ضارب زنان جهرم: یک روحانی گفته بود ریختن خون بدحجاب مباح است

فردی که با چاقو به زنان جهرم حمله می‌‌کرده دستگیر شده. گفته می‌شود او یک بسیجی ۲۲ ساله و پدرش نیز یک سرهنگ پاسدار بسیج است. ضارب گفته از یک واعظ روحانی شنیده که «خون زنان بد‌حجاب مباح است» و او دست به عمل زده است.

Basiji

گروهی از بسیجیان ایران

سایت سحام نیوز که به مواضع مهدی کروبی نزدیک است با انتشار گزارشی می‌نویسد که طی هفته گذشته ۱۱ مورد حمله به زنان و دختران شهرستان جهرم صورت گرفت که باعث ترس و وحشت عمومی در این شهر شده است. این سایت جزئیاتی از اعترافات یک فرد بسیجی دستگیرشده منتشر کرده است

پیش از آن مقام‌های محلی و امام جمعه جهرم نیز حمله با چاقو به دختران جوان در این شهر را تایید کرده‌ بودند. حجت‌الله رضایی سرپرست فرمانداری جهرم و رییس شورای تامین این شهرستان روز شنبه (۸ آذر / ۲۹ نوامبر) به خبرگزاری دولتی ایران (ایرنا) گفت: «با تلاش نیروهای امنیتی، انتظامی، قضایی، بسیج و نیروهای مردمی در مدت کمتر از ۷۲ ساعت عامل ناامنی و ایجاد مزاحمت، دستگیر شد.»

به گزارش سحام نیوز، فرد ضارب که پنجشنبه ۶ آذر دستگیر شده، جوانی است ۲۲ ساله به نام محمد بهشتی‌فر که عضو بسیج قطب‌آباد از توابع جهرم است.

به گزارش همین منبع، گفته می‌شود پدر ضارب، سرهنگ پاسدار جلیل بهشتی‌فر (جلیل اسفریزی) است که در حال حاضر فرمانده بسیج قطب‌آباد، روستایی در فاصله ۱۰ کیلومتری جهرم است.

سحام نیوز می‌افزاید که طی دو روز گذشته برخی افراد و محافل تلاش کرده‌اند وابستگی ضارب به بسیج را انکار کنند، اما در سوابق و فعالیت‌های این فرد در بسیج قطب‌آباد جای تردید نیست.

سرپرست فرمانداری جهرم و رییس شورای تامین این شهرستان پس از اعترافات ضارب گفته است: «ضارب به عمل قبیح خود مبنی بر حمله با چاقو به چند زن اقرار کرده و در حال حاضر تحت نظارت دستگاه انتظامی و قضایی است.» حجت‌الله رضایی تاکید کرد که با هر گونه ناامنی و کسانی که قصد اخلال در نظم عمومی را داشته باشند به شدت برخورد خواهد شد.

«ریختن خون بدحجاب مباح است»

ضارب محمد بهشتی‌فر در اعترافات خود گفته است، حمله با چاقو به زنان و دختران جهرم را پس از شنیدن صحبت‌های یکی از روحانیون که «ریختن خون بدحجاب را مباح شمرده است» انجام داده و هدف وی «اقدام عملی برای نهی از منکر» بوده است.

فرد ضارب در بازجویی‌های اولیه، هدف خود از این اقدامات را مبارزه با بدحجابی ذکر کرده و گفته است اهداف وی زنان و دخترانی بوده‌اند که حجاب کامل با چادر نداشته و پوشش مانتو داشته‌اند.

گفته می‌شود مقامات محلی پس از شناسایی فرد ضارب و اعترافات او، بلافاصله گزارشی مبنی بر «عدم سلامت روانی» وی تهیه کرده و برای تایید به پزشکی قانونی ارسال کرده‌اند تا از هرگونه مجازات شدید قضایی فرد ضارب جلوگیری به عمل آید.

درتمامی موارد، ضارب با چاقو به باسن دانشجویان دختری زده بود که با مانتو تردد می‌کرده‌اند. گفته می‌شود ناامنی‌های جاری در شهرستان جهرم باعث شد که درنهایت دانشجویان از روزچهارشنبه کلاس‌ها را تعطیل کنند.

30.11.2014

*********

منبع: وبسایت دویچه وله فارسی

http://www.dw.de/%D8%B6%D8%A7%D8%B1%D8%A8-%D8%B2%D9%86%D8%A7%D9%86-%D8%AC%D9%87%D8%B1%D9%85-%DB%8C%DA%A9-%D8%B1%D9%88%D8%AD%D8%A7%D9%86%DB%8C-%DA%AF%D9%81%D8%AA%D9%87-%D8%A8%D9%88%D8%AF-%D8%B1%DB%8C%D8%AE%D8%AA%D9%86-%D8%AE%D9%88%D9%86-%D8%A8%D8%AF%D8%AD%D8%AC%D8%A7%D8%A8-%D9%85%D8%A8%D8%A7%D8%AD-%D8%A7%D8%B3%D8%AA/a-18102752

Advertisements

اسیدپاشی‌های سازمانیافته تنها و تنها مقاومت زنان سازمانیافته را به مصاف می‌طلبد

acidpashi

اسیدپاشی‌های سازمانیافته تنها و تنها مقاومت زنان سازمانیافته را به مصاف می‌طلبد

نوشته: پویان.م

مقدمه:

اوضاع حاکم بر روند جهانی نظام سرمایه‌داری در تقابل با نیروهای بنیادگرای مذهبیِ اسلامیست تاثیر تعیین کننده‌ای بر سیر تحولات اجتماعی، سیاسی و فرهنگی اوضاع ملی/داخلی جامعه و به‌ویژه تعیین سیاست از طرف سران رژیم مرتجع در خاورمیانه را دارد. تقابل مشخص محدود کننده داعش با منافع استراتژیک نظام سرمایه داری-امپریالیستی جهانی در سوریه و به‌طور خاص در کوبانیِ کردنشین نیروی محرکه‌ی پیوستن زنان کرد به خط مقدم جبهه را شامل می‌شود. مدل زنان کرد مسلحِ بی‌حجاب در تقابل با داعش، نیروی محرکه‌ای گردیده است که رژیم‌های ارتجاعی بی‌ثبات منطقه از جمله جمهوری اسلامی به سرکوبی زنان با استفاده از یکی از هولناکترین گزینه های ضد زن/ضد بشری در استفاده از اسید پاشی کشانده شوند.

به عبارت دیگر رژیم های ارتجاعی از جمله جمهوری اسلامی با دیدن زنان جنگجوی بی‌حجاب مسلح کوبانی در تلاش‌اند تا زنان ایران را با اسید پاشی کیش و مات نموده و به بهتان کشانند و مادر ریحانه جباری این قربانی قوانین و سیاست‌های جامعه و حکومت مردسالار به درستی گفت که؛ پیام جمهوری اسلامی به دختران و زنان این است که اگر مردی خواست به شما تجاوز کند بپذیرید و از خود دفاع نکنید.

اسیدپاشی و اعدام چماق هولناکی است تا به زنان جوان و شورشگر ایران «بفهمانند» که تحت هیچ شرایطی نباید زنان مسلح کوبانی را برای دفاع از حقوق خود مدل برخورد خویش قرار دهند آن‌هم در شرایط کنونی و با رفتارهای «بد حجابانه»، قوانین بنیادگرایان حاکم نظام سرمایه داری- اسلامی را به چالش گیرند. حاکمان ضد زن جمهوری اسلامی بدرستی بیم دارند که اگر جلو زنان به ضرب اسید گرفته نشود، در «روز مبادا» که دیر یا زود به خاطر کارکرد تضاد اساسی نظام سرمایه داری(بین مالکیت خصوصی سرمایه داری بر ابزار تولیدی و تولید اجتماعی) همین زنان به عنوان نیروهای اجتماعی مطرح در جامعه در یک انقلاب مسلحانه در جبهه مقدم انقلاب اجتماعی تحت رهبری حزب پیشتاز پرولتاریا قرار گیرند، و نظام حاکم را سرنگون نمایند.

Kubane-women

چه کسی مجرم است و چه کسی قاضی؟

نیروی‌های «ناشناس» مدتی پیش اقدام به اسید پاشی بر روی زنانی کردند که استاندارد‌های حجاب اسلامی را رعایت نمی‌نموده‌اند و از منظر نگاه خود حاکمین می‌شود از اینها به عنوان زنان بد حجاب نام برد. بگذریم از اینکه اساساً از منظر بخش بزرگی از زنان و حتی مردان جامعه و شاید خود قربانیان، اساساً خودِ مقوله‌ی حجاب امر بدی است. اما تمام نشانه‌های این وقایع حاکی از آن است که اقدام به چنین امری، یعنی اسیدپاشی بر روی زنان که  نیمی از جامعه را شکل می‌دهند نه تنها توسط نیروهای «ناشناس»، که اتفاقاً به توسط نیروهای کاملاً خودی(برای حکومت) و به معنای تهاجم خشونت‌بار بر علیه زنان صورت پذیرفته است.

بی‌تردید اقدام به این کار هرچند در عمق خود دارای وجه تشابه با انتقام‌های شخصیِ از این نوع است، اما ارتکاب آن به صورت متعدد نشان از آن دارد که این عمل به شکل سازمانیافته مشخصاً بر علیه آن بخشی از جامعه است که قوانین دینی را پس زده است. پس بدین جهت این عمل سازمانیافته را می‌توان به نوعی تقابل نیروی مذهبی بر علیه نیروی غیر مذهبی جامعه دانست و البته با خاطر داشتن این نکته که مذهب نقشی تعیین کننده را در حکومت داشته، حال آنکه جریانات غیرمذهبی یا ضد مذهبی در این دستگاه به عنوان بخشی از قدرت حاکمه به رسمیت شناخته نمی‌شوند.

gasht-ershad-iran

اما با توجه به سرکوبی هرگونه سازمانیابی ضد مذهبی در چند دهه گذشته که غیرحکومتی نیز محسوب می‌گردند، در درون مناسبات حکومتی جمهوری اسلامی که صدالبته زنان در آن نقشی ایفا نمی‌کنند یا دست‌کم از منظر منافع زنان در آن نقشی ندارند، می‌توان چنین ابراز نمود که این عمل با فرم سازمانیافته و هدف دینی/مذهبی در سمت حکومت(فرم) اسلامی(محتوا) قرار دارد، که در غیر این صورت و در طول این چند دهه چنین جریانات و اعمالی مجال رشد، تکرار و ابراز وجود پیدا نمی‌کرد. به تعبیری بحث بر سر آن است که این نیروها نه تنها «ناشناس» نیستند، بلکه نیروهایی هستند که تاریخاً برای خلق‌های ایران آشنا بوده و پای محکمی نیز در نظام جمهوری اسلامی دارند. در واقع این اسید پاشی‌ها از فرهنگ زن ستیزی سرچشمه می‌گیرد که توسط فرهنگ مردسالارانه رژیم جمهوری اسلامی ظرف بیش از 3 دهه گذشته برای کنترل نیروی انقلابی عظیم نهفته در زنان نهادینه شده است. در این خصوص می توان به پشتیبانی اخیر امام جمعه تهران یعنی احمد خاتمی در حمایت‌اش از حمله‌های وحشیانه به زنان اشاره داشت که ابراز داشته بود «برای مبارزه با بد حجابی باید خون‌های پاکی ریخته شود» و خون پاک را در اینجا می‌توان به معنای خون زنانی دریافت که هر چند خانواده‌هایشان دارای پیش زمینه‌های اسلامی و شاید حکومتی هستند، اما دیگر حاضر نیستند که بدن خود را در تابوت مرده‌ی حجاب دفن کنند!

البته این مسئله را باید گذاشت کنار اظهارات برانگیزاننده‌ی اخیر امام جمعه اصفهان[1] بر علیه زنان و نیز باید توجهی مبذول داشت بر این‌که در ابتدای شکل گیری حکومت اسلامی در اواخر دهه پنجاه و اوایل دهه شصت، برخورد‌های این چنینی برای عقب راندن جنبش زنان و دیگر جنبش های انقلابی و مترقی، اساساً پدیده‌ای سیستماتیک بوده است. یعنی اعمال خشونت بر علیه زنان در جامعه ایران (برای به پس راندن آنان به عنوان زن‌خانه یا بهتر است گفته شود آشپزخانه در حالی که در همین دوران نقش عمده‌ای را در تغییر و تحولات اجتماعی و سیاسی جامعه بازی می‌کردند و در حال رشد بودند)، آنهم در گستره‌ی اجتماعی و نه لزوماً شخصی آن به عنوان یکی از بنیادی‌ترین وجوه قدرت‌گیری این حکومت، نشانگر آن است که برای شناسایی بانیانیان دور اخیر اسیدپاشی‌های سازمانیافته، نه تنها نمی‌بایست که از مقامات مسئول تقاضای کمک داشت که در واقع باید در میان همانها به دنبال مسببین این عمل شنیع زن‌ستیزانه گشت.

kurdistan-eedam

در واقع می‌خواهم بگویم که نیروی سیاسی و اجتماعی حاضر در اجتماعات اعتراض به اسید‌پاشی ها در اصفهان و یا تهران و مشارکت کنندگان در اعتراضات مشابه، باید بدین امر آگاه باشند که اگر حکومت ایران به عنوان بانی اصلی زن‌ستیزی که در بالاتر نیز بدان اشاره شد (و البته بسیاری نیز خود به این امر کاملاً آگاه هستند) چنانچه موجب تقویت و ادامه کاری چنین اعمالی نشود که حتماً می‌شود، به هیچ سبب موجب تضعیف آنها نیز نخواهد شد که انجام چنین امری برای وی حکم خودکشی را دارد، حال آنکه حاکمیت جمهوری اسلامی با نیروی‌های سرکوبگرِ علنی خود، و در مصاف با جنبش مقاومتِ خاموش زنان ایران، به نفس نفس افتاده و فضا را برای رشد و ابراز وجود نیروهای سرکوبگر غیرعلنی باز گذاشته‌است و در این راستا نه تنها بنای خودزنی را ندارد که هیچ!، بلکه در پی انتقام است، انتقام از زنی که با عدم رعایت حجاب با استانداردهای حکومتی و قانونی، همچون معشوقه‌ای، دست رد بر سینه «عاشق» سابق زده است و حال دیگر این ارتباط، یعنی ارتباط بین نظام مردسالار حاکم بر جامعه و زنانی که در برابر اش به مقاومت در اشکال گوناگون دست زده‌اند، تبدیل به یک نفرت شده است.

مردسالاری مذهبی حکومتی به عنوان سیستماتیک‌ترین جریان ارتجاعی و زن ستیز موجود در جامعه به دلیل شکست در سیاست کپی‌سازیِ نیمی از جامعه، آن هم به گونه‌ای که خود می‌خواسته، یعنی تبدیل کردن زنان به بردگانی گوش به فرمان و نیز به خاطر گرفتار شدن در یک تگنا که حاصل سوخت ساز مناسبات یا مکانیسم درونی سرمایه داری ‌است و چیزی غیر از این هم نمی‌توانست باشد، حس محبت خود را از همان ابتدا به یک حس نفرت کاهش داده و از همین منظر، یعنی سرکوب زنان تا تنزل آنها به ماشین جوجه‌کشی، ارائه‌ی مدل خود‌خواسته تا آن حد که همگان می بایست از آن پیروی کنند و بعدتر با شکست در این سیاست و نیز به دلیل روبرویی با مقاومت زنان، اقدام به سرکوب جنبش خاموش آنان در اشکال گوناگون نموده، و در این خصوص بنای تغییر رویکرد در تبلیغات و اعمال زن‌ستیزانه خود را نیز ندارد، و از همین روی می توان گفت مردسالاری حاکم بر جامعه در برخورد به مسئله جنسیتی پدید آمده در جامعه‌ی سرمایه‌دارانه خود ساخته‌اش، در واقع رویکردی شبه فاشیستی داشته که در برابر جنبش خاموش زنان خود را در ورطه سقوط می‌بیند.

zanan-tazahorat-acidpashi

اما در این بین یک نکته را نیز نباید از یاد برد که سیستم مکانیکی (شبه)فاشیستی، یا فرد و عموم را همانگونه که خود می‌خواهد می‌سازد یا در صورت عدم توفیق گسترده، جامعه را نیز با سیاست قربانی سازی همراه با خود خواهد برد چرا که در مخیلیه این نیرو و در تحلیل ‌نهایی‌اش که شدیدترین گرایشات مکانیکی از منظر سرمایه‌دارانه را در حرکت خود دارد، یک شعار نقش بسته است:

«زنده باد مرگ، مرگ بر عقل«

حاکمیت سرمایه‌داری مردسالار حاکم بر ایران و بسیاری از نقاط دیگر جهان؛ مردگانی که در مسیر تحقق یابی اهداف آنان قربانی شده‌اند(کشته یا همان شهید شده اند) را تا ابد زنده خوانده و در این سه دهه‌ی گذشته از حاکمیت اش، هر جا که با نیروی اجتماعی و یا سیاسی‌ای در برابر خود روبرو شده، یا با تیر خلاص یا با اسیدپاشی، مغز را برای اعمال سیاست غیرعقلانی خود مورد هدف قرار داده است و این است وجه مشترک نیروهای ارتجاعی سراسر جهان که شعار محوری غلیظ شده‌ی افکار آنها همانا شعار زنده باد مرگ و مرگ بر عقل باشد، چرا که در حرکت مکانیکی و ماشینی اینها، موتور محرک جامعه سرمایه‌داری همانا آنارشی بوده، و تعقل در آن جایی ندارد، پس به جاست که بگوئیم ادامه حیات این سیستم عقلانی نیست، چرا که خود نیز بر امر عقلانیت خط بطلان می‌کشد و برای کنترل جامعه‌ای که می‌بایست در جهت سود سرمایه خدمت کند، از هیچ عمل وحشیانه‌ای که منجر به قربانی شدن نیمی از جامعه گردد فرو گذار نیست.

acid attack

آیا بیماران سازمانده می‌بایست که محاکمه شوند؟

طی دوران کش و قوس‌های بعد از وقایع اخیر، در بین فعالین مبحثی مطرح گشته مبنی بر اینکه نمی‌بایست بر دامنه اعتراضات مردمی در هر خصوصی و در این مورد خاص افزوده و می‌بایست که منتظر بازداشت و نیز محاکمه قانونی اسیدپاشان گردید، چرا که ارتکاب این اعمال نه مسئله‌ای عمده که در واقع در نتیجه فعالیت‌های چند فرد مشکل‌دار به‌ظاهر روانی و یا به اصطلاحی دیگر دیوانه است و به همین جهت پاسخ ایشان به سوال مطرح شده آری است. می‌توان گفت که ایشان در یک کلام معتقداند که عدالت از کانال حکومتی در این مورد قابل اجرا است.

خطاب به مدعیان چنین امری ابتدا باید افزود که فرد دارای مشکل‌روانی، نه تنها توانایی یک عمل سازمانیافته و برنامه ریزی شده را ندارد که هیچ!، بلکه به همان دلیل مشکل روانی در هیچ سیستم قضایی‌ای نیز محاکمه نخواهد شد و به همین جهت بحث مطرح شده به توسط این بخش از مدعیون ضد فعالیت اجتماعی-سیاسی، اساساً بحثی دارای تناقض و ورشکسته است.

اما و اتفاقاً از منظر این نوشته، ارتکاب حملات بر علیه زنان «بد حجاب» جریانی است سازمانیافته که حکومت ایران به هیچ عنوان قابلیت، امکان و توانایی برخورد بدان را ندارد چون خود بخش اصلی نیروی زن ستیز را در مناسبات طبقاتی شکل می‌دهد. البته هیچ بعید نیست که حکومت برای خاموش کردن آتش اعتراضاتی که پس از این وقایع رخ داد، سناریوی خویش را با بازداشت و محاکمه چند نفر ارائه دهد و این جنابان نیز حال آنکه مردم را نسبت به اعتراضاتی که در این مدت دامن زده‌اند تقبیح می‌نمایند شروع به حمایت از دادگستری جمهوری اسلامی ایران بنمایند. بخشی از این دسته، به صورت مستقیم، اقتصادی، سیاسی و ایدئولوژیک وابسته به حکومت بوده و هدفشان از چنین اعمالی قطعاً چیزی جز ادای دین خود به کلیت حکومت نیست. اما در این میان، جناح دیگری از ضد فعالین اجتماعی موجودند که به صورت دقیق می توان آنها را به عنوان چپ‌های حکومتی بازشناخت. اینها همانهایی هستند که در انتخابات دور اخیر، بر اساس موازین رفرمیستی خود، آب در آسیاب دشمن ریخته و باد در هاون خلق‌های ایران کوبیدند.

gasht ershad

چنین جریاناتی که به صورت مستقیم یا غیر مستقیم با کانال‌های اطلاعاتی جمهوری اسلامی از جمله روزنامه‌های حکومتی دولت اعتدال(اطلاعاتی-امنیتی) در ارتباط‌اند و تمام حرفشان تکرار حرف‌های فرماندار استان اصفهان بوده که مردم معترضین را تشویق به ترک محل اعتراض نموده و نهایتاً و در زمانی که دید معترضین حاضر در صحنه بنای افشای ماهیت کثیف و دروغگوی دولت اعتدال را دارند اقدام به استفاده از نیروی نظامی نموده و معترضین را پراکنده نمود تا امنیت دولت اعتدال برقرار شده و اسیدپاشان(در یک کلیت) که تاریخی به قدمت جمهوری اسلامی دارند همچنان در سایه امنیت باشند و معترضین که قربانی سیاست‌های ارتجاعی و ضد زن حکومت هستند مورد تعقیب و گریز قرار گیرند.

فرمان سرکوب اعتراضات آنچنان که پیش‌تر گفته شد، به دلیل ماهیت زن ستیز جمهوری اسلامی اساساً امر غیر قابل درکی نبوده که چیزی جز این توهم بر مناسبات حکومتی است. جمهوری اسلامی به عنوان بزرگترین جریان نقض کننده‌ی حقوق زنان و عدالت، هیچگاه و در هیچ موردی نمی‌تواند عدالت را برقرار کنند، چرا که در تاریخ سی ساله خود تنها داغ ننگین معدوم‌کردن عدالت و آرمان‌خواهان انقلابی را بر پیشانی دارد.

اما تحلیل نویسنده در خصوص چگونگی امکان برقراری عدالت در جمهوری اسلامی در خصوص وضعیت زنان این است که ستم بر زنان در جامعه‌ی ایران نه محدود به اسید پاشی بوده و نه با اتمام آن نیز، زنان ایران رهایی می‌یابند. تولید و بازتولید ستم بر زنان در جامعه‌‌ی تحت حکومت جمهوری اسلامی یک ضرورت است و تا روز موجودیت این حکومت به عنوان نماینده سرمایه داری ایران، ستم بر زنان در انواع مختلف‌اش، حال آنکه از هر قشر و طبقه‌ای که باشند ادامه خواهد داشت. واقعیت آن است مناسبات مردسالارانه نظامات طبقاتی برای ادامه حیات خویش ضرورتاً نیازمند اعمال ستم بر توده‌های مردم در اشکال گوناگون آن بوده، و هر چند هر از گاهی شعار رفع ستمی را سردهند، اما تقسیم کار ناعادلانه، همان ستم تحفیف یافته را می تواند فوراً شدت و حِدّت بخشد.

zanan-iran-women-tortured-executed-because-of-islam

 

البته در کنار سناریوهای بخشی از فعالین حکومتی که می‌خواهند مناسبات را به نفع حیات زن‌ستیزی در جامعه ادامه دهند باید به سناریوی احتمالی آتی خود حکومت نیز پرداخت. حکومت برای خاموش کردن اعتراضات مردمی، حال آنکه در ابتدا جدیت مسئله اسید‌پاشی را کتمان می‌کرد و برای حفظ مشروعیت دولت «اعتدال» و «امید» (که همین اینک بسیاری از رای دهندگان نیز به فوریت دارند از آن قطع امید می‌کنند) احتمالاً نیازمند آن خواهد بود که گروه اسیدپاشانِ مزدورِ سازمان یافته را قربانی منافع خویش نمایند و در این راستا عده ای را دستگیر، اعدام و یا زندانی نماید، ولی بر فعالین سیاسی استخوان خورد کرده و رادیکال پوشیده نیست که این عمل سازمانیافته حال آنکه شباهت عمیقی با سیاست‌های حکومت(با تمام جناحین) آن دارد چیزی نیست که توسط عده‌ای مذهبی تندرو و به صورت خودانگیخته رخ داده باشد آن هم در حالی که جریاناتی این چنینی چند دهه است که در دستگاه‌های امنیتی و پلیسی پایه داشته و از حمایت آن برخوردارند. در کل می توان گفت که هرگونه بازداشت و محاکمه ای در خصوص این پرونده بیش از آنکه نشانگر اجرای عدالت بر علیه زن‌ستیزان به توسط جریان زن ستیزحکومتی باشد، بیشتر ما را یاد ماجرای قتل‌های زنجیره‌ای و تیم اطلاعاتی سعید امامی می‌اندازد. و نیز برای اثبات حکومتی بودن عملیات‌های اسید پاشی در سطح شهر همین کافی است که بگوئیم حکومت خود از این جنس بوده و بر همین اساس است که فعالین معترض به این عمل شنیع و زن ستیزانه را مورد پیگرد و سرکوب قرار می‌دهد. پس بر همین اساس مبلغین سکوت در برابر این عمل شنیع که خیابانها را بر زنان جامعه ناامن‌تر از پیش می‌گرداند در واقع به مانند دوره انتخابات مبلغ آن چیزی هستند که حکومت از آنها طلب می‌کند. در یک جمله گوش فرا دادن به خزعبلاتی از این دست حال آنکه از دهان یک راست و یا  یک چپ حکومتی بیرون بیاید در واقع چیزی جز ادامه حیات زن‌ستیزی به شنیع‌ترین و وحشیانه‌ترین شکل آن نیست.

واقعیت و ضرورت ها، چه باید کرد!

آنچه قدر مسلم است، حکومت‌های سرمایه داری-امپریالیستی با هرآنچه پیشرفت علمی بشر و سهولت در امر تولید و هزارالبته به دلیل توسعه و رشد کار فکری و نزدیکی‌اش به اهمیت کار یدی، چیزی که جامعه سرمایه‌داری را از دوران پیش خود(شیوه های تولید دهقانی و برده‌داری) متمایز می‌کند، زمینه را برای حضور زنان در حیاط اجتماعی بشریت فراهم آورده ولی این امر از حاشیه تنگ‌نظرانه مغز سرمایه‌داران خطور نکرده که نظام سرمایه‌داری به عنوان یکی از اشکال جامعه طبقاتی، ادامه حیات‌اش در عرصه سیاست(که جمهوری اسلامی نیز یکی از آنان است)وابسته به است بر حضور زنان در مناسبات تولیدی. این مناسبات تولیدیِ انبوه که در انبوه‌سازی نیز می توان سرمایه را متمایز از اعصار پیشین خواند، از سویی با مدرنیزه نمودن صنایع، فشار را از روی تن نیروهای تولیدی کاسته، اما در عین حال فشار تحمل ناپذیر را بر فکر آنان افزوده است. یعنی اگر در اعصار گذشته فرد به دلیل جایگاه فرودست‌اش می‌بایست بیشتر کار یدی می‌نموده و کار فکری را به اربابان واگذار می‌نمود، اما در عصر جدید، نظام سرمایه با مدرنیزه نمودن شیوه تولید که پاسخگوی یک بازار جهانی باشد، زمینه‌ی استثمار فکری نیروهای مولده را نیز فراهم آورد.

zanan-iran

در واقع در چنین دورانی است که زن به عنوان نیروی کار ارزان در مناسبات تولیدی‌ای که سرمایه از آن آنچنان قوای بدنی‌ای نیز طلب نمی‌کند وارد عرصه تولید شده و برای خود مقامی در خارج از خانه کسب نمود. این تغییرات در کشورهایی چون ایران هرچند دیرتر از بسیار نقاط دیگر جهان و با تفاوت های گاهاً بزرگی رخ داد، اما در نهایت حکومت‌های سرمایه‌داری را که تابع زیربنای اقتصادی خود هستند، در قانون‌های نانوشته وادار بدان ساخت که حضور اجتماعی و اقتصادی زنان را به مانند دیگر حکومت‌های سرمایه‌داری به رسمیت بشناسند، هر چند که این امر هنوز و به اندازه کشورهای توسعه یافته و امپریالیستی در کشورهایی چون ایران اتفاق نیافتاده و دلیل این نیز، صرفاً نه ماهیت اسلامی حکومت ایران که در واقع بدان جهت است که شیوه تولید سرمایه‌دارانه در ایران هنوز بدان درجه از رشد صنعتی نرسیده که بتواند به مانند کشورهای امپریالیستی(پیشرفته) زنان را درگیر امر تولید برای انباشت سرمایه و سود نمایند و از این روی است که همین شیوه تولید نه چندان پیشرفته در ایران، سرمایه‌داری را در این خصوص وادار بدان می‌نماید که شیوه حکومتی سیاسی‌اش، مبتنی بر مناسبات اقتصادی خودش بوده و از ورود بی مهابای زنان به دورن مناسبات اجتماعی مهار بزند، چرا که کلیت سرمایه‌داری ایران نه دارای بازار گسترده جهانی بوده و نه در بسیاری از موارد دسترسی به صنعت تکنولوژیکی که نیروی کار یدی کمتری طلب می‌کند را دارد.

zanan-iran-eshteghal

 البته و بی‌تردید باید گفت که در درون صفوف آن بخشی از سرمایه‌داران که امکان دستیابی به صنعت مدرن را داشته یا دارند، استقبال از حضور اجتماعی زنان به عنوان نیروی کار ارزان وجود داشته و خواهد داشت. چرا که حضور چنین نیروی کار ارزانی که در واحد تولیدی صنعتی مدرن همان کاری را می کند که یک مرد کارگر، موجبات آنرا فراهم می‌آورد تا به عنوان جناح نئولیبرال سرمایه از حضور زنان در عرصه اجتماعی و حتی گاهاً سیاسی حمایت نموده یا دست کم نسبت به سیاست‌ها و سنن پیشین حکومت بی‌اهمیت باشد و درست در همین مقطع است که آن از بخش از سرمایه‌داران سنتی که واحدهای تولیدی‌شان در رقابت با واحدهای تولیدی‌ای که توانایی تولید انبوه با نیروی‌ کار کمتر و ارزان‌تر را دارند در تضاد قرار گرفته و برای کاهش توانِ بخشِ مدرنیزه‌ شده‌ی تولید که زنان را در امر تولید سرمایه‌دارانه سهیم می‌نماید تحت لوای اصول اسلامی و … شروع به تاختن ‌می نمایند که از منظر نویسنده این مطلب، اسید پاشی‌های اخیر و حملات لفظی بخشی از مراجع مذهبی نسبت به پوشش و حضور زنان جدای از این امر نبوده و مستقیماً با آن در ارتباط است.

zanan-iran-axion

در واقع، ضرورت برای بخشی از سرمایه حضور نیروی کار زنان و به همین تعبیر حضور اجتماعی آنان را ایجاب کرده و بخش دیگر سرمایه منافع‌اش را در عدم حضور نیروی زنان در عرصه‌ی اجتماع و محدود شدن‌اش به نیروی کار خانگی می‌بینید. و واقعیت آن است که بخشی از زنان(خصوصاً شهر نشین) سالهاست که در مناسبات تولیدی نقش ایفا نموده و در دل تضادهای جناحین سرمایه‌داری، اضافه بر مطالبات و توسعه منافع صنفی خود، به عنوان حاملین ستم‌مضاعف در جامعه‌ی مردسالار در پی منافع اجتماعی و سیاسی خود نیز هستند، چرا که ایشان بر خلاف گذشته در مناسبات تولیدی و اجتماعی نقش ایفا نموده و از این روی خود را در تعیین حق سرنوشت خود دخیل و دارای توان مبارزه در اشکال گوناگون‌اش می‌دانند. اگر تا پیش از این در جامعه‌ای چون ایران، مطالبه‌ی حق زنان به درون محیط خانه و خانواده بر اساس سنن مذهبی و اخلاقی محدود می‌گردید، وضع از این پس متفاوت است. زنِ امروز اضافه بر مطالبات اقتصادی خود در مناسبات تولیدی، به دلیل حمل ستم مضاعف جنسیتی که ناشی از مناسبات مردسالارانه نظام طبقاتی سرمایه‌داری است، دارای مطالباتی است که در سپهر اجتماعی(نه لزوماً صنفی و اقتصادی) تنها از طریق یک حرکت عمومی سیاسی تامین می‌گردد و این همان چیزی است که عموم سرمایه‌داری در ایران و خصوصاً جناح سنتی آن را وادار به سرکوب آنها می‌دارد، چرا که ایشان خود بهتر از هر کس می‌دانند که قدرت تغییر زنان به عنوان شکل دهندگان نیمی از جامعه که همگی در یک درد و مسئله، یعنی ستم جنسیتی مشترک هستند امکان آنرا فراهم می‌آورد تا ریشه های نظام طبقاتی سرمایه داری(که به مانند تمامی نظامات گذشته طبقاتی مبتنی بر مردسالاری است) را به لرزه درآورند، چرا که جنبش نوین زنان این بار نه بر پایه منافع فردی و خانوادگی که بر اساس منافع جمعی(نیمی از جامعه) قرار گرفته و هر لحظه خیزش آنها امکان تغییر اساسی بسیاری از امور را فراهم می‌آورد. در خصوص گستردگی این جنبش بالقوه که در متن از آن به عنوان جنبش خاموش زنان ایران یاد کردیم ذکر همین نکته بس که خیل زیاد مردان مترقی که با مناسبات کنونی جامعه مشکل اساسی دارند نیز خود را در همپیمانی با این جنبش دانسته و خواهان گذار از جامعه مردسالارانه به جامعه ای بنیاداً متفاوت هستند و این خود نکته‌ای جالب توجه است که می تواند این جنبش را از باقی جنبش‌های بالفعل و بالقوه موجود در جامعه متمایز کند.

zanan-mobarezah_mosalahaneh

البته ذکر این نکته لازم است که جنبش زنان هنوز در دوران جنینی خود به سر برده و تا امروزِ روز دارای محدودیت های نظری و تشکیلاتی بسیار است و از همین روی یکی از اساسی‌ترین وظایف نیروهای مترقی موجود در جنبش زنان و همپیمانان آنان می‌بایست طرح سوال «چه باید کرد؟» در برابر این واقعیت زن‌ستیز برای گذار به مناسبات و جامعه‌ای بنیاداً متفاوت باشد.

پانویس:

  1. حجت الاسلام سید مجتبی میردامادی، امام جمعه اصفهان چند روز پیش از اسیدپاشی‌های رخ داده در اصفهان اظهار داشته بود که: مسئله حجاب دیگر از حد تذکر گذشته است. برای مقابله با بدحجابی باید چوب تر را بالا برد و باید از نیروی قهری استفاده کرد. 

دوشنبه ۱۲ آبان ۱۳۹۳ ه‍.ش.

******************

منبع: وبسایت حق نان

http://haghenan.blogspot.no/2014/11/blog-post.html

گفتمانی که اسیدپاش تربیت می‌کند

acid pashi

تجمع اعتراضی مردم اصفهان در واکنش به حملات اسیدپاشی اخیر در این شهر

گفتمانی که اسیدپاش تربیت می‌کند

سعید پیوندی (جامعه شناس)

حادثه اسید پاشیدن به صورت دختران و زنان در اصفهان این پرسش اساسی را به میان می‌آورد که چگونه در کشوری که حکومتش عنوان اسلامی دارد و دستگاه قضایی و انتظامی آن همه جا به دقت مراقب رفتار مردم هستند باز هم کسانی پیدا می‌شوند که «خودسرانه» و فراتر از قانون دست به چنین اقداماتی فجیعی بزنند. چگونه در این کشور افرادی به خود اجازه می‌دهند به نام دین و یا هر باوری چنین سرنوشت ظالمانه و ضد انسانی را به کسانی که سبک زندگی متفاوتی دارند تحمیل کنند؟ کدام روانشناسی و کدام فرهنگ بستر چنین خشونت‌هایی علیه زنان در جامعه را فراهم می‌کند؟ چرا تفاوت‌های سبک زندگی و نوع پوشش که پدیده عادی در کشورهای دیگر دنیاست تا این اندازه در جامعه ما تنش‌آفرین و مشکل‌ساز است؟

پاسخ این پرسش‌ها را شاید پیش از هر چیز بتوان در متن جامعه‌ای جستجو کرد که زمینه‌ساز اسیدپاشی و یا رفتارهای خشونت آمیز دیگر علیه زنان می‌شود. اکنون سال‌هاست گفتمان بخشی از نهادهای رسمی این یا آن شیوه بودن، زندگی کردن، لباس پوشیدن، آرایش کردن، طرز فکر و باور دینی و سیاسی غیرخودی‌ها را نشانه رفته است. این گفتمان هویتی پرخاشجویانه رفتار و سبک زندگی گروه‌هایی را به سلیقه و با معیارهای خود منفی، شیطانی و ضد دین جلوه می‌دهد و دیگرانی را هم مومن و مسلمان واقعی و انقلابی قلمداد می‌کند. در این درک عده‌ای طرفدار انقلاب، پیرو ولایت، مسلمان واقعی… می‌شوند و کسان دیگر هم بدحجاب و بی‌حجاب، منحرف، فریب‌خورده، سکولار، بهایی، ساکن فتنه، ضدانقلاب فراری، بی‌بصیرت… نام می‌گیرند. گروه اول خودی و مشروع هستند و گروه دوم غیر خودی، دشمن و شیطان. نگاهی به خبرهای روزانه نشان می‌دهد چگونه محافلی شب و روز با معیارهای هویتی خودساخته مشغول تقسیم مردم به گروه‌های متخاصم و دشمن یکدیگر هستند. این چنین است که جامعه ما در طول ۳۶ سال گذشته چند پاره شده و گروهی در برابر دیگران قرار داده می‌شوند، و این داستان تلخ تکراری هر روز به گونه‌ای آرامش را از جامعه بازمیستاند و زمینه‌ساز چنین وقایع شومی می‌شود.

چند کشور در دنیا سراغ دارید که دست‌اندرکاران و یا دست‌کم بخشی از آنها در جامه سیاست و یا دین این گونه با مردم خود برخورد کنند؟ چند کشور در دنیا را می‌توان یافت که در آن کسانی تا این اندازه در جدا کردن مردم از یکدیگر، از در برابر هم قرار دادن هویت‌های متفاوت و تزریق سم تنفر از دیگری در ذهن جامعه پیگیر و سمج باشند؟ 

برای ریشه‌یابی زمینه‌های روانی و فرهنگی پدیده اسیدپاشی کافیست رویدادهای یک سال گذشته را در ارتباط با جامعه زنان ایران مرور کرد. اکنون ماه‌هاست تربیون‌های نماز جمعه، بسیاری از مساجد و صدا و سیما در انحصار کسانی است که بزرگترین مشکل جامعه امروز ایران را نه فقر، گرانی، اعتیاد، نابودی محیط زیست که مسئله حجاب زنان می‌بینند. هفته‌ای نیست که در نماز جمعه تهران، مشهد و برخی دیگر از شهرهای بزرگ برای زنان خط و نشان کشیده نشود، فغان سخنرانان از بی‌حجابی و فحشا به آسمان نرود و شعارهایی مانند «مرگ بر بی‌حجاب» در دهان نمازگزاران گذاشته نشود. مگر امام جمعه اصفهان چندی پیش زنان «بدحجاب» را تهدید به فراتر رفتن از «تذکر لسانی» نکرده بود؟ مگر انصار حزب الله با پشتگرمی مراکز قدرت بطور علنی شمشیر داموکلس لشکرکشی به خیابان‌ها برای برخورد با «بدحجابی» را بر فراز سر جامعه نیاویخته است؟

صدا و سیما ماه‌هاست شماری از برنامه‌هایش را در اختیار کسانی قرار داده که نگاهی بسیار سنتی و عقب‌مانده به زنان دارند، دینداری زن را همسنگ مادر و همسر  خوب بودن، اطاعت از مرد و کار نکردن در بیرون از خانه می‌دانند، به زنان «بدحجاب» وعده آتش جهنم و عذاب الهی می‌دهند و از گناهان بزرگی سخن می‌گویند که گویا بخاطر «بدحجابی» دامن جامعه ما را گرفته است. کار به آنجا رسیده  که برای نخستین بار زنانی با روبند و حجاب کامل در برابر دوربین قرار می‌گیرند و نام این رفتارها را هم اسلام واقعی می گذارند.

مجلس به عنوان نهاد رسمی با این هجوم سازمان‌یافته به زنان چگونه برخورد کرده است؟ بیشتر قوانینی که در یک سال پیش در رابطه با زنان تصویب شده‌اند سمت و سویی زن‌ستیزانه و با هدف محدود کردن حضور آنها در جامعه و بازار کار را دارند. طرحی که هم‌اکنون در مجلس برای قانونی کردن دخالت «آمران به  معروف» در خیابان‌ها در حال رای‌گیری است چیزی نیست جز به رسمیت شناختن اشکال گوناگون خشونت روزمره متعصبان مذهبی علیه زنان.

اسیدپاشی در متن جامعه‌ای که گفتمان غالب بخشی از نهادهای رسمی و فضای مذهبی پر از کینه و نفرت از غیرخودی است شکل می‌گیرد. پیام مستقیم و غیرمستقیم این گفتمان منفی گسترش فرهنگ طرد، عدم مدارا، خشونت و تقسیم جامعه به گروه‌های متخاصم و جدا از یکدیگر است. گفتمانی که با واقعیت جامعه شهروندی و چند هویتی امروزی بیگانه است و هنوز در رویای بازگشت به جامعه بسته و تک هویتی قرن‌های پیش به‌سرمی‌برد. این گفتمان است که به بخشی از مردم می‌آموزد در زندگی خصوصی دیگران دخالت کنند، نوع حجاب، لباس و آرایش و یا سبک زندگی کسان دیگر را به خود مربوط بدانند و بخواهند به نام دین و یا ارزش‌های دینی به اذیت و آزار بقیه مردم دست زنند. اسیدپاشان در این فضا تنفس می‌کنند و با این گفتمان تربیت می‌شوند، تنفر از دیگری را درونی می‌کنند و به خود اجازه می‌دهند به نام باورها و ارزش‌های دینی به زنانی که حجابشان مطابق سلیقه آنها نیست این چنین بی‌رحمانه و کین‌توزانه حمله کنند.

پدیده اسیدپاشی به بعد آسیب‌شناسانه دیگر جامعه ایران یعنی تداخل گفتمان‌ها در عرصه عمومی و جایگاه ابزاری قانون و نهادهای رسمی هم بازمی‌گردد. حکومت دینی در ایران سبب شده روحانیون، نهادهای وابسته به آنها و یا گروه‌های مذهبی دست خود را برای دخالت‌های غیرقانونی در عرصه عمومی باز ببینند. برای بسیاری از آنها قانون تا آنجایی مشروعیت دارد که با سلیقه و نگاه آنها در تناقض قرار نگیرد. این دوگانگی بیش از سه دهه است که سرچشمه بسیاری از تنش‌های مهم اجتماعی و سیاسی در ایران است. زمانی که معیار نه یک قانون ملی و یکسان برای همه و نه برابری همه در برابر قانون که خوانش شخصی و گروهی از دین باشد، آنگاه کسانی به خود اجازه می‌دهند با چماق دین بر سر مردم بکوبند و به صورت زنان بی‌گناه اسید بپاشند. چرا که آنها به خوبی می‌دانند که در کشوری که مصلحت دین و نظام حرف آخر را می‌زند فرار از مجازات و قانون کار چندان دشواری نیست. آنها خود را برتر از قانون می‌دانند و مشروعیت خود را از جای دیگری کسب می‌کنند. گویی قانون و مجازات برای دیگران و غیرخودی‌هاست. اگر کسی غیرخودی باشد یک شبه می‌توان او را به اعتراف واداشت، محاکمه کرد، به زندان انداخت و یا حتا به چوبه دار سپرد و اگر خودی باشد می‌توان مانند ماجرای کهریزک پرونده را سال‌ها و سال‌ها باز نگه داشت و این دست و آن دست کرد تا آب‌ها از آسیاب بیفتد. این رفتارها از سوی قوه قضایی، برخی از نهادهای قدرت و یا نیروهای انتظامی پیام آشکاری برای اسیدپاش، «آمران به معروف» و همه کسانی دارد که درست مانند داعش و طالبان می‌خواهند با زور مردم را وادار به پذیرش ارزش‌های دینی کنند.  

تقسیم افراد جامعه بر پایه رابطه با دین و نوع دینداری و سبک و سیاق زندگی از سال ۱۳۵۷ ریشه بسیاری از مشکلات و آسیب‌های اجتماعی است. در این جامعه مردم به جای یادگرفتن مدارا، احترام گذاشتن و پذیرش دیگریٍ متفاوت و همزیستی هویت‌ها و سلیقه‌های گوناگون در برابر یکدیگر قرار داده شده‌اند. از این پدیده شاید بتوان به عنوان بیماری فراگیر اجتماعی در ایران یاد کرد که روح جامعه ما ناآرام کرده و آن را آزار می‌دهد.

رابطه با دین و چند و چون دینداری، نوع پوشش لباس و سبک زندگی بخشی از حوزه خصوصی مردم است. ۳۶ سال تلاش برای یکسان‌سازی هویتی جز تنش‌های دایمی، نفرت و جداسری ره‌آوردی دیگری برای جامعه ما نداشته است. هیچ کشوری در دنیا بر پایه یک مذهب و یا یک قرائت از مذهب شکل نگرفته است. تنوع هویتی و فرهنگی و همزیستی سلیقه‌ها و سبک‌های متفاوت زندگی یکی از شاخص‌های مهم جامعه مدرن و یکی از نشانه‌های دموکراتیک بودن یک جامعه و احترام آن به حقوق اولیه و طبیعی مردم به شمار می‌رود. این همزیستی هویت‌ها و سبک زندگی‌های گوناگون در درون جامعه مدرن همزمان نوعی یادگیری و بخشی از فرهنگ شهروندی است که با کمک نهادهای رسمی و جامعه مدنی می‌تواند شکل گیرد. فقط با به رسمیت شناختن این واقعیت ساختاری است که جامعه به جای چند پاره شدن، پرخاشجویی، تنفر داشتن و زندگی کردن با تنش‌های مداوم و تراژدی‌هایی مانند اسیدپاشی به صورت دختران و زنان بیگناه می‌تواند راهی برای همزیستی مسالمت‌آمیز و انسانی گروه‌های متفاوت پیدا کند. اسیدپاشی فقط پیامد یک عمل خودسرانه نیست. باید به سراغ زمینه‌های فکری و فرهنگی و نیز قانونی شکل‌گیری چنین رفتارهایی نیز رفت.

۱۳۹۳/۰۸/۰۲

**********

منبع: وبسایت رادیو فردا

http://www.radiofarda.com/content/f9-iran-acid-attacks-roots/26653914.html

عکس‌های تجمع امروز در اعتراض به اسیدپاشی‌های اصفهان

به دنبال اسیدپاشی‌های روزهای گذشته در اصفهان، صبح امروز تجمعات مختلفی در شهرهای تهران و اصفهان برگزار شد. مردم با شعارهایی علیه دستگاه قضایی و پلیس، خواستار رسیدگی به این پرونده شدند.

01

تجمع‌های اعتراضی امروز نسبت به مسئله اسیدپاشی روزهای گذشته در مقابل مجلس شورای اسلامی در تهران و مقابل دادگستری شهر اصفهان انجام شد.

02

تجمع‌کنندگان در برابر ساختمان دادگستری اصفهان شعارهایی چون «این سکوت، حمایت از داعش است» سر دادند.

03

تجمع صبح امروز مردم اصفهان در اعتراض به بی‌توجهی به اسیدپاشی‌های اخیر در این شهر

04

تجمع صبح امروز مردم اصفهان در اعتراض به بی‌توجهی به اسیدپاشی‌های اخیر در این شهر

05

«زاینده‌رود خشک شده، اسیدپاشی مد شده» و «ای کم‌تر از داعشی، اسید به ما می‌پاشی» از دیگر شعارهایی است که در تجمع اعتراضی اصفهان شنیده شد.

06

به گفته شاهدان عینی در اصفهان، این تجمع با دخالت نیروی انتظامی به خشونت کشیده شد.

07

شرکت‌کنندگان در این تجمع در شبکه‌های اجتماعی گفته‌اند، نیروی انتظامی با گاز اشک‌آور به معترضان حمله کرده‌است.

08

تجمع صبح امروز مردم اصفهان در اعتراض به بی‌توجهی به اسیدپاشی‌های اخیر در این شهر

09

صبح امروز همچنین حسن روحانی در برابر ماجرای اسیدپاشی واکنش نشان داد. او گفت که امر به معروف اختصاص به دسته و گروه خاصی ندارد و بورسیه غیرقانونی هم منکر است، فقط حجاب را منکر ندانید.

10

روحانی با اشاره به اسیدپاشی‌های اصفهان و ارتباط آن با امر به معروف و نهی از منکر هشدار داد: «مبادا روزی امر به معروف و نهی از منکر وسیله‌ای برای تفرقه و جدایی آحاد جامعه از یکدیگر باشد. امر به معروف و نهی از منکر اختصاص به هیچ فرد و جناح و دسته‌ای ندارد. همه باید یکدیگر را به خیر و صلاح معروف و عمل شایسته دعوت کنیم و اگر فردی یا جمعی خدای ناکرده از مسیر هدایت فاصله گرفت آن را از منکر نهی کنیم.»

11

تجمع مردم اصفهان در اعتراض به بی‌توجهی به اسیدپاشی‌های اخیر در این شهر

12

تجمع صبح امروز مردم اصفهان در اعتراض به بی‌توجهی به اسیدپاشی‌های اخیر در این شهر

13

صبح امروز همچنین فرمانده نیروی انتظامی از کشف سرنخ های جدید در ماجرای اسیدپاشی زنجیره‌ای در استان اصفهان خبر داد و گفت: «بر اساس اظهارات قربانیان در چند روز اخیر به نظر می‌رسد ضارب یک نفر بوده که پی‌گیری نیروی انتظامی برای شناسایی او ادامه دارد.»

14

تجمع مردم اصفهان در اعتراض به بی‌توجهی به اسیدپاشی‌های اخیر در این شهر

15

فرمانده پلیس همچنین اضافه کرده، تاکنون انگیزه عامل یا عاملان این اقدام برای پلیس مشخص نشده است.

16

شماری دیگر از مقام‌های جمهوری اسلامی گفته‌اند، عامل یا عاملان این اقدام انگیزه «شخصی» داشته‌اند و یا بیمار روانی هستند.

17

گروه دیگری از همین مسئولان مدعی شده‌اند که اسید‌پاش‌ها با سرویس‌های اطلاعاتی غرب در ارتباط هستند.

18

تجمع صبح امروز مردم اصفهان در اعتراض به بی‌توجهی به اسیدپاشی‌های اخیر در این شهر

19

غلامحسین محسنی اژه‌ای، سخنگوی قوه قضائیه، پیش از این گفته بود که ارتباط اسیدپاشی‌ها با بی‌حجابی تأیید نشده‌ است.

20

با وجود گستردگی ابعاد این حادثه در اصفهان و حمله به زنان اصفهانی با اسید، هنوز اطلاع‌رسانی روشنی از سوی مقامات و مسوولان در این زمینه صورت نگرفته و از شناسایی و دستگیری فرد یا افراد اسیدپاش هم خبری اعلام نشده است.

22.10.2014

**********

منبع: وبسایت دویچه وله فارسی

http://www.dw.de/%D8%B9%DA%A9%D8%B3%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%AA%D8%AC%D9%85%D8%B9-%D8%A7%D9%85%D8%B1%D9%88%D8%B2-%D8%AF%D8%B1-%D8%A7%D8%B9%D8%AA%D8%B1%D8%A7%D8%B6-%D8%A8%D9%87-%D8%A7%D8%B3%DB%8C%D8%AF%D9%BE%D8%A7%D8%B4%DB%8C%D9%87%D8%A7%DB%8C-%D8%A7%D8%B5%D9%81%D9%87%D8%A7%D9%86/g-18012337

فراخوان گزارشگران: حملات اسید پاشی به زنان آزاده کشورمان را محکوم می کنیم!

farakhan

فراخوان گزارشگران:

حملات اسید پاشی به زنان آزاده کشورمان را محکوم می کنیم!

مجلس شورای اسلامی، کلیات طرح حمایت از «آمران به معروف و ناهیان از منکر» را به تصویب رساند و بدین ترتیب عملیات جنایتکارانه انصار حزب اله و ایادی شرور و چماقدار را مانند گذشته تحت حمایت خود قرار داد. زنان ایران به دفاع از حقوق پایمال شده خویش همواره در صف مقدم مقاومت و اعتراض علیه سیاست های جمهوری اسلامی بوده اند، امری که همواره خاری در چشم حاکمیت زن ستیز اسلامی بوده است.جمهوری اسلامی بر طبق موازین شرعی خود تا کنون از هیچ ستم و جنایتی در مقابل برابری طلبی زنان آزاده ایران فروگذار نکرده است.در تداوم چنین سیاستی، هم اکنون حضور دوباره اراذل و اوباش رژیم در کوچه و خیابان را شاهدیم، اراذل و اوباشی که به  زنان جوان به بهانه بد حجابی حمله می کنند و طی سی پنج سال گذشته زندگی بسیاری از آنها را به نابودی کشانده اند. در واقع حکومت اسلامی ایران، در همراستایی با حکومت اسلامی داعش، زنان و دختران در ایران را نشانه گرفته است و این یک تروریسم هدفمند حکومتی است.

تا کنون و برطبق گزارشات منتشر شده، حداقل شش زن جوان قربانی اسید پاشی، تنها در بیمارستان فیض اصفهان بستری شده‌ اند. مسئولین انتظامی در تلاش بوده اند تا این وقایع زنجیره ای را به اختلافات شخصی و خانوادگی مرتبط سازند. همزمانی این حوادث با مباحثات اخیر میان حکومتیان و همچنین طرح تصویب اختیارات فرا قانونی ( قوانین جمهوری اسلامی ) برای انصار حزب اله و چماقداران حکومتی را همگان میدانند.

 سرهنگ حسین حسین زاده، جانشین فرمانده انتظامی، اصفهان خواستار آن شده است که در باره این جنایات دهشتبار اطلاع رسانی نشود و سایت ها در این باره ننویسند. پیش از آن یوسف طباطبایی‌نژاد، امام جمعه اصفهان، گفته بود که: «مسئله حجاب دیگر از حد تذکر گذشته است و برای مقابله با بدحجابی باید چوب‌‌ تر را بالا برد و از نیروی قهریه استفاده کرد. »

ما فعالین سیاسی اجتماعی و فرهنگی, نهادها و رسانه های آزاد ضمن محکوم کردن سیاستهای بغایت ارتجاعی جمهوری اسلامی در قبال زنان کشورمان, حملات  جنایت کارانه اسید پاشی مزدوران رژیم به زنان در اصفهان را بشدت محکوم نموده و واکنش جهانی نهادهای دمکراتیک, مدافعان حقوق انسانی و بویژه  مدافعان حقوق زنان کشورمان را خواستاریم.

19.10.2014

گزارشگران

 

آدرس برای ارسال اسامی و نهادها و رسانه ها

gozareshgar1001@yahoo.de

 

رونوشت به زبانهای رایج به نهادهای دمکراتیک و مدافع حقوق زنان

 

اسامی:

 

ابراهیم آوخ – فعال سیاسی

اسماعیل فتاحی – فعال حقوق بشر

آرش کمانگر – روزنامه نگار و فعال سیاسی

امین بیات – فعال سیاسی

ایرج حیدری – فعال سیاسی

ایرج مصداقی – فعال حقوق بشر

اکبر دیلمی – فعال سیاسی

امیر میرزائیان – فعال سیاسی

احمد بخردطبع – فعال کارگری

احسان ثابت – فعال سیاسی

اکبر کریمیان – فعال حقوق بشر

آزاده دراه- فعال سیاسی

آمادور نویدی – وبلاگ گر سیاسی

احد نامور – فعال مدنی

باقر ابراهیم زاده – فعال سیاسی

بهرام چوبینه –  نویسنده

بهروز فراهانی – فعال کارگری

بهروز سورن – فعال سیاسی

پروین اشرفی – فعال سیاسی

بیژن سعید پور – فعال سیاسی

بینا داراب زند – فعال کارگری

بیژن جلالی فعال سیاسی چپ – مونترال

بهنام چنگائی – فعال سیاسی

پروین ریاحی –  فعال سیاسی

پویان انصاری – فعال سیاسی

پرویز داورپناه – فعال سیاسی

پرویز میرمکری – شاعر

پیروز زورچنگ – فعال سیاسی

تقی روزبه – تحلیلگر سیاسی

جواد دادستان –  سینماگر در تبعید

جمشید صفاپور – فعال سیاسی

حسن عزیزی – فعال سیاسی

حمیدرضا رحیمی – شاعر

حسن حسام – شاعر

حسن زرهی – روزنامه نگار

حسین نقی پور – فعال سیاسی و رسانه ای

حسن بیاتلو – فعال حقوق بشر

ح ریاحی – مترجم و فعال سیاسی

دیوارگر برهان – فعال کارگری

رضا پورکریمی – زندانی سیاسی سابق

رضا بی شتاب – شاعر

صديق جهانی –  فعال کارگری

سیروس بینا – پژوهشگر اقتصاد سياسی

سام قندچی – فعال سیاسی – ناشر

سیامک جهانبخش – فعال سیاسی

علی پیچگاه – فعال کارگری

علی‌ دماوندی – روزنامه نگار – فعال سیاسی

علی ندیمی – فعال سیاسی

عباس منصوران – فعال سیاسی

عزت ملکی فعال سیاسی –  مقیم ونکور کانادا

غلام عسگري –  فعال کارگري درتبعيد

فریدا آفاری – فعال جنبش زنان

فریبا ثابت – فعال جنبش زنان

فرهنگ قاسمی – فعال سیاسی – نویسنده

فرج آلیاری – فعال سیاسی

فرخ حیدری – زندانی سابق و فعال سیاسی

فرهاد مهدوی – فعال سیاسی

کیتاش شمس – فعال سیاسی

ک. الوند – فعال سیاسی

کامی رحیمی – فعال حقوق بشر

مینا پویا – فعال جنبش زنان

مریم البرزی – فعال جنبش زنان

مینو همیلی – فعال پناهندگی – فعال جنبش زنان

مینا انتظاری – زندانی سابق و فعال سیاسی

مهرداد مهرپور محمدی – نویسنده و روزنامه نگار

محمود خادمی – فعال سیاسی

مجتبی نظری – فعال سیاسی

مقصود کاسبی – فعال سیاسی

 م. راد – فعال سیاسی

محمد علی سیداحمدی  – فعال سیاسی

نسرین احمدی – فعال جنبش زنان

ناهید ناظمی – فعال جنبش زنان

ندا نوآور – فعال حقوق بشر

نیلوفر شیدمهر-  تهیه کننده برنامه ی رادیویی صدای زنان ایران-رادیو کوآپ ونکوور

نسرین الماسی – روزنامه نگار

هدایت سلطان زاده – تحلیلگر سیاسی

یوسف زرکار – فعال سیاسی

یاور اعتماد –  روزنامه نگار

 

 

 

نهادها:

 

سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان

انجمن دفاع از زندانیان سیاسی وعقیدتی در ایران ـ پاریس

کمیته دفاع از آزادی و برابری در ایران – وین

جامعه رنگین کمان

رادیو آوا بخش فارسی رادیو فلورا در هانوفر- آلمان

 

رسانه ها:

 

سایت لجور

http://www.lajvar.se

 

سايت اتحاد کارگری

http://etehad.se

 

سایت سازمان دفاع از حقوق بشر کردستان

http://hro-kurd.net

 

سایت آزادی بیان

http://www.azadi-b.com

 

 سایت راه کارگر

 http://www.rahekaregar.com

 

 سایت علیه ستم جنسیتی 

http://www.asj-iran.com

 

نشریه شهروند

http://www.shahrvand.com

 

سایت ایرانسکوپ

http://www.ghandchi.com

 

وبلاگ احترام آزادی

http://www.ehterameazadi.blogspot.de

 

سایت پژواک ایران

http://www.pezhvakeiran.com

 

سایت رنگین کمان

http://rangin-kaman.org

 

هزل دات کام

http://www.hazl.com

 

وبلاگ تقی روزبه

www.taghi-roozbeh.blogspot.com

 

سایت دگرگونی

http://www.degarguny.com

 

بازآفرینی واقعیت ها

http://bazaferinieazad.blogspot.fr

 

برسان سلام یاران

http://www.mina-entezari.blogspot.com

 

البرز ما

http://aleborzma.wordpress.com

 

وبلاگ محمود خادمی

http://mahmoudkhademi.de

 

وبلاگ ایرج مصداقی

http://www.irajmesdaghi.com

 

وبلاگ پرتو

https://partov.wordpress.com

 

وبلاگ رضا بی شتاب

http://rezabishetab.blogfa.com

 

شقایق های دشت سوخته

http://www.farrokh-heidari.blogspot.com

 

وبلاگ بینا داراب زند

http://binadarabzand.info

 

ویلاگ اشتراک

http://eshtrak.wordpress.com

 

وبلاگ بیداری

http://hhh59b.blogspot.co.at

 

وبلاگ گزارشگران

http://gozareshgaran1.wordpress.com

 

سایت گزارشگران

http://www.gozareshgar.com

حمایت ها ادامه دارد…

*********************

منبع: وبسایت گزارشگران

http://www.gozareshgar.com/10.html?&tx_ttnews[tt_news]=24571&tx_ttnews[backPid]=23&cHash=a2414662d3f8992bd40a8876aba311fa

جلال ایجادی: اسلام برای اسارت زنان

Jalal Ijadi

اسلام برای اسارت زنان

جلال ایجادی

 سراسر دوران حکومت اسلامی با حذف ویا محدود نمودن حقوق زنان مشخص میشود. چند همسری، رواج صیغه، تحمیل حجاب وسرکوب زنان، نشانه های این سیاست ضد زن است. ولی باید پرسید چه رابطه ای میان این سیاست حکومتی و دین اسلام وجود دارد؟

 سیاست ضد زن در ایران بطور مستقیم از منبع قرآنی سرچشمه میگیرد. بطور مسلم تاریخ مردسالاری در جامعه ایران و مناسبات اجتماعی سلطه گری مردانه نقش بارز در اعمال فشار نسبت به زنان داشته و دارد، ولی این رفتار مردسالار سلطه گر در جامعه ما با روحیه وذهنیت قرآنی کاملن عجین شده است. مبنای قرآنی، منبع مستقیم و یا منشاء الهام بخش قوانین و سیاستها و رسوم و تبعیض ورفتارهای ضد زن در جامعه است.در سطور زیر موضوع اصلی بحث، طرح برخی نظریات قرآن در مورد زن است و تاکید بر این نکته است که شروط رهائی زن در قرآن یافت نمیشود بلکه برعکس قرآن و سنتهای اسلامی در طول تاریخ، بخشی از شرایط به مهار کشیدن نیروی زنان و بندگی اجتماعی و روحی زن بوده است. مسلم است که آیات و احکام و سنتها همیشه یکدست نبوده وبا خود جنبه های متضاد در بردارد، ولی خط مسلط دین با آزادی زن خوانائی ندارد. کسانی هستند که روشنفکران نقاد اسلام را به سکوت فرامیخوانند و یا نقد دین را غیر لازم تلقی میکنند، حال آنکه من فکر میکنم یکی از شروط رهائی اندیشه و توسعه خردگرائی همین نقد قرآن و اسلام است.

 دیدگاهها و مسئله زنان

 در دوران اخیردستگاه ایدئولوژیک اسلامی درجامعه ایران مقولات گوناگونی چون «انقلاب اسلامی»، «اقتصاد اسلامی»و «انقلاب فرهنگی اسلامی»، «جامعه توحیدی»، «اقتصاد امام زمانی»، «اخلاق اسلامی»، «مدل اسلامی زن»، «فمینیسم اسلامی» وغیره را ساخته و تبلیغ وترویج نموده است. نظریه انقلاب اسلامی بر آن بود که مدل جامعه بر اساس موازین قرآنی باید استوار باشد و احکام موجود در قرآن و احادیث پیغمبر خط مشی حاکمان را تشکیل میدهد. به بیان دیگر جامعه امروزی باید در چهارچوب دگم های قرآنی، حرفهای ضد و نقیض آن و پیام خشونت پرور آن به بند کشیده شود. مقوله گنگ اقتصاد اسلامی که در ابتدا از خمس و ذکات و ربح بعنوان اصول قرآنی اقتصاداسلامی صحبت میکرد در عملکرد خود به یک اقتصاد دولتی بوروکراتیک متمرکز و سرشار از فساد مافیائی تبدیل شد. انقلاب فرهنگی اسلامی که معتقد به برتری ایدئولوژی اسلامی بود چیزی جز یک کارزار ارتجاعی و استبدادی علیه دانشگاه و اندیشه و اندیشه مند نبود. اقتصاد امام زمانی جز یک اقتصاد رانتی و وفاسد ورشوه خوار چیز دیگری نمی توانست باشد. اخلاق اسلامی با تسلیم طلبی و نفی شخصیت فردی و عدم احترام به تمامی انسانها و دو روئی و دغلکاری مشخص میشد و مدل اسلامی زن نیز جز یک زن در اسارت و خرافه و با حجاب نمی توانست معنای دیگری داشته باشد. دستگاه اعتقادی دینی مدام اسطوره سازی میکند تا تارهای بندگی را در جامعه ودر اعماق ذهن انسانها بگستراند.

یکی از برجسته ترین ویژه گیهای انقلاب در ایران ضدیت آن با زنان بود. در قرآن و در تاریخ اسلام و همچنین در جوامع کنونی مسلمان یک خط قدرتمند علیه زن و حقوق آن موجود بوده و زن علیرغم برخی کلی گوئیهای گفتاری برخی مبلغین دینی، پیوسته مورد تعرض شخصیتی و حقوقی قرار داشته است. مبارزات زنان در ایران علیه استبداد ونیز اجحافات و زورگوئیهای مذهبی و مردسالارانه بوده اند. در تاریخ ایران فشار جمهوری اسلامی علیه زنان بیسابقه بوده است، و علیرغم آن واکنش و مبارزه زنان علیه این حکومت و احکام واپسگرا و اختناق روزمره اش چشمگیر بوده است. حجاب اجباری، چند همسری، خشونت علیه زن، سنگسار، پایمال شدن حقوق زنان در زمینه طلاق وقضاوت و در زمینه اجتماعی و سیاسی و فرهنگی، همه و همه زنان را پیوسته به نارضایتی و اعتراض کشانده است. زنان آگاه در یافته اند که آنان قربانی منش مردسالارانه همسرانشان ومبانی اسلامی قرآنی موجود در جامعه میباشند. در چنین روندی روشن است که کسب حقوق آنان در تناقض با قوانین اسلامی قرار دارد. افزایش آگاهی در اجتماع این تناقض را آشکارتر ساخته و بیش از پیش طبیعت ضد زن در اسلام را بنمایش میگذارد.

 از نظر جامعه شناسی روند آگاهی یابی در اجتماع بسیار پیچیده بوده و اینکه افراد در بستری از تناقضات از یک نظام بسته درآیند و یا دستخوش تحولات فکری شوند امری کاملا قابل درک است و طبعا در ایران شرایط آماده است تا نقد اسلام رشد نماید. تمام «نواندیشان مذهبی» که در گیرودار تناقضات و بن بست میباشند میدانند که دگمهای مذهبی را نمیتوان مانند گذشته تکرار کرد، اینان دستخوش بحران فکری اند. درباره حقوق زن در اسلام اینان یا به ابهام گوئی دست زده زیرا فاقد شجاعت میباشند و یا سکوت میکنند زیرا براحتی نمی توانند از مواضع ضد زن موجود در اسلام دفاع کنند. برخی از این نخبگان دینی بطور مستقیم از حقوق برابر زن و مرد سخن میگویند. این گفتار در مورد برابری نتیجه کار اینان نیست بلکه محصول مبارزات زنان و تحولات اندیشه در سطح جهانی است و نخبگان دینی خیلی دیر به این امر اعتراف میکنند. عده ای در جنبش سیاسی و روشنفکری، ما را وامیدارند تا برای نخبگان دینی دست بزنیم. این نخبگان با اقدامهای اساسی اصلاح در دین عمل نکرده اند، گفتار آنان بیشتر یک نقد سیاسی نسبت به قدرت سیاسی در ایران است. اینان باید شجاعت داشته باشند و آیات خشونت گرای قرآن و فرهنگ ضد زن آنرا نقد کنند. طرح بحث درباره خلق قرآن یا ازلی بودن آن بحث جدیدی نیست. اینان در عرصه سیاسی از زنان و مبارزه آنان حمایت میکنند ولی به قرآن انتقادی ندارند و با تردستی از کنار آن رد میشوند. آنها ادعا میکنند که درک مدرن از اسلام دارند و البته از قوانینی مانند چند همسری دفاع نمی کنند ولی انتقادی هم به قرآن وارد نمیدانند و سفسطه گری شگرد همیشگی آنانست. این امر بیان بن بست روشنفکر مذهبی و همساز نمودنش با فضای امروزی میباشد. تناقضات و تغییرات فکری این دسته از روشنفکران را باید بحساب درماندگی های درون مذهبی گذاشت. ادعای حمایت اسلام از حقوق زن وفمینیسم اسلامی بیان تلاش برای نجات اسلام و یا در بهترین حالت توهم زیان آوری بیش نیست. اسلام در برابر آزادی اندیشه و حقوق بشر قرار دارد و بعنوان یک دکترین ایدئولوژیک مردسالارو تبعیض گرا و مخالف آزادی زن و حقوق او میباشد.

 در نزد کنشگران زن در ایران وموضع آنان نسبت به دین، گرایش ها سه گانه اند. دسته یکم، امروز بخشی از فعالین جنبش زنان بطور قاطع و روشن مدافع حقوق بشر بوده و در دفاع از مطالبات و حقوق زنان خواهان طرد کل قوانین اسلامی و شرعی موجود میباشد. این نظر طرفدار سیاستی لائیک بوده و احکام مذهبی را در تضاد با آزادی و رهائی زنان میداند. دسته دوم فاقد رادیکالیسم فوق بوده، دارای مطالبات معتدل و اصلاح طلبانه میباشد و خواهان یک سری تغییرات در سیستم حقوقی موجود است. درمیان طرفداران نظر دوم کسانی هستند که بنحوی ادعای فمینیسم اسلامی دارند. البته این اصطلاح همیشه بوضوح بکار گرفته نمی شود، ولی یک ایده مرکزی مطرح میگردد و آن اینکه منافع و مطالبات زنان در گرو قرائت مجدد قرآن و اسلام است. دسته سومی وجود دارد که بطور کامل وفادار به دیگاه قرآنی است و برآنست درک قرآن حمایت از زن است، در سنت اسلامی بیان شده که بهشت زیر پای مادران است و در اسلام کرامت زن رعایت شده و اشخاصی مانند فاطمه مظهر نقش و ارزش زن در اسلام است. در ارزیابی این سه دیدگاه آنچه معقول و مدرن است همانا دیدگاه یکم است زیرا دودیدگاه دیگر واپسگرا بوده و متکی بر اصل برابری زن و مرد نیستند. درخواست اصل برابری مستلزم برسمیت شناختن همه حقوق برای زن و مرد بطور مساوی و نیز رد ونفی تمام ایدئولوژیها و دگمها و سیاستهائی است که منافع زنان را نفی کرده و یا شروطی میگذارد که برای دوران نامعلومی زنان را در شرایط وابستگی و نیمه وابستگی نگاه میدارد.

 آیات زن ستیز

 در قرآن آیاتی حمایت آمیزاز زن بعنوان مادر و همسر و خواهر وجود دارد، ولی نگاه بنیادی قرآن در طلب بازتولید سلطه مرد بر زن است. از نگاه دین، زن چون تولید کننده و در خدمت مرد قرار دارد، دارای اهمیت میباشد. ارزیابی دین در مورد زن بعنوان شخصی دارای تمامی حقوق و صاحب جسم و روح خود، بشدت منفیاست. دین به فونکسیون تولید کننده توجه دارد، به فردی که در خدمت نیاز جنسی و راحتی مرد میباشد معتقد است. به همین خاطر برای مرد چهار زن میسر میداند و پیامبر اسلام که باید از امتیازات همه جانبه برخوردار باشد میتواند زنان بسیاری را در تصاحب درآورد. بعلاوه زنان برده متعدد در خدمت امیال و عقدی های جنسی پیامبر و پیروان او قرار میگیرند. قرآن زن را به برده جنسی مرد تبدیل میکند و حتا در این راه مرد رامجاز میداند تا زنان را بیازارد و کتک بزند. تسلط جنسیتی مرد بر زن در سنتها و رسوم اجتماعی دیگر نیز وجود داشته است و اسلام این تمایل را ادامه میدهد.

 در قرآن آمده است : «مردان را بر زنان تسلط و حق نگهبانی است. به واسطه آن برتری ( نیرو و عقل) که خدا بعضی را بر بعضی مقرر داشته و هم به واسطه آنکه مردان از مال خود باید به زنان نفقه دهند پس زنان شایسته و مطیع آنهایند که در غیبت مردان حافظ حقوق شوهران باشند و آنچه را که خدا به حفظ آن امر فرموده نگه دارند و زنانی که از مخالفت و نافرمانی آنان بیمناکید باید نخست آنها را موعظه کنید اگر مطیع نشدند از خوابگاه آنها دوری گزینید باز مطیع نشدند آنها را به زدن تنبیه کنید چنانچه اطاعت کردند دیگر بر آنها حق هیچ گونه ستم ندارید که همانا خدا بزرگوار و عظیم الشان است.»( آیه ٣۴ سوره نساء، ترجمه دکترحسین الهی قمشه ای)

 تحلیل از این گفتار نمی تواند بموقعیت تاریخی آن بی توجه باشد. این نگاه بازتاب اجتماع و فرهنگی است مردسالار که زن را ضعیف و زیردست میداند و زن باید زندگی اش را مدیون رحمت و لطف مرد بداند. قرآن مرد را از آنجا که دارای برتری نیرو و عقل است بر زن مسلط میکند و زن از دیدگاه قرآنی باید مطیع و زیردست مرد باشد در غیر اینصورت مرد حق دارد نسبت به زن خشونت روا داشته و او را تنبیه نماید. آن زنی محترم است که زیر سلطه مرد باشد.

 از آنجا که طبق قرآن زن همپای مرد ارزیابی نمیشود و فاقد ارزش مردانه میباشد بنابراین در زمینه تقسیم ارث نیز هم حقوق مرد نمیتواند باشد. پیامبر میگوید «حکم خدا در حق فرزندان شما این است که پسران دو برابر دختران ارث برند» (سوره نساء آیه ١١). در ادامه این سلطه گری، مرد مجاز است که چند همسر داشته باشد: «پس آن کس از زنان را به نکاح خود آریدکه شما را نیکو و مناسب با عدالت است دو، یا سه، یا چهار» (سوره نساء آیه ٢ ) چرا مردان میتوانند چهار زن بگیرند؟ این امتیاز اجتماعی ناشی از سلطه گری مردانه است که قرآن مدافع آنست. در اینجا حق مرد برسمیت شمرده میشود که میتواند با حفظ «عدالت» در رابطه با همسران چند زن بگیرد. خواست مرد برتری دارد زیرا در فرهنگ مردسالارانه قبل از هر چیز تحقق امیال ونیازهای جنسی و روحی جنس نر اولویت دارد. بعلاوه اگر منظور ازاین «عدالت» فراهم کردن شرائط مادی یکسان و تنظیم روابط همخوابگی برای همه همسران و یا آنچنانکه در همین سوره میاید «حب قلبی» است(آیه ١٢٩ ) هر مردی که چند زن دارد مدعی این «عدالت» خواهدبود. بعلاوه چرا پیغمبر میتواند ازاین صفات برخوردار باشد و دارای زنان متعدد باشد ولی مردان دیگر به این امر قادر نباشند؟ این تبعیض یا بیان ضد و نقیض گوئی است و یا پیغمبراسلام را از سرشت دیگر دانستن است. امتیازهای گسترده ای که در زمینه روابط جنسی، زناشوئی و چند همسری برای پیغمبردر نظر گرفته شده ثابت میکند که ما با یک سلسله مراتب ارزشی مردسالارانه مواجه بوده و پیامبر در راس آنست و به همین خاطر برای خود «هیچ حرج و زحمتی» و یا محدودیتی نمی بیند.

 مورخین اسلام میدانند که ازدواجهای محمد یا به دلایل سیاسی، اجتماعی و یا احساسی و عاشقانه بوده واز میان تمام زنان رسمی اش نسبت به عایشه بالاترین علاقه داشته است. تا زمانی که خدیجه زنده بود محمد تک همسر بود ولی پس از مرگ خدیجه در ٦١٩ میلادی و ورودپیغمبر به مدینه و تحکیم قدرتش دوران چند همسری اش آغاز شد وازمیان یازده زن پیغمبر، عایشه دختر ابوبکرکه از شش سالگی برای محمد در نظر گرفته شده بود بالاخره در سن ٩ سالگی بعنوان سومین زن به ازدواج محمد که بیش از پنجاه سال داشت درآمد. این امر نیز نشان میدهد که حب قلبی مورد نظر قرآن حداقل در دوران اولیه بین این دو فرد بیانگر مناسبات عاشقانه متقابل نبوده است و ملاحظات سیاسی وخانوادگی و قومی و تمایلات جنسی محمد نقش مهمی داشته اند (منبع «محمد، زندگی پیامبر» روژه کاراتینی، چاپ ارشیپل، پاریس، ٢٠٠٢). در مورد امتیازات محمد در قرآن چنین میآید: «ای پیغمبر ما زنانی را که مهرشان را ادا کردی بر تو حلال کردیم و کنیزانی که به غنیمت ، خدا تو را نصیب کرد و ملک تو شد و نیز دختران عمه و دختران خالو و دختران خاله آنها که با تو از وطن خود هجرت کردند و نیز زن مومنه ای که خود را به رسول بی شرط و مهر ببخشد و رسول هم به نکاحش مایل باشد که این حکم ( هبه و بخشیدن زن و حلال شدن او) مخصوص تو است…این زنان همه را که بر تو حلال کردیم و ترا مانند مومنان امتت به احکام نکاح مقید نکردیم بدین سبب بود که بر وجود عزیز تو در امر نکاح، هیچ حرج و زحمتی نباشد.»( سوره احزاب آیه ٥٠ )

 در زمان پیدایش اسلام در جامعه عرب، زنده بگور کردن دختران، روسپیگری، حرمسرا، چند همسری و زنان و دختران یتیم بسیار فراوان است. این جامعه بسیار عقب افتاده و خشن و وحشیگری نسبت به زن قاعده اساسی است. از یاد نبریم که در همین زمان تمدنهائی مانند تمدن روم و تمدن ایرانی وجوددارند که از یک نظام برجسته دولتی سیاسی وفرهنگی برخوردار بوده وعلیرغم اینکه سنت مردسالارانه چند زنی در بعضی موارد موجود بوده دارای مناسبات اجتماعی بازترو تکامل یافته تری بوده است. در تاریخ تمدن ایران قبل ازهجوم اسلام زنان نقش مهم داشته و در همان زمان که در شبه جزیره عربستان دختران را زنده بگور میکردند در ایران در اواخر دوره ساسانی دو زن پوراندخت و آذرمیدخت بر تخت سلطنت می نشینند (منبع «تاریخ کامل ایران» دکترعبدالله رازی، تهران). در شاهنامه فردوسی بیش از بیست شخصیت زن اساطیری و تاریخی که نقش بارز و مثبت داشته اند حضور دارند. آنچه که پیغمبر اسلام میآورد تا حدودی با برخی از جنبه های وحشیگری جامعه قبیله ای عربستان مخالفت دارد وقواعد جدیدی را برای امت خود مطرح مینماید. مخالفت بازنده بگور کردن ویا حمایت کردن از یتیم هائی که شوهران شان در جنگ میان قبیله ای از بین رفته اند بیان این خواست جدید است. ولی فراموش نشودکه احکام قرآنی در همان زمان نیز نسبت به وضعیت زن در ایران و یا بعضی جوامع دیگر عقب مانده و زن ستیز بود.

 مدافعان اسلام میگویند اسلام طرفدار حقوق زنان است و اولين حق زن مهریه است،مهریه وامی است بر گردن شوهر وباید آن را به زن پرداخت نماید. در برابر این استدلال باید بیان کرد زمانیکه مناسبات زن ومرد برپایه برابر باشد و امکانات مادی و اقتصادی و اجتماعی با توزیع عادلانه همراه باشد، دیگر زن و امرمهریه در ترازوی سوداگرانه ویا وابستگی مادی قرار نمیگیرد. یا گفته میشود که در اسلام پرداخت نفقه زن حقی برای مخارج زندگی است، یعنی تهيه غذا، لباس، مسكن و مداوای همسر بر عهده شوهر است . در این زمینه باید مطرح کرد در جامعه ای که زن نقش فعال اجتماعی نداشته باشد ودر تقسیم کار اجتماعی در وابستگی به مرد باشد، بناگزیر در موضع فرعی و تابعیت فردی قرارمیگیرد. هنگامیکه مناسبات عاطفی بر پایه عشق و علاقه صادقانه نیست و عدالت جنسییتی برقرار نیست و سلطه مرد واقعیتی سنگین است، بناگزیر نیازهای زیستی زن به کمک و مداخله مرد وابسته است. بنابراین راه جوئی اسلامی در درون مناسبات وابستگی است، حال آنکه ما میگوئیم از دایره باید خارج شد.

 نگاه اساسی اسلام نسبت به زن اینستکه مرد در مناسبات اجتماعی و سیاسی باید حاکم باقی بماند و ضابطه ها و قراردادهای اجتماعی باید ناشی از آن باشد. البته این قواعد پیوسته توسط خود محمد رعایت نشد زیرا نارسیسیم و اتوریتاریسم او طالب میدان عمل گسترده تری میبود. در سوره احزاب آیه قرآن در باره امتیازهای مشروع محمد در زمینه زناشوئی و مناسبات جنسی صحبت میکند. این آیه بر چند همسری تاکید داشته و بعلاوه کنیزان به غنیمت گرفته شده را ملک محمد تلقی نموده و به این ترتیب قواعدی را که خود تنظیم کرده زیرپا میگذارد.

 در جای دیگرخطاب به مردان چنین می آید » زنان شما کشتزار شمایند پس برای کشت بدانها نزدیک شوید هرگاه مباشرت آنان خواهید»( سوره بقره آیه ٢٢٣ ) و یا در جای دیگر چنین گفته میشود «مردان را بر زنان افزونی و برتری است»( سوره بقره آیه ٢٢۸) در اینجا به آشکار زنان به کشتزاری میمانند که مردان در آنها تخم ودانه می پاشند. هر گاه مرد تمایل داشته باشدوبخواهد زن وسیله ای برای عمل جنسی و تولیدمثل بشمار می آید. بعلاوه بر خودکامگی مردسالارانه تاکید میشود، او هر وقت میل داشته باشد میتواند زن بگیرد، مناسبات جنسی داشته باشد، میتواند چند زن داشته باشد، زنان کنیز را به تصاحب درآورد و آنها را ملک خود کند. نقطه آغاز از مرد است، اراده او تعیین کننده است، وزن بعنوان یک جنس دست دوم پائین آورده میشود.در قضاوت نیز میدانیم که نظر قرآن تابع برابری عقل زن و مرد نیست: «دو تن از مردان گواه آورید و اگر دو مرد نیابید یک تن مرد و دو زن گواه گیرند که اگر یک نفر آنها را فراموش کند دیگری را بخاطر باشد.» ( سوره بقره آیه ۲۸۲ ). بی سبب نیست که در هرجا احزاب و گروهای اسلامی بر سر کار میایند اولین اقدامشان محدود نمودن حقوق زن، حاشیه ای نمودن زن و اجرای حجاب اجباری است. آنها زن را محصول خود و ملک خود میدانند و اورا در انحصار مطلق خود باید درآورند.

 قرآن از آنجا که پی حفظ مالکیت مرد بر زن است و این مالکیت را کامل میخواهد، بنابراین برای حمایت از مرد جسم زن را انحصار مرد میداند و هرگونه نگاه به این «متاع» باید دور گردد. در واقع در عرصه اجتماعی جسم زن و حضور آشکاراو باید پنهان باشد تا خطری مالکیت مرد را تهدید نکند. زن باید گم شود، باید پنهان شود، باید از مناسبات اجتماعی دور شود تا در امنیت باشد و عفاف داشته باشد و مورد توجه الله ویا مردش قرارگیرد.

 «قُلْ لِلْمُؤْمِنینَ یَغُضُّوا مِنْ أَبْصارِهِمْ وَ یَحْفَظُوا فُرُوجَهُمْ ذلِكَ أَزْكى‏ لَهُمْ إِنَّ اللَّهَ خَبیرٌ بِما یَصْنَعُونَ؛[نور/۳۰] به مؤمنان بگو چشمهاى خود را (از نگاه به نامحرمان) فروگیرند، و عفاف خود را حفظ كنند این براى آنان پاكیزه ‏تر است خداوند از آنچه انجام مى ‏دهید آگاه است.»

 «یا أَیُّهَا النَّبِیُّ قُلْ لازْواجِكَ وَ بَناتِكَ وَ نِساءِ الْمُؤْمِنینَ یُدْنینَ عَلَیْهِنَّ مِنْ جَلاَبِیبِهِنَّ ذلِكَ أَدْنى‏ أَنْ یُعْرَفْنَ فَلا یُؤْذَیْنَ وَ كانَ اللَّهُ غَفُوراً رَحیماً؛[احزاب/۵۹] اى پیامبر! به همسران و دخترانت و زنان مؤمنان بگو: جلبابها [روسرى ‏هاى بلند] خود را بر خویش فروافكنند، این كار براى اینكه شناخته شوند و مورد آزار قرار نگیرند بهتر است (و اگر تا كنون خطا و كوتاهى از آنها سر زده توبه كنند) خداوند همواره آمرزنده رحیم است.»

 اسلام زن را میپوشاند، برای او قواعد محدود کننده میگذارد، او را دعوت به عفاف میکند، اورا فتنه گرووسوسه گر میداند، اورا قادر میداند تا مرد را به کجراه میکشاند، اورا خطرناک میداند. در مورد مرد چنین مقرارات خشک و چنین هشدارهائی وجود ندارد. قضاوت قرآن مبتنی به طبیعت خطرناک زن است. با این زاویه نگرش، در یک داوری سخت نیمی از بشریت برای همیشه «گناهکار» تلقی شده و بمثابه نیروی فساد در زمین ارزیابی میگردد. احساس خطاکاری سرشتی در زن، سدها و محدودیت ها در پیرامون زن، سرزنش ها و سرکوب تمایلات عاطفی و عشقی و جنسی و اجتماعی و روانی در نزد زن دونتیجه بزرگ دارد: احساس حقارت در بستر نیازهای سرکوب شده و هنجارهای بیمارگونه درنفی شخصیت مستقل از یکسو واز سوی دیگر احساسی خفگی زن و تمایل به اعتراض و شورشگری علیه مناسبات ستمگرانه در خانواده و در اجتماع.

 امروز گفته میشود که در باره زنان قرائت و بازخوانی مجدد قرآن باید در دستور قرارگیرد. منظور چیست؟ اگر منظور اینستکه حرف قرآن خوب فهمیده نشده و قرآن راستین را باید دریافت، این نظر کاملا قابل رد است. نظر قرآن خیلی روشن است، در زمان پیامبر اسلام ودر مقابل وحشیگریهای آن جامعه این کتاب در پی تعدیل بعضی جنبه های خشونت بارجامعه عشیره ای عرب بود ولی در مقایسه با شرایط اجتماعی و موقعیت زن در ایران آن زمان، گفتار قرآن کاملا عقبگرا بود وبعلاوه امروز چهارده قرن بجلو آمده ایم و در جامعه ای مدرن و با معیارهای جدید جهانی وارزشهای حقوق بشری مواجه هستیم. ما هیچ انتظاری نداریم که دینی که محصول ۱۴۰۰ سال پیش است برای ما آزادی بیاورد؛ حرف اصلی ما رد تبلیغات افسانها و گاه دروغ نمایندگان این دین است که اسلام را نجات دهنده جامعه معرفی میکنند و آنرا بیان اخلاق برتر میدانند و بعلاوه حرف ما با روشنفکران فرصت طلب غیر مذهبی است که تلاش در خاموش کردن انتقاد به اسلام را دارند. خواست دمکراسی و برابری زن و مرد خارج از تسلط اسلام میسر است، بنابراین باتوجه به مضمون پیشرفته مبارزات زنان در جهان و در ایران ودر مقایسه با ارزشهای اخلاقی و انسانی کنونی و منشور حقوق بشر، آنچه در آیات ذکر شده آمده کاملن ارتجاعی و عقب مانده و خشونت بار میباشد وهیچ قرائت مجددی نمیتواند نه این احکام را نجات دهدونه زنان را به مطالبات حقوقی مدرن و آزادی برساند. یادآوری کنیم که ایدئولوگ های «نواندیش مسلمان» در این زمینه در سکوت سنگینی فرو رفته اند وجسارت آن را نیافته تا نگاه انتقادی روشنی از خودبروزدهند. بهر حال دراینکه برخی فعالین مسلمان دیدگاه بازتری نسبت به زن نشان میدهند تردیدی نیست و این امرقابل تشویق است. ولی اینکه گفته شود که در قرآن آزادی و مطالبات اساسی زن رعایت شده یک جعل و دروغ آشکار است. خشونت این احکام نسبت به زن و نظر مردسالارانه و استبدادی اسلام درقرآن نه یک استنباط بلکه یک واقعیت نظری است. فمینیسم اسلامی سرابی بیش نیست زیرا اسلام، مانند دین یهود و مسیحیت، خواهان حاکمیت زن بر بدن و تفکر او و آزادی کامل وپیشرفت همه جانبه او نبوده و پیوسته توجیه گر نقش حاشیه ای زن در جامعه و اسارت اودر فرهنگ مردسالارانه میباشد.

 جلال ایجادی جامعه شناس، استاد دانشگاه در پاریس

 ۲۹/۰۹/۲۰۱۳

***********************

منبع: وب سایت رنگین کمان

http://www.rangin-kaman.org/v1/index.php?option=com_content&view=article&id=11960%3A2013-09-29-14-34-49&catid=52%3Alesfemmes&Itemid=86

افسانه زمینی: زنان، قدرتی که پایه های جمهوری اسلامی را فرو خواهند ریخت

 Afsaneh Zamini

زنان، قدرتی که پایه های جمهوری اسلامی را فرو خواهند ریخت

 افسانه زمینی

afsaneh-zamini@gmail.com

 زنان، قدرتی که خود را زیر پوست جامعه گسترده تر می کنند. وسیع و پهناور. آثار این قدرت را از طرح ها و لایحه های طاق و جفت رژیم جمهوری اسلامی می بینیم که حتی در مهم ترین بحران های جناحی خود، از کابوس آن رهایی ندارد و در هر فرصتی تلاش می کند تا زنان را با قوانین ریز و درشت به خیال خود مهار کرده و در خانه و خانواده محبوس کند. آن ها را مشغول بارداری و بچه داری می کند و کار ِ خانه را نیز یکی از وظایف مقدس زنان می داند. در عین حال برای این که چرخ اقتصاد بهتر بچرخد، دورکاری را رواج داده و زنان را تشویق به انجام شغل خود در خانه می کند. با توسل به استعاره تسهیلات مشاغل خانگی، خانواده کارآفرین و زنان فناور، ستم مضاعف را چند برابر کرده و سوءاستفاده استثماری را کادوپیچ کرده و به زنان به مثابه یک برده خانگی تقدیم می کند. به این ترتیب زن را جدا از جامعه و جمع، در خانه ایزوله کرده و به خیال خود خطر متمرکز شدن این انرژی جوشان و سرباز کردن آن را خنثی می کند.

 هرقانون، هر لایحه و هر طرحی که ارائه می شود و هر اقدامی که حکومت بر علیه زنان انجام می دهد، نشان از حرکتی در زیر پوست جامعه دارد. حرکتی بالفعل که ترس و لرزه را بر اندام این حکومت ِ تکیه داده بر سرنیزه هرچه بیشتر می کند.

آیا رژیم جمهوری اسلامی با چنین ایده هایی توان به زانودرآوردن زنان را دارد؟ مبارزه ای که زنان در این ٣۴ سال، در عمل به پیش برده اند، می توان با جرأت گفت که هیچ قشر دیگری به این میزان آن را به پیش نبرده است. از تاکتیک های مبتکرانه در مبارزه با حجاب اجباری گرفته تا تحصیلات عالیه، کار در بیرون از خانه، آگاهی و آزادی بیشتر و..و…و

اکنون روز به روز بیشتر شاهد روی آوری دختران برای تحصیل در دانشگاه ها تا مدارج عالیه هستیم. از این رو دانشگاه دیگر متعلق به یک قشر نجبه و سطح بالای جامعه نیست. بلکه به شدت توده ای شده و می توان دخترانی از خانواده های رو به پایین جامعه و یا روستایی را نیز در دانشگاه ها دید. در واقع نباید دانشگاه و دانشجویان را مثل سابق تنها در چهارچوب روشنفکری بررسی کرد. هر حادثه ای در دانشگاه به سرعت در میان اقشار متوسط و پایین جامعه رسوخ می کند و کار در میان دانشجویان تنها منحصر به یک قشر باقی نمی ماند. بنابراین محدودیت سهمیه جنسیتی و ممنوعیت ورود دختران به رشته های معین، تاکتیک های ست که رژیم جمهوری اسلامی بسیار آگاهانه و آینده نگرانه انتخاب کرده و به پیش می برد. حکومت می داند که تحصیلات مقدمه ای ست برای شغل یابی، فرزند کمتر، خانه داری حداقل و ….. که بعدها نمی تواند آن را کنترل کند. در نتیجه تلاش می کند به هر ترتیب دختران و زنان را در خانه نگاه دارد. خانه و خانواده مکانی ست که می تواند دختران را در پشت دیوارهای آن محبوس کند، زندانی دیگر برای دختران!

اما این رودخانه خروشان مسیر خود را یافته است و بازگرداندن آن به جای اولیه دیگر ناممکن است.

یکی دیگر از تلاش های بی فایده رژیم ، لایحه پیشنهادی دولت در مورد محدودیت گذرنامه و سفر دختران به خارج از کشور و اکنون پس گرفتن و اصلاح آن است. اصلاحاتی از قبیل: درصورت کار خلاف (لابد برداشتن روسری در هواپیما!) قرار است گذرنامه لغو شود. چنین اقداماتی تنها افشاگر ترس حکومت از افزایش روزافزون سفر و مهاجرت دختران به خارج از کشور است. روندی که دیگر با هیچ لایحه ای قابل جلوگیری نیست.

٣۴ سال حاکمیت رژیم جمهوری اسلامی با توسل به خشونت، زور و اجبار نشان داد که هرچه قوانین محدودکننده تری وضع می شود، زنان عاصی تر شده و تاکتیک های بدل می زنند. ورشکستگی چنین لوایح و قوانینی از هم اکنون به اثبات رسیده است.

اما باید اعتراف کرد، تنها موفقیتی که این رژیم داشت و هنوز دارد، نهادی کردن سرکوب، زندان، اعدام و خشونت در قانون، عرف و در کلیه آحاد جامعه از محیط کار، در خیابان ها تا خانه ها است.

چه می توان کرد؟

سرمایه گذاری بلندمدت، درآمد بالا با هزینه پایین!

خیر، صحبت از یک طرح اقتصادی نیست. هدف حرکت جنبش های زنان به پیش است. زنان چه کنند تا هر حرکتی از این جنبش تبدیل به سرمایه ای با درآمد بالا برای آینده و آینده گان گردد، اما هزینه پایین تری بپردازند؟ هرچند تاریخ نشان داده، هر هزینه ای خود سرمایه ایست که منافعش را نسل های آینده خواهند چشید. هر کنشی چه به نتیجه درستی برسد و چه ره به جایی نبرد، خود تجربه گران بهایی خواهد بود که در حرکت های آتی به کار می آید. در جریان پراتیک، اگر اشتباه هم کنیم، درسی خواهیم گرفت که در هیچ مکتبی آموزش داده نمی شود.

یکی از این اشتباهات که از آن درس ارزش مندی گرفته ایم، این است که نمی توان و نباید کنش را یا تنها شرکت در تظاهرات و شعارهای مرده باد، زنده باد دانست و یا تنها کار مطالعاتی، اندیشه سازی و نظری . با وجودی که هردوی این ها بسیار لازم بوده و در جای خود کارکرد تعیین کننده ای دارند، اما در شرایطی که سرکوب بیداد می کند و هر حرکتی، بدون این که بازدهی متناسب داشته باشد، هزینه ای جبران ناپذیر از خود بر جای می گذارد، دیگر نمی توان و نمی بایست به تاکتیک های گذشته روی آورد و به انتظار شرایطی نشست که از آن گذر کرده ایم. از بی عملی و انتظار تنها رخوت و سکون زاده می شود و بدون حرکت، کنش و پراتیک، اندیشه نیز زاده نمی شود.

 درسی ارزنده از جنبش زنان!

جنبش زنان اما در دو دهه گذشته تلاش های بی شماری را سازمان گری نمود. از خود گذشتگی، جرأت و قاطعیتی که در حوزه های مختلف علیه تبعیض جنسیتی از خود نشان داد، می توان گفت در تاریخ جنبش زنان ایران بی همتا بود. جنبش زنان توانست این جنبش را از چهارچوب صرفا روشن فکری برون آورده و آن را در میان اقشار متوسط جامعه گسترش دهد.

یکی از پراهمیت ترین وجه فعالیت جنبش زنان، تشکیل شبکه های افقی و مبارزه علیه سازمان دهی هیرارشیک و از بالا به پایین بود. شیوه ای بکر و پیشرو که تا آن زمان هیچ یک از سازمان ها و جنبش های موجود در ایران، آن را تجربه نکرده بودند. هرچند که دقیقا به همین دلیل که اولین تجربه بود، در عمل با نشانه هایی از سازماندهی عمودی تداخل پیدا می کرد و مشکلاتی به وجود می آورد. اما چنین امری نیز طبیعی ست و هیچ گاه نمی توان یک مدل سازمان گری را ضربتی اجراء کرد، بدون آن که شیوه گذشته مدام مانند دم خروس از آن سر در نیاورد. مهم روشن کردن نواقص و کمبودهای این نوع سازمان گری در عمل و رفع آن ها در یک پروسه گذار است. طبیعتا بدون پراتیک و تجربه نمی توان اصول و آگاهی را بر واقعیت های موجود و جاری منطبق کرد.

 آیا وحدت کلمه در یک جنبش ضروری ست؟

یکی از اشتباهات جنبش زنان را می توان در اصرار به ایجاد وحدت کلمه برای سازمان دادن یک جنبش دانست.

زنان وسیع ترین و پرجمعیت ترین قشر معترض به جمهوری اسلامی بودند و هستند. گسترده در سطح جامعه و طبقات، با مطالبات مختلف، با ویژگی های متفاوت و با توانایی های متنوع. چنین خصلتی می تواند یک راه نمای جدی برای جنبش های زنان باشد.

جنبش زنان اما در دو دهه گذشته با تمام قوا تلاش کرد تا در مطالبات خود با برخی گروه های زنان وحدت کلمه به وجود آورد. در حالی که به وحدت رساندن همه اقشار زنان نه تنها ناممکن، بلکه خطای فاحشی است. نتیجه آن شد که مطالبات گروهی از زنان نادیده گرفته شد و مطالبات گروهی دیگر به کف خود رسید تا مثلا گروه سوم با سقف مطالباتش در این جنبش معین حضور پیدا کند. با همین هدف و استدلال، مطالبه آزادی پوشش امری فرعی و متعلق به اقشار مرفه جامعه تلقی شد، بحث درباره لایحه گذرنامه، تجملی و بی اهمیت به حساب آمد، تبعیض طبقاتی و ستم مضاعفی که بر زنان زحمت کش می رود، اصلا بررسی نشد، کار بین پرستاران یا معلمین که اساسا بین زنان تقسیم شده، کار صنفی به شمار آمد، دورکاری در خانه و کم کردن ساعات کار زنان در بیرون از خانه، تبعیض مثبت اعلام شد و …….

مسئله این نیست که گروه های زنان حق ندارند در حرکت های مختلف به کف مطالبات شان برسند. اتفاقا آن جا که یک حرکت همگانی مطرح است، گروه های زنان می بایست حداقل های شان را مشخص کرده و در حد امکان حرکت های بزرگ را سازمان دهند. اما زمانی که به گروه خود وبه جمع خود بازمی گردند، دیگر نباید از مطالبات حداکثری شان فاکتور گرفته وبرای آن که جمع خود را بزرگ تر کنند، از سقف درخواست های خود کوتاه بیایند.

گروه های مختلف زنان می توانند هریک مطالبات اقشار مختلف زنان در گستره جامعه را بیان کرده و با کار اجتماعی و ریشه ای میان آنان، سرمایه ای را به کار اندازند که نتیجه اش را احتمالا نه ما، بلکه دختران ما یا دختران دختران ما به ثمر می رسانند. باید بذری بیافشانیم و بگذاریم تا نسل و نسل های آینده بتوانند از میوه های درخت بارورشده اش بچینند.

جمع های کوچک و بزرگ زنان می توانند جداگانه حول انواع مطالبات گرد آیند. لازم نیست مطالبات را اولویت بندی کرد و برخی را دور انداخت. لازم نیست این مطالبات را از پیش تعیین کرد و یا برای ایجاد چنین جمعی نقشه کشید و آئین نامه تهیه نمود. این امر می بایست از بطن زندگی زنان و مشکلات و خواسته های شان به در آید. اگر ما به عنوان کنشگر در نقطه ای از جامعه حضور فیزیکی، شغلی و یا معنوی داریم، می توانیم از همان نقطه شروع کنیم. راه و چگونگی آن تنها در عمل تعیین خواهد شد. چنین جمع هایی می توانند کاملا صنفی باشند و یا مبنای خیریه ای داشته باشند. می توانند جنبه حقوقی داشته و یا نقش آموزشی، نظری، فکری و یا هنری بازی کنند. می توانند دلایل متنوع دیگری داشته باشند. مهم حضور زنان به علت پی گیری حل مشکلات روزمره شان، رسیدن به اهداف و آرزوهای شان و یا ارتقای آگاهی و سطح زندگی شان است. جمع هایی با مضمون و مطالبه مشخص که برای رسیدن به آن همواره در تلاشند. اما نباید عجله ای داشته باشیم و تصور کنیم که به این ترتیب یک جنبش اعتراضی را سازمان داده ایم و می توانیم اکنون به عنوان یک جمع فمینیست، برای مثال در مقابل مجلس تحصن کنیم!

درواقع ما فعالیت نهادی و ریشه ای را آغاز می کنیم و بذر را می پاشیم تا نسل های دیگر آن را ادامه دهند. کاری که اگر ۵۰ سال پیش انجام شده بود، اکنون ما می توانستیم آن را ادامه دهیم. متأسفانه ما هرگز با سرمایه اجتماعی دم خور نبودیم و با وجودی که فعالیت های درخشانی در تاریخ جنبش زنان در ایران انجام شد و هزینه های بسیار بالایی نیز دادیم، آن چیزی که باقی مانده، هرچند با ارزش، اما بسیار اندک است. 

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: