرهنگى كار مشخص و جداگانه صورت گيرد». (پايان نقل قول)

۳ـ از خصلت هاى دائمى ديگر او دقت در انجام وعده ها و تعهدات بود و چه بسيار انتقادات كه طى سال ها نسبت به برخورد رفقا و خودم از او شنيده بودم. در انجام وظايفى كه به عهده جمع گذاشته مى شد تخلف و سهل انگارى را برنمى تافت چرا كه خود هميشه نخستين كسى بود كه حتى قبل از رسيدنِ موعد، آن را انجام داده بود. خودش را مقرراتى مى دانست و به آن شديدا پايبند بود.
۴ـ انترناسيوناليسم و همبستگى با مبارزات خلق هاى تحت ستم از فلسطين و ديگر كشورهاى عربى گرفته تا آمريكاى لاتين ويژگى دائمى اش بود.  از ناسيوناليسم تنگ نظرانه و شووينيسم بيزار بود و از همبستگى خلق هاى ستمديده دفاع مى كرد. خودش مى گفت:  «پس از ملى شدن صنعت نفت در ايران، اخبار زيادى در بارهء جنبش ملى مصر‏ ،‏ روى كار آمدن عبدالناصر و جنگ كانال سوئز‏ (۱۹۵۶‏) در روزنامه ها بود و مرا بى آنكه مطالعهء چندانى داشته باشم شيفتهء مبارزهء مصريان و رهبر آن ها عبد الناصر كرده بود‏. او را كسى مى دانستم كه براى ملتش كار مى كند‏. در سازمان مجاهدين كه بودم بيش از هر كس ديگر،‏ براى چه گوارا احترام قائل بودم‏. بعدها كه عمليات چريكى فلسطينى ها به خصوص در اروپا سر و صدا داشت و هدفش اين بود كه به افكار عمومى جهانى‏ (به ويژه به آن ها كه در منطق مغرورانهء خود، حق را از ملتى سلب مى كنند و به ديگرى مى بخشند‏) اين پيام را برساند كه فلسطينى ها اجازه نخواهند داد سرشان را در سكوت ببرند،‏ ليلا خالد چريك فلسطينى را‏ (كه هواپيماىى را در لندن ربوده بود‏) دوست داشتم و عكسش را به ديوار زده بودم. اينجا بد نيست براى آنكه به ذهنيت حاكم بر سازمان مجاهدين در آن سال ها اشاره اى كرده باشم اضافه مى كنم كه محمد حنيف نژاد وقتى ديد عكس ليلا خالد را بالاى سرم زده ام گفت: چرا عكس‏ «خانم تى بين‏» را به ديوار نزنى؟ در نظر او مقام‏ «تى بين‏» به عنوان نمايندهء سياسى يك مبارزهء مسلحانهء توده اى از يك چريك كه كارى قهرمانانه كرده بالاتر بود‏. خانم تى بين در اواخر سال هاى‏ ۱۹۶۰‏ زمانى كه جنگ ويتنام در اوج بود و آمريكا مجبور شده بود با ويتنامى ها به مذاكره تن دهد،‏ رئيس هىأت نمايندگى ويت كنگ در مذاكره با نمايندهء آمريكا بود كه جلساتش در پاريس تشكيل مى شد‏». (پايان نقل قول)
بعدها كه در سال ۱۳۵۳ براى اينكه دستگير نشود، سازمان او را به خارج فرستاد با فلسطينى و لبنانى و سورى و عراقى آشنا شد. در اردوگاه صبرا و شاتيلا با فلسطينى هاى لبنان زيست، در بيمارستان شان پرستارى كرد. در جنگ و غم و شادى آنان شريك بود و تا آخر عمر خود را يكى از آنها مى دانست. از يادش نمى رفت كه در جنگ داخلى لبنان، شبانه، خمپاره اى در كنار تختش افتاده و بالكن را از جا كنده بود. در همبستگى با ظفارى ها و بعد زاپاتيست هاى مكزيك نيز همين برخورد را داشت.  

۵ـ رفتار مردم آميز و توده اى، قدرت تماس و بسيج و سازماندهى، يكى از برجسته ترين توانايى هاى او بود. در سالهايى كه او زيست شرايط براى شكوفايى اين توانايى به ندرت آماده بود. با وجود اين، بسيج خانواده هاى زندانيان و شهدا در سال ۵۰ و افشاگرى و تحصن خانواده هاى مجاهدين در منزل مراجع قم براى نجات اعداميان و زندانى ها، سازماندهى ارتباط داخل زندان با بيرون كه داستان مفصلى دارد. در فعاليت او پس از انقلاب و نيز طى ۲۵ سال تبعيد نمونه هاى متعددى را از اين توانايى مى توان مثال زد.

۶ـ برخورد خونسرد و زيركانه در برابر پليس. او چندين بار از دست ساواك و نيز مأمورين جمهورى اسلامى فرار كرد و آن ها را قال گذاشت. در همان اوايل فعاليتش در مشهد ساواكى ها براى تفتيش به خانه اش مى ريزند ولى دست خالى بر مى گردند. اوراق ممنوعه را در يك حلب ريخته بوده و خودش چنان عادى روى آن نشسته بوده كه فكر نكرده بودند او را از جايش بلند كنند. در سال ۵۰ تا ۵۲ كه در تماس با زندان و بسيج خانواده ها و استفاده از دبيرستان رفاه همچون پشت جبهه سازمان مجاهدين فعاليت داشت، ساواك نتوانست بفهمد كه او چه كار مى كند و زمانى كه ۱۱ ارديبهشت ۵۲ از دست آنها در رفت و مخفى شد، يكى از مسئولين ساواك گفته بود اشتباه كرديم كه از اول او را نگرفتيم. يك بار هم در تركيه در حالى كه مقاديرى سلاح و فشنگ به خود بسته بود در برابر پليس كه براى تفتيش مسافران وارد اتوبوس شد چنان رفتارى عادى از خود نشان داد كه او را تفتيش نكردند.  يك نمونه ديگر در سال ۶۰ در بهشت زهرا رخ داده بود. افراد مسلح كميته مى ريزند او و جمعى از خانواده هاى شهداى پيكار را دستگير كرده به كميته مى برند. او در آنجا فريادى زده و ظاهرا غش مى كند، كميته اى ها دستپاچه شده همه را رها مى كنند. و نمونه هاى متعدد ديگر.

۷ـ فروتنى و احترام به هركس يا جريانى كه در راه هدف مشترك كارى كند. از اينجا بود احترام و رابطه صميمانه او با افراد وابسته به گروه هاى مبارز ديگر پشت درهاى زندان يا در انجام آكسيون هاى مشترك و كمك هاى متقابل. قدر كسانى را كه كار و قلم و هنرشان در پيشرفت اجتماعى مؤثر بوده مى دانست و به آن ها بر همين اساس احترام مى گذاشت.

۸ـ درباره عواطف بين خودم و او كه برپايه استقلال و احترام متقابل و عشق استوار بود مى گفتم و مى گويم كه:
«اگر مجنون و ليلى زنده گشتى / حديث عشق از اين دفتر نوشتى»

بارى، با اين نكته سخن را به پايان مى برم:
دوستان گرامى، پوران مُرد، اما مبارزهء او نمرده است. از همين رو دوست داريم نكته اى را به اطلاعتان برسانيم كه به خصوص مهم است زيرا هم مثل خود پوران خلاف جريان است و هم متعلق به آينده، و آن اين كه ما در كار تدارك تأسيس بنيادى بوده و هستيم به نام بنياد پوران بازرگان كه اميدواريم گرايش هاى متنوع چپ انقلابى بتوانند از آن استفاده كنند. هدف از تأسيس بنياد اين است كه هر سال، يا هر دو سال به كتابى شايسته كه در بارهء يكى از موضوعات حاد اجتماعى و سياسى از جمله: جنبش كارگرى، جنبش كمونيستى، جنبش زنان، و لائيسيته به زبان فارسى تدوين يا ترجمه شود، جايزه اهدا گردد، يا به اشكال ديگرى از آن حمايت شود.
جوائز ادبى و علمى طبعاً وجود داشته، ولى اين بنياد مى كوشد با اتكا به ميراث معنوى پوران و البته همكارى و مشاركت علاقه مندان براى تحقيق در بارهء موضوعاتى كه ذكر شد، ارج ويژه اى قائل شود. طى ۴ سال گذشته بيشتر متوجه شده ايم كه اين اقدام تدارك ويژه اى لازم دارد و غير از امكانات مالى و رفع موانع حقوقى، بايد چشم انداز دوام و حيات مثبت و بالنده داشته باشد وبتواند فضائى مناسب براى نقد و ارتقاء، به جنبش چپ و جنبش زنان ارائه كند. ما در حد توان خود اين پروژه را پى خواهيم گرفت، از دستاوردهاى مكتوبِ مبارزان گوناگون كه در چارچوب موضوعات ياد شده بگنجد، قدردانى خواهيم كرد و اين را درست مى دانيم كه تلاش ما در تدارك بنياد، از نخستين قدم، با عمل يعنى برپايى چنين جلسه اى و اهداى جايزه به كتابى شايسته همراه باشد.

۱۶ اسفند ۱۳۹۰؛ ۰۶ مارس ۲۰۱۲

********

سایت اندیشه و پیکار

http://peykar.org/pouranbazargan/671-torabbazargan5.html

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: