دکترعبدالستار دوشوکی: روشنفکر ایرانی به روایت مسعود بهنود؟

Abdolsattar Doshoki

روشنفکر ایرانی به روایت مسعود بهنود؟

دکترعبدالستار دوشوکی

مگوی آن سخن کاندر آن سود نیست
کـز آن آتـشـت بـهـره جـز دود نیست (فردوسی)

قرار بر این گذاشته بودم تا مدتی به «مرخصی سیاسی» بروم و از تحلیل و نوشتار و گفتار پرهیز کنم. اما سخنان اخیر آقای مسعود بهنود که ادعای ٥٠ سال تجربه روزنامه نگاری دارد و مجری یکی از برنامه های تلویزیون بی بی سی فارسی نیز است مرا برآن داشت تا معنی روشنفکر ایرانی را به سبک و سیاق وی مورد تجزیه و تحلیل موجز قرار بدهم. وی در مصاحبه با مجری یکی از برنامه های صدای آمریکا بنام برنامه پولتیک مدعی شده است «روشنفکر ایرانی فقط می تواند شیعه باشد زیرا روشنفکر ایرانی بدون فرهنگ شیعه معنی ندارد، به دلیل آنکه شیعه گری در خون ایرانیان است و روشنفکری که شیعه نباشد، نمی تواند «روشنفکر ایرانی قلمداد شود. کما اینکه به زعم ایشان روشنفکرانی نظیر عباس هویدا و امثالهم (نظیر احمد کسروی) «روشنفکر ایرانی» نیستند بلکه «روشنفکر بیگانه» هستند. ایشان در همان مصاحبه گله می کنند که چرا رسانه ها (مثلا بی بی سی و صدای آمریکا) جولانگاه فعالان سیاسی اپوزیسیون شده اند. در حالیکه به گفته ایشان، این رسانه ها باید جایگاه وزین روزنامه نگاران با تجربه ای مثل او باشند و سیاسیون باید در احزاب سیاسی فعالیت کنند و نه اینکه در رسانه هایی مانند بی بی سی و صدای آمریکا و غیره ظاهر شوند.

وقتی مسعود بهنود این سخنان تبعیض آمیز و به نوعی «نژادگرایانه» را به زبان آورد، مجری برنامه او را به چالش کشید و به او فرصت داد تا سخنان خود را تصحیح کند. اما بهنود مجددا بر مواضع خود مبنی بر اینکه شیعه گری در خون ایرانی است و روشنفکر باید «شیعه باشد» تاکید کرد و نمک تلخ تبعیض افزونتری بر زخم های بیش از ٢٥ میلیون ایرانی غیر شیعه پاشید. شاید برای بسیاری این شیوه نگرش و رفتار تبعیضگرایانه از جانب یک روزنامه نگار با سابقه و شناخته شده «ایرانی» باعث تعجب باشد. اما برای من ء «غیر روشنفکر» ء «غیر شیعه» ء «غیر فارس زبان» ء «غیر مرکز نشین»، و «غیر اصلاح طلب» باعث تعجب و حتی اعتراض نیست. زیرا ما در آن مملکت غم زده ولایت فقیه با اینگونه ادبیات وتبعیض های مذهبی و «روشنفکری» عادت کرده ایم. در نتیجه بنده نه تنها گله ای از مسعود بهنود (که او را در لندن دیده ام و با احترام می شناسم) ندارم، بلکه متشکر و خوشحالم از اینکه ایشان این حقیقت پنهان را عریان کردند تا مناسبتی باشد برای بررسی مجدد پاسمان این زخم همیشگی و دیرینه.

مدتی پیش با یکی از مجریان یک رسانه معتبر و شناخته شده برونمرزی صحبتی داشتم. ابراز تمایل نمودم تا در مورد مذاکرات هسته ای بعنوان یک «صاحبنظر» (تحلیلگر) شرکت کنم. با هزار و یک تعجب پرسید: «مگه شما بلوچ نیستید؟ جواب دادم آری ! وی با لحنی کوچک انگارانه ادامه داد: «مسئله هسته ای یک مسئله ملی است و نه یک موضوع محلی». من هم گفتم: ببخشید «اشتباه کردم». و این داستان زندگی ما در مملکتی است که باید به آن افتخار کنیم. در نتیجه افشای راز آقای بهنود بمثابه تعزيه گردان ِ حقیقت تلخ نابرابری مذهبی در ایران، مطلب جدید و شوک آوری نیست، بلکه اعترافی است به تلخی نگاه تبعیض آمیز که در ضمیر ناخودآگاه «ایرانی فارس زبان ء شعیه ء مذهب طرفدار اصلاحات در نظام جمهوری اسلامی» همواره نهفته بوده و هرازگاهی همانند نیشتر جدایی و تحقیر بر زخم کهنه تبعیض و نکوهیدنی مذهبی فرود می آید. با این اوصاف شاید بتوان گفت آقای بهنود اصلاح طلب حکومتی که در رسانه های «بیگانه» کار و مصاحبه می کند، هم طبال يزيد است و هم علمدار حسين.

این مصاحبه و سخنان دردآور یکی از همکاران تلویزیون بی بی سی فارسی با یکی از مجریان صدای آمریکا از این منظر حائز اهمیت است که مدیران هیچکدام از این رسانه ها به احتمال زیاد این اجازه را به «ایرانیان غیر شیعه» نخواهند داد تا سخنان تبعیض آمیز مسعود بهنود را به چالش بکشند. این در حالی است که وی تفکرات «شوونیستی» و تبعیض آمیز خود را در رسانه های فارسی زبان بریتانیایی و آمریکایی تکرار می کند، بدون آنکه این رسانه های به اقلیت های مذهبی و قومی ایران اجازه «حق دفاع» از خود و ابراز عقیده بدهند. بر طبق قوانین بریتانیا ابراز اینگونه عقاید «نژادگرایانه» مبتنی بر تبعیض مذهبی جرم محسوب می شود. اما آقای بهنود با زیرکی خاص خودش این مطالب را با مجری صدای آمریکا در میان گذاشته و نه با بی بی سی فارسی در انگلیس، که طبیعتا تبعات قانونی خود را به دنبال می داشت. در نتیجه دست ما کوتاه و خرما بر نخیل!

این شیوه بیان و طرز نگرش انحصارطلبانه مسعود بهنود که به گفته خودش سالها بعنوان خبرنگار همراه عباس هویدا در رژیم گذشته به کشورهای مختلف سفر می کرده و بعد از انقلاب طرفدار حداقل طیف بخصوصی از نظام جمهوری اسلامی بوده و اینک با رادیو و تلویزیونهای بریتانیایی و آمریکایی همکاری دارد، بیانگر شیوه تفکر غالب بر برخی از این رسانه ها است که نه تنها «روشنفکر» بلکه «تحلیلگر» ایرانی را مقید به پیش شرط چهارگانه «شیعه بودن»، «فارس زبان بودن»، مرکزگرا بودن»، و «اصلاح طلب حکومتی بودن» می دانند؛ و در تفاسیر و برنامه های خود از «حضور مبارک الزامی» آنها استفاده می کنند. بنده علیرغم احترامی که به مدیران بی بی سی فارسی، رادیو فردا و صدای آمریکا قائلم و آنها را با احترام می شناسم و آنها نیز هرازگاهی لطف کرده و بنده را دعوت می کنند، اما خودسانسوری در به ترسیم کشیدن این انتقادات بر حق و موجه را نه شایسته خود و نه در خور حرفه ای آنها می دانم. زیرا صدف زان سبب گشت گوهر فروش، که از پای تا سر همه گشت گوش.

برخلاف نظر آقای مسعود بهنود هیچکدام از افتخارات گذشته ایران شیعه نبودند. تشیع در ایران چهارصد سال پیش و آن هم با زور سرنیزه توسط صفویان بنا نهاده شد. در نتیجه اکثریت مفاخر تاریخ ایران همانند فردوسی، حافظ، عمر خیام، سعدی، مولانا، باباطاهرعریان، ابوعلی سینا، جامی، خاقانی، صائب تبریزی، سنایی، غزنوی، وحشی بافقی، خواجه نظام‌الملک طوسی، عطار نیشابوری، رودکی؛ زکریای رازی، خواجه نصیرالدین طوسی، ابوریحان بیرونی، ناصر خسرو، ابوالفضل بیهقی، نظامی گنجوی، انوری، خواجوی کرمانی، و غیره که همگی سـُـنی مذهب بودند، جزو «روشنفکر» و یا افتخارات ایران محسوب نمی شوند، چون در رگ های آنها خون شیعه صفوی جریان نداشت. اینگونه سخنان نه تنها اجحاف به تاریخ ایران بلکه ظلم به میلیونها ایرانی است که روشنفکری را در عبای شیعه گری جستجو نمی کنند. آیا خود آقای بهنود و یا کارفرمایان و گمارنده گان رسانه ای وی این حقیقت را درک نمی کنند که انکار دیگران از طریق سخنان خودشکوفایانه برای بسیاری از ایرانیان آزادیخواه غیر شیعه و غیر مذهبی از جمله سـُـنی ها، زرتشتی ها، بهایی ها، ارمنی ها، آشوری ها، یارسانی ها، یهودی ها، سکولارها و غیره توهین آمیز می باشد؟

22 نوامبر 2014

***********

منبع: وبسایت العربیه فارسی

http://farsi.alarabiya.net/fa/views/2014/11/22/%D8%B1%D9%88%D8%B4%D9%86%D9%81%DA%A9%D8%B1-%D8%A7%DB%8C%D8%B1%D8%A7%D9%86%DB%8C-%D8%A8%D9%87-%D8%B1%D9%88%D8%A7%DB%8C%D8%AA-%D9%85%D8%B3%D8%B9%D9%88%D8%AF-%D8%A8%D9%87%D9%86%D9%88%D8%AF%D8%9F-.html

Advertisements

عبدالستار دوشوکی: بلوچستان؛ سی و پنج سال پس از انقلاب

sistan_balouchestan_map

بلوچستان؛ سی و پنج سال پس از انقلاب

عبدالستار دوشوکی

رئیس مرکز مطالعات بلوچستان در لندن

سیستان و بلوچستان سرزمین پهناور و نسبتا فراموش شده ای است که همواره در صدر جدول شاخص های توسعه نیافتگی و محرومیت ها پدیدار می شود، و یا کشتارهای مقطعی گروهای خشونتگرا نظر را بسوی آن جلب می کند.

لیست طولانی شاخص های محرومیت نظیر پائین ترین نرخ مشارکت اقتصادی و مدیریتی در کشور، بالاترین میزان بیسوادی و بالاترین نرخهای بیکاری، فقر، اعدام، مرگ و میر مادران و فرزندان، تعداد افراد بی شناسنامه، فقدان امنیت غذایی (علاوه بر فقدان امنیت قضایی) و سوءتغذیه که بیش از دو برابر استان های کشوراست، در کنار کمبود مایحتاج اولیه مثل نان و کپسول گاز مایع و شاخص های نومید کننده دیگر نظیر کمترین ضریب نفوذ اینترنت و مدارس کپری و غیره حاکی از اعمال سیاست های مزمن محرومیت زای دولت های مختلف است.

اقتصاد

طبق آخرین بررسی مرکز آمار ایران نرخ مشارکت اقتصادی در استان سیستان و بلوچستان کمترین در سطح کشور است.

بلوچستان با قرار داشتن بر روی کمربند فلزی و معدنی جهان که از یوگسلاوی تا پاکستان ادامه دارد دارای ذخایر غنی از فلزات و کانسارهای معدنی از قبیل طلا، نقره، کرومیت، مس، منگنز، سرب، روی، قلع، تنگستن می باشد.

سال پیش نیز وجود منابع عظیم انرژی در سواحل دریای بلوچستان مورد تائید قرار گرفت.

علیرغم تبلیغات وسیع دولت های متعدد بخش صنایع و معادن استان با توجه به عدم وجود ساختارهای زیربنایی، تجهیز و به کارگیری نیروی انسانی و عدم رشد تحولات اقتصادی و مالی و پیوند با سایر بخش های توسعه نیافته بخصوص معادن، کشاورزی، صنایع دریایی و شیلات و تجارت مناطق مرزی و آزاد، همچنان از فقدان سرمایه گزاری و عدم توجه دولت رنج می برد.

اگرچه همه اذعان دارند بلوچستان از استعداد و توانمندی های صنعتی و معدنی بالقوه بالایی برخوردار است که باید با اتخاذ تدابیر لازم و برنامه ریزی صحیح این قابلیتها بالفعل درآیند.

متاسفانه حتی معدود طرح های عمرانی و صنعتی پیشرفت فیزیکی بیش از ٤٠ درصد نداشته اند و معمولا بیشتر آنها، به استثنای پروژه های امنیتی و نظامی، نیمه کاره رها می شوند.

چون از همان ابتدا هدف اصلی اخذ تسهیلات بانکی و تخصیص بودجه و اعتبارات دولتی در جهت منافع شخصی و گروهی است و نه توسعه صنعتی به معنای واقعی کلمه.

علیرغم موافقت نامه تبادل شده با قرارگاه خاتم و شرکت ملی گاز ایران، بلوچستان تنها استانی است در کشور که گاز شهری ندارد.

صنایع دستی استان نظیر سوزن دوزی، سکه دوزی، سفال سازی، گلیم بافی و جواهر سازی و غیره نیز نه تنها مورد بی مهری قرار گرفته اند، بلکه مسئولین و مدیرکل های توانمند و دلسوز بلوچ نیز از کار بر کنار شده اند.

این در حالی است که سفال کلپورگان تنها موزه زنده دنیا است، و سوزندوزی و سفالگری بلوچستان شهرتی جهانی و چشمگیر دارد.

صنعت کشاورزی و محیط زیست

در استان سیستان و بلوچستان اراضی کشاورزی بالفعل و قابل کشت ( آبی ، دیم ، آیش ) بیش از نیم میلیون هکتار است که فقط حدود نیمی از آن برای کشت محصولات زراعی و باغی مورد بهره برداری قرار می گیرند.

وانگهی علاوه بر عدم جبران خسارت ها و پرداخت بیمه توسط دولت، کمبود امکانات و برنامه ریزی دراز مدت در جهت سدسازی و مدیریت منابع آبی، خشکسالی و خسارت های ناشی از سیل و زلزله در ٣٥ سال گذشته، بسیاری از زیر ساخت های بخش کشاورزی را تخریب کرده است.

بسیاری از کشاورزان حتی با مشکل تامین معیشت و ارتزاق روبرو هستند.

مرگ غم انگیز دریاچه هامون در سیستان که هفتمين تالاب بين المللي جهان و بزرگ ترين درياچه آب شيرين كشور بود و اکنون تقريباً برای هميشه از روی نقشه جغرافيايی محو شد، باعث آوارگی و بی خانمانی بیش از دهها هزار کشاورز، صیاد و دامدار شده است.

درياچه ای كه سالانه ۱۲ هزار تن ماهی از آن صيد می شد امروز يك بستر خشك و تفتيده در زیر آوار شن های روان خفته است.

نابودی هامون بزرگ ترين پديده پناهندگی و آوارگان زيست محیطی در كشور را رقم زد.

سیستان که به برکت هامون انبار غله ایران تلفی می شد، اکنون بر طبق گزارش خبرگزاری های داخلی با کشاورزی بیگانه می شود.

صادرات گمرکات استان بیش از یک میلیارد و صد میلیون دلار در طی ده ماه بوده است.

بلوچستان علاه بر صادرات ماهی و میگو و فرآورده های دریایی، بزرگترین تولید کننده و صادر کننده خرمای کشور نیز است که بخش وسیعی از آن بنا به دلایلی نامعلوم تحت عنوان «خرمای بم» صادر می شود.

اجحاف گسترده نهادهای دولتی در حق ماهیگیران و کشاورزان استان زبان زده همه است.

بعنوان مثال پیاز کیلویی ٣٥٥ تومان از کشاورزان خریداری می شود و با قیمت بالای ١٥٠٠ تومان در بازار بفروش می رسد.

در مورد نابودی تالاب جازموریان در غرب بلوچستان که زمانی تامین کننده علوفه برای صدها هزار دام، و منبع آب کشاورزی برای بسیاری بود، کمتر نوشته شده است.

علت اصلی مرگ جازموریان، علاوه بر سوءمدیریت و ساختن سدهای کوچک، احداث بزرگترین سد جنوب شرق کشور در مسیر رودخانه هلیل رود در جیرفت بود که بعد از آبگیری آن در دهه هفتاد باعث خشك شدن بخشهاي مهمي از تالاب و ایجاد ریزگردهای نمکی و شوره زار شد، که باعث بی خانمانی تعداد بیشماری از خانواده های بلوچ در بلوچستان و کرمان شد.

اجتماعی و مذهبی

براساس گزارش چکیده نتایج طرح آمارگیری هزینه و درآمد خانوارهای روستایی و شهری سال ١٣٩١ که از سوی مرکز آمار ایران انتشار یافته، پرهزینه ترین مناطق روستایی کشور در استان زنجان و کم هزینه ترین در استان سیستان و بلوچستان است.

این در حالی است که درآمد کلی دولت از استان نسبت به بسیاری از استانهای کشور بالاتر می باشد. اما فقر در حاشیه شهرها و بخصوص مناطق روستایی در بلوچستان بیداد می کند.

دلایل زیربنایی فقر گسترده در استان نیز ارتباط مستقیمی با سیاست های تفوق جویانه و تبعیض گرایانه دولت بر علیه اهل سنت و بلوچها در زمینه های مختلف از جمله اشتغال، آموزش، بهداشت، مسکن، تسهیلات مالی، بانکی و اداری دارد.

بر اساس آخرین نتایج تحقیقات وزارت بهداشت، تهران و گیلان بالاترین و سیستان و بلوچستان پایین‌ترین سن امید به زندگی را دارند.

امید به زندگی یکی از مهم‌ترین شاخص‌های توسعه سلامت محسوب می‌شود و می‌توان آن ‌را متوسط عمر افراد کشور محسوب کرد.

فاجعه بارتر آنکه شاخص‌ مرگ ‌نوزادان‌ و میزان مرگ‌ و میر مادران‌ ناشی‌ از عوارض ‌بارداری‌ در کل کشور کاهش یافته است، اما در بلوچستان سیری صعودی دارند.

در نظام جمهوری اسلامی مذهب و سیاست بطرز تفکیک ناپذیری در هم تنیده شده اند.

و از آنجایی که اکثریت قاطع مردم بلوچ در بلوچستان و بلوچهای منطقه سیستان ســُـنی مذهب می باشند، فاکتور مذهب بعنوان معیار تعیین کننده و مبنای تصمیم گیری در سیاست های دولتی و نهادهای حکومتی بارز شده است که خود منشا تنش و درگیری و نارضایتی های فراوان بین مردم بلوچ است.

مردم از مذهب خویش به مثابه سپر در مقابل هجمه های فرهنگی و تضییعات سیاسی دولت حمایت می کنند. بلوچستان بیشترین تعداد سرانه مساجد نسبت به جمعیت در جهان را دارد.

در نتیجه نقش فربه و برجسته اقتصادی، پایگاه مرغوب اجتماعی، و جایگاه سیاسی برخی از رهبران مذهبی بلوچ نسبت به قبل از انقلاب قابل مقایسه نیست.

برخی از آنها مانند مولانا عبدالحمید اسماعیل زهی بدون ملاحضات شخصی از این جایگاه برای دفاع از حقوق مذهبی و سیاسی بلوچها و مطالبات اهل سنت ایران بخوبی استفاده می کنند، و تعدادی نیز با فرصت طلبی مثال زدنی از آن برای سهم خواهی و رانت خواری سوءاستفاده می کنند.

علما مردم را به ساخت مسجد و کمک به مدارس دینی و نهادهای مذهبی تشویق می کنند در حالی که فرزندان همان مردم در مدارس کپری بسیار ابتدایی تحصیل می کنند.

فرهنگی

از نظر فرهنگی نیز بخش وسیعی از فعالان ادبی و فرهنگی بلوچ ناچار به سکوت شده اند.

زیرا اغلب فعالیت های فرهنگی، هنری و ادبی از پشت عینک های مقامات امنیتی و اطلاعاتی مورد قضاوت قرار می گیرند و کوچکترین اعتراض و یا حتی درخواست ممکن است حکم محاربه را داشته باشد.

زیرا حکومت ادعای وجود فقر و تبعیض در بلوچستان را تبلیغات دشمن می داند.

اخیرا علی یونسی دستیار ویژه رییس جمهور در امور اقوام و اقلیت های دینی درباره تحقیقات در مورد تدریس به زبان مادری که در قانون اساسی جمهوری اسلامی نیز تصریح شده است، سخن گفته بود.

این موضع ایشان بلافاصله توسط اکثریت اعضاء فرهنگستان زبان و ادب فارسی مورد نکوهش قرار گرفت.

این در حالی است که آموزش به زبان مادری به عنوان یک حق در بسیاری از اسناد و معاهدات حقوق بشری مانند منشور زبان مادری، اعلامیه جهانی حقوق زبانی، بندهای ۳ و ۴ ماده ۴ اعلامیه حقوق اشخاص متعلق به اقلیت‌های قومی، ملی، زبانی و مذهبی، ماده ۳۰ کنوانسیون حقوق کودک، ماده ۲۷ میثاق بین‌المللی حقوق مدنی و سیاسی، و اصل ١٥ قانون اساسی جمهوری اسلامی مورد تاکید قرار گرفته است.

نقش و جایگاه زنان در بلوچستان

علیرغم ساختار سنتی بلوچستان و فربه شدن مذهب، سیستان و بلوچستان شاید جزو محدود استانهایی است که نماینده زن در مجلس و شهردار زن و اعضای زن در شوراهای شهری و روستائی و همچنین معاونین مدیران کل دارد؛ و احتمال فرمانداران زن برای بعضی از شهرهای استان نیز بعید بنظر نمی رسد.

علیرغم بیشترین رقم سرانه بیسوادی در مقایسه با بقیه نقاط کشور و فقدان مشوق های نهادهای حکومتی از قبیل بورس تحصیلی، وام دانشگاهی، فرصت اشتغال و غیره و کمبود زیرساختارهای لازم، هزاران زن فارغ التحصیل دانشگاهی بلوچ و سیستانی خواهان مشارکت فعال در زندگی اجتماعی، فرهنگی، هنری، اقتصادی و سیاسی استان هستند.

حکومت نیز در راستای به حاشیه راندن جامعه تحصیلکرده بلوچ اعم از زن و مرد، در بر جسته کردن فرهنگ مردسالارانه و نقش نهادهای سنتی نظیر ریش سفیدان، سران قبایل و عشایر و رهبران مذهبی و بسیج عشایری مردان تلاش می کند تا نقش زنان را که از تبعیض مضاعف و حتی چندگانه رنج می برند تحدید کند.

اما انتخاب زنان به عنوان نماینده مجلس در شمال استان و انتخاب بخشدار و شهردار و اعضای شورای شهر و روستا در بسیاری از شهرهای جنوبی و میانه ای استان حکایت از عزم اجتماعی جدیدی برای برون رفت از پوسته بدوی و سنتی جامعه و منسوخ شدن نگاه تبعیض آمیز نسبت به زنان دارد که نیروهای واپسگرای حکومتی و محلی برای بقای آن اتحادی نانوشته و نامیمون دارند.

12 فوريه 2014 – 23 بهمن 1392

****

منبع: وبسایت بی بی سی فارسی

http://www.bbc.co.uk/persian/blogs/2014/02/140212_l44_nazeran_revolution_iran_balouchestan_.shtml

عــبــدالــســتــار دوشــوکــی: چرا نظر سنجی اخیر گالوپ غیر علمی و غیر قابل استناد است؟

Abdolsattar Doshoki

چرا نظر سنجی اخیر گالوپ غیر علمی و غیر قابل استناد است

دکـــتــر عــبــدالــســتــار دوشــوکــی

انتشار گزارش تازه موسسه نظرسنجی گالوپ در آستانه سی و چهارمین سالگرد انقلاب اسلامی، که در برخی از رسانه ها از جمله بی بی سی منتشر شده است،  از بسیاری جهات قابل تامل می باشد. برخی از نتایج این نظر سنجی با ادعاهای دیرینه مخالفان نظام جمهوری اسلامی در تضاد می باشد. بر طبق این نظر سنجی فقط ده درصد مردم کشور حکومت جمهوری اسلامی را بابت تحریم ها مسئول می دانند، و اکثریت آنها آمریکا و اسرائیل را مسئول تحریم ها و مسبب اصلی مسائب فعلی می دانند. این کاملا ً بر عکس انچه که توسط طیف های مختلف اپوزیسیون تبلیغ می شود می باشد.  اگر بپذیریم که نتایج نظر سنجی این موسسه معتبر جهانی به واقعیت جامعه درونمرزی نزدیکتر است تا آنچه که اپوزیسیون ادعا می کند، باید امروز (بیست و دو بهمن) را عزای دوگانه اعلام کرد. اکثریت نتایج این نظر سنجی با ادعاهای حاکمیت جمهوری اسلامی همخوانی دارد تا دعوی نیروهای مخالف رژیم جمهوری اسلامی. اما با کالبد شکافی و تجزیه و تحلیل دقیق داده ها و بخصوص متدولوژی تحقیقی (research methodology) و رجوع به جزئیات مجموعه داده های کشورهای مختلف  (country data set details) می توان براحتی به کاستی های عمیق علمی و نقایض عملی این نظر سنجی پی برد. بنده بدون پرداختن به تجزیه و تحلیل موءلفه های اصلی محاسباتی رایج در گالوپ، با پرداختن به متدولوژی و شناسائی علل ریشه ای معایب مستتر در آن خواهم پرداخت. اگرچه گالوپ هیچگونه اطلاعاتی در مورد موءلفه های مختلف متدولوژی علمی نظیر اندازه گیری، سنجش، تحلیل، بهبود، و کنترل ارائه نداده است.

موسسه نظرسنجی گالوپ در سال ٢٠١٢ نظر سنجی های مختلفی در بیش از ١٥٠ کشور جهان انجام داده است که از نظر متدولوژی دو شیوه متفاوت مورد استفاده قرار گرفته است. شیوه مصاحبه رودررو (face to face) و یا مصاحبه تلفنی تصادفی و اتفاقی (random). شیوه نظرسنجی در کشورهای مستبد معمولا ً از طریق مصاحبه حضوری یا رودررو (face to face) بوده است. نمونه این کشورها عبارتند از افغانستان، آذربایجان، بحرین، چین، کویت، قطر، سومالی، سوریه، ازبکستان، یمن و زیمبابویه. با توجه به ترس امنیتی و بیم از ضبط صدا و غیره و ناشناس بودن مخاطب یا سوال کننده در آن سوی خط تلفن، در اینگونه کشورها ممکن است خطر کردن در بیان حقیقت پی آمد های ناگواری داشته باشد. به همین دلیل انتخاب تصادفی و اطمینان حضوری و ارائه هویت باعث جلب اعتماد بیشتری می شود. در نتیجه آزمون حضوری گالوپ در کشورهای نامبرده برای افزایش حاشیه اعتبار آماری کاملا ً درست و بجا بوده است.

اما اگر به لیست کشورهایی که در آنها مصاحبه یا آزمون آماری از طریق تلفن اتفاقی (بختانه) صورت گرفته است رجوع کنیم، آشنایی بیشتری با عملکرد گالوپ و میزام صحت محاسباتی  نسبت به متدولوژی های مختلف پیدا خواهیم کرد. باید تاکید کنم که در اکثریت کشورها  آزمون آماری و مصاحبه ها بصورت رودررو (face to face) بوده است. نمونه کشورهایی که در آن مصاحبه تلفنی صورت گرفته عبارتند از استرالیا، اطریش، بلژیک، کانادا، قبرس، آلمان، ایرلند، ایتالیا، ژاپن، لوکزامبورگ، هلند، بریتانیا، و صد البته ایران. یعنی ایران در زمره کشورهای دمکراتیک و آزاد قرار داده شده است که در آن شهروندان ترس و هراسی از اظهار نظر خود ندارند. در نتیجه در اینگونه کشورها، آزمون تلفنی نه تنها از نظر اقتصادی به صرفه است، بلکه از منظر صحت آماری و یا خطای محاسباتی (margin of error) فرق چندانی با مصاحبه حضوری ندارد. البته انتخاب ایران در این شیوه آزمونی (تلفنی) در کنار کشورهای دمکراتیک غربی، برای گالوپ امری اجتناب ناپذیر و جبری بوده است چون امکان حضور فیزیکی نظرسنجان گالوپ در ایران وجود ندارد، و ناچارا ً این شیوه را اتخاذ نموده است؛ و این بعقیده من اشتباه فاحش گالوپ بوده است که معیارهای و استانداردهای علم نظر سنجی را قربانی سهل انگاری اجتناب ناپذیر در شیوه معیوب (flawed methodology) کرده است. زیرا در فاز ارائه و بخصوص تحلیل تاثیر فاکتورهای بل القوه بر کیفیت سنجش و دامنه ضریب اطمینان، بدون پرداختن به زوایای فنی متدولوژی و نقایض جدی مستتر در آن نمی توان به یک نتیجه گیری علمی دست یافت.  وانگهی اشتباه دوم که از نظر منطقی و عقلانی قابل توجیه نیست میزان «حاشیه اعتبار» یا خطای محاسباتی (margin of error) می باشد که به کشورهای مختلف در شیوه های مختلف آزمونی داده شده است. بعنوان مثال خطای محاسباتی (margin of error) برای کشورهایی نظیر قطر که در آن مصاحبه حضوری صورت گرفته است چهار و دو دهم (4.2) اما برای ایران که مصاحبه تلفنی و از راه دور بوده است سه و هشت دهم (3.8) می باشد. حتی اگر ایران را در رده خویش (یعنی رده کشورهای آزمون تلفنی) مقایسه کنیم، می بینیم که «حاشیه اعتبار» یا خطای محاسباتی (margin of error) برای بسیاری از کشورهای دمکراتیک و آزاد از جمله کاناد (4)، ایرلند (4)، اطریش (4.1) و هلند (3.9) بیشتر از ایران(3.8)  می باشد، که قابل توجیه نیست. قبرس نیز که در این رده (آزمون تلفنی) است خطای محاسباتی (5.3) دارد.

تصور بفرمائید که در ایران در منزل خود نشسته اید که ناگهان زنگ تلفن به صدا در می آید و کس و یا کسانی از آنسوی خط و ظاهرا ً از آنسوی جهان می خواهند نظر شما را در مورد تحریم ها و اینکه مسبب اصلی تحریم ها کیست بدانند. شما نیز بدون اینکه ذره ای شک کنید که شاید این سربازان گمنام امام زمان باشند تا بدانند آیا شما با استکبار جهانی برای بی اعتبار کردن کشورتان و نشر اکاذیب بر علیه نظام مقدس جمهوری اسلامی، همکاری می کنید یا نه، خطر کرده و همه حقیقت را بیان کنید؟ آیا شما در جو فعلی ایران فقط با یک زنگ تلفن، ندیده و نشناخته، حاضرید صدایتان در آنسوی خط ضبط شده و بجای آمریکا و اسرائیل «نظام الهی و مقدس جمهوری اسلامی» را مسبب تحریم ها و مشقات مردم بدانید؟  اگرچه موسسه معتبری نظیر گالوپ تمام جوانب امر را از نظر طرح آزمونی و اشتباهات محاسباتی در نظر خواهد گرفت که به احتمال زیاد در نظر گرفته اند. اما محاسبات آمار پایه ای و رغبت و اصرار گالوپ در گنجانیدن ایران در این لیست ١٥٠ کشور، علیرغم  محدودیت های جدی و نامناسب بودن شیوه (methodology) آزمون تلفنی باعث بروز اشتباهات پرهزینه و اجتناب ناپذیر شده است که بر صحت آماری و اصالت علمی داده ها در مورد ایران تاثیر جدی گذاشته است و ضریب اطمینان را بصورت فاحشی کاهش داده است.

قابل توجه است که گالوپ  کشورهای دیکتاتوری  نظیر کوبا، برمه (میانمار) و کره شمالی را احتمالا ً به دلیل محدودیت های جدی و احتمال عدم احراز صحت محاسباتی در لیست کشورهای آزمون آماری خود برای سال ٢٠١٢ قرار نداده است.  اما ظاهرا ً وسوسه قرار دادن ایران در این رده و نظرسنجی حداقل تلفنی از آن کشور به دلیل اهمیت سیاسی و تحریم ها، بسیار بیشتر از احتیاط وحصول صحت آماری و ضمانت علمی بوده است. در پایان باید تاکید کنم که علیرغم اعتبار و جایگاه موسسه گالوپ، حداقل در طی ده سال گذشته بسیاری از موسسات مهم بین المللی مالی، اعتبارسنجی، سیاسی، اقتصادی و حتی نظامی مرتکب  اشتباهات و محاسبات فاحشی شده اند که بر همگان عیان است، و موسسه گالوپ استثناء نیست، و برای درک این مطلب کافی است در گوگل عبارت (gallup polls flawed) را سیرچ (جستجو) کنید. متاسفانه در این مورد بخصوص گالوپ ناچار شده است، به دور از تحقیقات میدانی، از متدولوژی تلفنی در مورد ایران استفاده کند که کاملا ً نامناسب و غیر متعامد بوده است. در نتیجه آمار کسب شده از طریق یک متد نامناسب و مملو از خطاهای آماری مورب یا ارید (skewed) غیر قابل استناد می باشد و استنتاج آماری گالوپ از نظر علمی محرز نیست.

عبدالستار دوشوکی

مرکز مطالعات بلوچستان ـ لندن

٢٢ بهمن ١٣٩١

doshoki@gmail.com

******************** 

منبع: وب سایت پیک ایران

http://www.peykeiran.com/Content.aspx?ID=58995

%d وب‌نوشت‌نویس این را دوست دارند: